کد مطلب: 6115
تاریخ درج مطلب: دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸
زندگینامه خودنوشت آیة اللـه سیداحمد زنجانی (م ۱۳۹۳ ق)
جرعه ای از دریا ...

زندگی نامۀ خود نوشت به ضمیمۀ یک اجازه روایی[1]

من این زندگی نامه را در زمان حیات مرحوم حاج آقا ندیده بودم و تاریخ نگارش آن را نیز نمی‌دانم و نیز نمی‌دانم مستجیز کیست. گاهی تابستانها به مسافرت می‌رفتم، شاید این شرح حال را در همان وقت نوشته اند. این نوشته یقیناً مربوط به اوایل و نیز مربوط به دو سال اخیر حیات مرحوم والد نیست، چون ایشان بیش از دو سال زمین گیر شد و بعید است که آن موقع حال نوشتن چنین شرح حالی برای خود داشته است. از طرفی وی در این شرح حال به اجازۀ سید شرف‌الدین (که در تاریخ 28رجب 1374 نوشته شده) اشاره کرده است که قهراً تاریخ نگارش پس از این تاریخ می‌شود[2].

متن زندگی نامه همراه با توضیحاتی در حاشیه بدین شرح است:

ولادت

حقیر احمد بن عنایت اللـه الحسینی الزنجانی، ولادتم در شهر زنجان چهارم صفر 1308 ق، خودم ماده تاریخ درست کردم:

پرسید ولادتم یکی ز اهل خبر

 

تاریخ وی از گردش این شمس و قمر

گفتم تو قلم بگیر از دم بشمر

 

«هنگام زوال رابع شهر صفر» = 1308

 

چون مادرم گفت: از تو وقت اذان ظهر فارغ شدم.[3]

 

اساتید

تحصیلم در شهر زنجان خدمت اساتید عظام بوده، عمده آنها مرحوم آیة اللـه آقای حاج شیخ زین‌العابدین بود که از اجله علماء بود و نهایت ورع و تقوی داشت که در 27 شهر شعبان 1348 به رحمت خدا رفت.

مقداری از ریاضیات نیز خدمت مرحوم آیة اللـه آقای آقا میرزا ابراهیم تحصیل نمودم. او نیز در ورع و تقوی کم نظیر بود. در 13 شهر رمضان 1351 دعوت الهی را اجابت کرد. ترجمه حال آن مرحوم را علّامه عاملی در صفحه 97 جلد 6 اعیان الشیعه نگاشته و دوباره در جلد 7 صفحه 31 به عنوان «میرزا ابراهیم فلکی» نوشته و گمان کرده این غیر از آن است، با اینکه یکی بود.

بعد که صیت تأسیس حوزه علمیه در قم که توسط مؤسس آن آیة اللـه العظمی آقای حاج شیخ عبدالکریم الیزدی الحایری صورت گرفت، به عالم پیچید، حقیر شَدِّ رَحل به قم کرد. روز 2 جمادی الثانیة 1346 با خانواده رحل اقامت افکندم.

در هشتم ماه رمضان همین سال خداوند فرزند عزیزم آقای آقاموسی را مرحمت فرمود که اکنون الحمدلله در ردیف طراز اول از مجتهدین می‌باشد.

قریب ده سال هم از مجالس بحث ایشان استفاده نمودم تا اینکه باب این استفاده با رحلت ایشان که شب 17 ماه ذی القعدة 1355 اتفاق افتاد، به رویم بسته شد.

مشایخ روایت حقیر

علّامه عاملی آقا سید محسن از آقا سید محمد هندی از  آیة اللـه حاج شیخ مرتضی انصاری.

آیة اللـه حائری،

آیة اللـه آقای حاج شیخ آقا رضا اصفهانی،

محدث قمی آقای حاج شیخ عباس، هر سه نفر از مرحوم آیة اللـه نوری آقای حاج میرزا حسین صاحب مستدرک.

آیة اللـه آقا سید عبدالحسین شرف‌الدین عاملی از والد مرحومش آقا سیدیوسف از مرحوم آیة اللـه آقای حاج میرزا حبیب اللـه رشتی از آیة اللـه انصاری مزبور.

تألیفات حقیر[4]

رساله و تألیفات عربی:

أفواه الرجال تقریر درس اساتید در دو جلد[5]

ایضاح الأحوال في أحکام الحالات الطارئة علی الأموال[6]

الهدی الی الفرق بین الرجال و النساء[7]

مطبوع الطباع في ردّ مقدّمة الصراع[8]

المحاکمات بین السیدین (صاحب العروة الوثقی و الاصفهانی في حاشیة العروة)[9]

مستثنیات الأحکام[10]

شرائط الأحکام[11]

مستنبطات الأعلام في شرح مستثنیات الأحکام[12]

فروق الأحکام[13]

رساله و تألیفات فارسی:

رضاعیه[14]

صید [و] ذباحه[15]

دو رساله زنجانی

اعمال حج[16]

جنگل مولا و سوانح متفرقه[17] ومتفرقات دیگر از جُنگ متعدد و سرگذشت یک ساله[18] و غیر از آنها از کامل و ناقص، بعضی طبع شد، بعضی هم نشده ولی صلاحیت طبع را دارد، بعضی صلاحیت طبع را هم ندارد.

الکلام یجرّ الکلام، در چهار جلد، دو جلدش چاپ شده[19]

در حاشیه مفتاح التفاسیر، تفسیر ابوالفتوح رازی را ملحق نمودم[20]

چهار چهل حدیث[21]

این ترجمه حال حقیر، خودتان به عبارت مناسب همه این مطالب را یا مقداری از آن را که انتخاب می‌کنید، مرقوم فرمایید.

هجرت به قم

حقیر تشرفم به قم قصد مجاورت  نبود بلکه موقتی بود که از خرمن فیض مرحوم آیة اللـه حائری چیزی به دست آورم، مراجعت به زنجان کنم، ولی استخاره راه نداد اما برای اقامت قم کلمه شریفه <اقیموا الدین و لاتتفرّقوا فیه>[22] که در استخاره آمد، اقامت قم را بر من واجب نمود. این بود که قصد رحیلم بدل بشد به اقامت.

[اجازه روایت]

به حضرتعالی اجازه روایت می‌دهم از مشایخ عظام از مرحوم حاجی نوری صاحب مستدرک از مشایخ خود که در آخر مستدرک تفصیلاً مرقوم‌ فرموده‌اند تا برسد به اصحاب جوامع عظام و توسط آنها به اهل بیت عصمت‌ و طهارت. وبلکه به کتب و احادیث اهل تسنن نیز توسط ابن شهرآشوب که در طریق ایشان است، راه پیدا می‌کنید؛ چون آن مرحوم در اول مناقب طریق خود را به مؤلفات عامّه مشخّص نموده و توسط علّامه و شهید نیز راه بر کتب عامّه پیدا می‌کنید. در مواقع النجوم نیز که اخیراً به همّت آقای کمره‌ای چاپ شده طریق مرحوم آقای حاج میرزا حسین نوری ثبت شده. خلاصه طریق روایتخودتان را که به مرحوم نوری رسانیدید، دیگر توسط کتاب مستدرک راه به همه جا پیدا می‌کنید. التماس دعا دارم با ضیق مجال بیشتر از این نشد.

   الأحقر: أحمد الحسیني الزنجاني

محل سکونت اجداد

یک وقت مرحوم حاج آقای والد می‌فرمود: اجداد ما ابتدا ساکن «تَرک» از اطراف میانج و از سادات حسینی آنجا بودند. و می‌فرمود که اجدادشان از کجا به کجا منتقل شدند ولی من در خاطرم نماند. در نهایت پدرشان مرحوم سید عنایت اللـه در دوسران و حاج آقای والد، در خود زنجان متولد شد و من نیز در قم به دنیا آمدم.

شنیده‌ام: اکنون «تَرک» شهر شده است ولی در آن موقع روستا بود.

زمانی که به تبریز رفته بودم، سفری به تَرک رفتم. در آنجا مسجدی قدیمی وجود دارد که سنگی قدیمی در آن است متعلّق به حدود هشتصد سال قبل و نوشته‌ای بر روی آن حک شده است متعلّق به آن زمان.       (16 ذی الحجة 1433)

ویژگیهای ممتاز

مرحوم والد ویژگیهای ممتازی داشت، از جمله اینکه در برابر حق کاملاً تسلیم بود. گاهی که در مباحثه با دیگران بحث به اوج می‌رسید و صداها بلند می‌شد، در آن وقت هم اگر می‌دید حق با طرف مقابل است، فوراً خاموش می‌شد و به راحتی تصدیق می‌کرد. اگر  می‌دید عبارتی که خودش معنا کرده، دیگری بهتر معنا کرده است، بدون هیچ مشکلی اذعان می‌کرد و آن را ترجیح می‌داد. مرحوم والد بسیار خوش قلم بود و مطالب را نیز خوب می‌فهمید. وی تقریرات درس حاج شیخ را نوشته بود. وقتی آقای حاج میرزا مهدی بروجردی تقریرات وی و آمیرزا محمود آشتیانی و چند نفر دیگر را گرفت و به حاج  شیخ داد تا از آن استفاده کند، آقای حاج شیخ تقریرات آمیرزا محمود را ترجیح داد.[23] حاج آقای ما این قضیه را به راحتی نقل می‌کرد و در این جهت هیچ مشکل نفسانی نداشت. وقتی آقای صدر برای وفات مرحوم حاج شیخ آن ماده تاریخ فوق العاده را سرود، مرحوم حاج آقا با اینکه عبارتی از قرآن برای ماده تاریخ حاج شیخ پیدا کرده بود، عبارت آقای صدر  را ترجیح داد.

ایشان تقدیم و تأخیر در مجالس را موهوماتی می‌دانست که برخی به آن مبتلایند ولی اگر کسی به این امور دلخوش بود، مانع نمی‌شد. البته برخی را نیز تأدیب می‌کرد که ماجرایش نقل خواهد شد.وی به ما نیز سفارش می‌کرد که به فکر این موهومات نیفتیم و در وصیتنامه‌اش نیز بر این امر تأکید کرده است.

