کد مطلب: 6106
تاریخ درج مطلب: پنج شنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
بازمانده هایی از میراث کهن حدیثی امامیّه| امین حسین پوری
در نوشتۀ پیش رو بخشی از گزارشهای کتاب المحیط بالإمامة ــ نوشتۀ عالم مشهور زیدی سدۀ پنجم ابوالحسن علی بن حسین بن محمد الدیلمی ــ ارائه می شود که مشتمل بر 66 روایت از چهار نگاشتۀ کهن امامی مفقود است

این مقاله در شماره اخیر مجله کتاب شیعه ( ش 13 و 14 ) منتشر شد

 

در نوشتۀ پیش رو  بخشی از گزارشهای کتاب المحیط بالإمامة ــ نوشتۀ عالم مشهور زیدی سدۀ پنجم ابوالحسن علی بن حسین بن محمد الدیلمی ــ  ارائه می شود که مشتمل بر 66 روایت از چهار نگاشتۀ کهن امامی مفقود است که عبارتند از: 1. تفسیری منقول از امام محمد باقر علیه السلام  ـــ گزارش شده  از طریق ابوحمزۀ ثمالی وسدير بن حكيم الصيرفي، وبکير بن سعد 2. كتاب « التحريف والتنزيل » احمد بن محمد بن خالد برقی ( م274/ 280 ق) 3. « نوادر الحکمة » محمد بن احمد بن یحیی اشعری ( متوفی پیش از 290 ق)، و 4. کتابی از شیخ مفید ( م 413 ق) بدون ذکر نام کتاب.

از میان روایات یاد شده بخش قابل توجهی تا پیش از این در منابع روایی موجود گزارش نشده اند.

 

کتاب المحیط بالإمامة نوشتۀ عالم مشهور زیدی سدۀ پنجم ابوالحسن علی بن حسین بن محمد الدیلمی الزیدی از جمله مواریث کهن زیدیان است که منقولاتی مهم و منحصر به فرد را از برخی منابع کهن امامی که در گذر زمان از دست رفته اند گزارش نموده است. گر چه هدف وی از این گزارش ها نقد امامیه بوده است ولی آن چه اکنون برای ما مهم است گردآوری و بازخوانی بخشی از این منقولات است که در دسترس همگان نیست زیراگرچه این منقولات در کتاب العقد الثمین از امام مشهور زیدی منصور بالله عبدالله بن حمزة هم گزارش شده اند اما در اینجا چند نکته وجود دارد: نخست اینکه خود العقد الثمین نیز این منقولات را از المحیط گزارش کرده است. دوم اینکه نسخۀ چاپی العقد الثمین بسیار کمیاب است. سوم اینکه میان نقل العقد الثمین با نقل المحیط تفاوتهایی گاه مهم وجود دارد که در دنباله همین مقاله و به هنگام نقل این روایات در پاورقی به این تفاوتها اشاره خواهیم کرد. چهارم آنکه کتاب « المحیط » هنوز به شکل مخطوط باقی مانده و به چاپ نرسیده است. با توجه به این چند نکته نقل مستقیم این روایات از کتاب المحیط بایسته به نظر می رسد. گفتنی است نگارندۀ این سطور مدتی پیش از این طی مقاله ای بخشی از این منقولات مهم را بر اساس یک نسخۀ در دسترس خود ارائه نمود. [2]در آن مقال به تفصیل دربارۀ کتاب المحیط و پیشینۀ آشنایی محققان معاصر ایران و چگونگی دستیابی خود به نسخۀ این کتاب اشاره نمود [3].نگارنده امیدوار بود که یا کتاب المحیط به چاپ برسد و یا استاد حسن انصاری قمی که نخستین اشاره ها به المحیط و اهمیت آن از زاویۀ دستیابی به میراث مفقود امامی از سوی ایشان صورت گرفت همۀ آن منقولات را در جایی ارائه نمایند که به هر روی چنین نشد.

باری ! آن چه در زیر می آید بخش دیگری از منقولات مهم المحیط از میراث کهن امامیه است که در مقالاتی که پیشتر از سوی برخی محققان معاصر دربارۀ المحیط نگاشته شده است به تفصیل بدان پرداخته نشده و تنها به ذکر نشانی این گزارش ها بسنده شده بود. پیش از یادکرد این گزارش ها مناسب است برای اطلاع خوانندگانی که سابقۀ آشنایی با این کتاب را ندارند به اجمال به نکاتی به عنوان مقدمه اشاره نماییم و تفصیل بحث را به همان مقال و منابع یاد شده در آن جا واگذاریم.

1)             نویسندۀ المحیط و کتاب او:

ابراهیم بن القاسم بن المؤید بالله ( م 1152 ق) از عالمان زیدی در کتاب خود: طبقات الزیدیة الکبری دربارۀ وی می نگارد: « علی بن الحسین بن محمد المعروف بشیاة سریجان [4] الشیخ العالم ابو الحسن الزیدي صاحب المحیط بأصول الإمامة و هو کالشرح لکتاب الدعامة [5] و إن کان علی غیر ترتیبه »[6]

وی سپس دربارۀ مشایخ روایی نویسندۀ المحیط سخن می گوید[7] و یادآور می شود که کتاب المحیط را ابوالحسن زید بن علی البیهقی از نویسنده روایت کرده است. [8]برخی بزرگان زیدیه دربارۀ نویسندۀ المحیط گفته اند: « هو العلّامة الکبیر، رئیس العراق و حجة الزیدیّة. .. » و کتابش را اینگونه وصف کرده اند: « و هو کتاب حافل في مجلّدین ضخمین »[9]

چنان که از اسناد کتاب بر می آید بخش مهم حیات علمی وی در نیمۀ دوم سدۀ پنجم هجری گذشته است. وی در دیباچۀ کتاب تصریح می نماید که کتاب خود را در راستای اثبات عقاید زیدیه در موضوع امامت نگاشته است ولی باید دانست که در همین راستا به تفصیل به ردّ دیدگاه امامیه و اهل سنت و از جمله آن ها معتزله نیزمی پردازد و منقولات مورد بحث ما را نیز از باب استدلال با خصم به مقتضای مذهب خود او گزارش نموده است.

2)             المحیط و « العقد الثمین »:

چنانکه در مقالۀ پیشین به تفصیل بیان شد کتاب العقد الثمین اثر امام مشهور زیدیان یمن در سدۀ ششم و هفتم المنصور بالله عبد الله بن حمزة ( م 614 ق ) با واسطۀ کتاب المحیط منقولات متعددی از منابع امامی گزارش کرده است. ما در گزارش این منقولات نسخۀ المحیط را به عنوان اصل و منقولات العقد الثمین از المحیط را به عنوان نسخۀ دیگری از المحیط به شمار آورده و لذا در صورت وجود اختلاف قابل توجه میان این دو نسخه بدان در پاورقی اشاره نموده ایم. رمز « ن» بیانگر نسخۀ در دسترس ما از کتاب المحیط است و رمز «ع» به نسخۀ العقد الثمین اشاره دارد. در همین جا بیفزاییم که به جهت آن که نسخه های چاپی العقد الثمین بسیار کمیاب است ما از نسخۀ اینترنتی این کتاب بهره گرفته ایم.

3)             منابع «المحیط » در نقل روایات امامیه:

المحیط در نقل روایات امامیه از برخی منابع مهم بهره جسته است که در مقالۀ پیش گفته به برخی از آنها اشاره کرده ایم اما منقولاتی که در اینجا به دنبال گزارش آن هستیم از چهار کتاب کهن گزارش شده است: نخست تفسیری منقول از امام محمد باقر علیه السلام که از طریق ابوحمزۀ ثمالی وسدير بن حكيم الصيرفي، وبکير بن سعد از آن حضرت گزارش شده است. طریقی که نویسندۀ المحیط برای این تفسیر یاد می کند درست همان طریق معروف به تفسیر ابوحمزۀ ثمالی است [10] و این که وی نام سدير بن حكيم الصيرفي، وبکير بن سعد را نیز در کنار نام ابوحمزه می آورد می تواند نشان دهد که در نسخۀ وی از تفسیر ابو حمزه روایاتی از این دو تن نیز به نقل از امام باقر علیه السلام گزارش شده بوده است. [11]

دیگر منبعی که المحیط از آن مطالبی را گزارش می نماید كتاب « التحريف والتنزيل » احمد بن محمد بن خالد برقی ( م274/ 280 ق) است. کتاب دیگر « نوادر الحکمة » محمد بن احمد بن یحیی اشعری ( متوفی پیش از 290 ق[12])، و سر انجام کتابی مفقود از شیخ مفید ( م 413 ق) بدون ذکر نام کتاب.

4)             نگاهی کوتاه به چهار کتاب یاد شده:

دربارۀ تفسیر ابوحمزۀ ثمالی اندکی پیش از این سخن گفتیم. در این جا تنها بیفزاییم که تفسیر وی از منابع مشهور تفسیری در سده های بعد بوده و مفسران متعددی از سنی و شیعه همچون ثعلبی ( م 427 ق)، طبرسی ( م 548 ق)و دیگران از آن بهره جسته اند. [13] تنها نکته ای که باقی می ماند آن است که با توجه به وجود برخی روایات مثالب [14] در گزارشهای المحیط از این تفسیر پاسخ به این پرسش دشوار است که چگونه برخی مفسران سنی هم از این تفسیر بهره گرفته اند و به وجود چنین مضامینی اشاره نکرده اند ؟ یک احتمال آن است که این مضامین در نسخه ای از این تفسیر که در دسترس دانشمندان سنی بوده، به هر دلیل وجود نداشته است. احتمال دیگر آن است که روایات مثالب موجود در نسخه ای که المحیط از آن گزارش می کند در حقیقت از جملۀ روایات تفسیری ابوحمزه نبوده و بلکه از آنِ دو راوی دیگری است که گفتیم طبق گزارش المحیط روایات آنان نیز در کنار روایات ابوحمزه در یک مجموعه به نام تفسیر مروی از امام باقر علیه السلام رایج بوده است و بر این اساس شاید بتوان گفت آن چه در این جا نقل می شود روایات دو راوی یاد شده از امام باقر علیه السلام است و نه احادیث ابوحمزه و از آنجا که نویسندۀ المحیط سلسلۀ اسناد را حذف نموده است در نگاه نخست چنین تصور می شود که این روایات نیز از تفسیر ابوحمزه گزارش شده است.

