کد مطلب: 6137
تاریخ درج مطلب: چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۸
تاريخچه‌ى اخوان‌المسلمين در مصر | سید محمد شرف الدین
تاريخ اخوان‌المسلمين در مصر سيرى است در تاريخ معاصر مصر. اين تاريخ با جدا شدن عملى مصر از دولت عثمانى و تشكيل يافتن سلسله‌ى خديوى توسط والى مصر محمد على پاشا شروع مى‌شود

 

 

تاريخ اخوان‌المسلمين در مصر سيرى است در تاريخ معاصر مصر. اين تاريخ با جدا شدن عملى مصر از دولت عثمانى و تشكيل يافتن سلسله‌ى خديوى توسط والى مصر محمد على پاشا شروع مى‌شود.(1) محمد على پاشا در سال 1831م. ارتشى به فرماندهى وليعهد خود ابراهيم پاشا گسيل مى‌دهد به سوى شامات و ارتش دولت عثمانى را از سوريه، لبنان و فلسطين مى‌راند. در سال 1840م. ارتش دولت‌هاى انگلستان، اتريش و عثمانى نيروى نظامى در سواحل لبنان پياده مى‌نمايند و زير آتش، ارتش مصر را مجبور به عقب‌نشينى به مصر مى‌نمايند.(2) پس از اين  بلاد شام كاملا در برابر نفوذ غربى باز مى‌شود. بگونه‌اى كه هيئت‌هاى تبشيرى مسيحى اروپايى به سوى شامات گسيل مى‌شوند و در سال 1840م. اولين دعوت از سوى شخصيت‌هاى يهودى در آمريكا از يهوديان براى هجرت به فلسطين صادر ميشود. در سال 1869م. كانل سوئز كه ابتدا توسط فرانسوى‌ها و بعدا انگليسى‌ها كنده شده بود، افتتاح مى‌شود. نتيجه‌ى كندن كانال سوئز آن بود كه دولت مصر غرق دِين مى‌شود و انگلستان به بهانه‌ى باز‌پس‌گرداندن در‌خواست‌هاى پولى خود مصر را در سال 1882م. از طريق دريا و با پياده كردن نيرو در بندر اسكندريه در معرض اشغال نظام قرار مى‌دهد. اشغال نظامى انگلستان در مصر تا سال 1956م. ادامه مى‌يابد.يعنى تا هشت سال پس از تشكيل دولت غاصب قدس  در سال 1948م. و چهار سال پس از كودتاى جمال عبدالناصر و بركنارى ملك فاروق در سال 1952م. در آخرين ماه سا ل 1917م. يعنى در سال آخر جنگ جهانى اول، يك نيروى نظامى انگليسي در مصر به فرماندهى جنرال اللنبي از شبه جزيره‌ى سينا مى‌گذرد و نيروهاى عثمانى را از فلسطين و لبنان و پس از آن به كمك نيروهاى شريف حسين، عثمانى‌ها را از سوريه مى‌راند و بدين صورت صحنه كاملا براى تشكيل دولت غاصب قدس در آينده آماده مى‌شود. ولى خطرى بزرگ اين دولت غاصب را در آينده تهديد مى‌كند، و آن حب اهل‌البيت عليهم‌السلام مى‌‌ باشد كه ريشه‌اى هزارساله از دوران فاطميان در مصر دارد. فاطميون د ر اواخر قرن سوم هجرى در مصر دولتى تشكيل دادند كه به مدت بيش از دويست سال تبديل به يك ابر قدرت شد. افزون بر اين فاطميون يك ساختار فرهنگى عمرانى در مصر به‌ وجود آوردند كه تا اكنون اين فرهنگ ستون فقرات دولت مصر مى‌باشد. فاطميون شهر قاهره را ساختند كه هم اكنون يكى از بزرگترين شهرهاى اسلامى است. فاطميون دانشگاه الازهر را به نام نامى صديقه‌ى طاهرة (س) ساختند. فاطميون دو مقام در قلب قاهره به نام سيدالشهداء (ع) و ديگرى به نام سيده زينب (س) ساختند. دوستدارى اهل بيت عليهم السلام در مصر خود را در فرقه‌هاى صوفى نمايان كرده است. فرقه‌هايى كه محور عقيده‌ى آن‌ها عشق به اهل بيت عليهم السلام مى‌باشد. پس از آن  كه انگليسى‌ها مصر را از لحاظ فيزيكى اشغال كرده‌اند بايد آن‌ها را از لحاظ معنوى هم اشغال بنمايند. بايد مصرى‌ها را  از پيشينه و پشتوانه‌ى فرهنگى خود يعنى حب اهل بيت عليهم السلام دور كرد. لذا بايد فرقه‌هاى صوفى را  از بين برد. دانشگاه  الازهر را محاصره كرد و احتمالا شهر قاهره را هم بايد تضعيف كرد. بهترين راه براى رسيدن به اين هدف  اين است كه مصرى‌ها را از حالت فرهنگى و فقهى خود بيرون آورد و آن‌ها را درون يك حالت سياسى محاصره نمود.

