کد مطلب: 6105
تاریخ درج مطلب: چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
سیاست استعمار انگلیس در ایرانِ عصر ناصرى و راهبرد میرزای شیرازی در نهضت تحریم تنباکو | به کوشش: محمدصادق ابوالحسنی
در مصاحبه منتشرنشده با استاد علی ‌ابوالحسنی (مُنذِر)

 

* این مقاله در شماره اخیر مجله کتاب شیعه ( 13 - 14 ) منتشر شد .

 استاد علی ابوالحسنی در این مصاحبه، به سیاست پیچیده استعمار انگلیس و روزنه‌های نفوذ آن امپراتوریِ درازدست در ایرانِ عصر ناصری پرداخته و در مقابل، ابعاد و زوایای گوناگون نهضت تنباکو را بررسی می‌کند؛ زوایای مهمی، مانند: زمینه و خاستگاه نهضت، اهداف اصلی و فرعی آن، پیامدهای سیاسی نهضت تنباکو بر حکومت قاجار و حاکمیت انگلستان، رمز موفقیت میرزای شیرازی در مدیریت نهضت و تفاوت راهبرد ایشان با سید جمال‌الدین اسدآبادی، آثار عمیق فتوای میرزا بر توده مردم و حرم‌سرای شاه، تأثیر نهضت در گسترش قدرت سیاسی _ اجتماعی روحانیت، نقش امداد غیبی در پیروزی جنبش تحریم و پیام روشن این جنبش برای انگلیسی‌ها در فهم تحولات آیندۀ ایران.

 

* جناب استاد منذر، با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، اگر موافق باشید گفت‌وگو را با ارزیابی جایگاه نهضت تحریم تنباکو در تاریخ معاصر ایران آغاز کنیم و بعد به سیاست استعمار انگلیس بپردازیم. به نظر شما در دوران پر نشیب و فراز سلطنت ناصرالدین‌شاه، نهضت تنباکو چه موجی را در کشور ما ایجاد کرد؟

1. جایگاه نهضت تحریم تنباکو[1]

بسم الله الرحمن الرحیم. از اینکه زمینه را برای یک گفت‌وشنود تاریخی و ان‌شاءالله مفید فراهم آوردید، متشکرم. مستحضرید که نهضت تحریم تنباکو، در تاریخ معاصر ایران، یک جنبش بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. این خیزش بزرگ که با حکم میرزاى شیرازى؟ره؟ در سال‌هاى 1308 _ 1309 قمرى آغاز شد، از نقاط عطف تاریخ ایران در دو قرن اخیر به شمار می‌رود.

نهضت تحریم، یک نهضت کاملاً مذهبى است و خصلت دینى و مذهبىِ آن در همان اولین نگاه، پیدا است. البته این نهضت، یک عکس‌العمل «خلقُ الساعه» و «فاقد ریشه‏‌ها‌ى تاریخى» نیست بلکه دقیقاً حلقه‏اى از نهضت‌ها‌ى ضد استعمارى ـ ضد استبدادى ملت ما به رهبرى روحانیت و مرجعیت شیعه می‌باشد و ازجمله حوادث تأثیرگذارى است که جا دارد از آن به‌عنوان «پیش‌درآمد انقلاب مشروطیت» یاد کنیم.

این جنبش، درهم‌شکنندۀ تلاش‌ها‌ى حساب‌شده و سازمان‌یافته‌اى بود که دیپلماسى لندن (در زمان نخست‌‏وزیرى لُرد سالیسبورى) از مدت‌ها پیش _ به‌ویژه از زمان فوت آیة‌‏اللّه‏ حاج ملاعلى کنى (1306 ق) _ آغاز کرده بود و در این راه به موفقیت‌های سریع و چشمگیرى هم دست یافت.

دربارۀ جایگاه بلند این جنبش، همین مقدار کافی است بدانیم که حتی دشمنان روحانیت شیعه از آن تجلیل می‌کنند. مثلاً کسروى، از این قیام، با عنوان «آغاز بیدارى در تودۀ ایران» و «مقدمۀ نهضت مشروطه» یاد می‌کند. به اعتقاد او، این قیام «نخستین تکان در توده ایران» و «پیشامد ارجدارى» است که «باید در تاریخ، یاد آن بماند».

اعتراف کسروی در حالى صورت می‌گیرد که بنا به اظهارات او، زمامِ رهبرى این جنبشِ استعمارشکن، «به دست علما بود». وی صریحاً می‌نویسد: «در همه‌جا علما پیشگام بودند. در تبریز حاجى میرزا جواد، و در اصفهان آقا نجفى، و در تهران میرزا محمدحسن آشتیانى و دیگران پا در میان داشتند. از سامرا مجتهد بزرگ میرزا محمدحسن شیرازى تلگراف به شاه فرستاد و زیان‌های امتیاز را بازنمود و درخواست به هم زدن آن را کرد. گرفتارى بزرگ شده و شاه نمى‏دانست چکار کند؟». (تاریخ مشروطۀ ایران، ص 15 تا 17 و 128).

* پرسش بعدی ما دربارۀ هدف اصلی از شکل‌گیری جنبش تنباکو است. به نظر حضرت‌عالی، در بین اهدافی که میرزای شیرازی از تشکیل جنبش تنباکو و رهبری آن دنبال می‌کرد، کدام یک محوریت داشت؟ یعنی هدف اساسی، بیشتر «ضد استعماری» بود یا «ضد استبدادی»؟

2. اهداف اصلی در نهضت تحریم تنباکو

هدف‌گیرىِ این جنبش، در اصل، متوجه کمپانى فرنگى بود، امّا در عین‌حال گوشمالىِ سختى به دستگاه استبداد داد؛ یعنی زد و بندها و ساخت‌وپاخت‌های ننگینِ «استعمار خارجى» با برخى از عواملِ «استبداد داخلى» را به چالش کشید.

بنابراین، نهضت تنباکو، در اصلْ نهضتى علیه خودفروشی‌های عناصر وابسته به بیگانه در داخل جناح حاکم بود و مضمون اصلى آن را مبارزه با استعمار خارجى تشکیل مى‏داد، اما منطقاً «استبداد مطلقه» را هم نفى مى‏کرد. یعنى همان چیزى که بعدها به‌طور رسمى، خصلت عمده و کلّىِ انقلاب «مشروطه» را تشکیل داد. بر این اساس، معتقدم که «نهضت تحریم تنباکو» و جنبش «مشروطیت»، هر دو، ابعاد ضد استعماری و ضد استبدادی‌ دارند اما اولویّت نهضت تحریم، مبارزه با «استعمار خارجى» بود، همان‌طور که «هدف اصلی» و به‌اصطلاح «اولویت عملی» جنبش مشروطه را «ضدیت با استبداد و خودکامگی» شکل می‌داد.

پس جنبش تحریم تنباکو، سرفصلی تعیین‌کننده در تاریخ مبارزات ملت ایران بر ضد استبداد و استعمار است که از یک‌سو، جلوی یکى از خطرناک‌ترین دسیسه‌ها‌ی استعمار انگلیس براى نفوذ به تاروپود اقتصاد، سیاست و فرهنگ کشورمان _ و درنتیجه نابودى کیان اسلام و تشیع _ را می‌گیرد و از سوی دیگر، برای اولین بار این درس بزرگ را به ملت ایران می‌آموزد که می‌توان در برابر ارادۀ شاهِ خودکامه ایستاد و با پایمردی آن را درهم شکست.

این درسِ مهمی بود که بعداً سرمشق و سرچشمه‌ای برای نهضت مشروطیت ایران شد. البته، این اولین بار نبود که ملت ما چنین درس بزرگى را فرامی‌گرفت. و چنانکه بعداً اشاره می‌کنیم، دست‌کم، اگر سلطنت خود ناصرالدین‌شاه را در نظر بگیریم، 17 سال پیش از نهضت تحریم، جریان قیام حاج ملاعلى کنى علیه قرارداد امتیازات رویتر، سخت‌ترین ضربه را به «مطلق العنانى» و «مُطاعیتِ» ارادۀ همایونى! وارد کرد.

اساساً کسانی که با سابقه و پیشینۀ مبارزات خون‌بار شیعه آشنا هستند، مى‏دانند که به دلیل خصلت ضد استبدادىِ مذهب تشیع، نظام‌هاى استبدادى در این سرزمین، نمى‏توانسته جز به اتکاى سرنیزه دوام بیاورد. و اگر چند صباحى هم، ظاهراً با استبداد داخلى، برخوردى خصمانه نمى‏شده است، عوامل گوناگونی _ از قبیل: درگیرى مرگ و حیات با استعمارِ مهاجم خارجى _ مانع این امر بوده است. لذا به مجرّد فراغت نسبى از تجاوز اجنبى، جنگ و جدال ملت به رهبرى مرجعیت دینى، و رجال صالح ملّى، بر ضدّ استبداد حاکم، شروع مى‏شده است.