کتاب نوادر الحکمة نیز از منابع کهن امامی در سدۀ سوم بوده است. نجاشی دربارۀ نویسندۀ آن می نگارد: « محمد بن أحمد بن يحيى...الأشعري القمي‌ أبو جعفر، كان ثقة في الحديث إلا أن أصحابنا قالوا: كان يروي عن الضعفاء و يعتمد المراسيل و لا يبالي عمن أخذ و ما عليه في نفسه مطعن في شي‌ء. ... » وی در بارۀ نوادر الحکمة نیز می نویسد: « و لمحمد بن أحمد بن يحيى كتب، منها: كتاب نوادر الحكمة، و هو كتاب حسن‌ كبير (كبير حسن) يعرفه القميون بدبّة شبيب، قال: و شبيب فامي كان بقم له دبة ذات بيوت، يعطي منها ما يطلب منه من دهن، فشبّهوا هذا الكتاب بذلك » [15] شیخ صدوق نیز در مقدمۀ من لا یحضر از این کتاب به عنوان یکی از نگاشته های مورد اعتماد شیعه که وی از آنها در تألیف کتابش سود جسته است یاد می کند. [16]

کتاب دیگری که نویسندۀ المحیط از آن نقل می کند تفسیری است از برقی که وی آن را كتاب « التحريف والتنزيل » نامیده است. در این جا نخست باید روشن سازیم که مراد از این « البرقي» بی شک احمد بن محمد بن خالد البرقي صاحب المحاسن است و نه پدر او. گر چه محمد بن خالد برقی كتابی با نام «التنزيل و التعبير»[17] داشته است و فرزندش احمد نگاشته ای با نام « كتاب التحريف‏» که در حقیقت بخشی از موسوعۀ بزرگ حدیثی وی با نام « المحاسن» بوده است ولی در مجموعه روایاتی که المحیط از این کتاب گزارش نموده است یک روایت به نقل از « محمد بن اورمة قمی» دیده می شود [18] و می دانیم که احمد بن محمد بن خالد برقی در المحاسن از «ابن اورمة » مستقیماً روایت دارد [19]. همچنین در سند روایتی دیگر [20]می خوانیم: « منصورٌ عن علي بن أسباط »، در میان مشایخ برقی پدر شخصی به نام منصور شناخته شده نیست در حالیکه در نمایۀ مشایخ احمد بن محمد بن خالد نام « منصور بن العباس الرازی» دیده می شود. [21] گفتنی است « منصور بن العباس الرازی» نیز در شمار شایان توجهی از اسناد از «علی بن اسباط » روایت می کند . [22] از این گذشته شهرت و فراگیری کتاب های برقی پسر و از جمله المحاسن بسیار بیش از آثار پدر وی بوده است.

و سر انجام آخرین کتابی که در این نوشتار گزارش های نویسندۀ المحیط را از آن نقل می نماییم کتابی است از شیخ مفید که به گفتۀ نویسندۀ المحیط شیخ مفید در آن بر لزوم توجه شیعیان به بحث و بررسی و تنقیح روایات تاکید نموده است و به تعبیر او شیعه را محتاج « نظر» ( = استدلال و اجتهاد در حوزۀ استنباط دین بر اساس کنکاش و کاوش در ادله و از جمله روایات) دانسته و دیدگاه « مقلّدة»[23] (=« اهل الاخبار» ) را به نقد کشیده است.

بنا بر گزارش المحیط شیخ مفید همچنین در این کتاب به ردّ بر محمد بن احمد بن الجنید اسکافی دانشمند مشهور شیعه ( متوفی بعد از 350 ق[24]) ( دربارۀ وی ر. ک: رجال النجاشی، ص 385 ــ 387، مجلة فقه أهل البيت عليهم السلام (عربي)، ش‌9، ص: 205 به بعد) پرداخته است. شاید وجه اشاره به ابن جنید در کنار «مقلدة » ــ گر چه وی ظاهراً با اندیشۀ اهل اخبار قرابت فکری زیادی نداشته است ــ آن باشد که به نوشتۀ استاد مدرسی طباطبایی، ابن جنید « از هواداران مشى تفكّر عقلانى در شيعه و از پيروان روش استدلالى و تحليلى در فقه بود. با اين همه ابن الجنيد از نظر گرايش فقهى پيرو مكتب اصحاب الحديث شمرده مى‌شد چه مانند آنان‌ احاديث مذهبى غير قطعى را حجّت مى‌شمرد و بدان عمل مى‌كرد ». [25]

باری ! اکنون دقیقاً نمی دانیم مراد نویسندۀ المحیط کدام کتاب شیخ مفید بوده است. بر پایۀ آنچه برخی پژوهشگران احتمال داده اند شاید مراد وی کتاب: «مقابس الأنوار في الردّ علی أهل الأخبار » یا کتاب « التمهید» یا « رسالة الجنیدي إلی أهل مصر» باشد. [26]

5)             نا گفته پیداست که اهمیت منقولات یاد شده در کشف زوایای بیشتری از تاریخ و اندیشۀ دانشمندان امامی متقدم است که متأسفانه به علت کمبود منابع معتبر آگاهی های ما از زندگی و اندیشه های ایشان و جریانهای فکری موجود در میان آنان بسیار اندک است. آن چه اهمیت این گزارش ها را مضاعف می کند این است که بخش قابل توجهی از این احادیث با سند و متن موجود در این جا در جوامع حدیثی ما یافت نمی شوند [27] و دسته ای نیز با سندی غیر از اسناد یاد شده در این نوشته گزارش شده اند. [28]

6)             ما در این نوشتار منقولات المحیط از منابع امامی را به چند دسته تقسیم نموده ایم و به هر حدیث مستقل یک شمارۀ جداگانه اختصاص داده ایم:

  1.  منقولات از تفسیر مروی از امام باقر علیه السلام.
  2.  گزارشهای المحیط از کتاب « التحريف والتنزيل » احمد بن محمد بن خالد برقی.
  3. گزارشهای المحیط از نوادر الحکمة محمد بن احمد بن یحیی اشعری.

از آن جا که گزارشهای این سه دسته همگی به روایات تفسیری مربوط می شد شمارۀ مسلسل روایات این سه دسته را به دنبال هم آورده ایم که بر روی هم شامل 32 روایت است.

  1. گزارشهای المحیط از نوادر الحکمة در موضوع اختلاف روایات. این بخش شامل دو روایت است.
  2. گزارشهای المحیط از کتاب شیخ مفید. این دسته در بر گیرندۀ 32 حدیث است.

 بنا بر این در مجموع 66 روایت در این جا از چهار منبع یاد شده گزارش شده است.

7)             نکته ای که در پایان باید یادآوری نمود آن است که در این نوشتار هدف اصلی ما گزارش روایات یاد شده بوده است و در مقام بحث از متن روایات و مباحث فقه الحدیثی مرتبط با آن و ارزشگذاری هر روایت نبوده ایم. از این رو سکوت این قلم لزوماً به معنای پذیرش درونمایۀ روایت نیست هر چند نگارنده تلاش کرده است تا با جستجو در منابع روایی موجود در صورت وجود، روایات هماهنگ با هر یک از این احادیث را بیابد و نشانی آن ها را در پاورقی یاد نماید و از این رهگذر می توانیم بسیاری از این روایات را ــ به ویژه آن دسته که به حوزۀ تأویل مرتبط می شوند و فی الجمله مؤیدات فراوانی در جوامع روایی معتبر ما دارند ــ در جای خود از درجه ای از اعتبار دست کم به عنوان مؤیّد بهرمند بدانیم. همچنین بیفزاییم که در دو روایت شمارۀ 27 و 32 از مجموعه روایات تفسیری مضامینی موهم تشبیه و تجسیم خداوند متعال وجود دارد که بی گمان نمی توانیم تنها به ظاهر آن چشم بدوزیم ــ همان گونه که در پاورقی این دو روایت نیز خواهد آمد ــ و از این رو این ظاهر را یا باید تأویل نماییم و یا پس از عرضه بر یکی از محکمات اصول اعتقادی اهل بیت علیهم السلام که همان ردّ هرگونه تجسیم و تشبیه حق تعالی است آن را فاقد حجیت بدانیم.

8)             آخرین سخن آن که امید وارم این خدمت ناچیز در پیشگاه خداوند کریم متعال مقبول افتد و حضرت حق تعالی نام این ناچیز را نیز در زمرۀ خادمان ولیّ حاضر و ناظرش امام عصر سلام الله علیه و عجّل الله تعالی فرجه الشریف ثبت نماید. ان شاء الله.

[ بخش 1: منقولات از تفسیر مروی از امام باقر علیه السلام] [29]:

( المحیط، ج1 ص 104 ):

قد صنف البرقي [30]تفسيراً سمّاه كتاب « التحريف والتنزيل » فكلّ ما في القرآن من ذكر الظالمين حمله على ظالمي آل محمد [صلى الله عليه وآله وسلم ]، وكلّ خير جعله الولاية، وكل شرّ [31] جعله أبا بكر[32]، وعمر إلا القليل.

وكذلك في « نوادر الحكمة» لأبي جعفر القمي، وما ينسب إلى رواية الجعابي، يرويه بإسناده عن سليمان بن إسحاق[33] بن داوود المهلبي، عن عمّه عبد ربّه أبى[34] عمرو المهلبي، عن أبي حمزة الثمالي، وسدير بن حكيم الصيرفي [35]، وبکير[36] بن سعد، عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر عليه السلام، وهذا التفسير غير ما يرويه [37] الناس عن أبي جعفر [ عليه السلام ][38]،

وفي هذا التفسير الذي زعموا أنه يرويه المهلبيّ:

[1] البقرة [:55] [39]﴿فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنظُرُونَ﴾، قال: نزلت في عليّ يوم بدر.[40]

[2] ﴿ قد عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ﴾[البقرة:60]، قال: أعلم الناس على لسان نبيهم من الخليفة بعده ونصّ عليه.[41]

[3] ﴿ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْيَةَ﴾[البقرة:58]، قال: يريد ولاية علي. [42]

[4] ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ﴾[البقرة:63]، قال أبو جعفر: هي الولاية.[43]

[ 5 ]﴿وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ﴾[البقرة:63]، قال: قد دعوناكم إلى ما دعاكم إليه الرسول، ورفعنا فوقكم العذاب لننظر طاعتكم فإن لم يفعلوا قذفنا يعني أمير المؤمنين [ عليه السلام ] عليكم. [44]

 [6] آل عمران [:85]، ﴿وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا﴾: يطيع غير عليّ. [45] /( المحیط، ج 1 ص 105)

المائدة :

[ 7] ﴿الأَرْض المُقَدَّسَة﴾ [ المائدة: 21 ] قال: هي المدينة. [46] قال أبوجعفر [47]: و من يقول إنه الشام فقد أخطأ.

