کد مطلب: 6125
تاریخ درج مطلب: دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸
شیخ الشریعه | شیخ عبدالحسین حلی / ترجمه عبدالحسین طالعی
بر اساس متنی که به تحقیق کامل سلمان جبوری منتشر شده است

 

عالم علامه، دانشور دانا، خاتمة الفقهاء و المجتهدین، حجة الاسلام و المسلمین، آیة الله فی العالمین، زاهد عابد، مجاهد سالک، حاج شیخ فتح الله بن مرحوم محمد جواد نمازی شیرازی اصفهانی نجفی معروف به <شیخ الشریعه> که خداوند، روحش را پاک و خاکش را تابناک داراد!

یکی از بزرگان روزگار بود که در علم و ورع و تیز هوشی و حافظه شاخص و سرشناس بود. هر آنچه خوانده و شنیده بود، بر آنها آگاهی داشت. این از شگفتی های او بود که در مورد کسانی که  از آنها خبردار شده ایم، نشنیده ایم.

امتیاز او در میان بزرگان معاصر خود، جامعیت او در دانشهای عقلی و نقلی با گستردگی و مهارت بود. بر فلسفه قدیم، فقه دو گروه مسلمان، احادیث هر دو گروه به إسناد و متن و تفاسیر دو گروه،  احاطه داشت. همین احاطه آغازگر حدس اولیه او در فقه بود که از نوادر او به شمار می آمد. این نکته را آن فقید، خود می گفت و از گفتنش ابایی نداشت.

نیز در دیگر دانشهای مسلمین، استاد بود؛ به ویژه علم کلام، فقه تطبیقی، و علم رجال که در آن یگانه بود و در زمان خود بی همانند. همین گونه بود در  شناخت صاحبان دیدگاه های مختلف و مذاهب آسمانی و بشری (ملل و نحل)، که نقد و نقض های اینان بر یکدیگر را می دانست.

وی این همه را با ذهنی شکافنده، حافظه ای قوی، نظری دقیق، کثرت تصرف، تسلط بر لغت و آداب زبان عربی، همراه کرده بود، به  گونه ای که هیچ یک  از دانشورانی که نسب عربی خالص داشتند، چنین نبود. این ویژگیها او را در ردیف اول ترسّل و انشاء جای داده بود.

من همانند دیگران بارها او را در مجلس تدریس در نجف دیده بودیم، که در جمع بیش از صد تن از اهل علم، رسائل شیخ انصاری را  در مسجد شیخ طوسی درس می داد؛ همگان به کتابهای خود نظر می کردند مگر استاد که بر فراز منبر کتاب را بسته پیش روی خود داشت و عبارات را از حفظ برای آنان می خواند و تفسیر می کرد و بر آن موارد نقض و تأیید می آورد. تدریس این کتاب را به سال 1316 هجری به پایان رساند.

پس از آن درسهای خود را ادامه داد، اما بدون محوریت کتاب خاصی، بلکه مباحث خود را بیان می داشت. در این میانه، بزرگترین فرزندش میرزا مهدی در هفده سالگی بطور ناگهانی درگذشت[1] که در همان سن جوانی به درجۀ اجتهاد رسیده و آثاری در فقه و اصول داشت که پدرش می پسندید. بعد از فوت او چند ماه درس را تعطیل کرد، زیرا توان تدریس نداشت.

روزی در اواخر سال 1338 هجری نزد او رفتم، که مشغول به نوشتن رساله ای در باب قاعدۀ <لاضرر و لا ضرار> بود. یک صفحه از آن نوشت و در آن نگریستم. دیدم نزدیک به ده حدیث را با اسانید و متون، همچنین نامهای کتابهای مربوط به آن علم را نوشته، بدون اینکه به یک کتاب رجوع کند.

او را درونی سلیم، قلبی صاف و ضمیری آزاد بود. مهربانی در اخلاقش می جوشید و لطف در برخوردهایش چون سیل جریان داشت. در نهایت بزرگ منشی، نازک طبعی و خوشرویی، از همنشین خود جدا نمی شد. 

نزد او که می رفتی، در شگفت می ماندی که چگونه مطالب فکاهی جدّ و هزل، سیرۀ اعیان و علما در عراق و ایران، مطالب از علوم متنوع، اشعار عربی و فارسی با نقد و انشای آنها را با  مواعظ و نصایح مؤثر، در حافظه می اندوزد، در هم می آمیزد و به دیگران می آموزد.

بدین روی، تمام گروه های مردمان، در سطوح مختلف، به او رغبت می ورزیدند. وی در بیشتر حلقه های اهل علم، بر دو نکته اصرار می کرد: طلب علم، و نافلۀ شب. او خود همواره به این دو پایبند بود، حتی در حالت بیماری که نشسته می خواند.

همین گونه به ذکر های مستحب و دعاهای مهم مداومت داشت. البته در سالهای پایانی عمر خود، غالبا بعد از نماز صبح تا زمانی بعد از طلوع فجر به پرسشهای مردم پاسخ کتبی می داد و می گفت: امیدوارم به پاداش کسانی برسم که در این مدت به تعقیبات نماز مشغول بوده اند.

فرزند راستگویش عالم فاضل ورع مقدس، حاج شیخ حسن – سلّمه الله تعالی – به من می گفت[2]: در شبهایی که بیماری پدر شدت گرفته بود، گاهی عمدا مقدمات نماز شب را برایش فراهم نمی کردم و برای این کار بهانه می آوردم، به این عنوان که شاید استراحت برایش در چنان حالتی بهتر باشد. او به غضب می آمد و ناخوشنود می شد. گاهی یادآوری می کرد که پیامبر در حالی پاهایش از کثرت نماز متورم شده بود که معصوم بود و گناهی نداشت.

شیخ موسی ین شیخ تقی آل زایردهام – حفظه الله تعالی – از افراد ثقۀ نیک نیک نفس و نقاد[3] که در سفر سال 1332 هجری در مسیر دفاع از عراق همراه  او بود، برایم سخنی گفت. جایگاه آنها در ملتقای نهر فرات و دجله در غرب بصره بود. می گفت: من روزی چند بار نزد شیخ می رفتم تا حال او را بپرسم، عادات و عبادات او را ببینم، و با او در بارۀ کارهای مختلف سخن بگویم. در این مدت لغزشی از او ندیدم، و او را بدون یاد خدا نیافتم؛ در حالی که نمی دانست قصد من از آن همه سر زدن چیست [ که به ظاهر سازی روی آورد].

من به شیخ موسی گفتم: درست است. من بیست سال با او در حضر بودم. در سالهای اخیر او هیچ کس بیش از من – چه در خلوت او و چه در میان جمع – با استاد نبود. او الطافی  به من داشت که به دیگری  ابراز نمی کرد. من در این مدت،  لغزشی از او در گفتار و کردار ندیدم. همچنین ندیدم که بر دیگری خشم آورد یا کسی را به بدی یاد کند. و ندیدم که مانند بعضی از همقطاران خود برای ریاست بکوشد، با اینکه  شایسته بدان بود و در طول بیست و چند سال، در نظر من اعلم از او در میان عالمان شیعه نبود.

شیخ الشریعه خود به بعضی از یاران خاصّ خود همین مطلب را گفته بود، از جمله برای شیخ مرتضی بن شیخ مهدی خوجه نجفی قدس الله سره[4]. و این بزرگترین دلیل بر زهد و رویگردانی او از دنیا است.