ویژگی دیگر مرحوم والد نکته سنجی و درک ظرایف بود. عقد خواهر امام جمعه زنجان را برای شخصی به نام آقا جواد (اهل اطراف زنجان) خواندند. مرحوم حاج آقا عقدنامه را نوشت. نام خواهر امام جمعه نعیمه خانم بود. می‌فرمود: من خطبه عقدنامه را این گونه نوشتم: «الحمد للمنعم الجواد علی نعیمه و نواله»!

علت رفاقت بسیار محکم وی با آقای خمینی علاوه بر فضل و ملّایی طرفین و تقیّد به جهات شرعی و اخلاقی، درک ظرائف و لطائف بود. مرحوم حاج آقا نقل می‌کرد: یک وقت به مسجد حضرت امام حسن عسکری؟ع؟ رفتم و در یکی از شبستانها مشغول نماز خواندن شدم. امام جماعت آن شبستان آمد و در محراب قرار گرفت. سایه من نزدیک محراب افتاده بود. دیدم خوب نیست آنجا باشم و الآن خواهد گفت که این سیّد کیست که اینجا نماز می‌خواند. آقای خمینی تصحیح کرد: الآن خواهد گفت که این «معمّم» کیست...، چون از سایه که سیادت معلوم نمی‌شود!

      (دهه آخر ربیع الاوّل 1434)

اساتید فلسفه زنجان

مرحوم حاج آقای والد در زنجان مقداری فلسفه و عرفان خوانده بود. زنجان اساتید فلسفۀ خوبی داشت. البته وی از فلسفه خوشش نیامد و می‌فرمود: لفّاظی بود و چون دیدم محصّلی ندارد، کنار گذاشتم.

در زنجان آمیرزا ابراهیم حکمی از اساتید فلسفه، و تبحّر وی در ریاضی بود. آقای آسید ابوالحسن رفیعی قزوینی می‌گفت: او در ریاضی وحید عصر بود. حاج آقای والد نقل می‌کرد: آقای رفیعی به زنجان آمده بود و نزد مرحوم آمیرزا ابراهیم ریاضی می‌خواند. آمیرزا ابراهیم فلسفه هم تدریس می‌کرد و مرحوم والد نیز نزد وی درس ریاضی خوانده بود.

فیلسوف دیگر زنجان آمیرزا مجید بود و  آسیدحسن که ظاهراً ملقّب به «قنّاد» بود.  (آخر ذی حجه 1433)

اساتید مرحوم والد

نام تعدادی از اساتید مرحوم حاج آقا از این قرار است:

در زنجان: حاج شیخ زین العابدین زنجانی، آمیرزا عبدالرحیم فقاهتی، آمیرزا ابراهیم ریاضی، آخوند ملّا زلفعلی که مرحوم والد شرح لمعه نزد وی خوانده و گویا از شاگردان شیخ انصاری بود، آسید حسن قنّاد.

در قم: عمده استفاده مرحوم والد از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری بود و در موقعی که آقای آسید محمدصادق خاتون آبادی و آشیخ محمدرضا مسجدشاهی در قم تشریف داشتند، در درس آنها شرکت کرد و تقریر آن مباحث را نیز نوشت.

همچنین از مرحوم شیخ ابوالقاسم کبیر قمی در جنبه‌های معنوی استفاده می‌کرد. البته جنبۀ استاد و شاگردی نداشت. مرحوم والد به منزل ایشان می‌رفت و شاید صحبتهای علمی هم مطرح می‌شد (چون مرحوم کبیر خیلی به مباحث علمی علاقه‌مند بود) ولی بیشتر از معاشرت با وی استفاده معنوی می‌کرد.         (صفر 1434)

استفاده از وقت

مرحوم حاج آقای والد از اوقات خود خیلی استفاده می‌کرد و در دقایقی که معمول افراد هدر می‌دهند، کارهای فراوانی انجام می‌داد. عیالم نقل می‌کرد: وقتی ما زنها با هم صحبت می‌کردیم، می‌دیدم ایشان در همان وقت مشغول تلاوت قرآن است. ایشان از اوقات اصلی برای کارهای فرعی استفاده نمی‌‌کرد و از وقت درس، تألیف، پاسخ استفتاء، ملاقات، مطالعه و ... کم نمی‌‌کرد. بلکه برای وقتهای غیر قابل استفاده برنامه داشت. آقای حاج آقا رضا صدر می‌گفت: یک وقت من با ایشان همراه شدم. ایشان فرمود: وقتی مادرم از دنیا رفت، تصمیم گرفتم هرروز یک جزء قرآن برای او بخوانم. بعد از مدّتی با خود گفتم: پدرم چه گناهی کرده است که برای او قرآن نمی‌خوانم؟ لذا تصمیم گرفتم هر روز دو جزء قرآن بخوانم. یک جزء برای پدرم و یک جزء برای مادرم. منتهی ایشان این دو جزء را در وقت‌هایی که هدر می‌رفت، تلاوت می‌کرد.[24]   (آخر ذی حجه 1433)

حقیقت شرعیه گدایی

مرحوم حاج آقای والد خیلی خوش ذوق و ظریف بود.

یکی از آقایان نقل می‌کرد: گدایی نزد حاج آقای والد آمده بود و مطالبه می‌کرد و می‌گفت: «آقا، فکر نکنید من گدا هستم، من گدا نیستم، من گدائی نمی‌کنم». مرحوم حاج آقا گفت: گدایی که حقیقت شرعیه ندارد، همین مطالبه گدایی است.    

       (جمادی الآخره 1432)

ملاک سؤال خوب

مرحوم حاج آقای والد می‌فرمود: در میان روستائیان مرسوم شده بود وقتی روحانی‌ای برای تبلیغ به دهاتشان می‌رفت، مسائلی معمّاگونه مطرح می‌کردند؛ مثلاً حکمی را مطرح می‌کردند و از موضوعش سؤال می‌کردند که در چه مواردی این حکم اتفاق افتاده است؟ ایشان می‌فرمود: من جلو این سؤالات را گرفتم. به آنها گفتم آنچه ما درسش را خوانده‌ایم و ملاک ملّایی هم همان است، آن است که موضوعی طرح شود و حکمش تبیین گردد. این را ما هم درسش را خوانده‌ایم و هم وظیفه ماست، ولی اینکه حکمی معلوم باشد و سؤال شود این حکم در کجا جاری است، نه ما درسش را خوانده‌ایم و نه وظیفه‌ای در قبال پاسخ به آن داریم. جواب این گونه سؤالات وظیفۀ اهل علم نیست.

از آن به بعد روستائیان فهمیدند که چگونه سؤال کنند، لذا اگر کسی سؤالی مطرح می‌کرد که از این سنخ بود، خودشان می‌گفتند: نه، این سؤالی نیست که از آقا پرسیده شود، باید در مورد کاری که کرده‌ایم سؤال کنیم که تکلیف شرعی چیست. آنها ملاک سؤال خوب را فهمیده بودند.                                                               (5 رجب 1433)

قامت ناساز

مرحوم حاج آقای والد می‌فرمود: شوهرخاله‌ای خیلی قد بلند داشتم که بیرقدار مظفرالدین شاه بود. به او لباسی داده بودند که برای او کوتاه بود. او پیش من آمد تا من به متصدّیش چیزی بنویسم که لباس دیگری به او بدهند. من برای او نوشتم:

هرچه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

 

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

 

            (نیمه اول صفر 1432)

روضه شبهای اول ماه

مرحوم حاج آقای والد در ایام محرم روضه نداشت و در مجالس علما مثل روضه منزل آقای بروجردی شرکت می‌کرد. وی شبهای اول ماه روضه داشت و هر سال روز اربعین هم هیئتی از زنجانیهای مقیم تهران به منزلشان می‌آمدند. اکنون هم همان هیئت در همان روز به دفتر می‌آیند و قریب به 60 سال این کارشان سابقه دارد.        (شب 9 محرم 1434)

دعای نماز میّت

عقیدۀ مرحوم حاج آقای ما این بود که خواندن دعای «إنّا لا نعلم منه إلّا خیراً» در نماز میّت برای هر میّتی اشکال ندارد، مشروط به اینکه میّت در اعتقاد، شیعه اثنا‌عشری باشد. ایشان این گونه نیت می‌کرد: ما در اعتقادات او غیر از اعتقاد به تشیع اثناعشری که خیر است، چیز دیگری نمی‌دانیم.

دربارۀ اشخاصی که اصلاً  نمی‌شناسیم ولی از تشیّع او مطّلع هستیم، این عبارت بی‌شبهه درست است، ولی در مواردی که انسان می‌شناسد من شبهه داشتم. لذا مدّت زیادی است که این عبارت را در نمازهای میّت نمی‌خوانم، چه صالح چه طالح. چون جزء فرائض نماز که نیست. با آقای بهجت بودم، دیدم او هم نمی‌خواند.

نکتۀ دیگری که باعث شد همین روش را ادامه دهم این بود که اگر برای یکی بخوانم و برای دیگری نخوانم، ایجاد سؤال می‌کند، لذا برای هیچ کس این عبارت را به‌کار نمی‌برم تا ایجاد توقّع نشود و مبتلا به محظور نشوم. گاهی هم افرادی را صالح می‌دانم ولی چون سلیقه‌های غیر مستقیمی دارند، خواندن این عبارت به نحوی تصحیح این سلیقه‌های غیر مستقیم محسوب می‌شود، لذا اینها مزید علّت بود که این عبارت را اسقاط کنم.

            (نیمه دوم ربیع الآخر 1432)

توسل به حضرت معصومه؟عها؟

اوایل یکی از مشکلات طلاب در قم مسأله اجاره‌نشینی بود. زنی تهرانی بود که منزل خودش را به طلبه‌ها اجاره می‌داد و ماه به ماه از تهران می‌آمد و مال الإجاره را می‌گرفت ولی آدم عجیبی بود. مثلاً شرط می‌کرد مهمان نیاورید. چون حاج آقای ما قلیان می‌کشید، شرط کرده بود باید آب قلیان را بیرون بریزید، نه داخل منزل! شرط کرده بود وقتی حمّال می‌آید، باید کفشش را بیرون دربیاورد تا آجرها خراب نشود! بسیار تندخو بود. یادم است والدۀ
ما از پشت بام پایین می‌آمد و کفشهای تخته‌ای که به آن قبقاب می‌گفتند، پوشیده بود.
آن زن بر سر والده داد زد که با قبقاب روی آجرها راه نرو که آجرها ساییده می‌شود! همشیره‌‌ای دارم که آن وقت، دوسه ساله بود. یک بار به ناودان منزل دست زد. آن وقت بر سرش
فریاد کشید!