نکتۀ دوم این است که نهضت تنباکو، اعتراض به قرارداد رژى را دستمایه‌ای برای یک اعتراض بزرگ و شکوهمند به خبط‌هاى حکومت قاجار قرار داد و عمق و دامنه‏اش از «یک مبارزۀ صرفاً سیاسى _ به معناى متعارف آن _ با یک قرارداد اقتصادى خاص» بسیار فراتر رفت. رهبران نهضت هم که عموماً چهره‌های مذهبى بودند، از همان اول، اهداف ضد اسلامى قرارداد را شناختند و فهمیدند که در پوشش این قرارداد، توطئه‏اى عمیق و ننگین، براى نابودى استقلال و آزادى ملت مسلمان ایران از سوی استعمار انگلیس در جریان است.

در واقع انگلیسی‌ها‌ می‌خواستند از «امتیاز رژی» به‌عنوان محملی برای حاکمیت خود بر ایران استفاده کنند. ملت ایران هم در مقابل، نهضت تنباکو را محملى برای ابراز مخالفت خود با سایر امتیازات استعمارى (بانک، راه‌آهن و...) قرار داد. به‌این‌ترتیب، جنبش تحریم، به برکت رهبری علما، عملاً به سکوی پرشى برای اصلاح ساختار سیاسى ایران تبدیل شد.

* یعنی شما معتقدید که جنبش تنباکو هدفی بالاتر و کلان‌تر از مبارزه با قرارداد رژی را دنبال می‌کرد؟ شواهدی هم برای اثبات این مدعا دارید؟

بله. از منابع گوناگون تاریخی، مثل مکتوبات و نامه‌ها‌ی ردوبدل شده بین رهبران جنبش تنباکو و درباریان و همچنین شب‌نامه‌ها‌یی که در آن زمان بین مردم پخش شده، بر می‌آید که موضوع، تنها اعتراض به قرارداد تنباکو نیست؛ بلکه قرارداد به‌عنوان جزئى از یک توطئۀ مزوّرانه برای ورشکستگى مملکت اسلامى، و بردگىِ سیاسى و اقتصادى و نظامى و فرهنگى ملت ایران، مطرح است.

بنابراین، اگر جنبش تنباکو را از ابتدا تا انتها بررسی کنیم و مخصوصاً اظهارات و مکتوبات رهبران آن را به‌دقت موشکافی کنیم، آن وقت می‌بینیم که چگونه مسئلۀ نگرانى از آیندۀ ملت اسلامى و احساس خطر از نفوذ استعمار در این کشور، در کلماتشان موج مى‏زند. به‌عنوان مثال، میرزاى شیرازى در اولین تلگرافش به شاه از هرگونه اجازۀ مداخله به اتباع خارجه در امور داخلی کشور صحبت می‌کند و ما همین مسئله را در نامه‏هاى ردوبدل شده، بین شاه و میرزاى آشتیانى، و همچنین در گزارش امین‌السلطان به ناصرالدین‌شاه مى‌بینیم. (تاریخ بیدارى ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، بخش اول، قسمت مقدمه، ص 22 _ 26).

گزارش امین‌السلطان به ناصرالدین‌شاه بسیار قابل توجه است. او از گفتگویی که با کاردار سفارت روس در تهران و همچنین با میرزا حسن آشتیانى دربارۀ قرارداد تنباکو داشته، سخن می‌گوید. شاه هم پس از مطالعۀ این گزارش، به خط خودش در پشت آن نامه، مى‏نویسد: «این میرزا حسن پوسیده پدرسوخته چه مى‏گوید؟ این‌ها توى دهنى مى‏خواهند بسیار سخت»! (قابل توجه کسانى که مى‏خواهند، شاه و دربار را محرک جریان تحریم بشمار آورند!).

در اینجا قسمت مورد نظر از گزارش امین‌السلطان را ببینید:

... آقا میرزا حسن آشتیانى در جواب پیغام این غلام که گفته بودم: شما به مجلس بیایید تا فقرات قرارنامه را ملاحظه نمایید؛ بلکه ان‌شاءالله آن‌ها که عیب دارد درست شود، گفته بود: این کار اصلاح برنمى‌دارد، باید موقوف شود. مگر امین‌السلطان تلگراف جناب میرزا را که چهار ماه قبل به‌توسط آقاى نایب‌السلطنه به حضور مبارک شده است ندیده است؟ بگو تلگراف نزد آقاى نایب‌السلطنه حاضر است، بگیرند بخوانند. این امتیازات، همه باید برگردد. و تا برنگردد جناب میرزا آرام نمى‏گیرد.

خانه‌زاد [= امین‌السلطان] به او پیغامات خیلى سخت دادم و تهدید کردم تا قدرى آرام گرفت. گفتم ابدا اسم امتیاز و امتیازات نبرید و بى‌جهت القاى شبهه‏هاى بی‌معنی به مردم و به عوام نکنید. این حرف‌ها قباحت دارد... . (ر.ک: نامه‏هاى تاریخى دوران قاجاریه، ابراهیم صفائى، ص 82 و 83).

در بین مکتوبات، مهم‌تر از همه، تلگراف‌هاى میرزاى شیرازى (پیشواى نهضت) به «شاه» است، که ضمناً هویت و جان‌مایۀ مذهبىِ جنبش را به بهترین وجه، ترسیم مى‏کند. میرزا در نخستین تلگراف به شاه، «اجازۀ مداخلۀ اتباع خارجه در امور داخله مملکت»، «مخالطه و تَوَدّى آن‌ها با مسلمین» و «اجراى عمل بانک و تنباکو و راه‌آهن و غیرها» را از جهات گوناگون، منافىِ آیات صریحِ قرآن مجید می‌داند و آن‌ها را اسباب نابودى استقلال دولت و ملت، و موجب پریشانى عموم رعیت قلمداد می‌کند. در تلگراف دوم هم گوشزد مى‏کند که این قرارداد، موجب اختلال قوانین مملکت (که همان قوانین قرآن است)، وابستگى سلطنت به اجانب، تفرقۀ کلمه رعیت و بالأخره تسلط کفار بر معیشت و تجارت مسلمانان مى‏شود و بعد اخطار مى‏کند که در صورت اجراى قرارداد، مسلمین «اضطراراً با کفار، مخالطه و موادّه خواهند کرد و به خوف یا رغبت، ذلّت نوکرى آن‌ها را اختیار خواهند نمود و کم‌کم بیشتر مُنکرات، شایع و متظاهر شود و رفته‌رفته عقایدشان فاسد، و شریعت اسلام مختلّ النظام گشته و خلق ایران به کفر قدیم خود باز خواهند گشت.(ر.ک: تحریم تنباکو، ابراهیم تیمورى، ص 88 _ 97).

البته، اظهارات نویسندگانی مثل فریدون آدمیت هم این تحلیل را تقویت می‌کند. آدمیت، در کتاب شورش بر امتیازنامۀ رژی (ص61) می‌نویسد: «اول ربیع‌الأول 1309 تنباکوفروشان و برخی از کسبه، دکان‌ها را بستند و همراه با جمعی از مردم در صحن آستان رضوی بست نشستند». سپس به این نکته تصریح می‌کند که:

نخست اعتراض علیه رژی بود، سپس رنگ سیاسی به خود گرفت و تظاهرکنندگان علیه انگلیس شعار می‌دادند که: انگلیسی‌ها می‌خواهند در لوای تجارت، ایران را مثل هندوستان و مصر تسخیر کنند. به‌علاوه علیه فرنگیان ندا می‌دادند، و تصمیم خود را در پاسداری از دین اعلام داشتند.

این مسئله فقط از منابع تاریخی ما برنمی‌آید بلکه رگه‌ها‌یی از آن در تحلیل بعضی از پژوهشگران غربی مثل نویسندۀ کتاب تحریم تنباکو در ایران هم وجود دارد. نویسندۀ این کتاب (نیکى. آر. کدى) معتقد است که نهضت تنباکو یک مبارزۀ سازمان‌یافته‏ برای مخالفت با دولت است که فقط متوجه «امتیاز تنباکو» نیست، بلکه نقطه‌ضعف‌های بیشترى را هدف گرفته؛ یعنی علل و اهدافی را فراتر از مسئله امتیاز تنباکو دارد. این نویسندۀ غربی در نقل گزارش «دوبالوآ»، وزیر مختارِ وقت فرانسه در ایران، عکس‌العمل شدید مردم تهران در اعتراض به تبعیدِ مرحوم میرزاى آشتیانى را _ که متأسفانه به خون کشیده شد _ را نه‌تنها به‌صورت یک «طغیان»، بلکه به‌عنوان یک «انقلاب» مطرح می‌کند. (تحریم تنباکو در ایران، نیکى ر. کدى، ص 141).