 [8] ﴿مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ [أَوْ فَسَادٍ فِي الأَرْضِ] فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا﴾[المائدة:32] قال: من لم يتّبع النبي صلى الله عليه وآله [48] فيما أمر به أمير المؤمنين فقد قتلهما جميعاً.[49]

 بني إسرائيل:

 [9] ﴿لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ﴾[الإسراء:4]، قال: الأُولى اجتماعهم على منع أمير المؤمنين ما[50] أعلمهم اللَّه به من خلافته [51]يوم السقيفة، [ وأحسب أنه ذكر الثانية: ممالأتهم لأبي بكر على عقد الخلافة لعُمَر ][52].[53]

النمل:

 [10] ﴿قَالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ﴾[النمل:39]، قال: عمر . [54]

 [11] [وَكَانَ فِي الْمَدِينَةِ] [55]﴿تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ﴾[النمل:48]، قال: فلان، وفلان، وابن زيد، وابن عوف، وعامر، وخالد بن الوليد. [56]

 [12] [﴿أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ ﴾ ] [57]﴿إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ﴾[النمل:56]، قال [58]: [ قال علي عليه السلام ] [59]فينا نزلت القصة. [60]

القصص:

 [13] ﴿فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ﴾[القصص:17]، قال [61]: نزل في أهل أمير المؤمنين ؛ المجرمين فلان، وفلان.[62]

 [بخش 2: منقولات از کتاب « التحريف والتنزيل » احمد بن محمد بن خالد برقی :]

 ومن تفسير البرقي الذي سمّاه « التحريف و التنزيل [63]»:

يس: [14]﴿ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ﴾[يس:12]، قال: عليٌّ. [64]

[ الصافّات ]: [15] ﴿فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ * فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ﴾[الصافات:88،89] ،عن أبي عبدالله [عليه السلام ] أنه حسب فعرف ما يصنع بالحسين [عليه السلام ] فقال: إني سقيم لذلک. [65]

 [16] منصورٌ عن علي بن أسباط، عن الحكم بن بهلول، عن أبي همّام [66]، عن ابن [67] أذينة، عن رجل [68]، عن أحدهما [69] قال: قام رجل فقال: قد ذكر اللَّه هارون في کتابه و لم يذكر عليّاً فقال النبي صلّى الله عليه وآله: ((غلطت يا أعرابي، أ ما تسمع قول اللَّه عزّ وجلّ: ﴿و أنّ هذا صراطي مستقيماً [ الأنعام: 153 ]، ﴾: صِرَاطُ عَلِيٍّ مُسْتَقِيمٌ [70].

 [16] ﴿وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ﴾[الحجر:79]: يعني به الإمام. [71]

 [17] و عن أبي حمزة، عن أبي جعفر [ عليه السلام ]: ﴿وَإِنْ كَادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ﴾[الإسراء:73]، في علي.[72]

 [18] و محمد بن مسلم قال: قرأ أبو عبدالله [ عليه السلام]: ( وَلَقَدْ نَادَانا نُوحا )[73] قال: قلت: « نوحٌ »، ثم قلت: جعلت فداك انظر في هذا النحو، فقال: دعني عن سهکكم[74] هذا.[75]

 [19] عبد الأعلى قال: قال أبو عبدالله [ عليه السلام ]: أصحاب العربيّة[76] يُحَرِّفُونَ کتاب الله تعالی عَنْ مَوَاضِعِهِ. [77] [78]

[20] جابر قال: سمعت مع ما سمعت أبا جعفر [ عليه السلام][79] عن قول اللَّه سبحانه وتعالى: ﴿ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَانًا﴾[الكهف:21]، قال: يا معاشر الأوصياء! اجعلوا رسلاً بينكم وبين المؤمنين، يبلّغون عنكم الرسالة إلى المؤمنين، وتكونوا أنتم [80] في ستر وحجاب. [81]

 [21] ﴿قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا﴾[الكهف:21]، يقولون [82]: إن رسول اللَّه صلّى الله عليه [وآله]وسلّم أمر الأول بالصلاة فاتّخذوه إماماً واجتمعوا عليه كما فعلت الأمة.[83]

 [22] ابن أورمة [84] القمي، عن يونس قال: قلت لأبي الحسن الرضا[85] [ عليه السلام ]: إن قوماً طالبوني باسم أمير المؤمنين [ عليه السلام ]في كتاب اللَّه، فقلت: هو قوله تعالى: ﴿وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا﴾[مريم:50]، قال: هو كذلك.[86]

 [23] ابن جمهور، عن حماد بن عيسى، عن حريز[87]، عن أبي عبدالله، ﴿وَالشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ﴾[الشعراء:224]، قال: إنما عنى به هؤلاء الفقهاء الذين يشعرون قلوب الناس بالباطل.[88]

 [24] أبو بصير [89]، عن أبي عبدالله في [قوله] عز وجل: ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾ [الذاريات:56]، قلت: خلقوا (/ المحیط ج 1، ص 106 ) للعبادة وهم يعصون ويعبدون غيره فقرأ: ﴿لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا﴾[الطلاق:1]، فعرفت أنها منسوخة. [90]

 [25] حماد، عن حريز [91]، عنه: أنها [92] منسوخة، نسخته: ﴿وَلا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ﴾ [هود:118،119]، للإختلاف. [93]

 [26] جابر، عن أبي جعفر: ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى﴾[النجم:8،9]، قال: أدناه الله منه حتى كان منه كما بين سِيَتَي[94] القوس، فأوحى اللَّه في عليّ ما أوحى.[95]

 [27] فضيل [96] عن عبد الملك، عن أبي عبدالله [ عليه السلام ] قال: رأى رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ربّه، وبينه وبينه فراشٌ من زبرجد و لؤلؤ[97] ثمّ تلا: ﴿وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى﴾[النجم:13،14].[98]

 [بخش 3: منقولات تفسیری از نوادر الحکمة محمد بن احمد بن یحیی اشعری]:

 [28] ومن كتاب نوادر الحكمة لأبي جعفر القمّي من « باب الإمامة والولاية » عن المفضّل، عن أبي عبدالله [ عليه السلام ]: ﴿فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ﴾[الشرح:7]، يعني ولاية عليّ، فانصب علياً للولاية.[99]

 [29] القاسم بن سليمان [100] عن سماعة قال: سألت أبا جعفر [ علیه السلام] عن قوله تعالى: ﴿وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً﴾[الإسراء:110] قال تفسيرها: ولا تجهر بولاية علي، ولا بما أكرمته به حتى أمرك به، ولا تخافت بها يعني [و]لا تكتمها عليه، وأعلمه بما أكرمته. [101]

 [30] عن أبي جعفر عن أبي الحسن قال: قال أبو عبدالله [ عليه السلام ]: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ﴾[الملك:30]، قال: أرأيتم إن غاب عنكم إمامكم فمن يأتيكم بإمام جديد. [102]

 ومن « باب الإضلال [103] » :

[31] محمد بن الحسين عن جعفر بن بشير [104] عن ابن سنان [105] قال: سألت أبا عبدالله [ عليه السلام ] عن أولاد المشركين يموتون قبل أن يبلغوا الحلم؟ قال: كفار، والله أعلم بما كانوا عاملين. قال: ويدخلون مدخل آبائهم. [106]

ومن [ باب] « فضائل رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم، وأهل بيته [ عليهم السلام ] » :

[32] محمّد بن سنان [107]، عن أبي مالك [108] الأسدي قال: حدثني إسماعيل الجعفي [109]قال: كنت في المسجد الحرام قاعداً، وأبو جعفر [ عليه السلام ] في ناحية ثم قال: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾[الإسراء:1]، و ذكر حديث المعراج إلى أن قال: فرأيت ربي فحالت بيني وبينه السبحة [110] فرأيته في شبه الشابّ الموفَّق، رجلاه [111] في خضرة في شبه [112] أبناء ثلاثين، قال فقلت: جعلت فداك وما السبحة [113] ؟ قال: جلال ربي، جلال ربي، و رأيت قفصاً من ياقوت يتلألأ فقال: يا محمد ![ صلّی الله عليه و آله و سلّم] قلت: لبيك يا ربّ، قال: فيم [114]اختصم الملأ الأعلى ؟ قلت: لاعلم لي، فوضع يده بين ثديي [115] فوجدت بردها بين كتفي، وإنما كان مقبلاً على ربّه، ولم يكن مدبراً. [116]

بخش چهارم: گزارشهای المحیط از نوادر الحکمة در موضوع اختلاف روایات :

 ( المحیط، ج 1، ص 83):

 [1] ذكر أبو جعفر القمي في نوادر الحكمة: عن ثعلبة بن ميمون، عن زرارة، عن أبي جعفر عليه السلام قال: سألته عن مسئلة فأجابني، قال: ثم جاء رجل فسأله عنها فأجابه بخلاف ما أجابني، ثم جاء آخر فأجابه بخلاف ما أجابني وأجاب صاحبي، فلما خرج الرجلان قلت: يابن رسول اللَّه! [ صلی الله علیه و آله] رجلان من أهل العراق من شيعتكم قد جاءا یسئلان، فأجبت كلّ واحد منهما بخلاف ما أجبت به صاحبه، قال: يا زرارة [117]، هذا خيرٌ لنا، وأبقى لنا و لكم، و لو[118] اجتمعتم على أمر واحدٍ لصدّقكم الناس علينا، وهذا[119] أولى لبقائنا، وأبقى لكم، قال: قلت لأبي عبدالله [ علیه السلام ]: شيعتكم لو حملتموهم على الأسنة أو على النار لمضوا و هم يخرجون من عندكم مختلفين[120] قال: فأجابني بمثل جواب أبيه.[121]

[2] وذكر أبو جعفر القمي، في نوادرالحكمة في باب « مثالب الرجال، وعلامات[122] أشرار الناس »: « عن شعيب بن يعقوب العقرقوفي قال: سألت أبا الحسن[123] علیه السلام [124]عن رجل تزوج امرأة و لها زوج ولم يعلم، فقال: ترجم المرأة، وليس على الرجل شيء إذا لم يعلم، قال: فذكر ذلك لأبي بصیر[125] فقال: قال لي والله جعفر[ علیه السلام ]: ترجم المرأة ويجلد الرجل [126].

 بخش پنجم: گزارشهای المحیط از کتاب شیخ مفید:

 ( المحیط، ج 1 ص 83)

وفي كتاب أبي عبدالله بن النعمان الذي أحوج [127] فيه الشيعة إلى النظر، و ردّ فيه على المقلّدة و نقض علی ابن جنید [128]:

[1] ثابت بن شريح، عن أبي يعقوب [129]، عن أبي عبدالله [ علیه السلام] قال: سألت عن الرجل يكون في قفرٍ من الأرض، وفي مغيمة فيصلي لغير القبلة؟ قال: إن كان بقي وقت فليعد / ( المحیط، ج 1 ص 84) وإن كان قد مضى الوقت فحسبه اجتهاده.[130]

[ 2] خراش قال: سأل بعض أصحابنا أبا عبدالله[ علیه السلام] فقال: جعلت فداك، هؤلاء المخالفون يحتجون علينا، فيقولون: إذا أطبقت السماء بالغيم علينا فلم نعرف القبلة كنا وأنتم في الاجتهاد سواء، قال: ليس كما يقولون إذا كان ذلك فصلّ على أربع وجوه.[131]

[ 3] سهل بن الیسع[132] قال: سألت الرضا عليه السلام عن الرجل لايدري ثلاثاً صلى أم اثنتين؟ قال: يبني على النقصان، ويأخذ بالجزم.