پس از رحلت علامه سید محمدکاظم طباطبایی یزدی به سال 1337 هجری،  ریاست کبری و انحصار مرجعیت امامیه به او رسید.  در نهان و آشکارا بسیار می گریست، از آن روی که با علایق و دشواری های جدید روبرو شده – مانند تقسیم اموال بین نیازمندان و زیاد شدن فتوا – که غالبا انسان، از لغزش در گفتار و کردار، در چنین حالات در امان نیست. لذا گاهی از خدای بزرگ می خواست که اجل او را برساند، مبادا کاری ناروا انجام دهد و خیانت در امانت، از او سر بزند.

درآمد آن بزرگ مرد در طول زندگی، چند محل داشت: محصول غلّه ای که از ایران برایش می رسید، هدایایی که دوستداران و بستگان به او می دادند، مختصر اموالی که از طریق دامداری  در سالهای معدود  برایش بطور مداوم می رسید و آن را از پاکترین اموالی می دانست که به دستش می رسد. البته همان را نیز رها کرد و برگرداند، زمانی که دید پذیرش آن برایش هزینه دارد.

من در خلال سالها همراهی با شیخ می دیدم که زمانی که در حرم مطهر علوی علیه السلام به  نماز می ایستد، شیئی سفید رنگ  را پیش روی خود می نهد، که شبیه کیسه است، ولی نمی دانستم چیست و چه چیزی درون آن است. در این مورد نیز از او نپرسیده بودم. یک روز آن را فراموش کرد و برخاست. آن را برداشتم و دیدم که کیسه ای است با درهم های فراوان که در آن است. آن را به ایشان دادم.

گفت: <این درهم هایی است از اموال شرعی که برای نیازمندان و اهل علم به من داده اند. من آن را با خود بر می دارم، مبادا زمینه ای برای خرج آن اموال پیش آید و اموال نزد من نباشند. اما خوش ندارم که در زمان نماز همراه داشته باشم، زیرا اینها اموال زائد مردم است که به عنوان امانت به من سپرده اند. لذا آنها را پیش روی خود می نهم>.

از اینجا دانستم که او برای مصرف خود و خانواده اش در اموال شرعی  تصرف نمی کند. بعدها این مطلب را بارها بطور آشکار، از خودش و از فرزند یاد شده اش[5] شنیدم.

خاندان

پدرش میرزا محمد جواد در شیراز، از خاندانی شریف بر آمد که به دلیل نسبت به جدشان حاج محمد علی نمازی به عنوان <نمازی> شهرت داشتند. آن فقید  به صلاح و ورع شهره بود و بسیار به نماز های واجب و مستحب مداومت داشت، لذا به لقب نمازی شهرت یافت.

می گفت: بسیار پیش آمده بود که خوابیده  نماز خوانده بود، آنگاه تکبیر می گفت و دیگر اجزای نماز پس از آن را ، بطور مرتب و متوالی، بدون اخلال ادا می کرد تا سلام دهد. در تمام این حالات، خواب بود و احساس خاصی نسبت به کارهایش نداشت.

کسی که حالت او را نمی دانست و او را ندیده بود، می پنداشت که بیدار است و نماز خود را در کمال خضوع و اطمینان می گزارد.

البته او ظاهرا اهل علم نبود، ولی دوستدار آنان بود. بدین روی زمینۀ کسب علم را برای پسرش میرزا محمد جواد فراهم کرد. تا آنجا که او پس از وفات پدرش به اصفهان – که آن زمان جایگاه علم و شهر عالمان بود – هجرت گزید.[6]  

 من نزد استاد بزرگوارمان کتابهایی در فقه و اصول دیدم که وقف عام شده و از موقوفات پدرش بود. استاد می فرمود: از ماترک پدر، چیزی برایم نمانده مگر همین کتابهای وقفی که پس از وفاتش، از آن بهره می برند.

من به جان خود سوگند یاد می کنم که وجود و خدمات شیخ الشریعه بیش از آن کتابها برای پدرش سودمند بود.

ولادت

در زمانی که میرزا محمد جواد در اصفهان اقامت داشت، این فرزند پاک یعنی استاد بزرگوارمان نصیبش شد که ریاست امامیه در زمان خود به او رسید.

ولادت او به تاریخ 12 ربیع الثانی سال 1266 بود.

علم آموزی

مرحلۀ اول – ایران

1.اصفهان

وقتی به حدّ تمییز رسید، آموزش علوم عربی و مبادی علوم دیگر را آغاز کرد. کمی پس از بلوغ، تمام دانشهای مقدماتی را فرا گرفت. با تلاش شبانه روزی در تعلم و مباحثه، بر همردیفان خود برتری یافت. اصول فقه و کلام و حکمت نظری را با دقت بیشتر آموخت. سپس در مراکز بزرگ علمی که بزرگان در اصفهان برپا می کردند، حاضر می شد.

 از جمله اساتید او در اصفهان می توان نام برد:

# فاضل حکیم متکلم، طبیب عروضی مولی صدر الدین علی اصفهانی که از شگفتی های دنیا در کثرت فضائل و کمالات بود و از حسنات و مفاخر آن دیار به شمار می آمد. در کتاب مرآة البلدان، اشاره به عظمت او را – یعنی آنچه از زبان استادمان نقل شده – خوانده ام.

# علامه محقق متبحر، مولی عبدالجواد خراسانی، با تسلط  گسترده در دانشهای متنوع. او از برترین دانش آموختگان محضر دو عالم جلیل محقق مدقق بود: شیخ محمد تقی اصفهانی [ م 1248] صاحب <هدایة المسترشدین فی شرح معالم الدین> در باب اصول فقه[7]، و حاج محمد ابراهیم کلباسی [1180 – 1261] صاحب آثاری چون: شوارع، منهاج الهدایة در فقه، الاشارات در اصول فقه[8].

شیخ الشریعه در باره استادش مولی عبدالجواد می گفت: <او فقیه اصولی بود که این دانشها را نیک می دانست. بسیاری از دانشها را آگاه بود، ولی بیشتر تدریس او در آن زمان کتاب قانون ابن سینا بود>

# عالم ورع پرهیزکار، حاج مولی احمد سبزواری[9] که از شاگردان شاخص علامه امیر سید حسن مدرس[10] استاد میرزا محمد حسن شیرازی – زعیم عظیم و مجدد مذهب در آغاز سده سیزدهم – بود.

# علامه مولی محمد صادق تنکابنی[11] از شاگردان بزرگ علامه انصارس قدس سره.

# شیخ فقیه متبحّر مولی حسینعلی تویسرکانی[12] که شرح حال او در آخر روضات الجنات آمده است. از برترین شاگردان شیخ محمد تقی یادشده است، چنانکه نزد صاحب فصول [م 1261] و شیخ فقیه متبحر محقق مدقق شیخ علی فرزند علامه شیخ  جعفر کاشف الغطاء [ 1197 – 1253] نیز درس آموخته بود.

 # محقق علامه اجلّ شیخ محمد باقر فرزند شیخ محمد تقی اصفهانی یاد شده [1235 – 1301].

چنین به یاد می آورم که از استادم شیخ اعظم شنیدم که می گفت: <شیخ محمد باقر یاد شده، نخستین کسی است که به  من اجازۀ روایت داد>، اما نام او را در مشایخ اجازه اش که به خط خود نوشته و نزد من موجود است، ننوشته است.