علاوه بر این، در یکی از شب‌نامه‌ها‌یی که در ماجرای نهضت تنباکو نوشته شده، کاملاً پیداست که دامنۀ اعتراضات فراتر از یک قرارداد است و اگر مخالفین به این قرارداد اعتراض دارند، آن را به‌عنوان بخشی از یک توطئه می‌بینند. در متن این اعلامیه دقت کنید. نویسنده یا نویسندگان آن خطاب به اولیاى امور ایران می‌نویسند:

دشمنان اسلام «فرصتى یافته‏اند تا به بهانه‏هاى فریبنده گوناگون، این مملکت و ملت را به ورشکستگى سوق دهند: یکى به نام رئیس پلیس کنت دومونتفورت، دیگرى به‌عنوان مدیریت گمرک (مسیو کتابچى)، یکى به اسم مشاق نظام (ژنرال آدریانى یا افسران روسى)، دیگرى به نام کشیش (دکتر طورانس و مبلغین مذهبى امریکایى)، دیگرى به دستاویز اجازۀ معادن (کمپانى معادن انگلیس)، دیگرى به عذر تأسیس بانک (بانک شاهنشاهى ایران)، و دیگرى به بهانۀ دارا بودن انحصار تجارت تنباکو (میچر تالبوت)، دارند شیره مملکت را مى‌کشند و عن‌قریب، خود آن را هم مالک خواهند شد و این آغاز بدبختی‌هاى شما خواهد بود... پیش از آنکه مثل اهالی هندوستان بردۀ بیگانگان شوید، می‌توانید چاره‌ای پیدا کنید...». (تحریم تنباکو در ایران، نیکى ر. کدى، ص 57 _ 58).

در پایان هم، عملاً ماجرای امتیاز رژی و نهضت تحریم تنباکو، تصویری منفی از استعمار انگلیس در افکار ایرانیان بر جای گذاشت و احساسات ضد انگلیسی آنان را برانگیخت. بنا به گزارش سر دنیس رایت (دیپلمات و مورخ مشهور انگلیسى): در دسامبر 1891 شاه در برابر افکار عمومی تسلیم شد و امتیاز را لغو کرد. بدین ترتیب لطمۀ بزرگی بر حیثیت بریتانیا وارد آمد... (انگلیسها در میان ایرانیان _ دوره قاجاریه 1787 _ 1921 م، دنیس رایت، ترجمه لطفعلى خنجى، ص 129).

همین جناب دنیس رایت، در جای دیگر، از کنسول انگلیس در تبریز نقل می‌کند که امتیاز تنباکو، احساسات مردم را سخت برعلیه انگلیسی‌ها برانگیخت. او می‌گوید: تا این اواخر بی‌شک بسیاری از مردم تبریز انگلیسی‌ها را دوستان ایران می‌دانستند ولی اکنون انواع سیئات را به آنان نسبت می‌دهند.

* به نقش حساس نهضت تنباکو و رویکرد ضد استعماری آن اشاره فرمودید. حالا اگر بخواهیم کمی به عقب بازگردیم و مروری بر سیاست‌های انگلیس در ایران جهت دستیابی به منافع سیاسی _ اقتصادی داشته باشیم، باید در این برهه، سیاست استعمار بریتانیا را چگونه تحلیل کنیم؟ به عبارت دیگر، استعمار انگلیس چه سیاستی را تعقیب می‌کرد که نهضت تحریم تنباکو در برابر آن شکل گرفت؟

3. قرارداد امتیازات رویتر و پیشینه‌ سیاست انگلیس

در این زمینه باید اول به دیپلماسی لندن برای رسیدن به اهداف سیاسی‎اش توجه کنیم و برای ریشه‌یابی این مسئله به حوادث قبل از تحریم تنباکو برگردیم.

ما پیش از ماجرای تنباکو، شاهد قیام مردم ایران به رهبرى حاج ملا على کنى _ مرجع دینى متنفّذ پایتخت _ بر ضد «قرارداد امتیازات رویتر» و عاقد ایرانى آن میرزا حسین‌خان سپهسالار قزوینى (صدر اعظم فراماسون و آنگلوفیلِ ناصرالدین شاه) هستیم.

یعنی در حقیقت، قرارداد «رژی» (امتیاز تنباکو) که نهضت تحریم در برابر آن پا گرفت، فرزندِ قرارداد دیگری است که به امتیازات «رویتر» مشهور است. این قرارداد، در سال 1290 قمری، بین حکومت ایران و انگلیس بسته شد.

طبق این قرارداد، عملاً موجودی ملت ایران، (از قبیل بسیاری از معادن کشور به‌استثناء برخی از موارد و امتیاز راه‌آهن و خُرده امتیازات دیگر) به کمپانی انگلیسی متعلق به «رویتر» تقدیم می‌شد. رویتر، کلان سرمایه‌دارِ جهودتبار و استعمارمآبی بود که نور چشم ملکۀ ویکتوریا به شمار می‌رفت. او برای بلع و تسخیر ایران آمده بود و دولت انگلستان، از او حمایت می‌کرد.

در این مقطع، کشورمان شاهدِ قیام مهمی به رهبری روحانیت، و جلوداری آیة‌الله حاج ملاعلی کنی؟ره؟ علیه تصمیم شاه و صدراعظم وقت ایران (سپهسالار قزوینی) است که در نتیجه، قرارداد امتیازات رویتر متوقف می‌شود و حتی صدراعظم عاقد، سرنگون می‌گردد.

حاج ملا علی کنی در بحبوحۀ این قیام، نامه‌ای تاریخی‌ به شخص ناصرالدین شاه نوشت که ضمن آن به انتقاد شدید از قرارداد و عاقد و دلال ایرانی آن (سپهسالار قزوینی و میرزا ملکم خان) پرداخت و آن را مقدمۀ سلطه اقتصادی و سیاسی بیگانگان بر کشور دانست.

بنابراین، سابقۀ برخورد کوبندۀ علما، به‌عنوان رهبران ملت، با اراده و فرمان شاه در دوران قاجاریه، به همان دورانی برمی‌گردد که ناصرالدین‌شاه همراه صدراعظمش از اولین سفر فرنگ بازمی‌گشت. در این هنگام، تلگرافِ حاج ملاعلی کنی را در انزلی به دست شاه دادند که در آنجا تهدید کرده بود: اگر قرارداد را لغو و عاقدش (سپهسالار) را عزل نکنی، سلطنت خودت هم به خطر خواهد افتاد! البته توجه داشته باشیم که مخالفت با شاه، پیش‌تر و به صورتی متفاوت در ماجرای گریبایدوف و اعتراض حاج میرزا مسیح مجتهد تهرانی رخ داده بود.

به‌هرحال، حاج ملاعلی کنی با قیامی ‌که انجام داد، جلوی اجراى مواد قرارداد رویتر را گرفت (1290ق) و پایه‏‌ها‌ى سیاست بریتانیا را در ایران، براى مدتى نسبتاً طولانى متزلزل کرد اما آن قرارداد با این قیام، لغو نشد، بلکه موقوف الاجرا شد و متوقّف ماند. حدود 16 _ 17 سال، کشمش پرفراز و نشیبی بین دولت ایران و رویتر، برقرار بود اما انگلیسی‌ها حاضر نبودند مطامع خودشان را رها کنند و می‌گفتند: این قرارداد چون دوطرفه بوده، نمی‌توانید یک‌طرفه آن را لغو کنید و دلیلی هم برای لغوش ندارید؛ لذا باید آن را اجرا کنید.

این نکته را هم یادآوری کنم که فشارهای انگلیس به ایران، عمدتاً به خاطر حضور شخصیتی مثل آیة‌الله حاج ملاعلی کنی به‌جایی نمی‌رسید. علاوه بر این، دولتمردانی مثل میرزا سعید خان مؤتمن‌الملک انصاری و برخی دیگر از دست پروردگان امیرکبیر، در این مقطع، در بدنۀ حکومت قاجار حضور داشتند که جلوی اجرای قرارداد ‌ایستادند.