وضعيت فرهنگى سياسى مصر پس از گشايش كانال سوئز

 در سال 1862م. محمد سعيد پاشا، سومين حاكم سلسله‌ى محمد على پاشا، در مصر250 ميليون فرانك پول از بانك‌هاى انگلستان براى پوشش سهم خود  در شركت كانال سوئز قرض مى‌نمايد ولى در دوران خليفه‌‌ى او خديوى اسماعيل اين قرض‌ها سر به فلك مى‌كشد، به گونه‌اى كه بهترين زمين‌هاى كشاورزى در مصر مانند الدهقليه و الشرقيه و البحيره افزون بر شركت راه‌آهن، درآمد گمرك مصر، تمامى سهم مصر در شركت كانال سوئز، ماليات برنمك، ماهى، گوشت، روغن، كشتى‌هاى دريايى و درآمد ماهيگيرى همه رهن به نفع بانك‌هاى انگليسى براى پوشش قرض‌هاى دولت مصر شدند. حتى املاك خود خديوى اسماعيل رهن شد(1).

بدين صورت اقتصاد مصر كاملا زير سلطه‌ى انگلستان قرار گرفت. به گونه‌اى كه در سال 1878م. دو وزير اروپايى در كابينه‌ى نوبار باشا نخست‌وزير خديوى اسماعيل منصوب شدند.

روزنامه‌ى تايمز در سال 1879م. مى‌نويسد كه بيشتر كارمندان درجه يك در دولت مصر، اروپايى مى‌باشند ولى وضعيت مردم مصر فقر عمومى بود. كشاورزان زير ضربه‌هاى شلاق كار مى‌كردند كه درآمد محصولات كشاورزى بالا برود. سربازان ارتش ماهيانه نمى‌گرفتند. انگلستان  و فرانسه براى پوشش وضع، خديوى اسماعيل را در سال 1879م. مجبور به استعفا نمودند و به جاى او پسرش خديوى توفيق را بر حكومت گماردند. ارتش مصر در سال 1881م. به رهبرى يكى از افسران، به نام احمد عرابي پاشا عليه سلطه‌گرى انگليس در مصر قيام مى‌نمايد. در اين مرحله انگلستان نقشه‌ى نهايى خود را پياده نموده و ارتش انگلستان از طريق دريا در 15 مى 1882م. در بندر اسكندريه نيرو پياده مى‌نمايد و به طرف قاهره پيش مى‌رود. در 13 سپتامبر همين سال مقاومت ارتش مصر به فرماندهى احمد عرابي پاشا را در جنگ التل الكبير مى‌شكند و قاهره را اشغال مى‌نمايد. اين اشغال تا سال 1956م. ادامه مى‌يابد.

بدين صورت مى‌بينيم كه سال‌هاى بين 1869م. كه در آن كانال سوئز افتتاح مى‌شود و سال 1882م. كه در آن مصر در معرض اشغال نظامى انگلستان قرار مى‌گيرد سال‌هاى اوج بينوايى اقتصادى و سياسى مصر مى‌باشد! آيا فرهنگيان مصرى چگونه با اين بينوايى برخورد نمودند؟ جو عمومى فرهنگى سياسى آن موقع در مصر به دست عده‌اى نخبه وارداتى بود كه به جاى بسيج نمودن عموم مصريان عليه سلطه‌ى انگليس طرح بنيان‌گذارى محفل‌هاى فرماسونري را دادند. در اين محفل‌ها مسائل روشنفكرى از قبيل ماديگرى غرب، سحر شرق، دهريون و ايده‌هاى گوناگون فلسفى مطرح مى‌شد و نهايتا تنها حركت مقاومت عليه انگليس يعنى حركت احمد عرابى پاشا را به عنوان فتنه قلمداد مى‌نمايد و شيخ محمد عبده تا جايى مى‌رود كه جنبش احمد عرابى پاشا را تندرو مى‌شمارد و آن‌ها را به علت پيوندشان با مردم و با فقرا سرزنش مى‌نمايد(1). در جايى ديگر شيخ محمد عبده داراها را سرزنش مى‌ نمايد كه نمايندگانى از فقرا را در دولت جاى داده‌اند(2).  ولى در جايى ديگر شيخ محمد عبده اسلام را دين مساوات و عدالت مى‌پندارد. همچنين گرايش مثبت خود را نسبت به فرهنگ غربى اين گونه بيان مى‌كند.  او به تولستوى نويسنده‌ى روسى خطاب مى‌نمايد: »اى حكيم بزرگوار مسيو تولستوى گفتار تو هدايت كننده‌ى عقل‌هاى ما است و تو الگوى ما هستى»(3) و در جايى ديگر مى‌گويد: «راز پيشرفت اروپا در پژوهش‌هاى علمى اوست» (4).