تصادفاً یک بار عمّۀ ما که چند سال حاج آقای والد را ندیده بود با بچه‌هایش قم آمد و یک ماه مهمان ما شد. این صاحب خانه وقتی آمد و مهمانها را دید، خیلی بی‌حیایی کرد، به گونه‌ای که مرحوم والد مستأصل شد و به حرم حضرت معصومه؟عها؟ رفت و از حضرت خواست که از خدا بخواهد این مشکل حل شود.

ایشان هیچ گاه برای امور دنیوی از حضرت معصومه؟عها؟ درخواست نکرده بود. فقط دو مرتبه در این باب از حضرت خواهش کرد. یکی از این دو مورد همین قضیه بود. بعد از آن توسّل منزلی، در کوچۀ «کوچه باغ» فراهم شد و ما به آنجا منتقل شدیم. کوچۀ «کوچه باغ» کوچۀ تنگی بود که به تکیۀ خلوص (معروف به تکیه خروس) متّصل می‌شد و از کوچه مجاور مسجد آقای بهجت به آنجا راه بود. نصف آن کوچه منازل و نصف دیگر آن، باغ حاج ملّا علی و برادرش بود. حاج ملّا علی بسیار آدم خوب و صالحی بود. وی بازاری بود ولی عمامه‌ای هم داشت. او باغش را ماهی سه تومان (سی ریال) به حاج آقای ما اجاره داده بود. باغ حاج ملّا علی دو اتاق و سرداب و حوض روباز داشت. یکی از مشکلات اهل قم هوای گرم قم بود به ویژه برای کسانی که از جاهای خوش آب وهوا به قم آمده بودند، زندگی خیلی سخت بود. مشکل دیگر قمیها کم آبی بود. به ویژه کسانی که زن وبچه داشتند، اگر آب نبود با مشکل مواجه می‌شدند. در منزل جدید این دو مشکل نبود چون اوّلاً باغ ملّا علی سرسبز بود. وقتی باغ ملّا علی را اجاره کردیم، مرحوم حاج آقا می‌فرمود: عین زنجان به اینجا منتقل شده است! کسی که وارد آن کوچه می‌شد، تا نصف کوچه تابستان بود ولی چند منزل به باغ ناگهان هوا عوض می‌شد و بهاری و عالی می‌شد، مثل اینکه وارد وشنوه شده باشید. دوم اینکه هر روز آب از داخل باغ رد می‌شد. از این جهت مشکل آب نداشتیم.

وی با برادرش شریک بود. قسمتی که اتاق و حوض بود، مال حاج ملّا علی بود و مابقی که قسمت اعظم باغ بود، از برادرش بود، منتهی دیوارکشی نشده بود. لذا ما از منظره و هوای باغ بهتر استفاده می‌کردیم. علاوه بر آن درختان انار باغ، تنها در قسمت منزل ما بود و بیش از سه تومان در ماه انار می‌داد، با اینکه اجاره بهای ماهیانه سه تومان بود! آن قدر هوای آنجا در تابستان بهاری بود که هیچگاه نیاز نشد نردبان بگذاریم و بالای پشت بام بخوابیم.

خود حاج ملّا علی هم ماهی دو بار می‌آمد و نهر آب را لایروبی می‌کرد. چند سال ما در آنجا زندگی کردیم. چون هوای آنجا بسیار مناسب بود، خیلی به ما خوش گذشت. درست نقطۀ مقابل آن صاحب خانۀ قبلی، حاج ملّا علی خیلی با گذشت و مهربان بود.

دومین درخواست دنیوی حاج آقای والد از حضرت معصومه؟عها؟ نیز درباره خرید منزل بود. مرحوم حاج آقا منزل مسکونی نداشتند. یک وقت یکی از آقایان زنجان خدمت ایشان آمد و گفت: آقا، شما الآن نیاز به منزل دارید. حاج آقا گفت: نه، اینجا خیلی خوب است و من احتیاج ندارم. آن آقا گفت: ممکن است شما نیاز نداشته باشید، امّا بچه‌های شما بعداً نیاز پیدا می‌کنند و خیلی به ایشان اصرار کرد که در این‌باره فکری کند. برای ایشان خیلی سخت بود برای مسائل دنیوی از حضرت معصومه؟عها؟ درخواست کند. مرحوم حاج آقا می‌گفت: بعد از این قضیه به حرم حضرت معصومه‌؟عها؟ رفتم و به حضرت عرض کردم: «فلان کس به من گفت: لازم است شما منزل داشته باشید». در آن درخواست هم از قول دیگری خواسته‌اش را مطرح کرد. بعد هم به فاصلۀ کمی منزل کوچۀ ارک را که اکنون وابسته به مدرسه فقهی است، خریدند.

            (نیمه دوم ربیع الآخر 1432)

سنگ باران مدرسه سید

مرحوم حاج آقای ما می‌فرمود:

مدرسۀ سید زنجان را عبداللـه میرزا، نوۀ فتحعلی شاه ساخت و سید مجتهد را از طارم آورد و تولیت مدرسه را به او داد. مرحوم آقا میرزا محمود امام جمعۀ زنجان و فرزندش حاج آقا عزّالدین نوۀ سید مجتهداند. منتهی بعداً اختلاف شد که تولیت مدرسه با اولاد سید مجتهد و نظارت با اولاد عبداللـه میرزاست یا برعکس، تولیت با اولاد عبداللـه میرزا و نظارت با اولاد سید مجتهد است.

البته الآن ثابت شده است که تولیت با اولاد سید مجتهد و نظارت با اولاد عبداللـه میرزا است.در آن زمان اولاد سید مجتهد و اولاد عبداللـه میرزا برای تثبیت تولیت برای خود، امور مدرسه را در اختیار افراد متنفّذ زنجان می‌گذاشتند، تا از طرف آنها اقدام کنند. اولاد سید مجتهد مدرسه را در اختیار آخوند ملّا قربانعلی می‌گذارند و اولاد عبداللـه میرزا مدرسه را در اختیار حاج میرزا ابوالمکارم،  می‌گذارند. حاج میرزا ابوالمکارم آقازادۀ ملّا و خیلی محترم و به قدری باوقار بوده که حاج آقای ما می‌فرمود: من در وقار، نظیر او کسی ندیدم. اهالی زنجان که مقلّد و مرید آخوند ملّا قربانعلی بودند، خیال کردند که طلبه‌های مدرسه سیّد طرفدار حاج میرزا ابوالمکارم و مخالف آخوند ملّا قربانعلی هستند، لذا مدرسۀ سید را سنگ باران کرده بودند!    (ربیع الأوّل 1432)

امتحانات عدلیه

مرحوم حاج آقای ما می‌فرمود: کسروی رئیس عدلیه زنجان، ادیب و در آن زمان معمَّم بود. من عکس با عمامه او را دیده‌ام. او رساله‌ای عربی به نام قهوه سورات چاپ کرده بود و نسخه ای از آن را برای حاج آقای ما فرستاد. در آن کتاب عکس معمَّم او وجود داشت. مرحوم حاج آقا می‌فرمود:

کسروی در زمانی که رئیس عدلیه زنجان بود، مکرر به حجره من می‌آمد. وی برای نظارت بر امتحانات عدلیه مرا دعوت کرد، ولی چون من محلّ عدلیه را غصبی می‌دانستم، قبول نکردم و نرفتم.[25]     (4 محرم 1433)

فروق اللغة

مرحوم حاج آقای والد می‌فرمود: یک وقت بنا گذاشتم «فروق اللغة» بنویسم. بعضی از کلمات در معنا قریب هستند ولی تفاوتهایی دقیق دارند. مثلاً «بئر» با «رکی» هر دو به معنی چاه هستند امّا «رکی» به چاهی گفته می‌شود که در آن آب باشد ولی «بئر» اعم است. «عدّ» و «إحصاء» هر دو به معنی شماره کردن است ولی إحصاء به معنی شماره کردن و تا آخر رساندن است ولی عدّ اعمّ است: <و إن تعدّوا نعمة اللـه لا تحصوها>[26]، «و لا یحصي نعماءه العادّون»[27].

می‌فرمود: من شروع کردم به نوشتن ولی دیدم دیگران کتابهایی مشابه نوشته‌اند، لذا ادامه ندادم.

درمان مرض تقدّم

یک وقت شخصی برای تشریفات دنبال مرحوم حاج آقای والد راه افتاد. وی که به ظرایف توجّه داشت به او فرمود: من هم از جلال بودن بدم می‌آید و هم از ذوالجلال بودن. آن شخص گفت: این شامل من هم می‌شود؟ فرمود: قاعده این است اگر برای استفاده علمی باشد، اشکالی ندارد ولی همین جوری نه!

می‌فرمود: شخصی در زنجان به مرض تقدّم مبتلا بود و هرگاه می‌خواست در مجلسی شرکت کند، افرادی را که از او تأخّر می‌جستند، صدا می‌کرد تا پشت سر وی راه بیافتند! مرحوم حاج آقا می‌فرمود: من او را توبه دادم. یک روز آن شخص جماعتی را صدا زد و گفت که با هم به فلان جا برویم. آنها دنبال او راه افتادند. من هم همراه وی رفتم. او سعی می‌کرد جلوتر از من راه برود و هر قدمی که جلوتر از من می‌گذاشت، من یک قدم جلوتر می‌گذاشتم. او که می‌خواست تقدّم خود را حفظ کند، مجبور می‌شد یک قدم جلوتر بگذارد. من باز قدمی جلوتر می‌گذاشتم. او همین کار را تکرار می‌کرد. چند بار که این کار تکرار می‌شد، میان او و جلالش (افرادی که دنبال خود راه انداخته بود) فاصله می‌افتاد. ناگهان متوجّه می‌شد که جلالش از وی جدا شده است. می‌ایستاد و می‌گفت: اِ ، آقایان عقب مانده‌اند. صبر کنیم تا برسند. موقعی که می‌رسیدند، دوباره راه می‌افتاد و حاج آقای والد هم همان کار را تکرار می‌کرد. وقتی چندبار فاصله افتاد، دید فایده‌ای ندارد. لذا از این کار منصرف شد. مرحوم والد با این کار او را تأدیب کرد.      (18 ذی حجه 1433)

 

جهانشاهخان

در اطراف زنجان شخصی بود به نام امیر افشار که به جهان‌شاه‌خان معروف بود. وی رئیس ایل افشار بود و با اینکه ساکن روستا بود، به قدری متنفّذ بود که حاکم زنجان از او حساب می‌برد و وقتی با حاکم زنجان اختلاف پیدا کرد، دستور داد حاکم را خفه کردند. همۀ حکّام در مقابل او تسلیم بودند.