4. دیپلماسی جدید لندن در اجرای مطامع استعماری

طبیعی است که چنین شکست فاحشی، در کام بریتانیا بسیار تلخ و ناگوار بود، لذا دیپلماسى لندن شدیداً به تکاپو افتاد که در اولین فرصت، به این سیر نزولى خاتمه بدهد تا هم بنیۀ سیاسی خودش را تقویت کند و هم مقاصد استعمارى مورد نظرش را در ایران پیش ببرد. اما این همۀ ماجرا نبود؛ بلکه عوامل دیگری هم به یاری انگلستان آمد تا طرح خود را اجرا کند. عواملی مثل:

1. درگذشت رجال پخته و مجرّب نظیر حسام‌‏السلطنه (متوفى 1300 ق)، میرزا سعیدخان مؤتمن‏‌الملک (1301 ق)، میرزا یوسف‌خان مستوفى‌‏الممالک (1303 ق)، فرهاد میرزا معتمدالدوله (1305 ق) و از همه مهم‌تر: آیة‏الله حاج ملا على کنى (1306 ق)؛

2. تأثیر سوء فشارها و تحکمات کمرشکن و نفرت‏انگیز روسیۀ تزارى که از طریق سفراى مغرور و متبخترش (نظیر پرنس دالگوروکى) اعمال مى‏شد و طبعاً حکومت ایران را به سمت قطب مخالف می‌کشید؛ و بالأخره:

3. تمایلى که ناصرالدین شاه هر از گاه به عمران و آبادى کشور ایران و اخذ تکنیک و صنعت غرب نشان مى‏داد؛ این‌ها فرصت مساعدى را در اوایل قرن 14 براى انگلیسی‌ها‌ىِ مترصّد و گوش‌به‌زنگ پیش آورد که با بهره‏گیرى رندانه از آن، توانستند کفّۀ سیاست خارجى ایران را به سود خود تغییر دهند و به ضعف و نُکس سیاسى چندساله‌شان در کشورمان خاتمه بخشند.

هنوز چیزی از رحلت آیةالله ملاعلی کنی نگذشته بود که سر و کلّۀ فرزند رویتر پیدا شد. در آن موقع، دیگر رویتر زنده نبود، لذا پسرش برای مطالبات خود به ایران آمد. او اصرار داشت که قرارداد رویتر، اعتبار جهانی دارد و باید اجرا گردد، زیرا ایران در قبال آن متعهد است. اینجا دولت به تکاپو افتاد و نهایتاً مصالحه‌ای انجام شد. یعنی آن قرارداد عظیم کنار رفت، اما دو سه تا خُرده امتیاز از دلش بیرون آمد که یکی از آن‌ها قرارداد تنباکو بود. مفاد امتیاز تنباکو، نسبت به قرارداد رویتر محدود بود ولی تجربه نشان داده که استعمار حیله‏گر غرب (خاصّه انگلیس) هر گونه روزنۀ نفوذ را، حتى اگر در ابتدا به اندازۀ سرِ سوزنى باشد، با ترفندهاى رنگارنگ خود، به مرور آن‌چنان وسیع خواهد ساخت که روزگارى کاروان شتر نیز از میان آن عبور خواهد کرد!

سیاستى که دیپلماسى لندن در این برهۀ حساس، تحت رهبرى «سالیسبورى»، در پیش گرفت، سیاست تطمیع و تحبیب، و به عبارت روشن‌تر هرچه بیشتر گرم گرفتن با دولت ایران و نشان دادن درِ باغِ سبز براى کسب امتیازات و قبضۀ اقتصاد و سیاست ایران بود.

به گواهیِ هارولد ویلسون، سیاستمدار و مورخ مشهور انگلیسى:

سالیسبورى یک امپریالیست بود و بریتانیا در طول صدارت او، کنیا، اوگاندا، نیجریه و رودزیا را به دست آورد و کنترل آب‌های شمال نیل را در دست گرفت... مى‏خواست یک خط ساحلى قدرتمند براى بریتانیا به وجود آورد و سرزمین‌هاى پشت ساحل یا مناطق داخلى را دربست به اجارۀ شرکت‌های تجارتى واگذارد... در قبال آفریقا بسیار هوشیار و گوش‌به‌زنگ بود و در تلاش براى تصاحب مصر تصمیم قاطع داشت که جلوی هرگونه ادعاى فرانسه را بگیرد... او... بیش از هر نخست‌وزیر دیگرى بعد از لیورپول [نخست‌وزیر انگلیس در اوایل قرن 19م] خدمت کرده است؛ حتى گلادستون از نظر طول مدت صدارت به پاى او نمى‏رسد... او شیخ الرئیس تمام نخست‌وزیران عصر خود بود.

سالیسبورى با توجه به اوضاع حساس ایران، یک دیپلمات یهودى، حیله‏گر و کارکشته به نام «سِر هنرى ولف» را به‌عنوان سفیر انگلیس روانۀ ایران ساخت (شعبان 1305ق / آوریل 1888م) و با این کار به چرخ سیاست بریتانیا در ایران سرعتى نو بخشید. بعد در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ (1306ق/ 1889م) موکب شاه را با پیشوازى بسیار باشکوه _ که در سفرنامۀ شاه منعکس است _ پذیرا شد و از این طریق در صدد جلب و جذب شاه و همراهان او برآمد.

ما در همان روزهای اول، شاهد هشدار مهمی از روزنامۀ روسى «نوویه ورمیا»، (در تاریخ مارس 1888م/ رجب 1305ق)، دربارۀ ولف و مأموریت‌هایش در ایران هستیم. این روزنامه می‌نویسد:

امروزها دروموند ولف به تهران رفت. نباید فراموش کرد که مشارٌالیه در کارهاى مصر با کمال جد کفایت به خرج داد و در 1885 به مأموریت مخصوص به اسلامبول فرستاده شد. بودن او در پایتخت ممالک سلطان (عثمانى) مصادف شد با حوادثى که در پایتخت روم ایلى شرقى اتفاق افتاد و براى روسیه این‌قدر مایه دردسر شد. مأموریت این‌گونه مرد باکفایت پولتیک دان به سفارت ایران، به نظر مى‏رساند که دربار لندن مصمم شده است به کارهاى ایران با دقت نگاه کند و به نفوذ پرزور روس کسر برساند. ولف از آن اشخاصى نیست که نشسته و خمیازه بکشد و دست‌هایش را روی‌هم بگذارد؛ البته در منافع دولت خودش سعی‌ها‌ خواهد کرد. منافع انگلیس همیشه در ایران با منافع روسیه در نقطه مقابل هم واقع شده. تعیین ولف را باید مربوط به تدابیرى که انگلیس‌ها‌ در سر حد شمالى هندوستان به کار مى‏برند دانست. چند سال قبل، انگلیس‌ها‌ در نزد دولت علیۀ ایران اقدامات به کار بردند که اجازه بگیرند کشتی‌ها‌ى آن‌ها در رود کارون تا شوشتر تردّد بکنند ولى مساعى آن‌ها به جایى نرسید. امید انگلیس‌ها‌ باز به کشیدن راه‌آهن بزرگ باقى است و احتمال کلّى دارد از مأموریت‌ها‌ى ولف یکى هم این باشد؛ و اگر این راه به‌توسط انگلیس‌ها‌ کشیده شود، آن وقت باید جمیع تجارتخانه‏‌ها‌ى ایران را منحصر به انگلیس دانست!

* جناب استاد، معروف است که استعمار انگلیس در کشورهای شرقی، برای دستیابی به اهداف سیاسی خود، اول اوضاع آن کشور و نیز شرایط رقیب استعماری خود (مثل روسیه) را مورد بررسی قرار می‌دهد و بعد با کشفِ روزنه‌ها و نقاط ضعف، راه نفوذ خود را باز می‌کند. به نظر شما، انگلیسی‌ها در سیاست‌گذاری‌ها‌ و مهره‌چینی‌ها‌ی خود در ایران، از چه مسیری قصد نفوذ داشتند؟

5. روزنه‌ها‌ی نفوذ انگلستان

ببینید ‌استعمار انگلیس، با یک برنامه‌ریزی حساب‌شده و پرشتاب، چرخ ماشینِ دیپلماسى‌اش را به کار انداخت تا با استفادۀ کامل از این فرصت مساعد تاریخى، در یک مدت کوتاه، حریف روسى خود را در صفحۀ شطرنج سیاستِ ایران، مات کند.

حلّ کشمکش 17 سالۀ دولت ایران با رویتر (بر سر قرارداد موقوف الاجراى امتیازات رویتر) و همچنین عنوان فریبندۀ رشد اقتصادِ ایران، بهانه‏‌ها‌ى موجّهى بود که بر اساس آن، سالیسبورى به دستِ ولف، روزنه‌‏هاى نفوذ استعمار انگلیس در ایران را باز کند. روزنه‌ها‌یی از قبیل:

1. افتتاح رود کارون به روى کشتی‌ها‌ى تجارتى عموم ملل، که البته بیشترین سود آن را عملاً و فعلاً انگلیس‌ها‌ مى‏بردند (صفر 1306ق/ اکتبر 1888م).

2. امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهى، که گذشته از معاملات پولى، حق نشر اسکناس و استخراج انحصارى معادن ایران و از آن جمله نفت و بهره‌‏بردارى از ثروت‌ها‌ى طبیعى این سرزمین را در اختیار انگلیس‌ها قرار مى‏داد (جمادى الأولى 1306/ژانویه 1889).