[4] عمار الساباطي قال: سألت أبا عبدالله [ علیه السلام] عمن [133]سها، فلم يدر أ ركعة صلّى أم اثنتين؟ فقال: إذا شككت فلم تدر كم صلّيت، فابن على الأكثر، فإذا سلّمت أتممت ما ظننت أنك نقَّصت.[134]

[ 5]: علي بن أبي حمزة عن أبي الحسن الأول قال: قلت له رجل من مواليك ابتلي بالسهو في الصلاة فلا يدري أ ركعة صلّى أم اثنتين، أم ثلاثاً أم أربعاً؟ فقال: في كلّ هذا يتعوّذ [135] من الشيطان الرجيم، ويمضي في صلاته.[136]

[ 6] أبان بن عثمان، عن بكير بن أعين، قال: رأى أبو عبدالله [137][عليه السلام] رجلاً[138] يرعف وهو في الصلاة فأدخل يده في أنفه، وأشار إليه بيده أن اتركه ينزل، وصلِّ.[139]

[7] ابن مسكان[140]، عن محمد الحلبي [141]، عن أبي عبدالله [ علیه السلام]: لايقطع الصلاة إلا الأذى في البطن، والرعاف.[142]

[8] معاوية بن وهب قال: قلت لأبي عبدالله [ علیه السلام] ما أدري ما يقصر في الصلاة؟ قال: بريد [143] ذاهباً، وبريد [144]جائياً.[145]

[9] سعيد بن یسار[146]قال: سألت أبا عبدالله [ علیه السلام] عن مسئلة في القصر؟ فأجاب: بأنّ الرجل يقصّر في مسيرة سبعة فراسخ إذا لم يقطعها في يومه.[147]

[10] زرارة، عن أبي جعفر[ علیه السلام] قال: ليس قبل صلاة العيد، ولا بعدها صلاة، ومن لم يدرك الإمام في جماعة فلا صلاة له، ولا قضاء عليه. [148]

[11] ابن سنان [149]، عن أبي عبدالله [ علیه السلام ] قال: من لم يشهد جماعة الناس في العيدين فليغتسل، وليتنظف، ويصلّي[150] وحده كما صلّى في الجماعة.[151]

[12] ابن مسكان [152]، عن سليمان[153] بن خالد، قال: سألت أبا عبدالله [ علیه السلام] عن الرجل يغمى عليه نهاراً ثم يفيق قبل أن تغيب الشمس؟ قال: يصلّي الظهر والعصر.[154]

[13] حفص بن البختري [155]، عن أبي عبدالله [ علیه السلام] قال: يقضى الصلاة التي أفاق فيها.[156]

[14] أيوب بن نوح قال: كتبت إلى أبي الحسن الثالث أسأله عن المغمى عليه يوماً، أو أكثر من ذلك هل يقضي ما فاته من الصلاة؟ فكتب: لا يقضي الصلاة، و لا [157]الصوم.[158]

[15] يونس بن ظبيان قال: قلت لأبي عبدالله [ علیه السلام]: يوصل[159] شعبان برمضان؟ فقال: لابأس، إن الذي يصوم له يعرف شعبان من رمضان.[160]

[16] الحسن بن سعيد قال: سألته[161] عن صوم شعبان؟ فقال: حسن. فقلت: يصِلُ الرجل شعبان برمضان؟ فقال: يفطر يوماً.[162]

[17] محمد بن سنان [163] قال: سألت أبا الحسن الرضا[ علیه السلام] عن صوم يوم[164] الشك من رمضان؟ قال: /( المحیط، ج 1 ص 85) قال: كان أبي يصومه فصمه. [165]

[18] الزهري [166]، عن علي بن الحسين [ علیه السلام]: إنّ صوم يوم الشك حرام.[167]

[ 19] محمد بن مسلم، عن أبي عبدالله [ علیه السلام] قال: الصوم للرؤية، والفطر للرؤية، فإذا كانت علّة أو غيم فأتمّ شعبان[168] ثلاثين يوماً[169].[170]

[ 20] سعدان [171] بن مسلم، عن أبي بصیر[172]، عن أبي عبدالله قال: إذا أهلّ هلال رجب فعدّ تسعة وخمسين يوماً ثم صم.

[ 21] محمد بن يعقوب بن شعيب [ عن أبیه] [173]، عن أبي عبدالله [ علیه السلام] قال: يكون شهر تامّ، وشهر ناقص، وشعبان لايتم أبداً.[174]

[ 22] أبان [175]عن عبد الرحمن قال: سألت أبا عبدالله [ علیه السلام] عن الرجل أفطر يوماً من شهر رمضان متعمداً؟ قال: عليه ثمانية عشر صاعاً، لكل مسكين مُدٌّ.[176]

[23] آدم بن إسحاق، عن [ رجل عن محمد بن ] النعمان: أن أبا عبدالله [ علیه السلام] سئل عن الرجل أفطر يوماً من شهر رمضان؟ فقال: كفّارته جریبان[177]، وهو عشرون صاعاً.[178]

[ 24] معاوية بن عمار قال: سألت أبا عبدالله [ علیه السلام] عن الرجل يأتي أهله في شهر رمضان، وهي صائمة؟ فقال[179]: عليه [180] عتق رقبة، أو صيام شهرين متتابعين، أو إطعام ستين مسكيناً.[181]

[ 25] محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر[ علیه السلام] عن الحبلى المتوفّى عنها زوجها هل لها سكنى ونفقة؟ فقال: لا، ينفق من مالها، وتعتدّ حيث شاءت [182]

[ 26] قال [183]: وروي [184] أنّ لها سكنی[185] ونفقة [186].[187]

و[ 27] قال محمد بن الوليد [188]: و روي أيضاً: [189]ينفق عليها، و [ 28] الثاني لايوجبها[190]، و [ 29] الثالث يلزمها من مال الولد.[191]

[ 30] قال [192]: سألت أبا عبدالله عن الرجل وقع على امرأته، وهي طامث؟ قال: لا يجب [193] أن يفعل ذلك [194] فإن فعل فعليه الكفارة ،[195]

 [ 31] وفي حديث آخر: لاأعلم عليه كفارة، ويستغفر اللَّه. [196]

[ 32] و روی [197]عن أبي عبدالله [ علیه السلام ] قال: يجب عليه إن فعل في أول الحيض دينار، وفي وسطه نصف دينار، وفي آخره ربع دينار.[198]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

الف ) کتاب ها:

  1. قرآن کریم
  2. إعراب القرائات الشواذّ، ابوالبقاء العکبری، تحقیق: محمد السید احمد عزّوز، بیروت، عالم الکتب، 1417 ق.
  3. اعلام المؤلفین الزیدیّة، عبد السلام بن عباس الوجیه ،عمّان، مؤسسة الإمام زید بن علي الثقافیّة ،1420 ق.
  4. البرهان في تفسیر القرآن، سيد هاشم‏ بحرانى، تحقيق: قسم الدراسات الاسلامية ــ مؤسسة البعثة، قم‏، 1416 ق.
  5. تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود العياشي، تحقيق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، المكتبة العلمية الإسلامية – تهران، 1380 ق.
  6. تفسير القرآن الكريم، ابوحمزه ثابت بن دينار ثمالى، به کوشش :عبد الرزاق محمد حسين حرز الدين، بیروت، دار المفيد ،1420 ق.
  7. تفسیر القمي ،علي بن إبراهيم القمي، تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، قم، مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر ،1404ق.
  8. التوحید، شیخ صدوق، تصحيح وتعليق: السيد هاشم الحسيني الطهراني،، قم، جامعۀ مدرسين ،1398 ق.
  9. تهذیب الأحکام في شرح المقنعة، الشیخ الطوسي أبوجعفر محمد بن الحسن، حقّقه وعلّق علیه: السید حسن الموسوي الخرسان، دار الکتب الإسلامیة ـ تهران، الطبعة الثالثة، 1364 ﻫ ش.
  10. الخصال، الشیخ الصدوق محمد بن علي بن بابویه القمي، صحّحه وعلّق علیه: علي أکبر الغفاري، منشورات جماعة المدرسین في الحوزة العلمیة ـ قم، 1403 ﻫ ق.
  11. رجال الطوسی، الشیخ أبوجعفر محمد بن الحسن الطوسي، تحقیق: الشیخ جواد القیومي ،قم، مؤسسة النشر الاسلامي، 1373 ش.
  12. رجال النجاشي (فهرست أسماء مصنفي الشیعة )، أبو العباس أحمد بن علي النجاشي الأسدي، تحقیق: السید موسی الشبیري الزنجاني، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم، الطبعة الخامسة، 1416ﻫ ق.
  13. طبقات الزیدیة الکبری ( بلوغ المراد إلی معرفة الأسناد )، ابراهیم بن القاسم بن المؤید بالله (م 1152 ق)، تحقیق عبدالسلام بن عباس الوجیه، مؤسسة الإمام زید بن علي الثقافیة، عمان ،1421 ق.
  14. العقد الثمین، المنصور بالله عبد الله بن حمزة، تحقیق: عبد السلام عباس الوجيه ،عمان، مؤسسة الإمام زید بن علي الثقافیّة ،( نسخۀ اینترنتی ).
  15. فضائل أمير المؤمنين عليه السلام‏، احمد بن محمد ابن عقده كوفى،جمعه: عبد الرزاق حرز الدين، قم، دليل ما، 1424 ق‏.
  16. الفهرست، الشیخ أبوجعفر محمد بن الحسن الطوسي، تحقیق: الشیخ جواد القیومي، الطبعة الأول، 1417 ﻫ ق.
  17. الکافي، أبو جعفر محمد بن یعقوب الکلیني الرازي، صحّحه وعلّق علیه: علي أکبر الغفاري، دار الکتب الإسلامیة ـ تهران، الطبعة الخامسة، 1363 ﻫ ش. [199]
  18. الکافي، أبو جعفر محمد بن یعقوب الکلیني الرازي، تحقیق :قسم إحیاء التراث ـ مرکز بحوث دار الحدیث، قم، دار الحدیث، 1429 ق.
  19. کتاب العین، الخلیل بن احمد الفراهیدی، تحقیق مهدي المخزومي و ابراهیم السامرایي ؛ قم، دار الهجرة، الطبعة الثانیة، 1410 ق
  20. کتاب القرائات، احمد بن محمد السیّاري، تحقیق: اتان کلبرگ و محمد علی امیر معزّی، لیدن، انتشارات بریل، 2009 م.
  21. كشف الغمة في معرفة الأئمة،، على بن عيسى اربلى، تحقیق: سید هاشم ‏رسولى محلاتى، بتریز، 1381 ق.
  22. لسان العرب، جمال الدین محمد بن مکرم المصري ( معروف به ابن منظور )، بیروت، دار الفکر،1414 ق.
  23. مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة علیهم السلام ،محمد بن احمد بن شاذان، قم، مدرسه امام مهدى عليه السلام‏ ،1407 ق‏.
  24. المحاسن، أبوجعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقي، عُني بنشره وتصحیحه و التعلیق علیه: السید جلال الدین الحسیني ( محدث ارموی )، دار الکتب الإسلامیة ـ تهران، 1370 ﻫ ق.
  25. المحیط بالإمامة، تألیف أبوالحسن علي بن الحسین بن محمد الدیلمي الزیدي [. .. ــ ق 5 هـ ]، نسخۀ موجود در مرکز التراث و البحوث الیمني، مکتبة المرکز، الرقم: 26، التاریخ: 17/ 9 / 2003 م .
  26. مستدرک الوسائل، الميرزا حسین النوري، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، بيروت، الأولى المحققة، 1408 ق .
  27. معجم رجال الحديث‏، آية الله العظمى سید ابوالقاسم الخويى‏، قم‏، مركز نشر آثار شيعه، 1410 هجرى. ‏
  28. مقالاتی در تاریخ زیدیه و امامیه، محمد کاظم رحمتی، تهران، بصیرت، 1388 ش.
  29. مقدمه ای بر فقه شیعه، حسین مدرسی طباطبائی ،ترجمه: محمد آصف فکرت، بنیاد پژوهش های اسلامی ـ مشهد، 1368 ﻫ ش.
  30. المقنعة، الشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان العکبري البغدادي، تحقیق ونشر: مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم، الطبعة الثانیة، 1410 ﻫ ق.
  31. من لایحضره الفقیه، ( الشیخ الصدوق ) أبو جعفر محمد بن علي بن بابویه القمي، صحّحه وعلّق علیه: علي أکبر الغفاري، منشورات جماعة المدرسین في الحوزة العلمیة ـ قم، الطبعة الثانیة ،1413ق.
  32. میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری ( دفتر اول )،سید حسین مدرسی طباطبایی، ترجمۀ سید علی قرایی و رسول جعفریان، قم نشر مورخ ،1386 ش.