یکی از خاندانهایی که در زنجان ریاست داشتند، ذوالفقاریها بودند که عریق و چند پشتشان از رؤسای زنجان بودند. امّا جهان‌شاه‌خان ابتداءً رئیس ایل شده بود و نشنیدم کسی از آباء و اجدادش ریاست داشته باشد.

جهان‌شاه‌خان با اینکه رئیس ایل بود و اُمراء معمولاً بدون ظلم نمی‌شوند[28]، از روحانیت نیز دور نبود و حتّی صبیه‌اش را به یکی از روحانیون به نام «آمیرآقا» تزویج کرده بود؛ آمیرآقا عموی جدّه من و نیز عموی جدّ حاج آقا علی فاضلی بود. یعنی جدّ حاج آقا علی با جدّۀ من برادر و خواهر بودند[29]. همچنین در قیدار مدرسه‌ای دینی ساخته و آمیر عباسعلی را که از طبقۀ شاگردان میرزای شیرازی بود، برای سرپرستی آن مدرسه تعیین کرده بود و الآن نیز آن مدرسه موجود است.

وصیت سردار فاتح

جهان‌شاه‌خان فرزندی به نام «سردار فاتح» داشت که وقتی جهان‌شاه‌خان از دنیا رفت، همۀ ثروت هنگفت پدر به او منتقل شد.

یک وقت سردار فاتح به قم آمد و به حاج آقای والد عرض کرد: شما با آقای بروجردی صحبت کنید که موافقت کند هرکجا دفن شد، من نیز زیر پای او دفن شوم و من نیز دو یا چند تا از روستاهای مرغوب خودم را برای آن مقبره وقف می‌کنم. الآن تردید دارم گفته بود: وقف آن مقبره می‌کنم یا در اختیار آقای بروجردی می‌گذارم.

مرحوم حاج آقای والد به من فرمود: خدمت آقای بروجردی برو و قضیه را مطرح کن. قبلاً هم حاج آقای ما به آشیخ محمد علی کرمانی از اصحاب آقای بروجردی ماجرا را گفته بود. من منزل آقای بروجردی رفتم و پیغام را رساندم؛ آقای بروجردی پیغام داد: من برای خودم جایی را به عنوان مقبره تعیین نکرده‌ام، ولی آرزوی من این است که به نجف بروم و در آنجا دفن شوم.

            (پنج شنبه 16 ذی الحجه 1433)

نامهای که فرستاده نشد

دیدم مرحوم حاج آقای والد نامه‌ای به حسنعلی خان_ فرزند سردار فاتح_ در نصیحت وی نوشته بود ولی از ارسال آن منصرف شده و در پشت آن نوشته بود: «این ورقه را به حسنعلی خان نوشته بودم، گفتند فایده ندارد، نفرستادم». متن نامه این است:

هو اللـه تعالی

بعد از سلام به عرض می‌رساند:

ان شاءاللـه مزاج شریف قرین صحّت و عافیت می‌باشد.

حقیر سابقاً خدمتتان سواد مرقومۀ مرحوم آقای سردار فاتح را فرستادم که شاید سرکار منظور آن مرحوم را تأمین کنید. نمی‌دانم پاکت حقیر خدمتتان رسیده یا نه و در صورت رسیدن نمی‌دانم سرکار در مقام عمل می‌باشد یا نه. به هر حال حقیر هیچ منظوری ندارم جز خدمت به آن مرحوم در مرتبۀ اول و به سرکار در مرتبۀ ثانیه، که غفلت گرفته خواستم بیدارتان کنم. این مرگ به سراغ من و تو هم خواهد آمد و این ثروت از دست همه گرفته خواهد شد، آن وقت مردم خواهند گفت: چه با خود برده؟ من هم نمی‌‌گویم: سردار چه باقی گذاشت؟ می‌گویم: چه با خود برده؟ دلم به حال شما هم می‌سوزد که از این ثروت هنگفت چیزی با خود نبرید. عین کاغذ مرحوم سردار را فرستادم ملاحظه کنید که در هنگامی که مرگ سراغش آمده، بیدار شده لکن بیداری دم مرگ چه فایده که اجل فرصت نداده، من می‌خواهم شما مادام که فرصت دارید، کاری برای خودتان بکنید. حالا این نصیحت مشفقانه تأثیری بکند یا نکند، من کار با آن ندارم. من اداء تکلیف شرعی خود کردم، «تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال». زیاده نصیحت نمی‌‌کنم که رنجیده خاطر شوید.

            الأحقر: احمد الحسینی الزنجانی

اباالفضل

ماه رمضانی بود، مرحوم حاج آقای والد در جمعی که شخص مقدّس‌مآبی هم در آن جمع بود، شرکت داشت. اشخاص می‌خواستند شعر بخوانند و  به ملاحظۀ آن شخص، هر وقت شعر می‌خواندند، آخر آن را ناقص می‌کردند. آقای شیخ بهاءالدین صدوقی همدانی هم آنجا بود. ایشان هم شعری را به طور کامل خواند و در پایان شعر برای آنکه آن شخص شاکی نشود، گفت: اباالفضل!

            (3/7/1388 ش)

نقدهای بیمایه

زمانی یکی از منسوبین که خردسال بود، در جواب همه می‌گفت: «هیچ یُخ» یعنی هیچ نه. و بی دلیل نفی می‌کرد. مرحوم حاج آقا چیزی گفت، او  گفت: هیچ یُخ. بعد وی چیزی گفت، مرحوم حاج آقا به تقلید از او گفت: هیچ یُخ. او گفت: این را از من یاد گرفته‌اید. مرحوم حاج آقا گفت: از تو یاد گرفته‌ام؟ وی گفت: بله. مرحوم حاج آقا گفت: هیچ یُخ!! این جور ردّ کردن مایۀ علمی نمی‌‌خواهد. متأسفانه نقدهای بدون مایه علمی زیاد شده است. (ذی حجه 1429)

عوض کردن مُهرها

مرحوم حاج آقای والد می‌فرمود: می‌خواستیم در زنجان به شاه تلگراف بزنیم. من متن تلگراف را به طلبه‌ها دادم تا امضا کنند. طلبه‌ها هریک به شکلی مهر و امضا کردند. دیدم در میان امضاها عکس آهو است. ملّا بابا که بعداً به جیران[30] ملّا بابا معروف شد، مُهری داشت که تصویر آهو روی آن بود. این مهر از کسی به او رسیده بود و او هم آن نقش را به عنوان مهر خود استفاده می‌کرد. می‌فرمود: دیدم مهرهای طلبه‌ها برای نامه‌های رسمی به اشخاص مهم مثل شاه مناسب و زیبنده نیست، لذا به آنها گفتم که باید همه‌تان مهرهایتان را عوض کنید. آنها هم مهرهایشان را عوض کردند.

      (اول محرم 1433)

طلاب مدرسۀ سیّد

هر حجره مدرسه سیّد زنجان به مقدار معتنابهی موقوفه داشت که به طلبه ساکن حجره می‌رسید. حاج آقای والد ما عمده سرپرست مدرسه سید بود. یک وقت اسماء طلاب مدرسه را نوشت تا اسامی آنها محفوظ بماند. خیلی از آنها را نمی‌شناختم و دوره شان را درک نکردم ولی بعضی از آنها مثل امین الشریعه را دیده بودم.[31]        (شب اول محرم 1433)

 

ماجرای پسر کدخدا

مرحوم حاج آقا والد نقل می‌کرد:

عقد دختری را با پسرعمویش _ که روح اللـه نام داشت _ خوانده بودند. با اینکه دختر معقوده بود، کدخدای سردار  که کدخدای دهِ شخصیت متنفّذی در زنجان بود، آن دختر را برای پسر خودش خواستگاری کرد و در ورقه‌ای تاریخ جعل کردند که عقد آن دختر با پسر کدخدا قبل از عقد او با پسر عمویش واقع شده است.

مرحوم حاج‌آقا می‌فرمود: من به آن ده و اطراف آن رفت‌وآمد داشتم. کسی به من گفت: شما در باره این موضوع تحقیق کنید.  من هم تحقیق کردم و پی بردم ملّایی که عقدنامه به

امضای او جعل شده، قبل از آن تاریخ وفات کرده و کسی که امضای ملّای متوفّی را جعل کرده متوجه این نکته نبوده است. البته از این راه نتوانسته بودند کاری انجام دهند. کدخدا دهاتیها را جمع کرده و به زنجان برده بود تا شهادت دهند که این دختر قبلاً در آن تاریخ عقدش خوانده شده است. در زنجان شخصی بود به نام آمیرزا عبدالرحیم  فقاهتی.
او استاد حاج آقای ما و از شاگردان مبرِّز مرحوم آخوند بود و دیدم مرحوم آخوند اجازۀ بلند و بالایی هم به او داده است. او آدم خیلی وزینی بود و در زنجان دستگاه قضا داشت. آنها
نزد او رفته بودند و او هم به همان روش حضرت داود؟ع؟ قضاوت کرده بود؛یعنی جدا جدا از هریک سؤالاتی کرده بود و آنها هم ضدّ و نقیض جواب داده بودند، لذا آنها را تصدیق
نکرده بود.

یکی از رجال سیاستمدار زنجان که در عقل و تدبیر فوق العاده و مرحوم حاج آقا با او خیلی گرم و مأنوس بود، در همان ایّام برای برادرزاده‌اش که به تازگی از نجف آمده بود، دستگاه قضا پهن کرده بود. مرحوم حاج آقا از آن برادرزاده خوشش نمی‌آمد، چون مدّتی در مصر با سنّیها مأنوس بود و سنّی مذاق و به افکارشان خیلی متمایل بود. لذا مرحوم حاج آقا او را برای قضاوت صالح نمی‌دانست. کدخدا به آن شخص مراجعه کرده بود و او هم به نفع کدخدا حکم کرده بود.