3. امتیاز رژى که اختیار کشت و برداشت و خرید و فروش تنباکوى ایران را منحصراً به دست یک کمپانى انگلیس مى‏سپرد (رجب 1307/مارس 1890).

قرارداد رژى، بهانه‏اى بود تا انگلیسی‌ها‌ ایران را جولانگاه عمّال رنگارنگ خود قرار دهند و حتى جاىْ جاىِ این کشور اسلامى را عرصۀ تبلیغات تبشیرى کنند. در این راستا، انگلیسی‌ها‌ مثل مور و ملخ به ایران ریختند و حتی در تهران، پایتخت کشور اسلامی، مراکز فحشاء به راه انداختند و این امر سبب شد که مردم کشورمان به زودی خطر بزرگی را که در پوشش یک امتیاز اقتصادی متوجه اسلام و ایران بود، درک کنند و به مقابله با آن برخیزند.

اصولاً امتیازنامۀ رژی، دارای زمینه‌ها و پشت‌پرده‌های قابل تأملی است که با بررسی منابع تاریخی می‌توانیم از ابعاد گوناگون آن آگاه شویم.

به‌عنوان نمونه آقای ابراهیم تیموری سندی از ماژور جرالد تالبوت (صاحب امتیاز اولیه) ارائه کرده که میزان رشوه‌ای را که به امین‌السلطان تعهد کرده بوده، فاش می‌کند. در این تعهدنامه می‌خوانیم:

این‌جانب «ماژور تالبوت» تعهد می‌کنم که برای حضرت اشرف «امین‌السلطان» و اعلی‌حضرت شاه ایران، به حضرت اشرف مبلغ 40 هزار لیره استرلینگ بپردازم: 10 هزار لیره از این مبلغ را روز تفویض امتیازنامه رژی؛ 10 هزار لیره دیگر از این مبلغ را در اولین روزی که امتیاز رژی به‌موقع اجرا گذارده شود؛ 20 هزار لیره بقیه را 2 ماه پس از اجرای امتیازنامه رژی. پاریس 1889 (قرارداد 1890 رژی؛ تحریم تنباکو، اولین مقاومت منفی در ایران، ابراهیم تیموری، ص 177).

به هر حال، این امتیاز، موجی از خشم و نارضایتی را به دنبال داشت و در شهرهای مختلف از جمله: شیراز، تبریز، اصفهان، خراسان و تهران، علمای اعلام به رهبری میرزای شیرازی قیام کردند اما اقدامات ناصرالدین‌شاه برای جلب رضایت علما سودی نبخشید و میرزای شیرازی طی حکمی، استعمال توتون و تنباکو را تحریم کرد. بعد به دستور میرزا حسن آشتیانی (پرچمدار جنبش در پایتخت) این فتوا در تهران و دیگر شهرها منتشر شد و عموم مردم از استعمال تنباکو خودداری کردند.

در بحبوحۀ جنبش تنباکو، کار به حدی بالا گرفت که ناصرالدین‌شاه، میرزاى آشتیانى را مجبور کرد که یا باید در ملأ عام قلیان بکشی و یا بایستی تهران را ترک کنی! در اینجا میرزا از قلیان کشیدن سرباز می‌زند و تصمیم به خروج از پایتخت می‌گیرد. اما در آستانۀ حرکت میرزا، علما و مردم در خانۀ ایشان جمع می‌شوند و نارضایتى خود را از قرارداد رژى و تبعید میرزا اعلام می‌کنند. در نتیجه، بلوایى عام در پایتخت به راه می‌افتد که با هجوم جمعى از مردم به دربار و فحاشى زنان و مردان به شاه، و همچنین قتل و مجروح شدن شمار زیادى از آنان به دست سربازان دولتى، به وخامت کشیده می‌شود.

در حقیقت این حوادث، آشوب بزرگی را ایجاد کرد که هر لحظه گسترده‏تر می‌شد و بنیادِ سلطنت شاه را هدف می‌گرفت؛ لذا شاه ناگزیر شد تا دستخطى مبنى بر لغو کلّىِ قرارداد رژى صادر کند. مدتی بعد از لغو قرارداد، دولت از علما درخواست کرد تا ضمن تلگرافی به میرزای شیرازی، از ایشان بخواهند که استعمال توتون و تنباکو را مباح اعلام نماید. میرزای شیرازی هم پس از حصول اطمینان از لغو امتیاز، حکم تحریم را ملغی کرد.

به این ترتیب، نهضت تحریم تنباکو، به رهبرى داهیانۀ میرزاى شیرازى با همدلى علما و پشتیبانى وسیع و حیرت‏انگیز طبقاتِ مختلف ملت ایران، به‌ویژه تجار، این تهاجم خطرناک را متوقف کرد.

* بحث شما تا اینجا به شکست قرار داد رژی و پیروزی نهضت تنباکو رسید. لطفاً بفرمایید بر اساس مستندات تاریخی، قیام ضد استعماری تنباکو چه آثار شکننده‌ای در ایران برای انگلیسی‌ها‌ داشت و علاوه بر آن، چه عواقبی را برای بریتانیا در خارج از مرزهای کشور به ارمغان آورد؟

6. زلزله در امپراتوری بریتانیا

نهضت ضد انگلیسی تحریم تنباکو، نه تنها امتیاز رژى و پاره‏اى امتیازات دیگر نظیر امتیاز انگور و شراب را برهم‏ زد، بلکه اساساً به حیثیت سیاسى دولت انگلیس لطمۀ سختی وارد کرد و به قول ادوارد براون:

امتیاز تنباکو پایان یافت ولى عوارض آن باقى ماند، و از این عواقب لطمۀ بزرگى به حیثیت دولت انگلیس وارد آمد... حیثیت انگلیسیان که دستخوش تضییع سنگین از شکست احمقانه و خنده‏آور امتیاز تنباکو گردید، طبیعى و غیر قابل احتراز بود. این امتیاز محکوم به بدترین عقوبت‌ها شد. (انقلاب ایران، ادوارد براون، ترجمه و حواشى احمد پژوه، ص 53 _ 54).

با شکست مفتضحانۀ کمپانى رژى، سرمایه‌دارانِ طمّاع غربى که بوى زر مستشان کرده بود و براى بلعِ منابع ایران دندان تیز کرده بودند واپس نشستند؛ حتى خود سالیسبورى پس از  6 سال صدارت، در اثر بحران ناشى از نهضت تحریم، مسند حکومت را از دست داد!

گزارش روزنامۀ تایمز به تاریخ 27 ماه مه 1892، یکی از شواهد آن است که گوشه‌ای از اعتراضات مخالفان را در پارلمان انگلیس نشان می‌دهد. روزنامۀ تایمز می‌نویسد:

مخالفین، این ادعای کمپانی تنباکو را که واقعاً 300 هزار لیره برای خرید امتیاز پرداخته است، مورد تردید قرار دادند. دولت به خاطر جانب‌داری از ادعای گزاف کمپانی دربارۀ امتیاز، به‌شدت مورد حمله واقع شد. یکی از اعضای جناح مخالف گفت که «نمایندگان محترم اگر بخواهند چیزی بی‌رحمانه‌تر از این معامله سراغ کنند باید به ایام دیرینه سودجویی‌های کمپانی هند شرقی بازگردند» و عضو دیگری از این جناح تکرار کرد که این امتیاز، با در نظر گرفتن تمام جوانبش، معامله تجارتی منصفانه‌ای نبود؛ تلاشی بود که به نفع افراد انگشت‌شماری به زور از ایران پول گرفته شود و مردم ایران حق داشتند که به مخالفت با آن شوریدند. (تحریم تنباکو در ایران، نیکى ر. کدى، ترجمۀ شاهرخ قائم مقامى، ص162).

این اعترافات نشان می‎‌دهد که امتیاز استعماری رژی تا چه حد یک‌طرفه تنظیم گردیده بود و چه ضررهایی برای مردم ایران به دنبال داشت.

ما برای اطلاع بیشتر از بازتاب‌های نهضت، می‌توانیم از برخی منابع تاریخی دیگر نیز استفاده کنیم. فی‌المثل، روزنامۀ فرانسوى «با» در شماره 5، فوریه 1900 خویش، با اشاره به نهضت تحریم مى‏نویسد: ولف «وقتى در سال 1892 تهران را ترک کرد خاطرش جمع بود که ایران در تحت تسلط کامل انگلستان قرار گرفته، لکن موفقیت‌های وى در ابتداى کارش بود. چه، ولف که قبل از حرکتش از ایران به خیال خود با گرفتن امتیاز انحصار فروش تنباکو در ایران براى یک کمپانى انگلیسى، شاهکار سیاسى خود را به خرج داده... در ظرف یکى دو ماه، انقلاب که ابتداى آن از تبریز شروع شده بود، به تهران سرایت کرد و ناصرالدین شاه در کاخ خود محصور شد». دکتر فوریه هم در یادداشت‌های روزانۀ خود، که انتشار یافته، شورش تهران را به خوبى توضیح داده و انحطاط نفوذ انگلیس را در ایران نشان مى‏دهد.