نیز شیخ الشریعه می گفت: <من در درسهای او در بسیاری از مباحث اصولی و فقهی شرکت جستم. رساله مبسوط او در باب  حجیة المظنة را که در پاسخ به اعتراضهای شیخ انصاری بر پدرش در حاشیه معالم نوشته بود، در محضرش  خواندم. و بیشتر تحقیقات و افادات او را تا  زمانی که در اصفهان بودم، از او فرا گرفتم>

2.مشهد

شیخ الشریعه برای زیارت امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا – سلام  الله علیه و علی آبائه – و بهره گیری از دانشوران آن دیار، به مشهد رفت. مشهد در آن زمان آکنده از بزرگان علم بود. مانند:

# علامه محقق میرزا نصر الله

# حاج شیخ عبدالرحیم بروجردی [م 1277][13]

# سید مرتضی یزدی. وی بسیار در مورد علم اصول بحث می کرد و به خوبی بر آن آگاه بود. با دیگر دانشوران در این مورد مناظراتی داشت که فضل او را نمایان کرد. مقامش را در دقت نظر و تیزبینی و حفظ و نیکو روشی در تلخیص و تدریس آشکار شده بود، چنانکه شیوۀ شیخ انصاری در آثار مکتوب و درسهایش بود.

3.اصفهان

شیخ الشریعة از مشهد به اصفهان بازگشت، ولی به درس استادی شرکت نکرد، به دلیل استعداد قوی و دانشی که اندوخته بود. بلکه آغاز کرد به بحث و تدریس و افاده و تدریس، به روشی که دانش پژوهان را به شگفت آورد، زیرا در آن دیار، روش شیخ انصاری رواج نداشت و شناخته شده نبود.

برخی از دانشوران که در نجف درس آموخته بودند، به اصفهان باز گشته بودند، مانند:

 محقق مدقق شیخ محمد علی معروف به ثقة الاسلام سبط صاحب هدایة المسترشدین[14] ؛

فاضل کامل، متبحّر در دانشهای مختلف، امیر محمد مهدی گلستانه [م 1322]

فاضل کامل، سید محمد حسین ابرقویی [م 1310]

اینان وقتی دروس شیخ الشریعه را در اصفهان دیدند، می گفتند که او جایگاه  اصفهان را از نظر تحصیل به سطح نجف رسانده است، در حالی که ما می پنداشتیم تنها نجف چنین جایگاهی دارد.

شیخ می گفت: وقتی آنان از ارادۀ من برای سفر به عراق آگاه شدند، مرا ملامت می کردند و می گفتند که برای تنوع به عراق می روی، نه تکمیل تحصیلات.

به هر حال، شیخ تا سال 1296 در اصفهان به تدریس و بحث علمی اشتغال داشت.

مرحله دوم

عراق

آنگاه به عراق رفت برای زیارت مشاهد مشرفه و استفاده از عالمان آن دیار، به ویژه کسانی که از شیخ انصاری و صاحب جواهر بهره برده بودند.

1.کاظمین

شیخ  وارد کاظمین شد و با عالمان آن سرزمین دیدار کرد، که در آن زمان رئیس آنها شیخ فقیه محقق  شیخ محمد حسن آل یاسین [1220 – 1308] بود که در ورع، ابوذر زمانش به شمار می آمد.  او از شاگردان صاحب فصول، شریف العلماء، صاحب جواهر،  شیخ علی کاشف الغطاء و شیخ جواد ملا کتاب بود.[15]   

2.کربلا

شیخ به کربلا رفت. زمانی در آنجا درنگ کرد و نزد برترین عالمان کربلا رفت و آمد داشت. بزرگترین عالم کربلا در آن زمان، شیخ محمد حسین اردکانی [1235 – 1302] شاگرد علامه متقن شریف العلماء مازندرانی [م 1246] بود. البته یکی دیگر از بزرگان، شیخ زین العابدین مازندرانی [م 1309] بود  که گاهی رقابت علمی با او داشت و این دو،  همواره در تحصیل و تکمیل معلومات، با هم مسابقه داشتند. مباحثه های زیادی در مسائل مهم علم اصول و فقه میان آنها جریان یافت. اما درون نا آرام شیخ آرام نگرفت مگر با  سفر به نجف که جنبش علمی و فراوانی اساتید در آن زبانزد بود.

3.نجف

زمانی که به نجف رسید، آرام گرفت، زیرا بیش از دو هزار دانشور یافت که همگی به تحصیل و تدریس مشغول بودند. در میان آنها بسیاری از بزرگان و اجلّۀ علما حضور داشتند که همگان به آنها اشاره و از آنها پیروی می کردند؛ از شاگردان دو شیخ یاد شده[16]، و شاگردان:

شیخ علی آل کاشف الغطاء

برادرش شیخ حسن صاحب انوارالفقاهة [1201 – 1262]

شیخ راضی نجفی متوفی 1290 که آیتی در تیزبینی و اعجوبه ای در فقه و تحقیق در آن و دقت در اصول بود.

سید حسین ترک [کوه کمری] تبریزی [م 1299]

بزرگترین کرسی و حلقۀ درس، از آنِ میرزا حبیب الله رشتی متوفی 1312 بود، خصوصا در اصول فقه. او از بزرگترین شاگردان شیخ  محقق انصاری بود که کمتر کسی از عالمان عرب و عجم، خود را از محضر درس او محروم می داشتند.

نیز شیخ فقیه ورع علامه شیخ محمد حسین آل یاسین کاظمی نجفی [م 1308] که از بزرگترین شاگردان صاحب جواهر بود و تقریبا تمام عالمان عرب به درس او می رفتند.

البته زعامت کبری و مرجعیت عامه تمام شیعه در دنیا، از آنِ سید محقق علامه میرزا سید محمد حسن شیرازی متوفی  1312 مقیم سامرّا بود. گاهی بعضی از مناطق عربی نیز به شیخ کاظمی یادشده یا سید محمد مهدی قزوینی ساکن حله متوفی 1300 رجوع می کردند. این دو شخص اخیر، هر دو از مشایخ اجازۀ شیخ الشریعة بودند.   

شیخ خود در بیان مشایخ اجازه اش گوید: «چند ماه در بحث شیخ فقیه زاهد عابد کاظمی در علم فقه شرکت کردم، ولی  سودی در آن ندیدم، لذا آن را رها کردم»

شیخ به شرکت در درس میرزای رشتی – صاحب کتاب البدایع در اصول و تحقیقات زیبا در فقه – شرکت می کرد، خصوصا آنچه خود به عنوان تقریرات آن درس می نوشت، در ابواب: خلل، اجاره، قضاء، غصب، و دیگر آثاری که سرشار از تحقیق و دقت بود.

نیز در ریاضیات و حکمت نظری و تفسیر به درس حکیم فیلسوف متبحر ورع زاهد عابد، صاحب ریاضت ها و مجاهدات و کرامات، مولی حسینقلی همدانی قدس سره [1239 – 1311] می رفت. تا زمانی که از دنیا رفت. وی همیشه لباس کشاورزان عجم می پوشید، و عمامه بر سر نمی نهاد، مگر عمامه کوچکی؛ آن هم به  هنگام نماز در خانه اش. از خانه بیرون نمی آمد مگر برای زیارت امیر المؤمنین یا دیگر امامان معصوم علیهم السلام. با مردم معاشرت نمی کرد مگر اندکی. در علوم نظری عقلی و حکمت الهی آیتی بود، و در زهد، عبادت، مواظبت بر مستحبات و دوری از مکروهات، معجزه ای بود.