مرحوم والد می‌فرمود: من با آن آقا که از رجال سیاستمدار زنجان بود، خیلی گرم و
 مأنوس بودم و اگر کسی با آن آقا گرم می‌شد، بریدن از وی کار ساده ای نبود و از طرفی چون برادر زاده‌اش را برای قضا صالح نمی‌دانستم، خوف این بود که اگر رفاقت ما ادامه پیدا
 کند، مجبور شوم قضای برادرزاده‌اش را تأیید کنم. در این فکر بودم که چگونه از او ببرم. با خودم گفتم: راهش این است که با آقای حاج سید محمد زنجانی (پدر حاج آقا رضا و حاج آقا ابوالفضل) که غیر از علم جنبۀ اعیانی هم داشت، ارتباط برقرار کنم. حاج سیدمحمد هم ملّا بود و هم مالک، به عکس آن آقا که علم چندانی نداشت ولی از اعیان بود و با حاج سیدمحمد رقابت داشت و چون من با آن آقا رفیق بودم، پیش حاج سید محمد نمی‌رفتم. من از این فرصت استفاده کردم و به منزل حاج سید محمد رفتم و او هم خیلی خونگرم برخورد کرد و من را مجذوب خود کرد و در نتیجه منشأ سردی من از آن آقا شروع شد و زمینه فراهم شد تا از آن آقا ببرم. در همان اوایل که برادر زاده آن آقا حکم به نفع کدخدای سردار داده بود، ما حکم را نقض و ابطال کردیم. سردار شخصیت متنفّذی در زنجان بود و آن آقا هم با آن قدرتش حامی وی بود، چون دستگاه قضاء برادر‌زاده‌اش را او فراهم کرده بود. دادگستری هم در اختیار آنها و رئیس دادگستری هم حامی وی بود. خلاصه همۀ دستگاه‌های حکومتی از کدخدا و پسرش حمایت می‌کردند. به من خبر دادند که دختر را به منزل برادر قاضی برده‌اند و در آنجا نگهداری می‌شود.

وقتی این خبر را به ما اطلاع دادند، اوقاتم تلخ شد و در مدرسۀ سیّد زنجان شروع به داد و فریاد کردم که چرا باید کسی که بیچاره است و حامی ندارد، همسرش را تصاحب کنند! و گفتم: تا حدّ کشته شدن هم باید شکایت کنیم تا این باب منفتح نشود که هر زورگویی بتواند زنهای مردم را تصاحب کند و شروع کردم به بد گفتن از آن آقا و طلبه‌ها را نیز تهییج کردم و بنا داشتم که به تهران یا هر جای دیگری که لازم است بروم و نگذارم این کار عملی شود.

مرحوم والد می‌فرمود: در همان اوقات پسرعموی دختر که همسر واقعی او بود، پیش من آمد و گفت: من دختر را از منزل برادر قاضی بیرون آوردم. گفتم: چطور؟ گفت: من به منزل وی رفتم؛ پرسیدند تو کیستی؟ گفتم: من پسر کدخدا هستم و آمده‌ام زنم را ببرم. به این صورت او را از آنجا خارج کردم. گفتم: پس برو و کار را تمام کن. او رفت  و با او مباشرت کرد. فردای آن روز روح اللـه به دادگستری رفت تا ببیند چه خبر است. نزد رئیس دادگستری رفت و خود را پسر کدخدا معرفی کرد. رئیس دادگستری اوقاتش تلخ شد و گفت: تو خودت دختر را نگه نداشتی تا کار از کار گذشت! معلوم شد قضیه تمام شده است و پس از آن هم، کدخدا و پسرش کاری نکردند.

علّت مهاجرت از زنجان به قم

مرحوم والد درباره علت آمدنش از زنجان به قم می‌فرمود:

مدرسه سید زنجان مدرسه خیلی بزرگی است و موقوفات خیلی زیاد و مهمی دارد. مثلاً: قیصریه زنجان از موقوفات آن مدرسه است. تولیت آنجا با امام جمعه زنجان بود ولی عملاً اختیار مدرسه به دست من بود. مرحوم حاج آقا سه نفر دستیار هم داشت که در کارهای مدرسه او را کمک می‌کردند ولی علم چندانی نداشتند.

مرحوم حاج آقا، امام جمعه زنجان را به عنوان تولیت نگه داشته بودند تا اسمش به عنوان تولیت مدرسه باشد[32]. آن سه نفر عقیده‌شان این بود که حاج آقای والد نباشد تا امام جمعه را از صحنه طرد کنند. در طرف مقابل، امام جمعه عقیده‌اش این بود که حاج آقای والد نباشد تا بتواند آن چند نفر را از میان بردارد. می‌فرمود: طرفین متمایل بودند که من در زنجان نباشم. لذا تصمیم گرفتم به قم بیایم. من همان تابستان سال اوّلی که به قم هجرت کردم، به زنجان رفتم. برادر امام جمعه برای استقبال من آمد و گفت: به داد ما برسید که اینها ما را در مضیقه گذاشته‌اند!    (اول محرم 1433)

اولین زنجانی قم

در دوره معاصر اول کسی از روحانیون که برای سکونت یا درس  از زنجان به قم آمد، مرحوم حاج آقای والد بود. وی در سال 1346 قمری وارد قم شد. ایشان می‌گفت: وقتی
به قم آمدم، در قم هیچ آشنایی نداشتم غیر از یک نفر و آن مرحوم آقای فاضل (پدر مرحوم محمد آقای فاضل)[33] بود. البته او زنجانی نبود ولی چون مدّتی در زنجان تحصیل کرده بود، من او را می‌شناختم. آقای فاضل مدّتی قبل از حاج آقای والد وارد قم شده بود. (اول محرم 1433)

اعتماد به یکدیگر

آقای حسن زاده[34] مکرر نقل می‌کرد و من هم از وی شنیدم، می‌گفت: ابتدای ورودم به قم منزلی در همسایگی حاج آقای زنجانی گرفتم. به نسخه ای خطی نیاز پیدا کردم که وی داشت. به منزل ایشان رفتم و از وی خواستم نسخه را چند روزی به من امانت بدهد. ایشان بدون اینکه مرا بشناسد یا التزامی بگیرد، نسخه را به من داد. من هم زود استفاده کردم
و برگرداندم.

آقای حسن زاده می‌گفت: من با تعجّب به ایشان عرض کردم: شما نشناخته، کتاب خطی به من دادید؟! ایشان فرمود: اگر ما که هم‌لباس هستیم به همدیگر اعتماد نداشته باشیم، از دیگران چه توقعی داریم؟

آقای حسن زاده می‌گفت: این حرف در من خیلی تأثیر گذاشت.     (خرداد 1387 ش)

إیضاح الأحوال

مرحوم والد رساله‌ای تألیف کرده بود به نام «إیضاح الأحوال في أحکام الحالات الطارئة علی الأموال» که متأسفانه نسخۀ اولِ مبسوط آن از دست رفت و نسخۀ ثانویه آن را به صورت مختصر نگاشت. در آن کتاب دربارۀ بیست و دو حالت بحث شده است که بدون اجازۀ مالک می‌توان در ملک او تصرّف کرد.         (5/7/1377 ش، درس خارج نکاح)

حذف مثال

مرحوم والد در جلد سوم خطی الکلام در جایی با احترام از رضاخان یاد کرده بود چون زمان محمدرضا بود، البته آن تعریف خلاف واقع نبود و شاید تعریف هم نبود. دربارۀ این شبهه که چرا یک کار کوچک می‌تواند ثوابی عظیم داشته باشد، این گونه مثال زده بود: اهمیت یک شیء همیشه به بزرگی آن نیست بلکه عمدتاً به آثار آن است، زدن یک کلید برق می‌تواند شهری را روشن کند. گاهی اهمیت فعل به فاعل آن است. فرض کنید اگر رضاخان جایی را کلنگ زده باشد، این کلنگ را طلا می‌گیرند و در موزه می‌گذارند ولی برای کلنگهای دیگر چنین ارزشی قائل نمی‌شوند. بعداً که نسخه را عوض کردند، این مطلب را نیز حذف کردند.          (نیمه اول صفر 1432)

کتاب وقفی

در میان کتابهای مرحوم والد کتاب أوثق الوسائل است که شاه چاپ کرده و روی آن مُهر وقف زده و به علما داده بود[35]. الآن همان أوثق الوسائل در اختیار آقای خامنه‌ای[36] هم هست. برخی مُهر وقف شاه را پاره کرده بودند ولی من و آقای خامنه‌ای تصرّف نکردیم و معلوم هم نبود این کار جایز باشد. چون به هر حال وقف بود و مثل سایر سلاطین وقفش معتبر بود و معلوم هم نبود که سلاطین پیشین، بر شاه زمان ما چندان ترجیحی داشته باشند. (صفر 1434)

اجازۀ مرحوم والد

مرحوم والد به آقای طاهری اصفهانی اجازه روایی داده بود. این اجازه که با خط نسخ خوبی نوشته شده است، در مقدمه تقریرات آقای طاهری از درس آقای داماد چاپ شده است. قرار بود مرحوم والد به من اجازه روایی بدهد. وعده اش را به من داده بود ولی متأسفانه من کوتاهی کردم و دنبال نکردم و ایشان مریض شد و انشاء اجازه نکرد.

 

هیأت حاکمه

یکی از تدبیرهای مرحوم آقای بروجردی این بود که امور قضایی مربوط به اهل علم را نماینده‌ای از خودشان رسیدگی کند، نه حکومت. فرد صالحی که مورد قبول همه بود و آقای بروجردی او را از هیئت حاکمه قرار داد، مرحوم حاج آقای والد بود.