شاگرد شيخ محمد عبده، شيخ رشيد رضا كه مجله‌ى المنار را پخش مى‌كرد، كتابى دارد به نام الخلافة او الامامة العظمى. در اين كتاب شيخ رشيد رضا از جهتى ائمه‌ى مساجد كه در كنج محراب نشسته‌اند را مورد حمله قرار مى‌دهد و از طرف ديگر غرب‌زدگان كه مى‌خواهند هويت فرهنگى مسلمانان را از بين ببرند مورد سرزنش قرار مى‌دهد و راه خلاص بشريت را فقط احياء خلافت اسلامى مى‌داند(5) اين موضع‌گيرى زمينه‌ى فكرى مى‌شود براى به ظهور پيوستن اخوان‌المسلمين.

در اين جا اين سؤال مطرح مى‌شود كه آيا سير جنبش تجددگرايى كه پس از گشايش كانال سوئز در سال 1869م. در مصر به وجود آمد و به سوى سلفى‌گرى با تأسيس جنبش اخوان‌المسلمين در سال 1928م. نزول كرد، از پيش طراحى شده بود؟

بنده فكر مى‌كنم كه به دلائل زير اين سير توسط انگلستان طراحى شده بود:

1- دوران 1869 تا 1928 اوج نفوذ سياسى نظامى اقتصادى انگلستان در مصر مى‌باشد.

2- اين دوران منتهاى نا توانى سياسى اقتصادى مصر بود.

3- نخبگان فكرى اغلب وارداتى و داراى فرهنگ غربى بودند.

4- عبدالرحمن بدوى، استاد فلسفه و تاريخ اسلام شناس مصرى  مى‌گويد كه شيخ محمد عبده هر آخر ماه با حاكم انگليس ديدار داشت.

5- عكس‌العمل، به تندروى غرب‌گرايى به طور طبيعى تندروى در سلفى‌گرى مى‌باشد و اين پديده را كارشناسان جنگ نرم انگليسى به خوبى بر آن واقف هستند.

6- در همه‌ى گفتارها و نوشته‌هاى نخبگان فكرى در اين دوران هيچ ذكرى از گرايش به اهل‌البيت وجود ندارد و هيچ الگو بردارى از پيشينه‌ى فاطمى و دوستدارى اهل‌البيت عليهم‌السلام در مصر نمى‌بينيم.

7- از همان ابتدا و در اوج غرب‌گرايى گهگاهى صحبت از ضرورت احياء خلافت اسلامى و آشنايى با سيره‌ى صحابه به ميان مى‌آمد.

8- در هيچ يك از نوشته‌ها و يا گفته‌هاى اين نخبگان اشاره به اشغال مصر توسط انگلستان نبود و در نتيجه هيچ صحبتى از اشغال فلسطين توسط نيروهاى انگليسى در مصر به ميان نمى‌آمد.

پيدايش سازمان اخوان‌‌‌المسلمين

پس از ده سال از اشغال فلسطين توسط نيروهاى انگليسى مستقر در مصر و در اوج نفوذ نظامى سياسى اقتصادى انگلستان در مصر يعنى در سال 1928م. يك جوان 21 ساله از حومه‌ى شهر اسماعيليه كه از شهرهاى منطقه‌ى كانال سوئز مى‌ باشد و تمامى اقتصاد اين شهر در دست انگليسى‌ها بود، به همراه شش تن از كارمندان شركت كانال سوئز كه كاملا يك شركت انگليسى بود، سازمان اخوان‌المسلمين را بنيان‌گذارى مى‌نمايد.

رفعت‌السعيد از مصر اين شش نفر را از كاركنان اردوگاه‌هاى نظامى انگلستان در شهر اسماعيليه مى‌داند. همگى سوگند خوردند كه سربازان پيام اسلام باشند و در مورد نام اين سازمان، حسن‌البنا گفت: «نحن إخوة في خدمة الإسلام و من ثم فنحن الإخوان المسلمون»(1).

حسن‌البنا متولد سال 1906م. در شهرك المحموديه پسر شيخ احمد عبدالرحمن البنا مى‌باشد. پدر او شيخ احمد از دانش‌‌آموختگان دانشگاه الازهر در دوران شيخ محمد عبده مى‌باشد. حسن‌البنا درس را در مكتب‌خانه شروع كرد و درسن دوازده‌سالگى مرحله‌ى ابتدايى را تمام نمود و به زودى داراى فعاليت‌هاى دينى شده و وارد يك فرقه‌ى صوفى شد. در اين هنگام به دار‌المعلمين پيوست و در آن جا كتاب احياء العلوم الدين ابوحامد غزالى را خواند. همچنين با شيخ رشيدرضا و با مشايخ ازهر آشنا شد. ولى حسن البنا مشايخ الازهر را سازشكار با غربيان پنداشت و از آنان روى برگرداند. گرايش حسن‌البنا به شيخ رشيدرضا تا حدى بود كه ادعا داشت شيخ‌رضا مى‌خواست قبل از وفات عضو اخوان‌المسلمين بشود. او نيز با محى‌الدين‌الخطيب مدير كتاب‌خانه‌ى سلفى (المكتبة السلفية) آشنا شد.