دکتر فوریه، که پزشک فرانسوى مخصوص ناصرالدین شاه بوده و یادداشت‌های تاریخى او منبع خوبى براى آشنایى با روند و پیامدهاى نهضت تحریم است، در یادداشت 2 جمادى الثانى 1309ق مى‏نویسد: مردم هنوز دست به کشیدن قلیان نبرده‏اند. اخبارى هم که از لندن مى‏رسد چندان اطمینان بخش نیست. سهام بانک شاهنشاهى [ایران و انگلیس] به نصف قیمت رسیده و چون تسطیح جاده‏هاى جنوب و استخراج معادن و معاملات تریاک که همه ضمیمۀ امتیاز بانک بوده، کلیۀ این امور دچار وقفه شده است و بیم ضرر براى همه بخصوص براى بانک مى‏رود. اگر این حال دوام کند خسارت جبران‌ناپذیری متوجه همه‌چیز خواهد شد. البته روحانیون از این‌جهت وحشتى ندارند.

رابینو، رئیس بانک شاهنشاهى ایران، هم در نامه به امین‏السلطان (صدراعظم ناصرالدین شاه و عاقد رژى) مورخ ذى‌حجه 1309ق از شکست سختی که به اعتبار بانک و اعتمادِ سرمایه‌داران اروپایی در ایران وارد شده، به آه و ناله پرداخته است:

... بدبختانه [به علت] اتفاقاتى که از بابت بعضى امتیازنامجات دیگر که به هیچ وجه ربطى به بانک نداشت واقع گردید، مخصوصاً از بابت امتیاز تنباکو، به کلّى اطمینان سرمایه‌داران اورپ سلب شده در آنچه راجع به ایران است، چنانچه به طور تحقیق نه در انگلستان و نه در مابقى فرنگستان ممکن است سرمایه لازم جهت اتمام این راه به دست آورد... .

جالب‌تر و عبرت‏انگیزتر از همه، این است که با قیام تنباکو، دولت سالیسبورى نیز شدیداً دچار بحران شد و نخست‌وزیرى که 6 سال بااقتدار تمام بر امپراتورى عظیم بریتانیا حکومت کرده و به قول هارولد ویلسون: «شیخ الرئیس تمام نخست‌وزیران عصر خود بود»، منصب قدرت را از دست داد.

نیکى آر. کدى، مورّخ معاصر انگلیسى، پس از تصریح به این نکته که: «شکست امتیاز تنباکو از شور و شوق انگلیسها براى سرمایه‏گذارى در ایران کاست»، به بحران شدید سیاسى لندن و حملات سخت وکلاى مجلس و جراید به سالیسبورى، مدیر کمپانى رژى و قرارداد رژى در مه 1892 تصریح دارد. مثلاً اعتمادالسلطنه، وزیر و ندیم مشهور ناصرالدین‌شاه، در روزنامۀ خاطرات خود (بخش حوادث 26 ذى‏حجه 1309ق) ضمن شرح سفر ناصرالدین شاه به تویسرکان مى‏گوید:

شاه در سرچشمه تویسرکان ناهار میل فرمودند. به من فرمودند سالسبرى، صدر اعظم انگلیس، معزول شد. پارلمان انگلیس به صدر اعظم معزول ایراد گرفتند که چرا در ایران اسباب فتنه به پا کرده و انحصار تمباکو و توتون رواج داده؟ یکى از تقصیرات عزل او همین است. من تشکر کردم که الحمد لله این مرد «شارلاتان» معزول شد...!

* جناب استاد، اجازه بدهید، به تحلیل اهداف نهضت تحریم تنباکو برگردیم. در اینجا بد نیست به این بحث هم بپردازیم که میرزای شیرازی، در آن فتوای تاریخی و همچنین در رهبری جنبش، آیا از سید جمال‌الدین اسدآبادی خط می‌گرفته است یا خیر؟ یعنی فارغ از رویکرد انتقادی مشترک بین سید و میرزا نسبت به شرایط آن روز کشور، آیا زاویۀ نگاه آن‌ها برای حل مشکلات، همسو بود یا تفاوت داشت؟

7. فرق راهبرد میرزای ‌شیرازی با سید جمال‌الدین اسدآبادی

سؤال خوبی است و پاسخ سنجیده‌ای هم می‌طلبد. ببینید، بعضی، در تحلیل نهضت تنباکو اصرار دارند، بگویند میرزای شیرازی دربست از سید جمال‌الدین اسدآبادی خط می‌گرفته است اما به نظر من، رویّۀ سیاسی میرزای شیرازی؟ره؟ به‌عنوان پرچمدار نهضت، نشان می‌دهد که نظراً و عملاً، به راه سید جمال‌الدین اسدآبادی نرفته است؛ زیرا سید جمال در آن برهۀ حسّاس، از اصلاح و تعدیلِ حکومت مرکزی کاملاً مأیوس بود و به علمای شیعه پیشنهاد می‌داد که حکم خلع ناصرالدین شاه را صادر کنند.

فراموش نکنیم که سید جمال در آن دوران، به راهکارهایی برای حل مشکلات امید داشت که یکی از آن‌ها تحریک افکارِ عمومی‌ اروپا و جلب نظر شخصیت‌های سیاسیِ آن (مخصوصاً انگلیسی‌ها) بر ضد شاه بود. شما نامه‌ای که سید جمال به امین‌السلطان نوشته را ببینید. اگر در متن این نامه دقت کنید، از تعبیری که سید به کار برده، پیداست که می‌خواهد: «جمیع کافران عالم» را برانگیزد تا حکام ممالک اسلامی ‌را «مجبور کنند که اقلاً در یک جزء از دین خود که متعلق به حقوق عامه است که میزان عدل و قانون حق باشد، مسلمان باشند و در جزء دیگر باشند آنچه باشند»!

* معذرت می‌خواهم، مطلبی که فرمودید، قدری هضمش برای من مشکل است. مگر سید جمال‌الدین یک چهرۀ ضد انگلیسی نیست؟ چطور می‌تواند برای حل مشکلات ایران، چشم امید به استعمار انگلیس داشته باشد؟ آیا این تحلیل با سیرۀ سید ناهمگون نیست؟

در قضاوت قدری عجله فرمودید! فعلاً دربارۀ این مقطع خاص صحبت می‌کنیم و این‌که انگیزۀ مرحوم سید در اقدام به نگارش این نامه، دقیقاً چه بوده، حرف دیگری است که باید جداگانه توضیح دهم اما آنچه گفتم یک واقعیت است و مدارک تاریخی آن وجود دارد. یکی از شواهد، نامۀ سید به ملکۀ ویکتوریا است. اول لازم است اشاره‌ای کوتاه دربارۀ موضع‌گیری سید داشته باشم و بعد، انتقادات و تحلیل‌هایی که دربارۀ آن دارم را اجمالاً عرض کنم.

* بله، بحثی که حضرت‌عالی مطرح فرمودید، برای ما بسیار حسّاس است و همچنین برای خوانندگان نیز حتماً جذاب خواهد بود. اگر ممکن است، برای روشن شدن مسئله، این قسمت را قدری بیشتر توضیح دهید.

همان‌طور که گفتید، این بحث، بحث خوبی است اما اینجا مجال برای طرح همۀ جوانب آن نیست وگرنه اگر بخواهیم همۀ قرائن و شواهد را در این فرصت محدود، ردیف کنیم، از موضوع اصلی دور می‌شویم.

اجمالاً در نامه‏اى که مرحوم سید، پس از لغو قرارداد رژى، به ملکۀ ویکتوریا (امپراطریس وقت انگلیس) نوشته، سراسر اظهاراتش، اجراى همان سیاستی است که عرض کردم.

سید در این نامه، تضعیف و تزلزلى را که به‌وسیلۀ قیام عمومى و پیروز ملت ایران علیه رژى، براى حکومت وقت ایران پیش آمده، مغتنم می‌شمارد و با اشاره به ثروت‏هاى سرشار طبیعى و منابع زیرزمینى کشور ایران، و ضمن تأکید بر این مطلب که مظالم حکومت ایران، امکان بهره‏بردارى از این همه ثروت طبیعى را ممنوع و منتفى کرده، سعى در جلب نظر و توجه فرنگیانى دارد که «در ایران صرفه ملاحظه کرده و به احوال اهالى آن دلسوزى دارند» و در ادامه می‌گوید که ملت ایران، جهت تخلّص و رهایى خود از استبداد حاکم، چشم به دولت‏هاى غربى، به‌ویژه دولت و «ملت آزاد و مقتدر» انگلیس دوخته و منتظر است مقامات آن‌ها، با تهدید یا نصیحت خود، شاه ایران را به اعطای آزادى‏هاى اجتماعى و امنیتِ ملّى، وادار کنند!