فضیلت استادمان نزد این دو شیخ بزرگوار روشن شد، خصوصا میرزای رشتی که عنایتی ویژه بدو داشت. البته او محضر اساتید و محققان دیگر را نیز درک کرد، که علوّ مقامش را شناختند و تسلط او بر دانشهای مختلف را دیدند، همراه با تیزبینی و دقتی که در مباحث داشت.

تدریس

اندک اندک آوازۀ شیخ الشریعه همه جا پیچید و نامش بر سر زبانها افتاد. دانش پژوهان به محضرش شتافتند و از او تدریس در فقه و اصول خواستند. او به خاسته هایشان پاسخ داد. در این دو علم و دانشهای دیگر درس می گفت، تا زمانی که میرزا حبیب الله رشتی درگذشت. شیخ الشریعه استادی نیافت که نزد او علم آموزد. لذا خود تمام وقت خود را به تدریس سپری می کرد تا سال 1313 که شماری از اهل علم، از او بهره ها بردند.

سفر حج

به سال 1313 شیخ الشریعه سفری به حجاز رفت برای حج بیت الله الحرام و زیارت خاک پاک پیامبر و مزار تابناک امامان معصوم علیهم السلام. این سفر را زمینی تا مکه و مدینه پیمود و به نجف بازگشت.

در خلال این سفر با چندین گروه از بزرگان اهل تسنن در زمینه های اصول و فروع  دین گفت و گوها داشت. شیخ الشریعه با نظرات ژرف و اتقان بیان و شناخت مذاهب و تسلط بر متون فقهی و حدیثی تسنن که داشت، چشم آنها را خیره کرد.

او بارها می گفت: خداوند  شیخ مقدس علامه شیخ محمد طه نجف [1241 – 1323] را رحمت کند، که رأی مرا نسبت به نگارش کتابی سست کرد؛ کتابی که اگر نوشته می شد، جایگاهی ویژه می یافت. ماجرا این بود که در ماظره با چند تن  از عالمان سنی حجاز، بر اساس طرق و کتابهای خودشان فضیلت امام صادق علیه السلام و علم و ورع حضرتش را نشان دادم، و روشن ساختم که چگونه بر مذاهب چهارگانه برتری دارد ، آنان به او رجوع کرده اند و از علمش بهره برده اند و بدان اذعان کرده و گردن نهاده اند و صحت روایتش از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله را پذیرفته اند. آنگاه به آنها گفتم: پس چرا به فقه و حدیث او عمل نمی کنید در حالی که استاد فقیهان شماست؟

گفتند: ما حدیث او را نمی شناسیم. راویان ما احادیث او را روایت نکرده اند. و اگر از آنها آگاه باشیم، به دیگران تمایل نمی یابیم.

گفتم: من برای شما کتابی در باب فقه می نویسم که تمام آن از احادیث جعفر بن محمد [علیه السلام] باشد، آنچه به طرق صحیح در کتابهای شما وارد شده باشد. من فقط احادیثی در آن کتاب نقل کنم که از طرق صحیح شما رسیده باشد، و متن آن نیز نزد شما مقبول باشد.

گفتند: این کار، خوب است. آنان نهایت محبت را نسبت به چنین کتابی نشان دادند و برای جست و جوی آن تأکید کردند.

وقتی باز گشتم، مقدمات آن کتاب را آغاز کردم. آنگاه شیخ یاد شده  (شیخ محمد طه) را از آن خبر دادم. به من گفت: این کار، رنجی است که می بری بدون اینکه  نتیجه و فایده  داشته باشد، زیرا آنان  از عقیدۀ خود باز نمی گردند و آنان روش فقهای خود را رها نمی کنند. لذا بهتر آن است که این کار را رها کنی.

من آن روز کلام او را پسندیدم و آن کتاب را رها کردم. اما اگر آن کتاب را می نوشتم، جایگاهی می یافت، گرچه پس از مدت زمانی دراز باشد. اکنون تأسف می خورم که چرا آن کتاب را ننوشتم، با اینکه – تا آنجا که می دانم – کسی از عالمان شیعه جز من قدرت بر این کار نداشت.

نویسنده گوید: این قضیه را نقل کردم، با وجود کثرت قضایایی که آن فقید با آن گروه داشت و برایم گفت، ولی من نیاوردم. هدفم از نقل قضیه این بود که هر کس از این قصه خیردار شود و بتواند این کار را انجام دهد، از آن خودداری نکند. زیرا این کار، خدمتی بزرگ به دین و یاری مهمی به شرع مبین است.

به هر حال، شیخ پس از بازگشت از نجف، به بحث و تدریس و تصنیف و قضاء و افتاء ادامه داد و مرجع بسیاری از خواص در تقلید شد.

استاد هر روز دو درس می گفت: صبح، درس فقه؛ عصر ،  درس اصول. گاهی اول روز، درس کلام و رجال و بعد از مغرب، درس دیگری در اصول می گفت. 

مشایخ  روایی

گسترده ترین اجازه روایی و مفصل ترین آنها در بیان مشایخ اجازه اش ، تا آنجا که می دانم، آن است که برای من اخیرا نوشته و برای سید عالم عامل، ورع محقق مدقق، علامه متقن متبحر، جناب سید ابوالحسن اصفهانی – ادام الله حراسته –  نوشته است.

بر اساس این اجازه، شیخ ما روایت می کند،

 از: سید محمد مهدی قزوینی حلی (م 1300)

از: عمویش سید باقر قزوینی [م 1246]

از: علامه بحر العلوم [1155 – 1212] از مشایخ خود.

همچنین شیخ الشریعه روایت می کند،

از: شیخ محمدحسین کاظمی (م 1308)

از: صاحب جواهر (م 1266)  و شیخ انصاری (م 1281)

از: مولی احمد نراقی [1185 – 1245]

از: مولی مهدی نراقی (م 1209) و میرزا ابئالقاسم قمی ( م 1231) و سید علی طباطبایی (م 1231) و شیخ جعفر کاشف الغطاء   و میرزا محمد مهدی شهرستانی (م 1216)،

از: وحید بهبهانی [1118 – 1206] از مشایخ خود.

نیز شیخ الشریعه روایت می کند،

از: شیخ محمد طه نجف (م 1323)

از: مولی علی تهرانی خلیلی (1226 – 1279)

از: صاحب جواهر و شیخ عبدالعلی گیلانی [م بعد از 1226]

از: ابوعلی رجالی [1159 – 1215]

از: وحید بهبهانی.

نیز شیخ الشریعه روایت کند،

از: میرزا محمد هاشم خوانساری [1235 – 1318]

از: پدرش میر زین العابدین [1190 – 1275]

از: میر محمدحسین خاتون آبادی [م 1233]

از: پدرش میر عبدالباقی [م 1207]

از: پدرش میر محمد حسین خاتون آبادی [م 1151] نوه دختری علامه محمد باقر مجلسی

از: جدش علامه مجلسی [1037 – 1110] از مشایخ خود.

نیز شیخ الشریعه روایت می کند،

از: سید محمد باقر شفتی (م 1260)

از: سید محسن اعرجی کاظمی (م 1227)

از: شیخ سلیمان بن معتوق عاملی (م 1227)

از: صاحب حدائق [1107 – 1186]

اینها بخشی از طرق روایی و مشایخ استادمان است، که در کمال اختصار یاد شد. این مختصر را آوردم تا شرح حال او خالی از یاد اساتیدش نباشد و از برکت انفاس آنها بهره مند شوم.