روش حسن‌البنا از همان ابتدا  در مديريت اخوان‌المسلمين ديكتاتورى بود. او مى‌نويسد: (فإن من يشق عصا الجمع، فاضربوه بالسيف كائنا من كان).(2)

در همايش سوم اخوان‌المسلمين كه براى مشخص كردن چگونگى ساختار تشكيلاتى گرد هم آمده بودند در آخرين فقرة آن آمده است: (و قد ترك المجتمعون لفضيلة المرشدالعام تحديد مهمة  كل هيئة من هذه الهيئات و وضع البيان الذي يوضح ذلك التحديد) بدين معنى كه همايش هر چه را بررسى نمود، خط‌زده شود و به جاى ان تصميم‌گيرى مرشد بكار گرفته شود(3).

در يك پيام كه حسن‌البنا نوشته است به نام رسالةالتعاليم آمده است: (يتعين على العضو الثقة بالقائد و الاخلاص و السمع والطاعة في العسر و اليسر و المنشط والمكرة)(4).

حسن‌البنا براى ترويج سلفى‌گرى در سازمان اخوان‌المسلمين دركتاب خود مذكرات الدعوة و الداعية مى‌نويسد: (سم اخوانك و اصحابك و منشآتك. قل ... انك تشبه ابابكر، و لهذا انك تشبه عمر فان هذا يبعث فيهم الحمية ...  و سم منشآتك معهد حرائ للبنين، مدرسة امهات المومنين للبنات، نادي الخندق)

از سال 1939م. به بعد هر شب سه‌شنبه‌ حسن‌البنا يك جلسه با اعضاى سازمان خود تشكيل مى‌داد. در اين جلسه از تاريخ اسلام، مسئله‌ى دعوت به ديانت اسلام و مشكلات اقتصادى اجتماعى صحبت مى‌نمود. در صحبت‌هاى خود اصرار داشت كه خود را به سلف تشبيه بنمايد.

از او سؤال شد چگونه روزى به دست مى‌آورد؟ وى در جواب گفت: «همان گونه كه محمد (ص) از مال خديجه خورد من هم از مال برادر خديجه مى‌خورم (يعنى از مال داماد خود).

حسن‌البنا آموزش نوين مدرسه‌اى را يك بدعتى مى‌خواند كه افكار پليد غربى و الحادى و اباحى را ترويج مى‌دهد.(1)

اخوان المسلمين اولين همايش خود را در سال 1933م. تشكيل دادند و مسئله‌ى عمده‌ى مورد بحث در اين همايش چگونگى برخورد با فعاليت‌هاى تبشيرى هيئت‌هاى مسيحى بود و در پايان از ملك فؤاد خواسته شد كه رقابت فعال حكومتى بر فعاليت‌هاى اين هيئت‌ها انجام شود.

دومين همايش اخوان‌المسلمين در همين سال 1933 بود كه در آن مسئله‌ى آموزش دينى حزبى و مسئله‌ى دعوت به ديانت اسلام بررسى شد. در پى اين همايش مجله‌ى اخوان‌المسلمين صادر و پس از آن مجله‌ى النذير به جاى مجله‌ى اولى پخش شد.

همايش سوم اخوان‌المسلمين در مارس 1935م. تشكيل شد و در اين همايش مسئله‌ى تشكيلات حزبى بررسى شد.

در مقاله‌اى به نام تذكرة الداعي كه در ماهنامه‌ى الاخوان پخش شد، حسن‌البنا شرط عضويت در اخوان‌المسلمين را اين گونه مى‌نويسد: (على العضو الراغب في الانضمام ان يتحلى بالاخلاق و السمعة الحسنة و السلوك المتين و يكون لديه الاستعداد للطاعة التامة و تنفيذ ما يلقى عليه من اوامر ...). در همين همايش گروه الجوالة تشكيل شد كه بعدا تبديل به «الجهاز السري» يعنى سازمان سرى شد كه يك سازمان مسلح بود و بعدا چندين ترور سياسى انجام داد.

در همايش سوم اخوان‌المسلمين راجع به «عقيدة الجماعة» آمده است:

1- اعتقد ان الامر كله لله و ان سيدنا محمد صلى الله عليه و سلم خاتم رسله للناس كافة و ان الجزاء حق و ان القرآ ن كتاب الله و ان الاسلام قانون شامل لنظام الدنيا و الآخرة و اتعهد ... ان اتمسك بالسنة المطهرة و ان ادرس السيرة النبوية و تاريخ الصحابة.

2- اعتقد ان الاستقامة  و الفضيلة و العلم من اركان الاسلام ...

3- اعتقد ان المسلم مطالب بالعمل ...

4- اعتقد ان المسلم مسئول عن اسرته ...

5- اعتقد ان من واجب المسلم احياء مجد الاسلام ...