* پیداست که نامۀ سید، در این زمینه، یک سند قابل ملاحظه است. لطفاً متن نامه را هم بیان بفرمایید.

8. نامۀ سید جمال‌الدین اسدآبادی به ملکۀ انگلیس

بله. البته نامۀ سیّد خیلی مفصّل است ولی بد نیست بخش‌هایی از آن را برایتان بخوانم. سید به ملکۀ انگلیس می‌نویسد:

من به اینجا آمده‏ام که به جمیع اهالى فرنگ که در ایران، صرفه ملاحظه کرده و به احوال اهالى آن دلسوزى دارند، اطلاع بدهم که صدماتى که به اهالى مملکت من وارد مى‏آید طورى است که دیگر نمى‏توانم مخفى داشت.

کار اهالى این مملکت، راجع به دولتین روس و انگلیس است چون‌که ایرانى‏ها به طرف روس و انگلیس‏ها گرویده و مى‏دانند که این دو ملت بزرگ، صرفه و فواید در ایران دارند و هیچ‌یک از این دو ملت بزرگ طالب نیستند که مملکت ایران رو به خرابى گذارده و ساکنین جمعیت آن تلف شوند، ازآنجایی‌که هیچ‌یک از دولتین روس و انگلیس مجاز نیستند که ایران را مسخّر نمایند، لهذا این دو ملت بزرگ باید در ترقى، دولت ایران را تقویت و همراهى بنمایند.

ایرانى‏ها خیلى دچار صدمات شده و متحمّل همه گونه تعدّیات گردیده‏اند. اغلب ملل مشرق زمین عادى به رفتارهاى سخت و تعدّیات هستند؛ ولى این سختى به منتها درجه رسیده و آن‌ها طالب اصلاح وضع هستند و حالت مردم از تعدّیات و سختى‏ها به درجه‏اى رسیده است که در تمام ایران همگى مستعد شورش هستند. حالت مردم در این ساعت به طورى است که همواره تقویت و حمایت از دول اروپ مى‏خواهند.

از وقتى که از اعلى‌حضرت پادشاه [= ناصرالدین شاه] در اروپا پذیرایى شده است دولت ایران شهرت داده است که دولتین روس و انگلیس وضع اقتدار شخص پادشاه و وضع نامناسب دولت ایشان را کاملاً تحسین نموده‏اند. و ایرانى‏ها مى‏گویند هرگاه این ملل مقتدر در باب قتل و غارت از پادشاه ما تقویت و کمک نمایند و بلاشک از نهب و غارت ما حصه‏اى مى‏برند! از قبیل امتیازنامه‏هایى که در باب بانک و دخانیات داده شده است؛ براى ما چه ثمر خواهد داشت که شورش نماییم؟ اگر دولت انگلیس در عمل چوب زدن و اسیرى و صدمات و قتل بدون استنطاق و سرقت بدون دادخواهى ایرادى نگیرد، بلکه با پادشاه همراهى کند، در این صورت کار ما تمام است و ما به هلاکت خواهیم رسید!... و در چنین صورت معلوم مى‏شود که ممالک بزرگ و ملکه انگلیس و امپراتورى روس، طالب ترقى ایران و عدالت و آزادى نیستند، و آن‌ها نیز مانند پادشاه مایل به تعدّى مى‏باشند.

سید، بعد از اشاره به مظالم حکومت و اوضاع اسفبار اقشار و دستجات مختلف ملت، می‌نویسد:

آنچه از ایرانى‏ها باقى مانده است به حالت کمال پستى و پریشانى بوده و همواره دچار ترس و تشویش هستند. آیا این تقصیر ایران است که زمین آفتاب مى‏باشد؟ در این زمین خرما و انار و جو و گندم خوب به عمل مى‏آید. ایران داراى معادن خوب ذغال سنگ است ولى کسى نیست که در این معادن کار کند. آهن در این مملکت به حدّ وفور وجود دارد، ولى کسى نیست که آن را عمل بیاورد. مس و فیروزج یافت مى‏شود؛ چشمه‏هاى نفت هست، و زمین آن به قدرى حاصل خیز است که در صورت کاشتن و زراعت کردن همه‌چیز عمل آمده و متوالیاً آنچه را که کاشته‏اند برمى‏دارند؛ و صحراى آن طورى است که اگر آب کافى تهیه دیده شود همه‌چیز مى‏توان در آن زراعت نمود ولى تمام این مملکت به حال خرابه افتاده است... .

... اهالى ایران چون ملاحظه کرده‏اند که هر وقتى که پادشاه از سفر فرنگستان مراجعت نموده‏اند بر قدرت و تجمّلات خود افزوده‏اند، لهذا چنین استنباط نموده‏اند که این قدرت و تجملات به واسطه اثرى است که از فرنگستان به ایشان رسیده است. به این واسطه اهالى ایران نسبت به اهالى فرنگستان و اروپا متنفر گردیده و به واسطه شدت نفرت از آن‌ها دورى مى‏کنند، و این دورى در وقتى است که ممکن است مابین طرفین قرب و اتحادى به میان آمده یا آن که قوه نفوذ و عقل وزراى با بصیرت انگلیس براى ایران، کمال لزوم را به هم رسانیده باشد. دولت انگلیس نمى‏داند که در مشرق، چه وهنى به حیثیت و اعتبار آن حاصل شده است و الحال کارى نکرده است که خاطر ایرانى‏ها را از بعضى استنباط‏هایى که به میان آمده است، بیرون بیاورد.

چون روزنامجات انگلیسى شما از وضع و احوال حقیقى ایران، اطلاع صحیحى ندارند، لهذا کسانى را که طالب ترقى و آسایش ایران هستند به اشتباه می‌اندازند. به بعض تلگرام‏هایى که از طرف طهران مى‏رسد شما اعتماد مى‏نمایید، ولى الحال این تلگرام‏ها اسباب اشتباه هستند؛ این تلگرام‏ها از طرف بانک شاهنشاهى مى‏رسد و مقصود بانک، صرفه شرکا و صاحبان سهام است. سفارت انگلیس و بانک، همان منظورات وزرائى را تبلیغ مى‏نمایند که در اطراف پادشاه هستند... .

خلاصه به اعتقاد جمیع اشخاصى که از وضع احوال ایران با اطلاع هستند معلوم مى‏شود که پادشاه به حالت احمال [کذا] تعجیل در زوال خود مى‏نماید... حال باید دانست چه سبب شد که ایرانى‏ها معتقدند که دولت انگلیس مقصودش کمک و تقویت به آن‌ها [یعنى به ملت ایران] مى‏باشد. دلیل این مطلب، آن است یک دو سال قبل از این، سفراى شما به پادشاه ابرام نمودند که فرمانى بدهند و به موجب آن جان و مال رعایاى ایشان در امنیت باشد.

آیا پادشاه چنین فرمانى را داده‏اند یا نه؟ و پس از مباحثات طولانى و ابرامات زیاد و تأمل بسیار، مضمون فرمان مزبور به دول ابلاغ شده است یا نه؟ آیا اعلى حضرت ملکه انگلیس وقتى که این مطلب را شنیده‏اند نسبت به (ملکم خان) اظهار کمال رضامندى فرموده‏اند یا نه؟ و آیا سفیر شما در طهران در قرار صدور این فرمان شرکت داشت یا نه؟ جمیع ایرانى‏ها معتقد بودند پس از این‌که چنین فرمانى صادر شده و به دول اروپایى ابلاغ گردیده است دول اروپا، خصوصاً دولت انگلیس، حق دولتى دارند از این‌که در اجراى مضامین و شروط فرمان ابرام کنند، یا این‌که اگر تخطّى به شروط آن بشود، از پادشاه جهت و توضیح بخواهند _ با این تفصیل _ امّا نتیجه چه شد؟!... .

سپس پس از اشاره‏ به دستگیرى و تبعید خود و یارانش از سوى حکومت وقت ایران، مى‏نویسد:

پس از این مطلب، چشم‏هاى مردم باز شده و بر آن‌ها معلوم شد که دیگر نباید به وعده‏هاى پادشاه اعتمادى نمایند (ولى) چشم‏هاى آن‌ها به طرف دول، خصوصاً به طرف انگلیس، گردیده است. آیا سفیر دولت انگلیس در طهران یک کلمه اظهار خواهد کرد که توضیح بخواهد از این‌که به این نحو تخطّى به فرمان مزبور شده است؟ یقین است هیچ مطلبى در این مورد اظهار نخواهد کرد.