 33. [تفصیل] وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، الشیخ محمد بن الحسن الحر العاملي، تحقیق ونشر مؤسسة آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث ـ قم، 1414 ﻫ ق.

ب) مجلات:

34. مجلۀ علوم حدیث، ش 20، سال ششم، تابستان 1380، مقالۀ « زیدیه و منابع مکتوب امامیّه »، از حسن انصاری قمی.

35. دو فصلنامۀ حدیث حوزه، ش 4 ،بهار و تابستان 91، عقیق اندر یمن ( بازیابی احادیث کتاب های مفقود امامیه در کتاب المحیط )، امین حسین پوری.

ج) نرم افزارها:

36. برنامۀ درایة النور، مرکز تحقیقات کامپوتری علوم اسلامی ( نور) ،نسخۀ 2/1.

 



[1]. طلبۀ حوزۀ علمیّۀ قم.

[2]. ر. ک: دو فصلنامۀ حدیث حوزه، ش 4 ،بهار و تابستان 91، عقیق اندر یمن ( بازیابی احادیث کتاب های مفقود امامیه در کتاب المحیط )،ص 91 ــ 121.

[3]. مشخصات نسخۀ خطی دو جلدی مورد استفادۀ ما همانگونه که در مقالۀ پیش گفته نیز آورده بودیم چنین است: « کتاب المحیط بالإمامة » تألیف أبوالحسن علي بن الحسین بن محمد الدیلمي الزیدي [.. . ــ ق 5 هـ ]، مرکز التراث و البحوث الیمني ». اطلاعات موجود بر مهر روی مجلد نخست این نسخه نیز به شرح زیر است: « مرکز التراث و البحوث الیمني، مکتبة المرکز، الرقم: 26، التاریخ: 17/ 9 / 2003 م ». جزء نخست نسخه در 261 صفحه و جزء دوم آن در 130 صفحه کتابت شده است. جزء دوم از انتها افتادگی دارد و خط آن با جزء اول متفاوت و خواندن آن دشوار تر از جزء نخست است که ظاهراً بیانگر آن است که کاتب آن با کاتب جزء نخست متفاوت بوده است. تصحیفات در هر دو مجلد قابل توجه است. بر روی صفحۀ پایانی مجلد نخست مهری قدیمی تر از مهر مرکز التراث دیده می شود که بر روی آن این کلمات خواندنی است: « المکتبة العامّة المتوکلیّة، لکتب الوقف العمومیّة، في جامع صنعا» ؛ بر اساس عبارت کاتب، تاریخ پایان نگارش جلد اول کتاب روز دوشنبۀ ماه صفر است ولی سال کتابت در نسخۀ ما که به عدد نوشته شده است واضح نیست ولی به عدد 800 نزدیک است».شمارۀ صفحات مجلد نخست این کتاب بر بالای آن هم به شکل دستی و هم به شکل چاپی درج شده که ترتیب آنها با هم متفاوت است و ملاک ما در این جا و نیز مقالۀ پیشین شماره های چاپی بوده است. رمز « ن» در این نوشتار به همین نسخه اشاره دارد. همچنین در این جا بر خود لازم می دانم از لطف فراوان استاد سید علی موسوی نژاد ــ استاد دانشگاه ادیان و مذاهب و پژوهشگر تاریخ و مسائل زیدیه ــ که چند بار نسخۀ خطی المحیط را در اختیار این حقیر قرار دادند صمیمانه تشکر کنم.

[4]. این لقب در منابع مختلف به اشکال گوناگون ذکر شده است. به نظر می آید اصل آن واژۀ فارسی « شاه » باشد. چنانکه از کتاب أعلام المؤلفین الزیدیة، ص 671 پیداست.

[5]. کتاب الدعامة اثر امام مشهور زیدی در قرن پنجم ابو طالب یحیی بن الحسین الهارونی ( م 424 ق)است که به اثبات عقاید زیدیه می پردازد. این کتاب در سال 1981 م به چاپ رسید ولی ناجی حسن محقق کتاب به اشتباه آن را کتاب « نصرة مذاهب الزیدیة » از صاحب بن عباد تشخیص داد و با این نام و عنوان روانۀ بازار ساخت. برای آگاهی تفصیلی از این کتاب ر. ک: مقالاتی در تاریخ زیدیه و امامیه، ص11ــ19.

[6]. طبقات الزیدیة الکبری، ج 2 ص 732.

[7]. همان ج 2 ص 732 ــ 733.

[8]. همان ج 2 ص 733.

[9]. همان ج 2 ص 734.

[10]. دربارۀ این تفسیر و طرق روایت آن ر.: تفسير القرآن الكريم (الثمالي)، ص: 57 ،میراث مکتوب شیعه ص 451.

[11] ر. ک: مجلۀ علوم حدیث، ش 20، مقالۀ « زیدیه و منابع مکتوب امامیه » ،از حسن انصاری قمی، ص 159.

[12]. با درنگ در تاریخ وفات آن دسته از شاگردان محمد بن احمد بن یحیی اشعری که رجالیان به تاریخ وفاتشان تصریح کرده اند می توان اطمینان یافت که وی سالها پیش از دهۀ پایانی سدۀ سوم درگذشته است. برای نمونه از میان شاگردان وی سعد بن عبدالله اشعری به سال 299 یا 301 ق و احمد بن ادریس به سال 306 ق درگذشته اند و اگر فاصلۀ وفات استاد و شاگرد را دست کم بیست سال در نظربگیریم آنگاه وفات وی بی شک پیش از سال 290 ق خواهد بود.

[13]. در این باره ر. ک: تفسير القرآن الكريم (الثمالي)، ص: 57 ،میراث مکتوب شیعه ص 451.

[14]. ر. ک: روایات شمارۀ 9، 10، 11 و 13.

[15]. رجال النجاشي ص 348. نیز ر. ک: الفهرست شیخ طوسی ص 221 ــ 222.

[16]. من لا یحضر ج 1 ص 3.

[17]. رجال النجاشي ص 335.

[18]. روایت شمارۀ 22 از منقولات تفسیری.

[19]. المحاسن، ج 2، ص 525.

[20]. روایت 16 از منقولات تفسیری.

[21]. ر. ک: نرم افزار درایة النور، بخش اسناد، گزینۀ راوی.

[22]. همان.

[23]. دربارۀ این اصطلاح و اندیشه های فقهی این گروه از شیعیان ر. ک:مقدمه ای بر فقه شیعه،ص 37 ــ 44 و به ویژه ص38.

[24]. این تاریخگذاری بر این اساس است که شیخ مفید که شاگرد ابن جنید بوده است به سال 336 ق به دنیا آمده است و از این رو به هنگام شاگردی وی دست کم 14 یا 15 سال داشته است.

[25]. مقدمه ای بر فقه شیعه، ص 41 ــ 42 و پاورقی آن.

[26]. مجلۀ علوم حدیث، ش 20، مقالۀ « زیدیه و منابع مکتوب امامیه » ،از حسن انصاری قمی، ص 157ــ 158 ،و ص 161، پاورقی 42.

[27]. برای نمونه: احادیث شماره های :1 تا 3 ،5 تا 11، 13 ،16 ،20 ،21 و 27 از مجموعه منقولات تفسیری و شماره های 5، 7، 9، 15، 16، 22، 24 و 26 از مجموعه گزارشهای المحیط از کتاب شیخ مفید.

[28]. برای نمونه: حدیث شمارۀ 24 از مجموعه منقولات تفسیری و حدیث نخست از مجموعه گزارشهای المحیط از کتاب شیخ مفید.

[29]. از آنجا که نویسندۀ المحیط احادیث تفسیری مورد نظر خود را پشت سر هم گزارش کرده است و تنها با عبارتی از خود به نام مصدر اشاره می نماید ما نیز برای حفظ پیوستگی مطالب همان ترتیب وی را حفظ کرده ایم و تنها با عبارات میان [ ] به شروع نقل مطالب از منبع دیگر اشاره نموده ایم.