 ملاحظه مى‌شود كه در اين مقررات هيچ ذكرى از فضائل و سيره‌ى اهل‌بيت عليهم‌السلام وجود ندارد و هيچ اشاره‌اي به پيشينه‌ى تاريخى مصريان در دوستدارى اهل بيت عليهم‌السلام ديده نمى‌شود و همچنين هيچ اشاره‌اى به اشغال بودن مصر توسط انگلستان و وجوب مقاومت براى بيرون نمودن اشغالگر نمى‌شود.

در يكى از مقررات پايانى همين همايش آمده است: (على كل مسلم ان يعتقد ان هذا المنهج  كله من الاسلام  و ان كل نقص منه نقص من الفكرة الاسلامية الصحيحة) سؤالى كه مطرح مى‌شود اين است كه اين همايش براى اعضاى اخوان‌المسلمين تشكيل شده است، ولى چگونه اين مقررات همه‌ى مسلمانان را در بر مى‌گيرد؟ و به چه حقى روش خود را عين شريعه‌ى مبين اسلام مى‌دانند.

همايش چهارم اخوان‌المسلمين در سال 1936م. تشكيل شد و اين همايش فقط براى جشن و شادى به مناسبت به تخت نشستن  ملك فاروق پسر ملك فؤاد مى‌بود.

همايش پنجم اخوان‌المسلمين در سال 1939م. تشكيل شد. در اين همايش اين گونه سازمان اخوان‌المسلمين تعريف شده است: (هي دعوة سلفية و طريقة سنية و حقيقة صوفية و منظمة سياسية و جماعة رياضية و رابطة علمية ثقافية و شركة اقتصادية و فكرة اجتماعية).

در سال 1941م. همايش ششم و در سال 1945م. همايش هفتم اخوان‌المسلمين انجام شد و در اين دو همايش مسئله‌ى چگونگى شركت كردن در انتخابات مجلس بحث شد و در همايش هفتم البنا يك قانونى براى اخوان‌المسلمين به تصويب رساند كه سلطه‌ى خود را بر سازمان قوى‌تر مى‌‌نمايد.

در مورد ايده‌هاى سياسى حسن‌البنا در رساله‌ى نحوالنور نوشته‌ى البنا آمده است: (تقوية الروابط بين الاقطار الاسلامية جميعا و بخاصة العربية منها تمهيدا للتفكير الجدي العلمي في شأن الخلافة الضائعة).

ملاحظه مى‌‌نماييم كه مصر و فلسطين توسط انگليسى‌ها اشغال است سوريه ولبنان توسط انگليسيها وبعدا توسط فرانسويها اشغال ميشود عراق در اشغال انگليسيها است ولى حسن‌البنا هيچ اشاره‌اى به اين تجاوز نظامى نمى‌نمايد و مى‌خواهد خلافت اسلامى را احيا كند ولى با چه توانى؟ آيا با توان ارتش اشغالگر انگليس؟

براى بيان نمودن بيشتر ديد عقيدتى سياسى اخوان‌المسلمين اين دو گفته را از شيخ محمد غزالى يكى از رهبران اخوان‌المسلمين مى‌آوريم. درباره‌ى دانشگاه الازهر مى‌گويد: (ان اسلام الازهر هو الاسلام الذي يدعمه الاستعماريون) و در مورد فرقه‌هاى صوفى مى‌گويد: «من بقايا عصور الاقطاع تستخدم لتخدير الجماهير». در اين گفته‌ها شيخ محمد غزالى دو ركن اصلى پيشينه‌ى فاطمى مصر را مى‌زند.

چون عشق به اهل‌بيت عليهم‌السلام محور اصلى اعتقاد صوفيان در مصر مى‌باشد و دانشگاه الازهر هم به نام نامى صديقه‌ى طاهره عليهاالسلام ساخته شده است و صدها سال فقه اهل‌بيت عليهم‌السلام در آن تدريس مى‌شد.

عملكرد سياسى سازمان اخوان‌المسلمين در مصر

 اولين كمك پولى كه اخوان‌المسلمين دريافت نمودند 500 جينيه استرلينى از شركت كانال سوئز بود. البنا اين مسئله را اين طور توجيه مى‌كند: «هذا مالنا ... و هذه قناتنا).

اولين گسترش جغرافيايى سازمان اخوان‌المسلمين در منطقه‌ى كانال سوئز بود، يعنى در شهرهاى اسماعيليه، پورسعيد و السويس (سوز) يعنى شهرهايى كه تا گردن زير نفوذ اقتصادى سياسى و نظامى انگلستان بودند. از اين شهرها بعدا سازمان به سوى قاهره كشيده مى‌شود و پس از آن در همه‌ى شهرهاى مصر پخش مى‌شود.