تألیفات

آثار قلمی شیخ الشریعه به دلیل فراوانیِ تدریس، اندک بود. این آثار، هیچ یک از رشته هایی را که در آنها ممتاز یا مشارک بود، بطور گسترده فرا نمی گیرد. او در روزهای آخر عمر خود، اظهار تأسف بسیار می کرد که به تصنیف وتألیف توجه زیادی نداشته است. لذا بسیاری از نکات مهم و تحقیقات منحصر به فرد و فوائدی را که بدان دست یافته بود، از دست رفت، مگر آنچه شاگردان در مجلس درس نوشته و بر جای نهادند.

شیخ می گفت: آنچه مرا از پرداختن به نگارش بازداشت، صرف وقتم در مطالعه و تدریس بود؛ از آن روی که اصرار دانش پژوهان  را می دیدم که درسهایی از من می خواستند، نه از دیگر مدرسان، زیرا می دانستند که من در فوائد علمی و حسن بیان و اعتدال در نظرات، همراه با تحقیق متناسب با ذوق فقاهت، بیش از دیگران بدانها سود می رسانم. اکنون امیدوارم که فوائد علمی که به دست آنها رسیده، برایم جایگزین آثا مکتوبی شود که از دست داده ام.

نویسنده گوید: کسی که در نجف درس خوانده، می داند که القای سه درس در روز که صدها تن پژوهشگر عرب و عجم در آنها حاضر شوند، به گونه ای است که فرصت هر کار دیگر – گرچه کارهای سبک – را  از انسان می گیرد. مگر نوافل و دعاها و واجبات روزانه، یا زیارت معصومین علیهم السلام، یا قضاء و افتاء که وظیفه داشت.

با این همه آثار زیر از او بر جای ماند:

انارة الحالک فی قرائة ملک و مالک.

ابانة المختار فی ارث الزوجة من الخیار.

دو  رساله دیگر در همین موضوع.

صیانة الإبانة عن وصمة الرطانة

کتاب فی حکم العصیر العنبی

کتاب فی التفصیل فی الجلود و غیرها

حواشی بر کتاب الفصول فی الاصول

رسالة فی حکم الماء المتمم کرّا

رسالة فی قاعدة الطهارة

رسالة فی تزییف مقالة <ان الواحد لا یصدر عنه الا الواحد>

رسالة فی قاعدة لا ضرر و لا ضرار

مجموعه مناظرات میان شیخ  و محمود شکری آلوسی  [در باب امامت][17]

کتابی که ویژۀ موضوع خاصی نیست، از برگهای پراکندۀ او که در اتاقش بود، گردآوری شد و حواشی برخی کتابها که به خط شریف او بود.

[القول الصراح فی نقد الصحاح. این کتاب به سال 1422 در قم منتشر شده است.][18]

جهاد و رهبری شیخ الشریعه

شیخ الشریعه با وجود کارهایی که تمام وقت او را پر می کرد، و  برخی امور شخصی که داشت، به امور عمومی نیز می اندیشید و مصالح کلی مسلمانان را نیز در نظر داشت.  رفع آزار مخالفان و دفع ستم آنان از مسلمانان و منع نفوذ بیگانگان در اقالیم قبله، همواره مدّ نظر او بود. از سال 1325 هجری قمری فتنه ها و دشواری هایی در بلاد مسلمان روی داد و اختلاف افکنی میان آنها را در نقاط مختلف هدف گرفت. شیخ در این گونه موارد، هر کاری را که ضروری می دید، با مشورت دیگر بزرگان و همراهی آنها انجام می داد.

در این زمینه دو مورد برجسته یاد می شود.

1.حملۀ روسیه تزاری به ایران

در سال 1329 هجری قمری بحران های شدید و اضطراب گسترده در ایران پیش آمد، زیرا نیروهای نظامی فرنگی روسی به ایران وارد شدند و مرتکب منکرات شدند و حرمت حرم مطهر رضوی را شکستند و استقلال ایران را تهدید کردند.[19] شیخ در این سال همراه با گروهی از عالمان بزرگ برای حل این مشکل به سوی ایران حرکت کرد. در آن زمان فقط زعامت دینی در صدد این کار بر آمد. روز حرکت اینان از نجف – دوازدهم محرم 1330 – روزی تاریخی و دیدنی بود. همه مردم از هر سوی به بدرقۀ این کاروان آمده بودند.  تنها 22 روز از رحلت آخوند خراسانی می گذشت.

قافله به کاظمین رسیده بود که اخبار و گزارشها از حرکت بیگانگان به سوی ایران و دفاع مسلمانان از خاک خود همچنان می رسید. در این زمان باب مکاتبه میان علما با حکومت ایران گشوده شده و آنان را از این حرکت بزرگ خبر داده بودند. حکومت نیز به فکر پاسخگویی به آنان افتاد و این کار، انگیزۀ حرکت را از قافلۀ  مهاجر عراق گرفت. لذا مدتی در کاظمین ماندند و خبر از حل مشکل رسید که به نجف باز گشتند.

2.حرکت جهاد

پس از رحلت آخوند خراسانی زعامت دینی بطور مطلق به علامه متقن متبحر محیط فقیه نبیه سید محمد کاظم طباطبایی یزدی قدس سره رسید. گرفتاری ها پیوسته در ایران و بلاد دیگر روی می داد[20]. در این میان جنگ جهانی اول نیز پیش آمد و دولت عثمانی در آن شرکت کرد. بدین روی مسلمانان در عراق به حرکت در آمدند و برای دفاع از دیار خود سپاهی آراستند.

سفر اول

شیخ و استاد ما (نوّر الله قبره) در شوال 1333 سفری به میدان دفاع کرد تا مسلمانان را برای دفاع که مقتضای وظیفۀ دینی بود، ترغیب کند.[21]

او بیش از شش ماه در جبهه ماند، همراه با گروهی از علمای نجف مانند: عالم فاضل سید علی تبریزی مشهور به داماد [1275 – 1336] و عالمانی از غیر نجف مانند: عالم فقیه ورع زاهد عابد سید مهدی آل سید حیدر بغدادی کاظمی [م 1336] و فرزندانش [سید اسدالله، سید احمد، سید راضی]. هر دو عالم بزرگ، زمانی کوتاه یعنی چند ماه پس از بازگشت به دیار خود درگذشتند. مقر آنها غرب بصره در ملتقای فرات و دجله در محلّ <القورنة> بود.

در همین سال (1333) گروهی دیگر از عالمان دین برای دفاع به سفر رفتند،، که رییس آنها عالم ادیب ورع مقدس صاحب اخلاق درخشان و مکارم انسانی، سید محمد سعید بن محمود حبّوبی نجفی [1226 – 1333] بود. مقر او <الشعیبه> در جنوب بصره بود، در کنار سپاهی ده هزار نفری از داوطلبان، با رؤسای قبایل و شیوخ شهرها و عشایرو عالمان هر محل، که شاخص تر از همه، عالم فهّامه مقدام، صاحب فضیلت تابناک، شیخ باقر آل شیخ علی حیدر نجفی [م 1333] بود.

سید محمد سعید و شیخ باقر هر دو پس از رجوع درگذشتند، البته سید به دیار خود نرسید، زیرا در شهر ناصریه المنتفک – که مرکز نامیده می شد، در شرق سماوه، تقریبا به فاصله دوازده فرسخ – درگذشت. پیکرش را از آنجا طی مراسم شکوهمندی به نجف حمل کردند که شعبان 1333 به نجف رسید، در حالی که تمام شهر، یکپارچه در سوگ او می گریست.

