کد مطلب: 6132
تاریخ درج مطلب: یکشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۸
توصيه آخوند به امير افخم
آخوند ملا حسينقلى همدانى قدس‏ سره (م 1311)

مرحوم آشيخ جواد جواهرى از نوادر عصر خودش بود . مرحوم آسيد على خلخالى كه خود فوق العادگى داشت، درباره آشيخ جواد مى‏گفت: او عقل مجسّم بود . آسيد جواد درك سياسى فوق‏العاده ‏اى داشت . از جنبه سياستِ روحانى، دو نفر ممتاز بودند: از عربها آشيخ جواد جواهرى، و از عجمها آميرزا مهدى كفايى پسر بزرگ مرحوم آخوند . البته آشيخ جواد جواهرى ملا بود و آقاى آميرزا مهدى در برابر او خضوع داشت . آن دو عالم، گرداننده امور سياسى روحانيت نجف بودند .
مرحوم آسيد على خلخالى از مرحوم آشيخ جواد جواهرى نقل مى‏كرد:
عموى ما كه نوه صاحب جواهر بود، مقروض شد و ما فكر كرديم كه براى اداى قرض وى توصيه‏ هايى از مراجع نجف بگيريم كه ايشان نوه صاحب جواهر است تا وقتى ايشان براى زيارت حضرت رضا  عليه‏ السلام به ايران مى‏ آيد، آقايان ايران او را اداره كنند .
آشيخ جواد آدم فوق العاده ‏اى بود و هر كارى مى‏خواست انجام دهد، وقتى اراده مى‏كرد، كار عملى مى‏شد . سؤال مى‏كند كه در شهرهاى مسير ايشان تا مشهد، آقايان و اشخاص متنفّذ اين بلاد چه كسانى هستند و مراجع نجف با كدام‏يك از آنها سرو كار دارند تا توصيه هايى از مراجع نجف خطاب به آنها بگيرد . يكى از شهرهاى مسير، همدان بود . سؤال مى‏كند كه شخص متنفّذ همدان كيست؟ مى‏گويند: اميرافخم همدانى. سؤال مى‏كند: چه كسى از علماى نجف با اميرافخم مربوط است؟ مى‏گويند: چون آخوند ملا حسينقلى، همدانى است، شايد با اميرافخم مربوط باشد . به نظرم اميرافخم نسبت خويشاوندى نزديكى با يكى از شاهان قاجار داشت .
آشيخ جواد به فكر مى‏افتد به سراغ آخوند ملا حسينقلى برود و از او توصيه ‏اى بگيرد . آخوند ملا حسينقلى كه عالم اخلاقى و منزوى بود و افراد خاصّى با وى مرتبط بودند، با امير افخم هيچ ارتباطى نداشت . آشيخ جواد به منزل ملا حسينقلى وارد مى‏شود و مى‏بيند كه آخوند روى تخته پوستى نشسته است . آخوند بلند مى‏شود و آشيخ جواد را احترام مى‏كند و تخته پوست را زير او مى‏اندازد و اظهار تعجّب مى‏كند كه چطور شده آشيخ جواد به منزلش آمده است . ايشان ماجرا را مى‏گويد كه عموى ما مبلغى مقروض شده و وضعش خوب نيست . فكر كرديم توصيه‏ اى راجع به اين جهت بشود . شما به اميرافخم توصيه ‏اى كنيد . آخوند مى‏گويد: اميرافخم جنبه ملوكى دارد و ما جزء رعايا هستيم . آشيخ جواد اصرار مى‏كند و مى‏گويد: ضرر كه ندارد، شما اگر چيزى بنويسيد، ضرر دارد؟ آخوند مى‏گويد: نه . آشيخ جواد مى‏گويد: شما يك چيزى مرقوم بفرماييد .
آخوند زبانه ته سيگارى را بر مى‏دارد و خطاب به اميرافخم مطلبى مى‏نويسد و لوله مى‏كند و به آشيخ جواد مى‏دهد و مى‏گويد: اين را به اميرافخم بدهيد .
آشيخ جواد از كار آخوند ناراحت مى‏شود كه خودش مى‏گويد اميرافخم جنبه ملوكى دارد و سلطنت مى‏كند، با اين حال روى چنين كاغذى (ته سيگار) توصيه مى‏نويسد ولوله مى‏كند و به من مى‏دهد . تصميم مى‏گيرد آن را دور بيندازد، ولى بعداً احتياط مى‏كند و مى‏گويد كه حالا آن را نگه مى‏داريم، ببينيم سرنوشت اين چه مى‏شود .
آشيخ جواد توصيه هايى را كه از علما و مراجع نجف گرفته بود، به عمويش مى‏دهد و يك‏دفعه يادش مى‏آيد كه زبانه سيگارى هم بود . آن را هم به عمويش مى‏دهد . عمو اوقاتش خيلى تلخ مى‏شود و مى‏گويد: اين ديگر چيست . من اگر اين را به اميرافخم بدهم، خواهد گفت: «اين عربها خرند، اين هم مدركش!» آشيخ جواد اصرار مى‏كند كه تو اين را به امير بده، اگر بد هم بگويد، به خود آخوند ملا حسينقلى خواهد گفت، به شما كارى ندارد . به اصرار آشيخ جواد، عمو آن ته سيگار را هم برمى‏دارد . اولين شهرى كه توصيه شده بود، همدان بود . تا عمو وارد همدان مى‏شود، مى‏بيند كه در ميان مردم مدام سخن از اميرافخم است . يادش مى‏افتد كه توصيه ‏اى از آخوند ملا حسينقلى به اميرافخم دارد . سراغ منزل اميرافخم را مى‏گيرد . مى‏گويند: بيرون شهر همدان در شَوَرين قصرى دارد . مركبى مى‏گيرد و آنجا مى‏رود . مى‏بيند آنجا براى خودش شهرى است و اميرافخم دَم و دستگاه سلطنتى عجيبى پر از خَدَم و حَشَم دارد .
از عمو مى‏پرسند: چه فرمايشى داريد؟ مى‏گويد: من از آخوند ملا حسينقلى توصيه‏ اى خطاب به امير دارم . به امير اطّلاع مى‏دهند . مدّتى مى‏گذرد . ناگهان در جمعيت ولوله‏ اى مى‏افتد و هر كدام به وضع خاصّى و در جاى معيّنى به حالت آماده‏ باش قرار مى‏گيرند . متوجّه مى‏شود كه اميرافخم از ته منزل، اتاق به اتاق دارد مى‏آيد . سلام مى‏كند و جواب مى‏گيرد .
اميرافخم خطاب مى‏كند: شما از جناب آخوند توصيه‏اى داريد؟ عمو مى‏گويد: بله، سپس زبانه سيگار را به امير مى‏دهد، امير در حالى كه صلوات مى‏فرستاد، ته سيگار را روى چشم خودش نهاد . دو ـ سه مرتبه اين كار را تكرار كرد . سپس آن را باز كرد و خواند . عبارت آخوند ملا حسينقلى اين بود:
امير جُند جهنّم! براى نجات از آتش جهنّم با جناب شيخ مساعدتى بنما بلكه براى تو تخفيفى در عذاب باشد (يا خداوند در حقّ تو عنايتى كند) .
اميرافخم وقتى نوشته آخوند را مى‏خواند، مى‏گريد و جلسه دگرگون مى‏شود .
اميرافخم به عمو مى‏گويد: بفرماييد اندرون . امير او را جلو مى‏ اندازد و خودش هم پشت سر او حركت مى‏كند و اتاق اتاق مى‏روند تا به اتاق آخرى كه اتاق شخصى امير بود، مى‏رسند . امير مى‏گويد: مشكل شما چيست؟ او مى‏گويد: نداشتن منزل و قرض زياد . اميرافخم مى‏پرسد: قيمت خانه متناسب شما در نجف چقدر است و قرض شما چه مقدار است؟ سپس دستور مى‏دهد كيسه ‏اى اشرفى بياورند . امير مى‏گويد: اگر شما عازم ارض اقدس نبوديد، من از همين جا وسيله مراجعت شما به نجف را فراهم مى‏كردم، ولى چون شما عازم ارض اقدس هستيد، خوب نيست كه من از اينجا مقدّمات مراجعت شما را فراهم كنم . اين كيسه براى رفتن شما به ارض اقدس و مراجعت شما به نجف و تهيه منزل و پرداخت قرض كفايت مى‏كند . دو اسب تهيه مى‏كند و يك نفر هم همراه او مى‏فرستد و مأمور مى‏كند كه شما در خدمت ايشان تا مشهد باش و بعد هم ايشان را تا نجف همراهى كن و بعد هم برگرد . عموى آشيخ جواد توصيه ديگران را كنار مى‏گذارد و با همان امكاناتى كه اميرافخم در اختيارش گذاشته بود، به ارض اقدس مى‏رود و بر مى‏گردد .
آقاى آسيد على خلخالى از آشيخ جواد نقل مى‏كرد: به ما خبر دادند كه عمو از ارض اقدس برگشته است . ما براى استقبال ايشان به وادى السلام رفتيم . ديديم عمو از نظر لباس خيلى مرفّه بود . پرسيدم: قضيه چيست؟ گفت: اجمالش اين است كه به خاطر همان زبانه سيگار است . تفصيلش را بعداً در منزل مى‏گويم . بعد هم وقتى به منزل آمد، همين قصّه را به تفصيل نقل كرد . اين قضيه را آسيد على خلخالى نقل كرد .