روزنامه‌ى الاهرام كه يك روزنامه‌ى رسمى و زير نفوذ انگلستان بود از همان ابتدا اخبار و فعاليت‌هاى اخوان‌المسلمين را زير پوشش قرار مى‌دهد.اخوان‌المسلمين بيشتر دوران ملك فاروق پشتيبان او بودند و از ملك فاروق در برابر حزب الوفد كه مخالف دربار و مثلا مخالف انگلستان بود دفاع مى‌نمودند.

در يك مورد طرفداران اخوان‌المسلمين به تظاهرات حزب الوفد حمله مسلحانه كردند و يك نفر از تظاهر كنندگان را از پاى درآوردند. اخوان‌المسلمين از نخست‌وزير اسماعيل صدقى كه به شدت طرفدار انگلستان بود  حمايت كردند.  اخوان‌المسلمين به واسطه‌ى اين نزديكى با دربار توانستند به راحتى در همه‌ى شهرهاى مصرگسترش يابند.

پس از به وقوع پيوستن جنگ جهانى دوم در سال 1939م. ملك فاروق همچون رضاخان طرفدار آلمان و به علت پشتيبانى حسن‌البنا از دربار، البنا هم طرفدار آلمان شد. اين مسئله منجر به دستگيرى‌حسن‌البنا در سال 1941م. توسط انگليسى‌ها شد ولى پس از چند روز حسن‌البنا به گونه‌ى غير منطقى آزاد شد و اين دستگيرى از حسن‌البنا يك قهرمان ساخت.

ا‌خوان‌المسلمين و مسئله‌ى فلسطين

بحران فلسطين و مسئله‌ى دفاع از ملت فلسطين بهانه‌اى شد براى اخوان‌المسلمين كه شروع به انباشتگى سلاح در مراكز خود بنمايند.

 در سال 1937م. كه مقاومت در فلسطين عليه اشغالگران صهيونيست شدت گرفته بود، حسن‌البنا مقاله‌اى درباره‌ى جهاد نوشت با عنوان صناعة الموت پس از آن مقاله‌اى ديگر نوشت به نام فن الموت. اين دو عنوان يك نوع آسان وا نمود كردن مسئله‌ى كشتن و كشته شدن است. در اين دوران گروه‌هاى شبه نظامى اخوان مانند الجوالة و كتائب انصارالله و الجهاز السرى فعال مى‌شوند و اخوان‌المسلمين شروع به فرستادن داوطلب جهاد به فلسطين مى‌شود. در اين راه اخوان‌المسلمين پيوندهاى خود را با افسران ارتش مصر در فلسطين تقويت مى‌‌‌نمايند.

احمد حمروش در كتاب خود قصة ثورة 23 بوليو مى‌نويسد: (بسيارى از افسران ارتش مصر در فلسطين از اخوان‌المسلمين دورى نمودند چون بنا بر يك حديثى كه از پيامبر نقل مى‌نمودند به اين مضمون كه يكپارچه حمله كنيد. به طور گروهى حمله مى‌كردند و تلفات زيادى متحمل مى‌شدند.

پس از آن كه كشورهاى عربى در سال 1948م. با كشور تازه تأسيس شده‌ى صهيونيستى در فلسطين اعلان آتش‌بس دادند اخوان‌المسلمين فعاليت نظامى خود را به داخل مصر منتقل نمودند. يك كاباره‌ى انگليسى را در قاهره منفجر كردند. پس از آن يك هتل و چندين فروشگاه متعلق به يهوديان را منفجر نمودند. در پى آن تعداد زيادى از اعضاى اخوان‌المسلمين دستگير، و احكام سختى براى دستگير‌شدگان صادر شد. در واكنش به اين احكام يكى از اعضاى اخوان‌المسلمين، قاضى دادگسترى به نام احمد‌ بك الخازندار را ترور نمود. دولت در اثر اين حادثه اخوان‌المسلمين را منحل اعلان مى‌نمايد و گروه گروه اعضاى اين سازمان دستگير مى‌شوند.

اخوان‌المسلمين در انتقام به اين‌گونه موضع‌گيرى دولت، نخست‌وزير محمود فهمي النقراشي باشا را ترور مى‌كند. جواب دولت هم به اين حادثه ترور خود حسن‌البنا12 در فوريه‌ى 1949م/14 ربيع‌الاول 1368ه بود. پس از اين اخوان‌المسلمين زيرزمينى مى‌شوند.

در سال 1952م. هنگامى كه افسران ارتش تازه تأسيس شده‌ى مصر تصميم به كودتا عليه ملك فاروق را مى‌نمايند، اخوان‌المسلمين كمك فراوانى به كودتاچيان مى‌نمايند(1). در نهايت كودتاچيان به سركردگى افسران محمدنجيب و جمال‌ عبدالناصر موفق مى‌شوند كه فاروق را از سلطنت به پايين بكشند و حكومت را در دست بگيرند و يك سال بعد اعلان انحلال سلسله‌ى خديوى- ملكى و تأسيس نظام جمهورى را بنمايند.

در سال 1954م. عبدالناصر، محمدنجيب را كنار مى‌نمايد و خود رئيس‌جمهور مى‌شود.