در همان سال، گروهی دیگر از عالمان شیعه به مدافعان پیوستند، از جمله: عالم عامل سید محمد فرزند آیة الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی [م 1334] به امر پدرش یا به نیابت از او؛ و دو شیخ جلیل نبیل نبیه ورع شیخ محمد مهدی خالصی کاظمی و شیخ جعفر آل راضی نجفی، که همراه با هر یک، گروهی از اهل علم و داوطلبان – نزدیک به پنج هزار تن – حرکت کرده بودند.   مقر آنها، شمال بصره در اراضی هویزه، به فاصلۀ حدود چهار فرسخ از اهواز در کنار نهر کارون بود.

سید محمد طباطبایی در اواخر همان سال فوت عالمان یاد شده، در کاظمین  درگذشت. و در نجف دفن شد. مدت درنگ عالمان در جبهه بین شش و هفت ماه بود. آنان پس از شکست لشکر مهاجم بازگشتند.

از آن دوره، استاد شیخ الشریعه در نتیجۀ آلودگی هوا در منزل های مختلف و رنج سفر و جنگ  به بیماری های مختلف دچار شد.

بدنش رنجور و سینه اش بیمار و  علاقمند به انزوا شد.  چند ماه درس را ترک گفت و از همه کارها روی گرداند مگر وظایف دینی و علمی که از آنها ناگزیر بود.  سپس دانش پژوهان به سویش روی آوردند و گروهی ویژه از اهل تحصیل خدمتش رسیدند که چیزی جز درس شیخ آنها را قانع نمی کرد. حدود دو سال بدین ترتیب درس های خود را به شیوۀ پیش ادامه داد.

سفر دوم

دشمن هجوم آورده و نزدیک بغداد رسیده بود. گروهی از عالمان دین   عشایر را برای دفاع از سرزمین اسلامی تشویق کردند و خود همراه با آنها به دفاع برخاستند. این سفر، عزم مجاهدان را تقویت کرد و غیرت دینی آنها را بر انگیخت. ورود نیروهای نظامی از پایتخت عثمانی پس از آن محاصرۀ دشمن را در منطقۀ کوت الإمارة در پی داشت. شیخ به نجف باز گشت[22] زیرا توان تحمل رنج و بیماری را نداشت. بدین سان تا سال 1337 فقط به بحث و درس و تدریس و افتاء و قضاء اشتغال داشت.

در همین سال، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی رحلت کرد و تقلید همگان به شیخ الشریعه رسید.

مرجع اعلی

محقق مدقق میرزا محمدتقی شیرازی یک سال پس از وفات سید یزدی [در 3 ذی الحجه 1338] درگذشت. لذا زعامت عامه به گونه ای کم سابقه به شیخ الشریعه رسید. اما ایشان در این مدت با انواع بیماریها و ناتوانی ها دست به گریبان بود. و بخشی از روزها را در بستر می گذراند. از دو سال پیش از رحلت، بیماری شدت گرفته بود، به گونه ای که پزشکان مسلمان و فرنگی از بهبود او نومید شده بودند. بیش از یک ماه تکلم او بسیار اندک شده بود و فقط لحظاتی در روز به هوش می آمد. با دعای مؤمنان شفا و صحت به او بازگشت و حیات جدیدی یافت، ولی خانه نشین شده و تنها برای زیارت امیر المؤمنین سلام الله علیه از خانه بیرون می آمد، آن هم سواره، زیرا توان حرکت نداشت.

از امور شگفت که در این دوره دیدم، این که در میان عالمان نجف که به دیدار و عیادت شیخ الشریعه آمده بودند، شیخ فقیه نبیه ورع، شیخ هادی بن عباس بن علی بن جعفر کاشف الغطاء را دیدم. او در مورد فتوای استاد در باب حدود کُر پرسید. شیخ به او گفت: آنچه گفته ام، تمام اخبار وارده در باب کُر، از جهت مساحت و وزن بر آن دلالت دارد. سپس متن اخبار مربوط را با اسانید آن باز گفت، اقوال فقها و نقد آنها را آورد، بدون تغییر یا حذف کلمه ای از آنها. سپس وجه جمع را گفت  و به بهترین بیان مستند فتوای خود را نشان داد. به گونه ای که حاضران در شگفت آمدند از آن همه تحقیق و حضور ذهنی که در چنان حالت بیماری بدین سان حضور علمی  دارد.

بیماری شیخ در سال 1339 شدت گرفت. او از آغاز بیماری اول، درس را رها کرده بود، به دلیل ناتوانی و درد سینۀ مزمن و رویدادهایی که مسلمانان بدان گرفتار بودند، اشک به دیده و خون به دل می آورد  و  روحیه انسان را می آزرد. با اینکه مانع می شدند که اخبار به گوش او برسد و فقط از معدودی از مسائل آگاه می شد. ولی همان معدود برای ناتوانی او کافی بود.

جنگ جهانی تمام شده و پیمانهایی میان کشورها بسته شده بود. انگلیس عراق را اشغال کرده بود. نامه ها به شیخ الشریعه و سید طباطبایی و دیگر عالمان می نوشتند که  دولت انگلیس هدفی از اشغال عراق ندارد مگر اینکه ملت عراق را از ظلم عثمانی نجات دهد و به دستاوردهای دینی و شعائر اسلامی احترام می گذارد.

یک سال بعد، استقلال عراق اعلام شد و به دو عالِم یادشده رجوع کردند. مردم را در انتخاب یکی از دولتها برای ادارۀ امور سیاسی و عمرانی بر اساس تمایل قومی آزاد گذاشتند. مردم و پیشاپیش آنها، شیخ ما و میرزا محمد تقی شیرازی تمایل خود را به خود مختاری و ادارۀ شؤون عراق به دست خود تحت ریاست یک پادشاه عرب مسلمان اعلام کردند.

3 – انقلاب بزرگ عراق

حکومت فشار خود بر مردم را آغاز کرد.  ابتدا مسالمت آمیز و با تذکر زبانی پیش رفتند، در بغداد، نجف، کربلا، حله، و دیگر شهرها. اما ظلم حکومت افزون شد. کار در ساحل فرات به برخوردهای خونین کشید، میان حکومت با قبایل عرب که تقریبا به مسافت ده روز  در آن مناطق بودند. این جنگ، بیش از چهار ماه طول کشید.

در خلال این مدت میرزا محمد تقی شیرازی درگذشت. میرزا و شیخ الشریعه امر به جنگ نکرده بودند، زیرا ناتوانی عرب  را می دانستند، و خبر داشتند که مقتضای جنگ موجود نیست، در حالی که دشمن سلطه و قدرت دارد. ولی وقتی جنگ روی دهد – چه به میل عرب یا به اضطرار و از سر ناچاری به دلیل ظلم حاکمان – در هر حال، دو شیخ بزرگوار ناگزیر باید  اندیشۀ کامل کنند که چگونه می توان مسلمانان را از چنگال دشمن خون آشام نجات داد.

 سران انقلاب پیوسته نزد آنان رفت و آمد می کردند و دلیل می آوردند که توان دفاع و رهایی داریم. به هر حال، آن دو بزرگوار فتوا دادند که رهانیدن مردم واجب است بر هر که می تواند، و به صریح حدیث نبوی؛ هر کس صدای استغاثۀ برادر مسلمان خود را بشنود و او را یاری نکند، مسلمان نیست. هر کس می توانست، فراخوان آنها را پاسخ گفت. از آغاز جنگ تا پایان آن هیچ یک از رؤسای جنگ به تصریح یا تلویح در باره ضعف و ناتوانی مردم سخن نگفتند.