[30]. « ع »: التریقي.

30. «ن»: شیء.

[32]. «ن»: أبوبکر.

[33]. «ن»: « بن أبي إسحاق » ،« ع » :« بن إسحاق ». صحیح این نام « سلیمان بن اسحاق بن داوود » است که نام وی در طریق نجاشی به کتاب التفسیر ابوحمزۀ ثمالی دیده می شود. ر. ک: رجال النجاشی ص 115 ــ 116.

[34]. عبارت در نسخه ما به « إلی » هم بی شباهت نیست و در« ع » هم « إلی » آمده است ولی صحیح « ابی عمرو» است که قاعدتاً کنیۀ « عبد ربّه » است زیرا در سند نجاشی عبد ربّه مستقیماً از ابو حمزه روایت می نماید.

[35]. « ع »: الصوفي. ر.ک :رجال الطوسی ص 223.

[36]. « ع »: کثیر. با توجه به طبقۀ روایی وی، ظاهراً او همان بکیر بن سعد است که از عبد الرحمن بن ابی لیلی روایت می کند. ر. ک: فضائل أمير المؤمنين عليه السلام ابن عقدة، ص80.

[37]. « ن»: رویه.

[38]. برای آگاهی بیشتر از تفسیر روایت شده از امام باقر علیه السلام ر.ک: میراث مکتوب شیعه، ص 67 ،170 ــ 174.

[39]. « ع»: + « في قول اللَّه تعالى ».

[40]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[41]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[42] این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[43]. برای این مضمون: ر. ک: البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 232 ح 506.

[44]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[45]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

 

[46]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد. به نظر می رسد این روایات ناظر به تفسیر ظاهر آیه نیست بلکه از باب تأویل و الغای خصوصیّت است و از این رو با روایاتی که مراد از﴿الأَرْض المُقَدَّسَة﴾ را منطقۀ شام می دانند ( برای نمونه :البرهان في تفسير القرآن، ج‏2، ص: 266 ح 3011 به بعد و به ویژه ص 269 ح 3020 ) قابل جمع خواهند بود. می توان ذیل این روایت را هم بدین معنا دانست که تأویل آیه بر شهر مدینه منطبق است و نه شام.

 

[47]. « ع»: « وروی عن أبي جعفر عليه السلام ».

[48]. « ع »: + « و سلّم ».

[49]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[50]. « ن»: مع ؛ نسخۀ « ع» ظاهراً در اینجا افتادگی داشته زیرا محقق العقد الثمین در اینجا به درستی [ ما ] را با سیاق مناسب دیده و آن را به عبارت العقد افزوده است.

[51]. « ن»: « أعلمهم الله من خلافته به ».

[52]. بین [ ] از « ع» افزوده شد.

[53]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[54]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[55]. بین [ ] از « ع» افزوده شد.

[56]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[57]. بین [ ] از « ع» افزوده شد.

[58]. « ع »: قالوا.

[59]. بین [ ] از « ع» افزوده شد.

[60]. برای نزدیک به این مضمون ر. ک: الکافی ج 1 ص 425 ح 67.

[61]. « ع »: قالوا.

[62]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[63]. « ع»: « التنزیل و التحریف».

[64]. برای این مضمون ر. ک:البرهان في تفسير القرآن، ج‏4، ص:568 ــ 569 ح 17 و 18.

[65]. برای روایاتی دیگر به این مضمون ر.ک: الكافي ج‏1، ص: 465.

[66]. « ن »: أبي تمام، « ع»: أبي ثمام ؛ ولی صحیح همان است که در متن آمده است. برای همین حدیث با اندک تفاوت در سند و متن ر. ک: مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ( علیهم السلام )، ص: 160.

[67]. « ن » و « ع»: أبي. وی عبدالله بن أذینة است که در سند مائة منقبة نام وی به صراحت آمده است.

[68]. « ع »: رجلین

[69]. « ع»: + « أبي جعفر، أو أبي عبدالله عليهما السلام »

[70]. هر چند خداوند متعال در آیۀ 41 سورۀ حجر می فرماید: « قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ‏ » ولی با توجه به سیاق روایت این عبارت را باید به همان شکل یاد شده در متن خواند. برای روایات مشابه ر. ک: البرهان في تفسیر القرآن ج 3 ص 367 ــ 368.

[71]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[72]. برای این مضمون ر. ک: البرهان ج 3 ص 561.

[73]. « ن» و « ع»: « وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ ». در سورۀ صافّات ،آیۀ 75 می فرماید: «وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُون» ولی در این روایت با توجه به سیاق آن باید همانگونه که در متن آمده قرائت کرد. این مضمون را احمد بن محمد سیّاری نیز در دو جا از کتاب خود یک بار از محمد بن مسلم و بار دیگر از راوی دیگری روایت کرده است و در آنجا نیز همانگونه که در متن ثبت شده یعنی: « و لقد نادانا نوحا » آمده است. ر. ک: کتاب القرائات، ص 81، ح 311 و ص118 ح 454. نیز ر. ک: مستدرک الوسائل ج 4 ص 279 ــ 280. ابوالبقاء عکبری ( م 616ق) در اعراب القرائات الشواذّ، ج 2 ص 381 می گوید: « قوله تعالی: « نادانا نُوحٌ » یُقرأ ( نوحا) بألف غیر منوّن علی « فعلی» مثل طوبی و کأنّه اسم نبطي» وی به شخص یا اشخاصی که آیه را اینگونه قرائت می کرده اند اشاره ای ندارد و محقق کتاب وی نیز در پاورقی تصریح کرده است که این قرائت را در مصادر موجود ندیده است. ولی به هر روی بر اساس سخن ابوالبقاء ظاهراً باید گفت در این روایت نیز شاید امام کلمۀ ( نوحا) را به عنوان فاعل فعل ( نادی) به حساب آورده و آن را بدون تنوین قرائت کرده باشند ولی راویان بعدی که متوجه این نکته نبوده اند تصور کرده اند امام علیه السلام آیه را به شکلی که در روایت بالا آمده است قرائت نموده اند. همچنین بیفزاییم که سیّاری یکی از مشایخ احمد بن محمد بن خالد برقی است ( ر. ک: المحاسن، ج 2، ص 474، 475 ،478 ،488 و.. .) و از این رو گر چه المحیط سند این روایت را یاد نکرده است ولی دور نمی نماید که این روایت از کتاب سیاری به کتاب التحریف و التنزیل برقی راه یافته باشد.

[74]. « ن» و « ع»: « سهمكم »، ولی صحیح عبارت متن است. ر. ک: مستدرک الوسائل، ج 4 ص 279 ــ 280.« سَهَک » در لغت بوی بدی را گویند که هنگام عرق کردن از بدن انسان به مشام آید. ر. ک: کتاب العین ج 3 ص 373.

[75]. ظاهراً پس از آن که امام آیه را به شکل یاد شده قرائت کرده اند محمد بن مسلم چون می بیند امام علیه السلام قرائتی در عرض قاریان دیگر ارائه نموده اند از ایشان خواهش می کند که در زمینۀ مباحث نحوی نیز نظرات خود را بیان نمایند. پاسخ منفی امام به معنای مذمت افراط در یادگیری دقایق نحوی و ادبی است چنان که از روایت سیاری در کتاب القرائات، ص 119 ح 460 ( حدیث ششم همان باب در مستدرک الوسائل )آشکار است.

[76]. « ن»: « قال أبو عبيد صاحب الغريبة » که به روشنی ناشی از سبق ذهن یا اشتباه کاتب یا نویسندۀ المحیط است که تصور کرده مراد ابو عبید قاسم بن سلّام نویسندۀ « غریب القرآن» است.

[77]. « ن» و مستدرک الوسائل ج 4 ص 280 :« يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ ». برای این روایت در منابع کهن ر. ک: کتاب القرائات، ص 81، ح 312. روایت به آیۀ 13 سورۀ مائده اشاره دارد.

[78]. « ع»: +« وهو في الأصل كلام اللَّه جائز ». عبارت « و هو في الأصل کلام الله » در دنبالۀ این روایت اندکی نامناسب می نماید. کلمۀ « جایز» نیز بی شک تصحیف « جابر» است که راوی روایت بعدی است و از آن جا که نویسندۀ المحیط تنها به ذکر نخستین راوی از امام بسنده کرده و از سوی دیگر روایات را پی در پی می آورده است نویسندۀ العقد الثمین یا کاتبان آن این کلمه را به انتهای روایت بعد متصل کرده و اینگونه خوانده اند تا به زعم خود عبارت را قابل فهم نمایند.

[79]. « ع»: سألت أبا جعفر[ علیه السلام] و این عبارت مناسب تر از عبارت متن به نظر می رسد به ویژه اینکه می دانیم مراد از جابر « جابر بن یزید جعفی » است و سبک روایات تفسیری وی به شکل پرسش از امام بوده است. ر. ک: البرهان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 336 ،705 ،706 ؛ ج 2 ص 434 ،705 ،750 و....

[80]. « ن »: « تکون أنتم » و « ع »: « و تکونوا أنتم ».

[81]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[82]. «ع»: « نقول »

[83]. این مضمون در جوامع موجود یافت نشد.

[84]. « ن»: « أرومة ».

[85]. « ن »: « الرضي».

[86]. ر. ک:کتاب القرائات ،ص 86 ح 333 و البرهان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 717 ،ح 6.

[87]. « ع »: « جرير ». در نسخۀ ما این کلمه بدون نقطه است ولی صحیح « حریز» است که بیش از 80 درصد روایات حماد بن عیسی ــ در محدودۀ وسائل الشیعه ــ از اوست. ( ر. ک: درایة النور، بخش اسناد، گزینۀ راوی ).

[88]. برای این مضمون و سندی نزدیک به آنچه آمد ر. ک: البرهان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: 194، ح 3.

[89]. « ع »: « أبو نصر» و « ن »: « ابن ؟».

[90]. برای این روایت ر. ک: کتاب القرائات ص 144 ح 533. نیز ببینید: کشف الغمّة ،ج 2، ص 199.

[91]. « ع » و « ن»: « جریر».

[92]. ضمیر به آیۀ ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾ [الذاريات:56] باز می گردد.

[93]. برای این روایت ر. ک: کتاب القرائات ص 144 ح 533. نیز ر. ک: البرهان في تفسير القرآن، ج‏3، ص: 147 ح 8 و ج‏5، ص: 174.

[94]. « ع »: « سنتي». و السیة من القوس: ما عُطف من طرفیها و لها سیتان. ( لسان العرب، ج‏14، ص: 417)

[95]. برای این مضمون ر. ک: تفسير القمي، ج‏2، ص: 334.