در همين سال و با اين كه اخوان‌المسلمين طرفدارى از جمال‌ عبدالناصر در برابر محمدنجيب نموده بودند. جمال  عبدالناصر يك تهمت نادرست به اخوان‌المسلمين مى‌چسباند و آن هم تهمت سعى در ترور نمودن عبدالناصر. پس از اين عبدالناصر سازمان اخوان‌المسلمين را منحل مى‌نمايد و گروه زيادى از اعضاى آن را دستگير و روانه‌ى زندان مى‌كند.

به نظر بنده اين انحلال و اين دستگيريها با طراحى انگلستان بود چون بنا بود كه بعدها در وقت مناسب از اخوان‌المسلمين استفاده شود و در اين مدت نبايد آن‌ها انباشتگى تجربه داشته باشند تا مبادا در برابر طرح‌هاى آينده‌ى غربيان ايستادگى نمايند. بدين صورت اخوان‌المسلمين به درازاى 16 سال در دوران رياست عبدالناصر از هر گونه فعاليت سياسى در مصر ممنوع بودند.

جمال عبدالناصر در سال 1970م. فوت مى‌شود و معاون او محمد انورالسادات به جاى او رئيس جمهور مى‌شود. انورالسادات برخلاف عبدالناصر با آمريكا نزديكى مى‌نمايد. يكى از سريعترين نمودهاى اين نزديكى بازسازى اخوان‌المسلمين مى‌باشد.

در سال 1971م. انورالسادات با يكى از رهبران اخوان‌المسلمين به نام عمر التلمسانى ديدار مى‌كند و در اثر آن اخوان‌المسلمين در مصر به آزادى فعاليت سياسى مى‌نمايند. نتيجه‌ى اين بازسازى، رشد نمودن گروه‌هاى تكفيرى و وهابى بود كه خود انورالسادات را در سال 1979م. ترور نمودند.

گروه‌هاى تكفيرى در دوران سى‌ساله‌ى محمد حسنى مبارك مسئول چندين ترور در اماكن عمومى بودند.

در سال 2011م. چون بنا بود منطقه وارد يك نزاع مذهبى بشود و جمهورى اسلامى ايران و تشيع در محاصره قرار بگيرد ديگر به حسنى مبارك نيازي نبود و بايد مى‌رفت و جاى خود را به اخوان‌المسلمين مى‌داد چون اخوان‌المسلمين به عنوان يك نيروى سلفى مى‌تواند ابزار محاصره‌ى مذهبى عليه جمهورى اسلامى ايران باشد. در همين سال خانم هيلارى كلينتون وزير خارجه‌ى آمريكا مى‌گويد: «اخوان‌المسلمين گزينه‌ى آمريكا براى حكومت دركشورهاى اسلامى مى‌باشد».

بدين صورت مى‌بينيم نتيجه‌ى جريانى كه به عنوان بهار عربى در كشورهاى عربى رخ داد و در واقع همان خرابى سازنده بود كه خانم گونزاليزارايس وزير خارجه‌ى آمريكا در سال 2006م. نويد آن را داده بود! نتيجه‌ى آن به قدرت رسيدن اخوان‌المسلمين در بيشتر كشورهاى اسلامى بود.

در مراكش حكومت دست اخوان‌المسلمين است. در تونس همچنين. در مصر محمد مرسى كانديداى اخوان‌المسلمين رئيس جمهور مى‌شود. در سوريه ستون فقرات مسلحين مخالف دولت اخوان‌المسلمين و تكفيريون مى‌باشند.در تركيه حزب عدالت اردوغان شاخه‌اى از اخوان‌المسلمين است. بدين گونه حلقه‌ى محاصره‌ى مذهبى عليه جمهورى اسلامى ايران تكميل مى‌شود.

 براى فعال شدن اين محاصره مى‌بايست كه ارتش مصر در سوريه دخالت بنمايد و دولت و ارتش سوريه كه طرفدار جمهورى اسلامى ايران مى‌باشد و كمك به مقاومت در لبنان مى‌نمايد را از پاى درآورد. ولى بركت اهل‌بيت عليهم‌السلام و با تدبير دولت جمهورى اسلامى ايران در پشتيبانى از دولت و ارتش سوريه فرماندهان ارتش مصر از خواسته‌ى محمد مرسى در دخالت در سوريه به هراس آمدند و براى پيشگيرى از ان ارتش مصر محمد مرسى را از رياست جمهورى بركنار نمود.

در واقع مى‌توان گفت كه تدبير جمهورى اسلامى ايران مانع از به وقوع پيوستن حمله‌ى ابراهيم پاشاى تازه شد! حمله‌اى كه در پى آن و به مدت بيش از صد سال نظام سلطه‌ى جهانى بر كشورهاى اسلامى حاكم شد و از درون ان كشور غاصب قدس در امد.   