در مواردی که به حاج آقای والد مراجعه می‌کردند، نوعاً ایشان به دلیل خیرخواهی و خوش‌نفسی خاصی که داشت، سعی می‌کرد قضیه را با مصالحه تمام کند و کم پیش می‌آمد که حکم به یک طرف کند. یادم است سیدی بود که همسایه ها از او شکایت داشتند و ایشان حق را به همسایه‌ها داد.    (نیمه دوم ربیع الآخر 1432)

 

مسأله ای در باب ارث

روزی حاج میرزا فخرالدین جزایری از رفقای حاج آقای والد به منزل ایشان آمد. دو تن از علمای درجه اول برای دیدن مهمان آمدند. آقایی که از اصحاب آسید محمد حسن پسر آقای بروجردی بود، از اعضای مجلس پرسید: کسی از دنیا رفته است، هم برادر دارد و هم جدّ. ارث او چگونه تقسیم می‌شود؟ آن دو عالم بزرگ گفتند: جدّ مقدم بر برادر است. من عرض کردم آنچه مشهور است برادر در طبقه جد است مگر آنکه قول شاذّی در مسأله باشد. آقای والد فرمود: هیچ قول شاذّی هم بر خلافش نیست! آن دو بزرگوار شروع کردند به بحث کردن. یکی از آنها به من فرمود: برو کتاب بیاور. آنها این گونه خیال می‌کردند که همان نسبتی که میّت با نوه دارد، همان را با جدّ دارد و چون نوه در طبقه بر اخوه مقدّم است، پس جدّ هم بر اخوه مقدّم است. من رفتم و جواهر را آوردم. دیدم در جواهر نوشته است که اجماعاً، نصّاً و فتواً جدّ و اخوه در طبقه واحده‌اند. این دو عالم چون تدریس ارث نداشتند، مطلب را فراموش کرده بودند.

حاج آقای والد استحضار داشت، یعنی هر مسأله ای که می‌پرسیدند، استحضار داشت و عرفی هم بود. یعنی جوابهای او عرف فهم و بدون دست‌انداز بود. این آقایان با اینکه از طراز اول و  صاحب فکر و  ممتاز اهل نظر بودند ولی در مسائل باید مراجعه می‌کردند و استحضار نداشتند.

علاوه بر این فرقی که حاج آقای والد با آنها داشت این بود: وقتی ایشان ساکن زنجان بود، محلّ مراجعه مردم بود. در حوزه‌های علمی مرکزی مرجع تقلید با فضلا سر و کار دارد و آنها نیز با کتب درسی ارتباط دارند نه با مردم. در کتب درسی بیشتر بحث صلاة و مکاسب مطرح است نه بحث ارث، لذا مسائل ارث را نوعاً آقایان نمی‌دانند. ولی در شهرستانها حوزه‌ها محلّ مراجعه مردم‌اند و مجبورند این مسائل را بدانند، از این جهت ایشان به این مسائل استحضار داشت.

      (نیمه دوم ربیع الآخر 1432)

 

معنای «کَثَر»

یک وقت یکی از مراجع بزرگ در منزل حاج آقای والد پرسید: معنای این حدیث چیست: «لا قطع في کَثَر»؟ در آن وقت مسائل اصول مثل قطع و ظنّ و شک در ذهن ما تداعی می‌شد، لذا ما هم معنای عبارت را نمی‌فهمیدیم.

مرحوم والد فرمود: «کَثر» به غلاف خرما می‌گویند و مراد این است: اگر کسی خرما را از درون غلاف بردارد، حکم سرقت از حرز را ندارد و دست سارق را نباید قطع کرد. بعداً در کتاب من لا یحضره الفقیه دیدم که صدوق همین نکته را ذکر کرده است. غرض اینکه ایشان به مسائل فقه کاملاً استحضار داشت.    

      (نیمه دوم ربیع الآخر 1432)

فرار از افتا

مرحوم حاج آقای والد هیچ گاه زیر بار افتا و رساله نوشتن نمی‌رفت و می‌فرمود:
 اگر فقط دو نفر عالم باشند که یکی از آنها من باشم، هرگز حاضر نیستم زیر بار فتوا بروم،
مگر آنکه در من منحصر باشد که در آن صورت تکلیف است و در غیر صورت انحصار
حاضر نیستم. آقای ولایی دایی ما که اجازه اجتهاد از آقای حاج شیخ و آقای
حجّت داشت و مدرّس ملّایی بود، چون اواخر مریض شده بود، می‌گفت: چون ضعف
دارم و اگر بخواهم از منابع استنباط کنم، حالت غش بر من عارض می‌شود، نباید وارد مسائل فکری شوم. لذا مجبورم تقلید کنم. با اینکه ایشان ملّای حسابی بود. لذا نزد حاج آقای والد آمده بود تا راجع به تقلید از میت از ایشان فتوا بگیرد تا بتواند بر آقای حجّت باقی بماند.

اوایل آقای ولایی اصرار می‌کرد که حاج آقای والد رساله بنویسد، ولی ایشان اصلاً حاضر نبود. اما سرانجام آقای ولایی گفت: من با اصرار فهمیدم فتوای ایشان جواز بقای بر میت است، لذا بر تقلید از آقای حجّت باقی ماندم.

آقای ولایی در این باره می‌گفت: ایشان می‌گفت: آقایان دیگر هستند، به آنها مراجعه کنید. ایشان چون می‌دید مرجعیت مسئولیت‌های زیادی دارد و باید در پیشگاه خداوند جوابگو بود، زیر بار نمی‌رفت.

ارجاع آقای اراکی

از آقای اراکی نقل شد (خود من هم قسمتی از آن را از آقای اراکی شنیدم) بعد از وفات آقای بروجردی، آقای اراکی به حاج آقای والد ارجاع داد. گفته بودند: آقای زنجانی که رساله ندارد. آقای اراکی گفته بود: این دیگر تقصیر من نیست.

ابوالزوجه مساله‌ای پرسید و گفت: من این مطلب را از حاج آقای شما پرسیدم و ایشان این گونه جواب داد و رفتم از آقای اراکی هم پرسیدم و ایشان جوابی غیر از جواب  والد شما داد. وقتی گفتم آقای زنجانی این جور جواب داده است، آقای اراکی گفت:  ایشان فقیه‌اند. یک شبه بر کتاب صلاة فیض یا دیگری از حفظ حاشیه نوشت[37]. سپس از حرفش برگشت.

وقتی ابوالزوجه آن فرع را نقل کرد، به عقیده من در آن مسأله حق با آقای اراکی بود! ولی آقای اراکی از حرفش برگشت و حرف حاج آقای والد را تصدیق کرد.

      (نیمه دوم ربیع الآخر 1432)

محلّ جلسات

آقای سید صدرالدین صدر با پدرم برای تحشیه رساله‌های فقهی همبحث بود. اکثر جلسات آقایان ثلاث در منزل ما تشکیل می‌شد. غالباً جلسات بحثشان و منحصراً جلسات مشترک آقایان برای اداره حوزه در منزل حاج آقای والد تشکیل می‌شد که در کوچه ارک بود و خیلی از شخصیتها در آن منزل رفت و آمد داشتند. آقای بروجردی مکرر به آنجا می‌آمد، هم برای بازدید حاج آقا و هم برای ملاقات با مهمانان ایشان.      (18/3/1387 ش)

حمل بر صحت و دوری از هوای نفس

حاج سید قوام زنجانی می‌گفت:

یک وقت حاج آقای والد در صف نماز جماعت آقای حجّت منتظر بود ایشان بیایند تا به وی اقتدا کنند، امّا وی دیر کرد. در این مواقع معمولاً ایشان جلو می‌رفت و امامت می‌کرد و آقای حجت می‌رسید اقتدا می‌کرد. همین که مرحوم والد جلو رفت، آقایی که کنار وی نشسته بود، بلند شد و عصا زنان از جلو جمعیت بیرون رفت که در انظار بسیار بدنما بود! همین آقا با شخصی بر سر امامت مسجدی رقابت داشت و آن رقیب، او را کنار زد. از مرحوم حاج آقای والد سؤال کردند که شما این آقا را عادل می‌دانید؟ حاج آقا نوشتند: بله، من ایشان را عادل می‌دانم! دیدم این گواهی عدالت را به دیوار نصب کرده بودند. مرحوم والد از هوای نفس دور بود و کارهای اشخاص را تا ممکن بود حمل بر صحّت می‌کرد و این را که آن شخص نخواسته بود به وی اقتدا کند حمل بر صحّت می‌کرد نه بی‌تقوایی‌اش.      (مشهد مقدس، ماه رمضان 1433)

 

دعای قنوت نماز شب

مرحوم حاج آقای والد در قنوت نماز شبش دعاهایی می‌خواند که خیلی تکان دهنده بود. به یاد دارم این دعا را با حالی عجیب و از عمق وجود می‌خواند:

«إلهی إن رفعتنی فمن ذا الذي یضعني، و إن وضعتني فمن ذا الذي یرفعني».[38]

            (صفر 1434)

شیخ زنجانی یا خراسانی

«شیخ مقدس زنجانی» از اصحاب آقای حکیم بود. «مقدس» لقبش بود. او با شخص دیگری اهل خراسان بسیار شبیه بود. مرحوم حاج آقای والد می‌فرمود: یک وقت در راه با آن شیخ مقدس زنجانی برخورد و قدری با او تعارف کردم، دیدم آن طوری که آشنا را تحویل می‌گیرند، مرا تحویل نگرفت. بعد معلوم شد اشتباه کرده‌ام و این آقا شیخ خراسانی است. به منزل آقای حجّت رفتم، دیدم شیخ مقدس زنجانی آنجا است. برای آقای آسید حسین قاضی ماجرا را بازگو کردم و به شیخ مقدس اشاره کردم و گفتم: آن شیخ مقدس زنجانی که من با خراسانی اشتباه گرفته بودم، اینجاست. گفت: اتّفاقاً این همان شیخ خراسانی است!

بعداً شیخ مقدس زنجانی به من گفت: یک وقت مرحوم حاج آقای والد شما با من ملاقات کرد و ایشان قصّه را برای من بازگو کرد. پدرتان به من فرمود: آخر به من بگو تو خراسانی هستی یا زنجانی؟!     (جمادی الآخره 1433)

مزاح

یکی از رفقای مرحوم والد، آشیخ محمدعلی طالقانی بود. وی عموی آقایان عبادی تهران بود. مرحوم حاج آقا می‌فرمود: وی خیلی مقدس بود و رفقا مقیّد بودند سر به سر او بگذارند.

شخصی بود به نام حسین شتردار که شراب درست می‌کرد. من گاهی سربه‌سر آشیخ محمدعلی می‌گذاشتم و به او می‌گفتم: تو و حسین‌شتردار را با یک ملاک به جهنّم می‌فرستند. به تو می‌گویند: چون حلال خدا را حرام کردی باید جهنّم بروی و به او می‌گویند: چون حرام خدا را حلال کردی باید جهنّم بروی!