[96]. « ن»: « فضل ؟» و « ع»: ــ « فضیل». احتمالاً وی فضیل بن یسار باشد که در برخی روایات از عبدالملک بن اعین روایت می کند. ر. ک: الكافي ج‏1، ص242.

[97]. « ع»: « لؤلؤاً»

[98]. برای این روایت با تفصیل بیشتر ر. ک: کتاب القرائات ص 148 ــ 149 ح 547. در این جا باید یاد آوری کرد که نمی توان به ظاهر این گونه روایات که موهم تشبیه و تجسیم است چنگ زد و یا باید آن ها را تأویل کرد و یا علم آن را به خود ائمه واگذار نمود. آن چه در منابع معتبر روایی در تفسیر این دو آیه وارد شده است آن است که در این آیات مراد از آن چه رسول اکرم صلی الله علیه و آله دیده اند آیات الهی است و نه ذات مقدس خداوند که مشهود هیچ کس نیست. ر.ک: الكافي، ج‏1، ص: 96، التوحید صدوق ،ص 111.

[99]. برای همین مضمون به نقل از مفضّل از امام صادق علیه السلام ر. ک: البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5 ص 489 ،ح 5.

[100]. «ن»: « سلیم »، ولی نام صحیح « القاسم بن سلیمان » است. وی قاسم بن سلیمان بغدادی است که از سماعة بن مهران روایت می کند ( برای نمونه الکافي ج 1 ص 430 ). برای شرح حال وی ر. ک: رجال النجاشي ص 314 ،الفهرست شیخ، ص 202. نام پدر وی در برخی اسناد دیگر نیز به «سلیم » تصحیف شده است برای نمونه ر. ک: الكافي (ط - دارالحديث) ج‏9، ص537، پاورقی 7.

[101]. با توجه به طبقۀ روایی سماعه امکان روایت وی از امام باقر علیه السلام بسیار بعید است و در اسناد وی نیز ــ بر اساس نرم افزار درایة النور ــ هیچ روایتی از امام باقر علیه السلام دیده نمی شود. ( ر. ک: نرم افزار درایة النور، بخش «اسناد»، گزینۀ «راوی »). متن این روایت تقریباً بی کم و کاست در تفسیر عیاشی از ابوحمزۀ ثمالی از امام باقر علیه السلام روایت شده است ( تفسیر عیاشی، ج 2 ص 319 ) و بر اساس آن می توان گفت به گمان بسیار در این سند نام ابوحمزه افتاده است. تنها مانع دربرابر این گمانه آن است که در کتب اربعه و وسائل الشیعه روایتی از سماعه از ابو حمزه دیده نمی شود. ( ر. ک: نرم افزار درایة النور، همان جا ).

[102]. برای روایاتی به این مضمون ر. ک:البرهان في نتفسیر القرآن، ج 5 ص 448 ــ 450. متن روایت چهارم و ششم این مجموعه تقریباً با آن چه در متن آمده است یکسان است.

[103]. « ن»: « باب الاطلاق» که معنای مناسبی در اینجا برای آن به نظر نمی رسد. با توجه به اینکه در « ع»، عنوان باب همان است که در متن آورده ایم، نسخۀ « ع» را که معنای آن مناسب تر می نمود بر نسخۀ در دسترس خود از المحیط ترجیح دادیم ولی با عنایت به مضمون روایت و روایات هم موضوع با آن که در مجامع حدیثی ما هم آمده است و از آن جا که کلینی این موضوع را در « باب الأطفال » آورده است ( الکافی، ج‏3، ص248) احتمال این که عنوان صحیح همان « باب الأطفال » باشد نیز اندک نیست.

[104]. مراد از راوی نخست « محمد بن الحسین بن ابی الخطاب » است که به فراوانی از « جعفر بن بشیر بجلی » روایت می کند. ( ر. ک: نرم افزار درایة النور، بخش «اسناد»، گزینۀ «راوی »).

[105]. مراد عبدالله بن سنان است. ( ر. ک: نرم افزار درایة النور، همان جا).

[106]. برای روایاتی به این مضمون و با الفاظی نزدیک به این روایت ر. ک: الکافی ج 3 ص 248 ــ 249، ح 1، 3، 4.

[107]. در تفسیر القمی: « محمد بن یسار / سیّار».

[108]. « ن»: « أبی ملک ». برای وی ر.ک :معجم‏ رجال ‏الحديث ج: 22 ص: 30.

[109]. « ن»: « الجعفري » ،ولی صحیح « اسماعیل الجعفي» است. ر. ک:تفسير القمي، ج‏2، ص: 243، معجم‏ رجال‏الحديث ج: 3 ص: 201 ــ 202.

[110]. « ع»: « السحابة».

[111]. « ن»: « الموفق رجلاه رجلاه » که « رجلاه » دوم به وضوح زائد است، « ع»: « الموقف رجلیه » ولی صحیح همان است که در متن آمده است. ر. ک: الکافی ج 1 ص 101 ــ 102. 106.

[112]. « ع»: « سنّ ».

[113]. « ع »: « ما هي الفسحة » که به روشنی تصحیف است.

[114]. « ن »: « فیمن» و در بالای آن کلمه ای شبیه « فیما » دیده می شود.

[115]. « ن»: « یديّ» و « ع »: « ثدیَیَّ». ر. ک: تفسیر القمی ج 2 ص 244.

[116]. برای این روایت با سندی نزدیک به سند مذکور در اینجا و تغییراتی در متن ر. ک: تفسیر القمی ج 2 ص243 ــ 244. برای نکته ای ضروری در باب متن روایت ر. ک: پاورقی روایت شمارۀ 27.

[117]. « ن»: « یا أبا زرارة»

[118]. « ن»: « إن» و « ع»: « لو».

[119]. در « ن»: « و لکان » به جای « وهذا ».

[120]. « ن»: « مختلفون ».

[121]. برای همین سند و متن ر. ک: الکافی ج 1 ص 65 ح5.

[122]. « ن»: « علامة»، عبارت متن از « ع» نقل شد.

[123]. « ن»: « الحسن» ولی صحیح عبارت یاد شده در متن است.

[124]. « ع»: « رفعه إلى أبي الحسن عليه السلام »

[125]. « ع»: « لأبي نصر» که به وضوح تصحیف است.

[126]. برای همین سند و متن ر. ک: تهذیب الاحکام، ج 7 ص 487.

[127]. « ع» :« أخرج».

[128]. « ن»: « نقض علیه ابن الجنید»، « ع »: « ونقضه على أقوالهم ».

[129]. این احتمال که « ابی یعقوب» در این سند تصحیف « ابن أبي یعفور» باشد که ثابت بن شریح از او روایت دارد اندک نیست. ر. ک: درایة النور، بخش اسناد، گزینۀ راوی.

 

[130]. این حدیث با این سند در جوامع موجود یافت نشد. برای این مضمون با متنی مشابه متن بالا و سندی دیگر ر. ک: الكافي ،ج 3 ص 285 ــ 286.

[131]. برای این حدیث با این سند و متن ر. ک: تهذيب الأحكام ج‏2 ؛ ص45.

[132]. « ن»: « الربیع»، ولی به گمان بسیار صحیح « سهل بن الیسع» باشد زیرا همین روایت با تفاوت بسیار اندکی در متن در تهذیب الاحکام ج 2 ص 193 از سهل بن الیسع روایت شده است ولی شخصی به نام سهل بن الربیع در رجال شیعه شناخته شده نیست.

[133]. « ع»: « عمّن»، « ن»: « في من ».

[134]. برای همین مضمون با تفصیل بیشتر به نقل از عمار ساباطی ر. ک: تهذيب‏الأحكام ج: 2 ص: 349.

[135]. « ع»: + « بالله ».

[136]. این حدیث در جوامع موجود با این سند و متن یافت نشد.

[137]. در نسخۀ ما پس از کنیۀ امام علیه السلام واژه ای یک یا دو حرفی نوشته شده که مفهوم نبود و بعید نیست ناشی از سهو کاتب باشد.

[138]. « ن»: « رجل».

[139]. برای این حدیث با این سند و متن ر. ک: من لا یحضر ج 1 ص 366. در آخر روایت دارد: « فأشار إلیه بیده افرُکه بیدک و صلّ»

[140]. «ن »: « مشکان ».

[141]. « ن»: « الخطیبي» ،« ع »: « الحطبي »، ولی صحیح همان است که در متن آمده است چه محمد بن علی حلبی از مهمترین اساتید عبدالله بن مسکان بوده است. ر. ک: رجال النجاشی ،ص 214. و نرم افزار درایة النور، بخش «اسناد» ،گزینۀ «راوی».

[142]. این حدیث در جوامع موجود با این سند و متن یافت نشد.

[143]. « ع »: « بريداً ».

[144]. « ع»: « بریداً».

[145]. این حدیث در تهذیب به نقل از معاویة بن وهب اینگونه آمده است: «.. . عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَدْنَى مَا يُقَصِّرُ فِيهِ الْمُسَافِرُ فَقَالَ بَرِيدٌ ذَاهِباً وَ بَرِيدٌ جَائِياً. »( تهذیب الاحکام، ج 3 ص 208 )

[146]. « ن»: « بشار»، ر. ک: رجال النجاشی، ص 181 و نرم افزار درایة النور، بخش «اسناد» ،گزینۀ «راوی».

 

[147]. این حدیث در جوامع موجود با این سند و متن یافت نشد.

[148]. برای این حدیث با این سند و تفصیل بیشتری در متن ر. ک: الکافی ،ج 3 ص 459.

[149]. « ن»: « أبو سیار»

92. « ع»: « یصلّي»،« ن »: « یصلّ ».

[151]. برای این حدیث ر. ک: من لا یحضر، ج1 ص 507 ؛ تهذیب الاحکام، ج 3 ص 136، نقل تهذیب چنین است: «.. . عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ لَمْ‏ يَشْهَدْ جَمَاعَةَ النَّاسِ‏ فِي الْعِيدَيْنِ فَلْيَغْتَسِلْ وَ يَتَطَيَّبُ بِمَا وَجَدَ وَ لْيُصَلِّ وَحْدَهُ كَمَا يُصَلِّي فِي الْجَمَاعَة.. .»، صدوق نیز این حدیث را با سند دیگری و اندک تفاوت در متن از عبد الله بن سنان روایت نموده است. ظاهراً « ابو سیار » در نسخۀ ما تصحیف شدۀ « ابن سنان » است.

[152]. « ن» و « ع»: « ابن مشکان »

[153]. « ن» و« ع»: « سلیم»، ولی صحیح سلیمان بن خالد است که در میان راویان شیعه چهره ای است کاملاً شناخته شده و کتاب وی را عبدالله بن مسکان روایت می کرده است. ر. ک: رجال النجاشی، ص 183، معجم الرجال ،ج: 8 ص: 245 به بعد. گفتنی است شخصی به نام سلیم بن خالد در رجال شیعه معرفی نشده است.