 

 



(1) سلسله‌ى خديوى يا دودمان محمد على پاشا كه بر مصر حكومت كردند بدين صورت است: 1- محمد على پاشا بوسنايى الاصل از طرف دولت عثمانى والى مصر بود و از سال 1805 م. تا 1849 م. بر مصر حكومت كرد. 2- پسر او عباس حلمي اول، 3- محمد سعيد پاشا (او اولين حاكم از اين سلسله است كه سياست پول قرض گرفتن از دولت‌هاى اروپايى را شروع كرد 4- خديو اسماعيل او اولين حاكم است كه لقب خديو مى‌گيرد و در دوران او در سال 1869م. كانال سوئز افتتاح و در دوران او قرض‌هاى مصر به اروپا به حدى رسيد كه خديو اسماعيل تمام اقتصاى مصر به اضافه‌ى سهم دولت مصر در كانال سوئز را به بانك‌هاى اروپايى واگذار كرد. او در سال 1879م. مجبور به استعفا شد و پس از او 5- پسرش خديو توفيق آمد. 6- خديو عباس حلمى الثانى 7- السلطان حسين كامل (او تنها حاكمى است از اين دودمان كه لقب سلطان گرفت. 8- ملك فؤ اد اول ( اولين حاكمى است كه لقب ملك گرفت) 9- ملك فاروق (در دوران او كودتاى عبد الناصر رخ داد). 10- ملك احمد فؤ اد دوم، پسر ملك فاروق به مدت يك سال حكومت اسمى نمود تا اينكه در سال 1953م. سلسله‌ى خديوى و يا دودمان محمد على پاشا منحل، و حكومت جمهورى برگزار شد.

(2) الصراع الدولي حول المشرق العربي، منير و عادل اسماعيل ص43

(1) الصراع الدولي حول المشرق العربي، منير و عادل اسماعيل، ص 66، دار النشر للسياسة و التاريخ

(1) حسن‌البنا متى و لماذا؟، د. رفعت السعيد، ص44، به نقل از:

Blunt.w.Secret  history of Egypt.London 1907 p.493

(2) مرجع گذشته به نقل از د. عبدالله النديم، ص177

(3) مرجع گذشته به نقل از مجله‌ى الاذاعة و التلفيزيون 10/7/1971 ،د.عثمان امين مقالة (صفحة مجهولة من تاريخنا الفكري)

(4) مرجع گذشته                                                                                                                                             

(5) مرجع گذشته به نقل از: الخلافة او الامامة العظمى، رشيد رضا مطبعة المنار 1341 هجرى

(1) حسن‌البنا متى كيف لماذا؟ رفعت السعيد ص67 به نقل از: موسى اسحق الحسيني و همچنين به  نقل از: مذكرات الدعوة والداعية نوشته‌ى حسن‌البنا

(2) مرجع گذشته به نقل از مذكرات الدعوة و الداعية ص 124 حسن‌البنا

(3) مرجع گذشته الدعوة و الداعية حسن‌‌البنا

(4) مرجع گذشته به نقل از رسالة التعليم

(1) مرجع گذشته به نقل از مذكرات الدعوة و الداعية حسن‌البنا

(1) من حسن‌البنا الى حزب الوسط، د. سعود المولى، العلى للطباعة و النشر و التوزيع


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
ماجرای اعتراض آیت الله العظمی سیستانی به بعضی از منبری ها
رویکردی نو در آموزش اخلاق |سید ابوالحسن مطلبی
شمال شرق افریقا | سید محمد شرف الدین
چهره های ماندگار افغانستان
تاريخچه‌ى اخوان‌المسلمين در مصر | سید محمد شرف الدین
خاطراتی زنده از زندگی علما/ جزهای خوانده شده قرآن، تقویم ماه آیت‌الله حسن‌زاده آملی بود
آية الله سيد محمد محقق داماد قدس‏ سره (م 1388)
تقى زاده و سلسله روحانيت
توصيه آخوند به امير افخم
مشروطه و منش كريمانه ميرزا
اشعار عربى عجمها
اسم اعظم
توحيد آخوند
ثمره‏ آگاهى از فقه اهل ‏سنت
صله امام رضا عليه‏ السلام
شیخ الشریعه | شیخ عبدالحسین حلی / ترجمه عبدالحسین طالعی
شرح حال خودنوشت سید ابوالقاسم دهکردی اصفهانی| دکتر عبدالحسین طالعی
عنايت حضرت معصومه عليه‏السلام
احفاد خاتون ‏آبادی
ماجراى حمله وهابى‏ ها به كربلا
دورنمای درونمایۀ صحیفۀ سجادیه
رونمایی از کتاب زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)
🔰 انتشار کتاب احوال، افکار ، آثار علامه شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء (م1373)
ضرورت گریزناپذیر اجازه ،شیخ آقابزرگ تهرانی |ترجمه عبدالحسین طالعی
برگى از زندگى سيد جمال الدين اسدآبادى نوشته: علامه شيخ على كاشف الغطاء (م 1306) تصحيح: رضا مختارى
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top