همچنین مرحوم حاج آقا می‌گفت: جایی مهمان بودیم. موقع نماز شد. آشیخ محمدعلی پرسید: قبله کجاست؟ گفتم: به این طرف نماز بخوان. او مشغول نماز شد. وقتی نمازش تمام شد، دید بقیۀ رفقا درست در جهت مخالف نماز می‌خوانند. فهمید که پشت به قبله نماز خوانده است. به من رو کرد گفت: مقدّس، دروغ؟!  گفتم: من کی گفتم قبله آن سمت است؟ من فقط گفتم: به این طرف نماز بخوان! انشاء کردم، خبر ندادم و نگفتم: «قبله به این سمت است».         (22 محرم 1435)



[1]. بیشتر مطالبی که در پانوشت در توضیح آثار مکتوب آیة اللـه زنجانی ذکر می‌شود، از فهرست نسخههای خطی کتابخانه شخصی مرحوم آیة اللـه زنجانی نوشتۀ حضرات آقایان رضا استادی و حسین مدرسی طباطبایی و نیز مجلّه نور علم (دوره سوم، شماره دوم) است.

 

[2]. در میان اوراق موجود در کتابخانه مرحوم آیة اللـه سید احمد زنجانی نامه ای یافت شد که شاید این زندگی نامه در پاسخ آن نامه باشد. نویسنده نامه شخصی به نام محمدحسین حسینی کاشانی است که در تاریخ 29شوال 1374 از آن مرحوم استدعای نگارش شرح حال کرده است. بخشی از نامه بدین شرح است:

«حضرت مستطاب حجة الاسلام سیدالعلماء الأعلام آیة اللـه آقای حاجی سید احمد زنجانی
(دامت برکاته)

به عرض عالی می‌رساند پس از عرض سلام و اخلاص: آنکه احقر مدّتی است مشغول به جمع آوری تراجم رجال علمای شیعه هستم و از برای تألیفی که به او اشتغال دارم و به فضل پروردگار هم تاکنون موفّقیت از برای احقر حاصل شده و از اطراف و اکناف تراجم بسیار از برای احقر آمده، لذا از مقام محترم آن جناب تمنّا دارم که ترجمۀ حیات خودتان را با یک قطعه از تمثال مبارک که به قطع پست‌کارت باشد از برای احقر لطف فرموده که خیلی فعلاً محل لزوم و احقر را رهین [...] خواهید فرمود. احقر در زاویه مقدّسه حضرت عبدالعظیم به دعاگویی و نائب الزیارگی آن جناب اشتغال دارم... . 

محمدحسین الحسینی الکاشانی نزیل طهران فعلاً».

[3]. والده ایشان را من دیده بودم. در سادس ذی الحجه 1356 از دنیا رفت و در آن موقع من تقریباً ده ساله بودم. وی زن مقتدر و با جربزه‌ای بود و مرحوم حاج آقا می‌فرمود که حافظه فوق‌العاده‌ای داشت. او تاریخ ولادت را «چهارم صفر موقع ظهر» ذکر می‌کرد و چون عالم نبود، سال را ضبط نکرده بود.

اما درباره کیفیت فهمیدن سال ولادت، مرحوم حاج آقا می‌فرمود: من دو خواهر دوقلو داشتم که در طفولیت از دنیا رفتند. پدرم تاریخ ولادت مرا ننوشته بود یا اگر نوشته بود، من ندیده بودم. ولی تاریخ ولادت آن دو خواهر را که یک سال و نیم از من کوچکتر بودند، «22 رجب 1309» ضبط کرده بود.

عجیب این بود که حاج آقای ما با اینکه ریاضیدان بود و نزد مرحوم آمیرزا ابراهیم ریاضی هم درس خوانده بود و خیلی خوب مسائل ریاضی را حل می‌کرد، در منها کردن غفلت کرده بود و سالیان متمادی ولادت خودش را 1307 می‌دانست. یک وقت با ایشان صحبت شد که شما از کجا سال ولادت خود را 1307 می‌دانید؟ ایشان تفصیل قضیه را نقل کرد. گفتم: اگر یک سال و نیم از رجب 1309 کم شود، صفر 1308 می‌شود نه 1307!

ایشان از این غفلت اظهار تعجب کرد و این ماده تاریخ را نیز بعد از این گفت‌وگو سرود. (ش)

[4]. متأسفانه ما آثار و نوشته‌های مرحوم حاج آقا را خوب حفظ نکردیم و بعضاً از بین رفت. به یاد دارم کسی از ایشان درخواست کرد «عینیۀ سید اسماعیل حمیری» را که مطلعش: «لِأُمِّ عَمروٍ باللَّوی مَربَعُ» است، شرح کند. وی شرح مختصری به فارسی بر آن نوشت و نسخه را به او داد و او هم نسخه را بُرد.

ایشان حاشیه‌ای بر خلاف دارند که موجود است ولی اشتباهاً بعضی این حاشیه را به نام آقای بروجردی چاپ کردند!

آقای استادی و آسید حسین مدرّسی فهرستی برای آثار مرحوم والد نوشته‌اند و حدود شصت رساله و کتاب برای ایشان برشمرده‌اند که بعضی از آنها از بین رفته است.  (ش)

[5]. پایان نگارش: 26 شعبان 1350. جلد اول این کتاب و نیمی از جلد دوم آن، تقریرات درس مرحوم آیة‌اللـه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی است که تقریباً تمام کتاب صلاة و بخشی از نکاح را دربردارد و «مافوق المراد» نام دارد. ادامۀ جلد دوم نیز تقریرات درس مرحوم آیة اللـه حاج میرزا محمد آقازاده در احکام وقف و احکام تیمم و جبیره، و درس مرحوم آیة اللـه حاج میرزا محمدصادق اصفهانی در لباس مشکوک، و درس مرحوم آیة اللـه حاج شیخ محمدرضا اصفهانی در برخی از احکام نجاسات و میاه است.(مجله نور علم، دوره سوم، شماره دوم، ص126)

 

[6]. پایان نگارش: 17 ربیع الآخِر 1369. نسخه موجود، تحریر دوم این کتاب است. تحریر نخست و مبسوط‌تر آن نزد شخصی امانت بوده و به مؤلف بازگردانده نشده است.(مجله نورعلم، ص126)

 

[7]. پایان نگارش: 22 جمادی الآخرة 1373. مؤلف پس از تألیف این کتاب، آن را از استدلال مجرّد ساخته، رسالۀ دیگری به نام «الفرق مابین الرجال و النساء» نگاشت.(مجله نور علم، ص128)

 

[8]. این کتاب که الرد علی القصیمی نیز گفته می‌شود، نقض مقدّمۀ کتاب الصراع بین الإسلام و الوثنیة نوشتۀ عبداللـه علی القصیمی (در سال 1356) است. (مجله نور علم، ص127)

 

[9]. پایان نگارش: عید قربان 1388.

 

[10]. پایان نگارش: ربیع الأوّل 1365. این کتاب در سال 1368 به چاپ رسید.

 

[11]. پایان نگارش: 2 ربیع الأوّل 1365. حاوی 421 مسأله از طهارت تا پایان دیات.

 

[12]. پایان نگارش: آخر ماه رمضان 1366. این اثر شرح استدلالی مستثنیات الأحکام و مستدرکات آن است.

 

[13]. پایان نگارش: جمعه پایان ذی حجة 1366. شامل 350 فرق میان موضوعات مشترک در حکم است.

 

[14]. پایان نگارش: 5 جمادی الاولی 1367. در احکام رضاع و اینکه به سبب شیر دادن چه کسانی با هم محرم یا حرام می‌شوند.

 

[15]. ناتمام.

 

[16]. این اثر پس از سفر حج در سال 1374 نگارش شد.

 

[17]. مجموعه ای حاوی رویدادها و وفیات پراکنده که مؤلف از سال 1328 به بعد در پشت کتابهای خود ثبت کرده است.

 

[18]. سرگذشت یک سال زندگی مؤلف از تاریخ 11 ذی القعده 1331 تا دهه دوم ذی الحجه 1332 است. مؤلف چهل و پنج سال بعد در سال 1377 این رساله را بازبینی نمود و بر آن مطالبی افزود.

 

[19]. اکنون این اثر (اعم از مجلدات چاپ شده و چاپ نشده) در حال آماده سازی برای چاپ است.

 

[20]. آقای استادی درباره این اثر نوشته است: ذیل مفتاح التفاسیر فهرست مطالب دو تفسیر مشهور شیعی: مجمع البیان طبرسی و روض الجنان ابوالفتوح رازی است. نظیر این کار را مؤلف مفتاح التفاسیر «الحافظ محمدالشریف ابن الحجاج الحافظ عبداللـه الحقی المفتی سابقاً بمدینة الکوتاهیه» _ نگارندۀ دو اثر دیگر مفتاح البخاری و تکملة فیض الباری _  برای چند تفسیر مهم سنی انجام داده است. (الذریعه، ج10، ص51)

فهرست این دو تفسیر که به عنوان ذیل آن کتاب فراهم آمده، در حاشیه برگهای نسخه چاپی کتاب مزبور به همان ترتیب و اشکال نوشته شده است. (رك: فهرست نسخههای خطی کتابخانه شخصی آیة اللـه زنجانی، رضا استادی و حسین مدرسی طباطبائی، ص 171).

 

[21]. مؤلف فهرست چهارمین چهل حدیث را در 19 ربیع الآخر 1376 به پایان برده است و در دیباچۀ همین مجلّد از مشایخ پنج‌گانه خود در حدیث یاد می‌کند.

 

[22]. شوری (42): 13.

 

[23]. تفصیل این قضیه ذیل شرح حال حاج میرزا محمود آشتیانی (م 1400) گذشت.

 

[24]. در جلد اول جرعه ای از دریا (ص602) دربارۀ استفاده کردن ایشان از اوقات خود مطلبی با عنوان «نوشتن قرآن بر کفن» ذکر شد.

 

[25]. متن دعوت نامه احمد کسروی که نشان «وزارت عدلیه اعظم، عدلیه خمسه» بر بالای آن قرار دارد، این است:

«20 شهر ربیع الثانی مطابق 7 برج قوس، تنکوزئیل 1302.

خدمت جناب مستطاب شریعتمدار آقای آقا سید احمد دامت فیوضاته:

نظر به اینکه اخیراً جلساتی برای امتحان اعضای عدلیه زنجان تشکیل می‌شود، لذا متمنّی است روز شنبه بیست و دوم ماه، سه ساعت به غروب به اداره عدلیه تشریف آورده و در جلسه امتحان حضور به هم رسانید.