اما کار به کونه ای دیگر شد. مسلمانان چنان گرفتار قتل، تبعید، سوزاندن، ویرانی، تخریب، و دیگر گرفتاری ها شدند که دلها کباب می شود و کودکان از شدت مصیبت پیر می شوند. این رویدادها از جمله عواملی بود که وفات شیخ ما را تسریع کرد و به حیات مبارکش پایان داد.

رحلت

شیخ شریعت در شب یکشنبه هشتم ربیع الاول 1339 در نجف به جوار خدای خود شتافت[23]. پیکر مطهرش را با شکوه تمام و بی مانند، با شرکت همه مردم – حتی کودکان و زنان – در حالت تکبیر و تهلیل و  گریه به صحن شریف مرتضوی آوردند. بر اساس وصیت خودشان، شیخ علی بن حسین حلّی [پدر شیخ حسین حلّی مشهور، م 1344]  بر پیکر او نماز گزارد. و در یکی از حجره های صحن مطهر که شیخ معین کرده بود، دفن شد.

 با رحلت او یکی از ستارگان دین و دانش افول کرد که کم مانند بود. او خود پیش بینی کرده بود که در سالهای بعد، علم در نجف کم رنگ شود، به دلیل اینکه مردم به اهل علم حرمت نمی نهند و دنیا طلبی در حوزه ها رسوخ می کند.

مجالس بزرگداشت و مراثی

پس از رحلت شیخ الشرعه مجالس مختلف در شهرها برایش برپا شد. به ویژه در نجف که در مسجد هندی نُه روز تمام مجلس بر پا می شد. و مردم به فرزندانش شیخ حسن، حسین و محمد تسلیت می گفتند.

به همین مناسبت قصائدی سروده شد، خصوصا از سوی شاگردان شیخ که نجفی بودند. در این جا به بخشی از این قصاید اشاره می شود[24].

1.شیخ محمد علی بن یعقوب یعقوبی حلی [1313 – 1385] قصیده ای سرود با مطلع:

هل بعد یا علم الشریعة ترفع

فلقد مضی الحامی و عزّ المفزع

در پایان آن گوید:

یابن الإمام العسکریّ إلی متی

تغضی و عین الدین لیست تهجع

عمّ البلا و الجور عسعس لیله

فمتی نری انوار عدلک تسطع

2.شیخ مهدی حجّار نجفی [1318 – 1385]  قصیده ای سرود با مطلع:

أجل لیس هذا القزم أودی به الردی

و لکنّه الشرع المطهّر و الهدی

در پایان آن یک مصراع از متنبّی را تضمین کرده و گوید:

أری الناس کلاً منشد غیر أنّنی

<أنا الطائر المحکیّ و غیری هو الصدی >

3.شیخ محمد مهدی جواهری [1320 – 1418] قصیده ای سرود به مطلع:

أبِن ما لهذا الدین ناحت منابره

و سل خفیة أین استقلّت عساکره

این قصیده را شیخ حسن سبتی از سوی ناظم در مجلس مسجد هندی خواند و در روزنامه الاستقلال تاریخ  28 کانون الثانی 1921 منتشر شد.

4.ناظم این قصیده شناخته نشده است، با مطلع:

لمن البسیطة زلزلت أرکانها؟

أ أصاب ممسکها القضا و أمانها؟

5.یکی از شاگردان شیخ الشریعة نیز قصیده ای سرود با مطلع:

تأنّ ناعیه  علّ القوم قد وهموا

أو طاف یسعی لهم فی ما نعوا حلم

وی در چند بیت این قصیده، بخشهایی از سروده های متنبّی و فرزدق را تضمین کرده است. بعلاوه در آن به نزدیکی زمان رحلت میرزا محمد تقی شیرازی (چهل و پنج روز قبل از شیخ الشریعة) اشاره کرده است.

 [6.سید محمد هادی رضوی [زنده در 1384] قصیده ای سرود با مطلع:

الله اکبر ما للدین قد حالا

الیوم باد و قدماً کان محلالا

7.سید عالم حسین هندی [م 1353] قصیده ای سرود با مطلع:

حدیث اکتئابی نقله متظافر

تلقّاه طرّاً بالقبول الأکابر

8.شیخ علی بازی [1305 – 1387] ماده تاریخی برای رحلت شیخ الشریعه سرود در این قطعه:

یا ذروة الشرف المنیعة        و حمی شریعتنا الرفیعة

أدّیت فرض رسالة ال         شیخ (التقی) لدی الوقیعة[25]

ناضلت مثل نضاله             و لشعبه کنت الذریعة

و قضیت نحبک و العرا          ق أصیب فی تلک الفجیعة

حیث الشریعة أرّخوا:            <فقدت بکم عزّ الشرعة>][26]          

 

 

 



[1] بنگرید: بخش شاگردان شیخ الشریعه که در آینده خواهد آمد. (جبوری)

[2] وی در 13 رجب سال 1381 درگذشت. (جبوری)

[3] متوفی 1343 فاضل، مقدس، ورع، زاهد. در باره اش بنگرید: معارف الرجال ج 3 ص 70. (جبوری)

[4] متوفی سال 1346 هجری. عالم فاضل مقدس، ادیب شاعر که نزد پدرش و دیگر اعلام دانش آموخت، در خاندان علم و دین و اخلاق بر آمد، درس داد و نگاشت، و شعری نیکو دارد. بنگرید: شعراء الحلة ج 1 ص 72، شعراء الغری ج 11 ص 250، معارف الرجال ج 3 ص 136، معجم رجال الفکر ج 2 ص 538 (جبوری).

[5] مراد، شیخ حسن است (جبوری)

[6] ظاهرا به همین دلیل، به پسوند اصفهانی شهرت یافت (مترجم)

[7] در باره اش بنگرید: ---------- نوشته رحیم قاسمی، قم: مؤسسه کتابشناسی شیعه، 1435.(مترجم)

[8] در باره اش بنگرید: ------------- (مترجم)

[9] در باره اش بنگرید: الکرام البررة ج 1 ص 72 (جبوری)

[10]از اعلام اصفهان. (جبوری)  سید حسن بن سید علی بن سید محمد باقر اصفهانی (1210 - 1273 )

[11] متوفی حدود 1290. بنگرید: الکرام البررة ص 629. (جبوری)

[12] متوفی حدود 1286. بنگرید: روضات الجنات ج 8 ص 204 – 206 (جبوری)

[13] بنگرید: الکرام البررة ج 1 ص 724 – 725. (جبوری)

[14] شیخ محمد علی بن محمد باقر بن محمد تقی رازی اصفهانی (1271 – 1318)  فقیه بزرگ. مؤلف، او را سبط صاحب هدایة المسترشدین می داند، ولی باید او را نوۀ ایشان دانست نه سبط او. مگر اینکه مرادی دیگر داشته باشد. (جبوری)  

[15] بعضی از کلمات جملۀ اخیر، ناخوانا بود که به کمک شرح حال شیخ آل یاسین از کتاب نقباء البشر ج 1 ص 450 نوشتیم (جبوری)

[16] ظاهرا مراد، شیخ انصاری و صاحب جواهر است که پیش از این یاد شدند (مترجم)

[17] جبوری می نویسد: سید جواد  فرزند سید هبة الدین شهرستانی به نقل از پدرش در مورد این اثر به من گفت: <شیخ عبدالکریم ماشطه می خواست پرسشهایی در مورد امام منتظر عجل الله فرجه و غیبتش و مسائل وابسته به آنها  از مراجع زمان خود بپرسد. 