 

جرعه ای از دریا ، جلد دوم


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
ماجرای اعتراض آیت الله العظمی سیستانی به بعضی از منبری ها
رویکردی نو در آموزش اخلاق |سید ابوالحسن مطلبی
شمال شرق افریقا | سید محمد شرف الدین
چهره های ماندگار افغانستان
تاريخچه‌ى اخوان‌المسلمين در مصر | سید محمد شرف الدین
خاطراتی زنده از زندگی علما/ جزهای خوانده شده قرآن، تقویم ماه آیت‌الله حسن‌زاده آملی بود
آية الله سيد محمد محقق داماد قدس‏ سره (م 1388)
تقى زاده و سلسله روحانيت
توصيه آخوند به امير افخم
مشروطه و منش كريمانه ميرزا
اشعار عربى عجمها
اسم اعظم
توحيد آخوند
ثمره‏ آگاهى از فقه اهل ‏سنت
صله امام رضا عليه‏ السلام
شیخ الشریعه | شیخ عبدالحسین حلی / ترجمه عبدالحسین طالعی
شرح حال خودنوشت سید ابوالقاسم دهکردی اصفهانی| دکتر عبدالحسین طالعی
عنايت حضرت معصومه عليه‏السلام
احفاد خاتون ‏آبادی
ماجراى حمله وهابى‏ ها به كربلا
دورنمای درونمایۀ صحیفۀ سجادیه
رونمایی از کتاب زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)
🔰 انتشار کتاب احوال، افکار ، آثار علامه شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء (م1373)
ضرورت گریزناپذیر اجازه ،شیخ آقابزرگ تهرانی |ترجمه عبدالحسین طالعی
برگى از زندگى سيد جمال الدين اسدآبادى نوشته: علامه شيخ على كاشف الغطاء (م 1306) تصحيح: رضا مختارى
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top