در حاشیه نامه، مرحوم آیة اللـه زنجانی نوشته اند: «امضاء سید احمد کسروی است که در آن تاریخ، رئیس عدلیه زنجان بود».

[26]. ابراهیم (14): 34.

 

[27]. نهج البلاغه، خطبه اوّل.

 

[28]. در این باره در همین کتاب ذیل شرح حال «آخوند ملّا قربانعلی زنجانی مطالبی راجع به جنگ مظفرالدوله با جهان‌شاه‌خان تحت عنوان «نفوذ معنوی آخوند» نقل شد.

 

[29]. جدّ امّی مرحوم آمیر علینقی شوهر ثریّا خانم برادرزاده آمیرآقا بود. حاج آقا علی فاضلی فرزند سید ابوالفضل و او فرزند سید علی است. وی برادر ثریا خانم بود. پدرشان مرحوم آمیر شکراللـه، برادر آمیر بابا و آمیر آقا است. در جلد دوم جرعه ای از دریا (ص 624_ 625) قضیۀ مراجعۀ مرحوم حاج آقا به آمیر عباسعلی قیداری و نامۀ وی به آمیرآقا نقل گردید. (ش)

 

[30]. «جیران» در لغت ترکی به معنی آهو است.

 

[31]نوشته مرحوم آیة اللـه زنجانی دربارۀ اسامی طلاب مدرسه سیّد زنجان به این شرح است:

از محصّلین مدرسه سیّد در زنجان که به عالم بقا رفته اند، آنچه به نظرم می‌آید، اینها است. «4 رجب 1381»

آقا سید شمس الدین خلخالی   میرزا حسن زرّین آبادی       آخوند ملّا حسینعلی اوزجی  

آقا سید ابوالحسن خلخالی     آخوند ملّا مراد میرجانی       ملا علیقلی

آخوند ملّا نور علی             ملا محمد میرجانی              ملا صالح

ملا حسینعلی ملّا قرداش       حاج ملّا حیدر                   ملا اکبر غنی بیگلو

ملا اکبر                          آقا سید ابوالمعالی              آخوند ملّا محمد علی حصاری

ملا تقی مسکین                  آقا سید زین الدین قره کولی   آقا سید باقر قندرقالی

آخوند ملّا تقی زرّین آبادی    آقا میرزا اصغر                 حاج سید اسماعیل

حاج شیخ مطلب                 آقا شیخ محمود زرنانی        آخوند ملّا نجف

حاج ملّا ابوطالب               آخوند ملّا علی ینگجه‌ای       آخوند ملّا عزیزاللـه

ملا حسن خیرآبادی             آخوند ملّا ولی گوزل دره‌ای   آقا میرزا عبدالرحیم

ملا محرم انگورانی             آخوند ملّا احمد قراتپّه‌ای      ملا ابراهیم خلخالی

ملا لطف اللـه حصاری        آقا سید عبدالخالق شالی       میرزا جعفر خلخالی

امین الشریعه                    ملا فیض اللـه گوزل‌نی         آخوند ملّا حسن مهرآبادی

آخوند ملّا حسن دلیرانی

آخوند ملّا حاجیعلی

ملا ابوطالب کوچک

آخوند ملّا تقی سهندی

ملا علی قلابرودی

آقا سید محمود مشمپایی

آقا تقی

آقا سید ابوعبداللـه دوسرانی

آقا سید ابراهیم

آقا حسین مکلّا

آخوند ملّا فضایل

آقا میرزا غفور

آخوند ملّا سیف اللـه

آقا سید جواد شالی

آقا سید علی اکبر خمسه ای

آقا محمد آقا دلیرانی

آخوند ملّا علینقی نادری

آخوند ملّا حسن مشکینی

آقا میرزا آقا

آخوند ملّا علی قروای

آخوند ملّا اسماعیل

ملا علی اوچ تپه‌ای

آقا جلال

آخوند ملّا صادق اوزجی

آقا رئوف

آخوند ملّا بابا غنی بیگلو

ملا مطلب

حسن آقا ارمغانی

آخوند ملّا فتح اللـه

ملا حمد اللـه

ملا احمد چالی

ملا علی داشبلاغی

آقا سید رفیع

آقا سید رحیم

ملا عبدالحسین اربطی

آخوند ملّا عین اللـه

آقا سید بیوک آقا سَرینی

آخوند ملّا حسین علی آبادی

آقا میرزا علینقی

ملا علی قزل تپه‌ای

آقا میرزا یحیی ارقینی

ملا کریم ایشکچی

ملا باقر زرّین آبادی

آقا سید هادی

ملا نادعلی شهرکی

ملا محمدعلی

آقا شیخ قوام

ملا ابوالفتح

ملا فتح اللـه بزوشائی

آخوند محمد ییین کندی

ملا حسین شاهسون

ملا جلیل ینگجه ای

آقا سید محمود نظامی

حاج ملّا شمس الدین

آخوند ملّا اسداللـه حصاری

آخوند ملّا حسین میرجانی

ملا ابوالفضل قرابوطه‌ای

حاج ملّا عبداللـه

آخوند ملّا صادق قلعه‌‌ای

ملا محمد قلی

ملا محسن قینرجه

ملا حسن رضا

ملا محمد رضا

حسن آقا طاهری

آقا شیخ طه گروسی

آقا سید خلیل قولتوقی

ملا محمد حسین منافی

آقا میرزا یحیی طارمی

ملا محرم طارمی

ملا عین اللـه طارمی

آخوند ملّا عیسی

جنابعالی

آخوند ملّا ابراهیم ارجینی

حاج ملّا آقاجان

حاج ملّا حبیب اللـه

آقا سید هاشم

آقا شیخ عبدالخالق خلخالی

آقا شیخ عبدالخالق انگورانی

آخوند ملّا سبزعلی

آقا میرزا محمد حسین خلخالی

حاج شیخ محمد انصاری

آقا سید قوام ابدالی

 ملّا آقا ابدالی

آقا جواد جوقینی

آقا میرزا احمد

آقا سید ابوالقاسم

آقا سید ضیاء

ملا حمزعلی غنی بیگلو

آقا سید علی قلعه‌ای

حاج ملّا غلامحسین

ملا حسین گوزلداقی

آقا عبدالحسین شاه نشینی

آقا محمد شاه نشینی

ملا امامعلی

آخوند ملّا آقا علی

ملا فیض اللـه غنی بیگلو

[32]. قبلاً گذشت که مورد اختلاف بود که امام جمعه متولی مدرسه و متعلقات آن است یا ناظر . آقای والد به مدرک معتبر تولیت امام جمعه دسترسی پیدا کرده بودند.

 

[33]. آیة‌اللـه شیخ محمد فاضل لنکرانی ؟ق؟ از مراجع تقلید که در سال 1428 از دنیا رفت.

 

[34]. حضرت استاد حسن زاده آملی (دامت إفاضاته).

 

[35]. عبارت مهر این بود:

«حسب الأمر اعلی‌حضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه ایران این مجلّد با 749 مجلّد دیگر برای انتفاع و استفاده آقایان علماء اعلام و طلاب وقف مؤبّد گردید.

         سپهبدتیموربختیار،طهران_ شهریورماه 1339»

[36]. رهبر معظم انقلاب حضرت آیة اللـه خامنه ای (دامت برکاته).

 

[37]. آقای اراکی می‌گفت: شش جلد جواهر (جواهر‌های طبع قدیم شش جلدی بود) مثل انگشتری در دست ایشان است که می‌تواند آن را بچرخاند. این گونه بر فقه مسلّط بود. در هر باب هرکس مسأله ای می‌پرسید، مدرکش را می‌دانست و می‌دانست به کدام روایت استدلال شده و قول مشهور کدام است و آیا از آن اعراض شده است یا خیر و وجه آن را نیز ذکر می‌کرد. همینها سبب شده بود که آقای اراکی به ایشان ارجاع بدهد. (ش) (نیمه دوم ربیع الآخر 1432)

 

[38]. مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی

 

 

جرعه ای از دریا جلد سوم


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
دورنمای درونمایۀ صحیفۀ سجادیه
رونمایی از کتاب زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)
🔰 انتشار کتاب احوال، افکار ، آثار علامه شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء (م1373)
ضرورت گریزناپذیر اجازه ،شیخ آقابزرگ تهرانی |ترجمه عبدالحسین طالعی
برگى از زندگى سيد جمال الدين اسدآبادى نوشته: علامه شيخ على كاشف الغطاء (م 1306) تصحيح: رضا مختارى
زندگینامه خودنوشت آیة اللـه سیداحمد زنجانی (م ۱۳۹۳ ق)
عظمت مجلسى ره
امام سجاد علیه السلام و بینش صحیح اسلامی از منظر صحیفه سجادیه| دکتر احمد راسم النفیس ترجمه عبدالحسین طالعی
کتاب‌شناسی و نقد «الصحیح من سیره الامام علی علیه‌السلام»| حسین نعیم آبادی
اجازات شیخ نعمة غول العاملی المیسی | محمد سمامی حائری
احضار ارواح
چرا همه اسناد کافی حجت است؟| محمد فایزی
معرفی میراث فقهی رویت هلال
مؤيدات تحريف فهرست نجاشى درباره ابويعلى
بازمانده هایی از میراث کهن حدیثی امامیّه| امین حسین پوری
سیاست استعمار انگلیس در ایرانِ عصر ناصرى و راهبرد میرزای شیرازی در نهضت تحریم تنباکو | به کوشش: محمدصادق ابوالحسنی
استاد سید محمد فرزان به روایت حجة الاسلام آل طه (زید عزه) | محمد جواد شعبانی مفرد
حدیث النوروز في کلام العلّامة ابن فهد الحلّي |رضا المختاری
همایش ”مدرسه کلامی - فقهی شیعه در لکهنو“
تببین جایگاه علمی مرحوم علامه غفران مآب موسس مدرسه علمی شیعه در لکهنو
کتاب شیعه به منزل ۱۳ و ۱۴ رسید + فهرست مطالب
شیخ ابوالقاسم کبیر
مدیر مؤسسه کتابشناسی شیعه، در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد
امام موسی صدر در ساحت علم و سیاست
یادی از آیت‌الله حاج شیخ «علی‌محمد ابن‌العلم» از علمای قرآنی خوزستان
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top