بدین روی نامه هایی به شیخ محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی و شیخ الشریعه فرستاد، که بدون اطلاع محمود آلوسی به امضای او بود. ماشطه گفت: من خودم بدون واسطه این نامه ها را به سه مرجع یاد شده تحویل دادم. آخوند خراسانی و سید یزدی نامه را پاره کرده و دور انداختند. اما شیخ الشریعه آن را زیر فرش خود نهاد و یک هفته برای پاسخگویی آن مهلت خواست.

در مهلت یاد شده، جواب را گرفتم و چند روز بعد، سؤالی دیگر در همان موضوع – باز هم با امضای آلوسی – دادم تا پانزده نامه رسید. شیخ در آخرین پاسخ خود گفت که من دیگر نمی نویسم، زیرا آلوسی قانع نمی شود.>

به سال 1919 که مادر سید هبة الدین درگذشت، آلوسیِ یاد شده برای تعزیت نزد او آمد. در ضمن گفت و گوها، سید شهرستانی قضیۀ  نامه ها را برایش بازگفت. آلوسی شیخ ماشطه را نفرین می کرد و می گفت: چرا به نام من؟! شهرستانی پاسخ داد: برای آنکه به ظهور مهدی منتظر ایمان نداری. آلوسی پاسخ داد: چنین نیست. من به موعود ایمان دارم، ولی با شما اختلاف نظر دارم. شما می گویید که امام منتظر، زنده و غایب است. ولی ما می گوییم: در آینده متولد می شود ....

شهرستانی گفت: آیا این قصیده از شما نیست که با این مطلع آغاز می شود:

أیا علماء العصر من لهم خبر.......

گفت: این قصیده را معروف الرصافی سروده نه من. آن را برای تصحیح نزد من فرستاد و به من گفت که بدون نام نشر دهم. سر انجام به سال 1913 منتشر شد. چند تن از عالمان به  این قصیده پاسخ دادند، از جمله سید محسن امین عاملی، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء و شیخ محمد جواد شبیبی.

وقتی خواست برود، و من به بدرقه اش رفتم، در حال پایین رفتن از پله ها، افتاد و یک سال مداوا می شد تا شفا یافت>

مترجم دو نکته می افزاید:

نکته اول اینکه سه نامه از این مجموعه را در ضمن یک نسخه خطی یافته و متن آنها را تحقیق کرده که در آستانۀ نشر است.

نکته دوم اینکه در مورد  قصیده   <ایا علماء العصر ...> - مشهور به قصیدۀ بغدادی – و پاسخ های منظون و منثور آن، پژوهشی از محقق معاصر عراقی، اجمد علی مجید الحلّی در مجله تراثنا شماره ------ سال ------- صفحات ---------- چاپ شده است.   

[18] افزودۀ جبوری در پیوست کتاب، ص 90

[19] جبوری می نویسد: <در این زمینه بنگرید: پیوست های اصل کتاب، سندهای شماره 1 تا 7؛ نیز: جزوه ای به زبان فارسی چاپ بغداد، تحت عنوان <در خصوص وجوب دفع غائله خلاف و نفاق و لزوم اتحاد و اتفاق در حفظ استقلال اسلام و رفع تعدیات اجانب>. بر صفحه اول این جزوه که هفت صفحه دارد، نام شیخ الشریعه به عنوان مؤلف آمده است>.

مترجم می افزاید: در مورد جنایات روسیه به ویژه هتک حرمت حرم مطهر رضوی آثار چندی موجود است. بنگرید:

---------------------------------------------

[20] به عنوان نمونه حملۀ ایتالیا به لیبی در سال 1911 که بزرگان شیعه برای دفاع از لیبی حرکت عظیمی کردند. بنگرید: اسناد مربوط  در پیوست کتاب (جبوری).

[21] در یادداشتهای روزانه شبیبی ضمن  گزارش روز 7 محرم 1333 به حرکت شیخ الشریعه و سید علی تبریزی مشهور به داماد و سید مصطفی کاشانی به سوی بغداد اشاره شده است. نیز در گزارش های 21 محرم همان سال، جزئیات حرکت علما از بغداد به سوی میدان جنگ یاد شده است. سید علی تبریزی، شیخ الشریعه، سید مصطفی کاشانی در این شمار یاد شده اند. همین گونه در گزارشهای 16 و 17 رجب آن سال. جبوری متن این یادداشتها را به تفصیل آورده است. 

[22] شبیبی در یادداشت های خود ضمن گزارش رویدادهای 11 تا  13 محرم 1334 به تفصیل در این مورد سخن گفته  که مطالب او را جبوری در پانویس آورده است. 

[23] جبوری می نویسد: در یکی از اسنادی که به دستم رسیده، رحلت شیخ در هشتم ربیع الثانی 1339 اعلام شده است. برخی از اعلام، از جمله شیخ حسن (فرزند شیخ)، سید ابوالحسن اصفهانی، سید عبدالهادی شیرازی، شیخ عبدالکریم زنجانی، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء این سند را امضاء کرده اند.

[24] در اصل کتاب متن کامل این قصاید درج شده است. اما فایده ای در نقل آنها در اینجا ندیدم. لذا به نام شاعران، مطلع قصیده و احیانا یکی دو بیت از آن اشاره شد. (مترجم)

[25] ظاهرا اشاره به رحلت میرزا محمد تقی شیرازی به فاصلۀ کوتاهی قبل از شیخ است.

[26]سه مرثیه اخیر، افزودۀ جبوری است. بنگرید: پیوستها، ص 95 – 99

 

 

 

 

[بر اساس متنی که به تحقیق کامل سلمان جبوری منتشر شده است. دار المواهب 1426/2005]

 


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
ماجرای اعتراض آیت الله العظمی سیستانی به بعضی از منبری ها
رویکردی نو در آموزش اخلاق |سید ابوالحسن مطلبی
شمال شرق افریقا | سید محمد شرف الدین
چهره های ماندگار افغانستان
تاريخچه‌ى اخوان‌المسلمين در مصر | سید محمد شرف الدین
خاطراتی زنده از زندگی علما/ جزهای خوانده شده قرآن، تقویم ماه آیت‌الله حسن‌زاده آملی بود
آية الله سيد محمد محقق داماد قدس‏ سره (م 1388)
تقى زاده و سلسله روحانيت
توصيه آخوند به امير افخم
مشروطه و منش كريمانه ميرزا
اشعار عربى عجمها
اسم اعظم
توحيد آخوند
ثمره‏ آگاهى از فقه اهل ‏سنت
صله امام رضا عليه‏ السلام
شیخ الشریعه | شیخ عبدالحسین حلی / ترجمه عبدالحسین طالعی
شرح حال خودنوشت سید ابوالقاسم دهکردی اصفهانی| دکتر عبدالحسین طالعی
عنايت حضرت معصومه عليه‏السلام
احفاد خاتون ‏آبادی
ماجراى حمله وهابى‏ ها به كربلا
دورنمای درونمایۀ صحیفۀ سجادیه
رونمایی از کتاب زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)
🔰 انتشار کتاب احوال، افکار ، آثار علامه شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء (م1373)
ضرورت گریزناپذیر اجازه ،شیخ آقابزرگ تهرانی |ترجمه عبدالحسین طالعی
برگى از زندگى سيد جمال الدين اسدآبادى نوشته: علامه شيخ على كاشف الغطاء (م 1306) تصحيح: رضا مختارى
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top