[154]. برای متنی نزدیک به آنچه در بالا آمده است و با سندی دیگر ر. ک: تهذیب الاحکام ،ج 3 ص 305. سند شیخ چنین است: « الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُه‏.. .»

[155]. « ع»: «البحتري ».

[156]. ر.ک: تهذیب الاحکام، ج 3 ص 304: «الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ...».

[157]. « ع»: ــ « لا ».

[158]. تهذیب الاحکام، ج 3 ص303: « سَعْدٌ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام... ».

[159]. « ع »: « أَصِلُ ».

[160]. این حدیث در جوامع موجود با این سند و متن یافت نشد ولی برای این مضمون ر. ک: تهذیب الاحکام، ج 4 ص 181 به بعد و نیز ص 307.

[161]. « ع»: « سأله». با توجه به این که حسن بن سعید از میان ائمه تنها از امام رضا و امام جواد علیهما السلام روایت کره است مرجع ضمیر باید یکی از دو امام علیه السلام باشد. ر.ک: ر. ک: درایة النور، بخش اسناد، گزینۀ راوی.

[162]. این حدیث در جوامع موجود یا این سند و متن یافت نشد ولی برای این مضمون ر. ک: الاقبال، ج 3 ص 291.

[163]. « ن»: « سیار».

[164]. « ع»: ــ « یوم».

[165]. المقنعة شیخ مفید، ص299: « و روى محمد بن سنان قال‏: سألت‏.. . »

[166]. « ع»: « الزبیري».

[167]. ظاهراً این عبارت برگرفته از روایت مفصلی است که زهری از امام سجاد علیه السلام در باب انواع روزه روایت کرده و در منابع متعدد نقل شده است. ر. ک: الکافی، ج 4 ص 85، الخصال ،ج 2 ص 536.

[168]. « ع»: « شعبان» ،در نسخۀ ما: « الشهر» آمده و در بالای آن « شعبان » نوشته شده است.

[169]. « ن »: ــ « یوماً».

[170]. ظاهراً بخشی از یک روایت با تفصیل بیشتر است تنها با این تفاوت که در اینجا محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت کرده است ولی در تهذیب الاحکام ،ج 4 ص 156 از امام باقر علیه السلام گزارش می نماید.

[171]. « ن»: « سعید» ،«ع »: « سعد» ولی صحیح عبارت یاد شده در متن است ر. ک: المقنعة شیخ مفید، ص 298: « روى سعدان‏ بن مسلم عن أبي بصير عن أبي عبد الله علیه السلام قال‏... ».

[172]. «ع»: « أبي نصر».

[173]. با توجه به دیگر منابع این حدیث روشن است که سند درنسخۀ ما و نیز نسخۀ « ع» دچار سقط است.

[174]. این حدیث بخشی از یک حدیث طولانی تر است که در تهذیب الاحکام با این سند گزارش شده است: « مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام.. . ». همین حدیث در من لا یحضر، ج 2 ص 170( با تصحیفی در سند)آمده است.

[175]. « ن» و « ع»: « بن». ر. ک: پاورقی بعد.

[176]. این حدیث با این متن در جوامع موجود یافت نشد ولی در بارۀ این موضوع دو گونه حکم دیگرنیز از عبد الرحمن بن ابی عبدالله نقل شده است. نخست در الکافی ج‏4 ؛ ص103به این شرح: «.. .ٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: سَأَلْتُهُ‏ عَنْ رَجُلٍ أَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً قَالَ يَتَصَدَّقُ بِعِشْرِينَ صَاعاً وَ يَقْضِي مَكَانَهُ » این روایت در التهذیب ج‏4 ص207چنین است: «.. . عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ أَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ مُتَعَمِّداً قَالَ عَلَيْهِ خَمْسَةَ عَشَرَ صَاعاً لِكُلِّ مِسْكِينٍ مُدٌّ بِمُدِّ النَّبِيِّ صلّی الله علیه و آله أَفْضَلُ »

[177]. « ع»: « حرسان» که به وضوح تصحیف « جریبان » است.

[178]. سند و متن ما دچار تصحیف است. ر. ک: تهذیب الاحکام « ج‏4 ؛ ص322: «... عَنْ آدَمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سُئِلَ عَنْ رَجُلٍ.. . فقال كَفَّارَتُهُ جَرِيبَان‏.. . ».

[179]. « ن»: + « علیه السلام» که ظاهراً از سهو کاتب بوده است.

[180]. « ن»: ــ « علیه». عبارت در « ع» نیز مانند متن است.

[181]. این حدیث در جوامع موجود یا این سند و متن یافت نشد ولی برای این مضمون ر. ک: تهذیب الاحکام ج 4 ص 205 به بعد.

[182]. این مضمون به نقل از محمد بن مسلم در دو حدیث جداگانه گزارش شده است. ر. ک: تهذیب الاحکام، ج 8 ص 152 و ج 6 ص 116.

[183]. ظاهراً مرجع ضمیر «هو» در « قال » به شیخ مفید بر می گردد که نویسنده المحیط از کتاب ایشان این روایات را نقل می کند.

[184]. این فعل را هم به صیغۀ معلوم و هم به شکل مجهول می توان خواند که شکل مجهول محتمل تر است. در صورت معلوم خواندن ظاهراً فاعل آن را باید محمد بن مسلم دانست.

[185]. « ع»: « مسکناً»

[186]. « ع»: +« في حديث آخر ».

[187]. این حدیث در جوامع موجود یافت نشد ولی در برخی روایات لزوم اعطای نفقه از مال شوهر یا جمیع ترکۀ شوهر وارد شده است ر. ک: تهذیب الاحکام ج 8 ص 151 ح 124 و ص 152 ح 127.

[188]. محمد بن الولید از فطحی مذهبانی است که متقدمان شیعه وی را به عنوان یکی از فقیهان صاحب نظر و دانشمندان برجستۀ شیعه می شناخته اند. برای دیدگاه دانشمندان رجالی شیعه دربارۀ وی ر. ک: معجم ‏رجال‏الحديث ج: 17 ص: 311ــ 312.

[189]. « ع»: + « و».

[190]. « ن»: « یوجبها ».

[191]. گفتنی است ظاهراً مراد محمد بن الولید در این جا آن است که دربارۀ زن بارداری که شوهرش از دنیا رفته است سه گونه روایت رسیده که هر یک با دیگری متفاوت است. طبق یک روایت وی مستحق نفقه است و بر اساس روایتی دیگر استحقاق نفقه ندارد و طبق روایت سوم نفقۀ وی باید از مال فرزندی که در شکم دارد داده شود. برای مجموعۀ این روایات ر. ک: وسائل الشیعه، وسائل الشيعة، ج‌21، ص: 522‌ــ 524.

[192]. راوی حدیث ناشناخته است.

[193]. این احتمال وجود دارد که در اصل کتاب مفید عبارت به شکل: « لا أحبّ» بوده است. هر چند در هر دونسخۀ « ن» و « ع» عبارت به شکل یاد شده در متن است.

[194]. « ن»: ــ « ذلک».

[195]. برای روایاتی به این مضمون: تهذیب الاحکام ج 1 ص 163.

[196]. برای روایتی به این مضمون ر. ک: تهذیب الاحکام، ج 1 ص 164، ح 44. در« ن» پس از « لا یجب أن یفعل » عبارت اینگونه است: « قلت: فإن فعل فعليه كفارة ؟ قال :لا أعلم فیه كفارة، ويستغفر اللَّه ». عبارت متن بر اساس نسخۀ « ع» است ولی روایتی که شیخ در تهذیب الاحکام ج 1 ص 164 ح 44 از عیص بن القاسم از امام صادق علیه السلام گزارش کرده است به متن یاد شده در « ن» بسیار نزدیک است. با این حال به علت عدم دسترسی به همۀ نسخه های المحیط داوری نهایی دربارۀ ترجیح یکی از این دو نسخه در حال حاضر دشوار است.

[197]. « ع»: « رفع ».

[198]. برای روایتی به این مضمون ر. ک: تهذیب الاحکام ج 1ص 164 ح 43.

 

[199]. در همۀ موارد از همین چاپ بهره گرفته ایم جز در یک مورد که به چاپ دار الحدیث با تصریح به نام آن ارجاع داده ایم.

 

 

کتاب شیعه ش 13 و 14


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
دورنمای درونمایۀ صحیفۀ سجادیه
رونمایی از کتاب زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)
🔰 انتشار کتاب احوال، افکار ، آثار علامه شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء (م1373)
ضرورت گریزناپذیر اجازه ،شیخ آقابزرگ تهرانی |ترجمه عبدالحسین طالعی
برگى از زندگى سيد جمال الدين اسدآبادى نوشته: علامه شيخ على كاشف الغطاء (م 1306) تصحيح: رضا مختارى
زندگینامه خودنوشت آیة اللـه سیداحمد زنجانی (م ۱۳۹۳ ق)
عظمت مجلسى ره
امام سجاد علیه السلام و بینش صحیح اسلامی از منظر صحیفه سجادیه| دکتر احمد راسم النفیس ترجمه عبدالحسین طالعی
کتاب‌شناسی و نقد «الصحیح من سیره الامام علی علیه‌السلام»| حسین نعیم آبادی
اجازات شیخ نعمة غول العاملی المیسی | محمد سمامی حائری
احضار ارواح
چرا همه اسناد کافی حجت است؟| محمد فایزی
معرفی میراث فقهی رویت هلال
مؤيدات تحريف فهرست نجاشى درباره ابويعلى
بازمانده هایی از میراث کهن حدیثی امامیّه| امین حسین پوری
سیاست استعمار انگلیس در ایرانِ عصر ناصرى و راهبرد میرزای شیرازی در نهضت تحریم تنباکو | به کوشش: محمدصادق ابوالحسنی
استاد سید محمد فرزان به روایت حجة الاسلام آل طه (زید عزه) | محمد جواد شعبانی مفرد
حدیث النوروز في کلام العلّامة ابن فهد الحلّي |رضا المختاری
همایش ”مدرسه کلامی - فقهی شیعه در لکهنو“
تببین جایگاه علمی مرحوم علامه غفران مآب موسس مدرسه علمی شیعه در لکهنو
کتاب شیعه به منزل ۱۳ و ۱۴ رسید + فهرست مطالب
شیخ ابوالقاسم کبیر
مدیر مؤسسه کتابشناسی شیعه، در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد
امام موسی صدر در ساحت علم و سیاست
یادی از آیت‌الله حاج شیخ «علی‌محمد ابن‌العلم» از علمای قرآنی خوزستان
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top