مملکت ایران هنوز در این موقع اغتشاش [= مقصود، نهضت تحریم تنباکو است] منتظر پیغامى است، ولى شماها از جیب خودتان مى‏ترسید، اگر مابین وزراى پادشاه و سفراى شما در طهران نفاق و نقارى شهرت کرد، ممکن است که اسباب وهن صرفه بانک شود، بنابراین سفراى شما همگى در طهران سکوت محض اختیار نموده، یا در این باب، پارلمنت شما، به هیچ وجه اعتنایى به این چیزها ندارد... .

مع هذا اهل ایران معتقدند که دولت انگلیس قصدش این نیست که اقدامى نکند... .

سید جمال در ادامه هدف خود از نوشتن نامه را این‌گونه بیان می‌دارد:

من در اینجا آمده از ملت شما خواهش مى‏نمایم که در این موقع که اغتشاش براى دولت ایران است، وادارید در مجلس پارلمنت در باب تعدّیاتى که مى‏شود در باب فرمان پادشاه ایران سؤالاتى بنمایند و در صورتى که واقعاً این مسائل به میان آید به سفیر شما در دربار ایران تعلیمات داده خواهد شد که وزراى پادشاه ایران را ملاقات کرده و از طرف دولت اعلی‌حضرت ملکه انگلیس در باب این مطالب از آن‌ها توضیح بخواهند. اثر معنوى چنین اقدامات زیاد خواهد بود. به جهت این‌که اسباب اعتبار دولت انگلیس خواهد شد ولى پادشاه معتقدند که شما در رفتارهاى ایشان اعتنا نمى‏نمایید و به هر قسمى که میل ایشان باشد رفتار خواهید کرد.

و هرگاه شما به ما ایرانى‏ها کمک ننمایید یا این‌که جرئت این کار را نکنید، دولت روس آماده این کار هست. هرگاه عجالتاً دولت روس بخواهد که مستقیماً به هندوستان برود، اقلاً مجبور است که اول به سواحل دریاى ایران برود و به جهت انجام خیال خود، البته تأملى نخواهد کرد که به محض صرفه خود، به ملّت ایران کمک نموده و تقویت بنماید. و شما ایستاده‏اید و تماشا مى‏کنید و همین‌قدر به واسطه اسهام دخانیات و بانک براى خود فایده تصور مى‏نمایید. شما نه دوست آشکار و نه دشمن آشکار هستید؟!

و ایران که نمى‏تواند شما را دشمن خود بداند بلکه دوست خود مى‏داند، همین‌قدر منتظر است که یک کلمه از طرف شما ابراز شود و این کلمه، نه از براى شما ضرر پولى دارد و نه اسباب این است که شما کشتى‏هاى مرتب دارید. در حقیقت، اسباب خطر به جهت بانک و تجارت شما نخواهد بود!

ملت ایران که دچار صدمات بوده و در قید اسیرى گرفتار است و مردمان آن شریف و چالاک و قابل هستند _ همین‌قدر منتظر است که یک کلمه از طرف یک ملت آزاد و مقتدرى ابراز شود _ آنچه را که الحال مى‏خواهیم همین است، ولى این کلمه که از طرف ملت انگلیس باید ابراز شود باید به‌زودی بشود... (ر.ک: نقش سیّد جمال‌الدین اسدآبادى در بیدارى مشرق زمین، اثر استاد محیط طباطبایى، ص 218 _ 240).

به این ترتیب، مى‏بینیم که سید جمال، به‌رغم شهرت و سوابقى که در راه مبارزه با استعمار مقتدر و مکار انگلیس دارد و در تحلیل‏هاى قبلی خود، آن را دشمن اصلى یا یکى از اصلى‏ترین دشمنان ملت‌های اسلامی برمی‌شمارد، حال و روز کشور ایران پس از پیروزى نهضت ضد استعمارى تحریم را (که پیروزمندانه، پشت «یک کمپانى انگلیسى با مقاصد استعمارى» را به خاک رسانده بود) مغتنم می‌داند و به انگیزۀ تأمین آزادى و امنیت جانى و مالى مردم این سرزمین، از زبان آحاد ملّت خود! خواستار دخالت سفارت انگلیس در امور داخلى ایران و فشار ملکۀ انگستان و دولت و پارلمان انگلیس به شاه مى‏شود! و حتى اصرار و «ابرام در اجراى مضامین و شروط فرمانى» را که شاه ایران در ارتباط با مسائل داخلى این سرزمین صادر نموده، رسماً، «حق دولتىِ» دُول اروپا «خصوصاً دولت انگلیس» مى‏شناسد.

این‌که انگیزۀ مرحوم سید در اقدام به نگارش این نامه، دقیقاً چه بوده و چگونه، پس از آن همه ضدیت صریح و مستقیم با هیئت حاکمۀ انگلیس (در مصر و...) به اینجا رسیده، مطلب دیگرى است و از سر انصاف باید گفت که چنان‌که از متن نامه مشهود است، حتى در اینجا هم، سید از «سیاست سنّتى ایرانى» مبنى بر «بهره‏گیرى از تضاد روس و انگلیس جهت پیشبرد مقصود»، غافل نیست.

فرض را بر صدقِ نیت سید مى‏گذاریم و از این سؤال نیز عبور می‌کنیم که چگونه مردم ایران، در بحبوبۀ شور و حال پیروزى در آن نهضت عظیم ضد استعمارى _ ضد انگلیسى (بنا به ادعاى سید) چشم به دست و دهان دولت‏هاى اروپایى، به‌ویژه انگلیس دوخته، و منتظر اظهار لطف ملکه ویکتوریا و دولت و پارلمان انگلیس بودند! و اصولاً، مرحوم سید، وکالت عمومى مردم این سرزمین براى اظهار دوستى و درخواست کمک از انگلیسی‌ها را، کجا و چگونه به دست آورده بود؟!

امّا تمام سخن اینجا است که اصلاً اتخاذ چنین سیاستى (یعنى تلاش جهت اصلاح و تعدیل امور ایران، از طریق کشاندن پاى قدرت‏هاى بیگانه _ آن هم بیگانه‏اى سلطه‌جو و استعمارگر و گوش‌به‌زنگ و مترصّد که از دست او، دست‏ها بر هواست! _ به دخالت در امور داخلى کشور و حتى، به نوعى، رسمیت و مشروعیت قائل شدن براى این مداخلات) اگر هم سیاست موفقی باشد و با یک چرخش و ویراژ سیاسى ابرقدرت دوست! _ که ناشى از تغییر  مقتضیات منافع و مطامع اوست _ همه چیز از هم نپاشد، باز هم معلوم نیست که نهایتاً، به اصلاح و تعدیل مفاسد جارى منتهی می‌شود و یا این‌که، بالعکس، زمینه‌سازِ نفوذ و سلطۀ استعمار بر مقدّرات کشور، و ایجاد یا تشدیدِ وابستگى حکومت می‌گردد؟ و اساساً آیا تحصّن جمعى از مردم این کشور در سفارت انگلیس (در صدر مشروطه) و واسطه قراردادن قدرت و نفوذ ادوارد پنجم (امپراتور وقت انگلیس) براى ایجاد عدالت‌خانه و تشکیل مجلس و وادار ساختن مظفرالدین‌شاه به تعدیل اوضاع حکومت _ که دیدیم منشأ و موجب چه مشکلات و مصایبى براى ملتمان شد _ عملاً، جز اجراى همین نوع سیاست نبود؟!

پس باید توجه داشته باشیم که سید، از اصلاحِ شخص شاه کاملاً مأیوس بود.

* آیا سید جمال، اقدام عملی هم برای حذف ناصرالدین‌شاه انجام داد؟

به هر حال، در ماجرای ترور ناصرالدین شاه، حرفِ آتشین سید جمال، روی میرزا رضا کرمانی، مؤثر بود.

میرزا رضا کرمانی یک سمسار دوره‌گرد و دل‌سوخته‌ای بود که از مریدان سید جمال محسوب می‌شد و حاکم کرمان قبلاً پدرش «ملاحسین‌عقدایی» را آواره کرده بود؛ بعد خودش هم از ظلم اهل دیوان به تنگ آمد. با این حال و روز، میرزا رضا به دیدار سید جمال در اسلامبول می‌رود و وقتی با چشمان اشک‌بار، ظلمی که از اهل دیوان دیده را برای او نقل می‌کند، سید جمال در برابر او به خروش می‌آید که تو «چقدر به زندگی دل‌بسته‌ای که داد نخواستی؟ انسان دادِ خود را از ظالم با گریه نمی‌گیرد و ریشۀ ظلم را باید قطع کرد»! این حرفِ کوبنده، آتشی در جان میرزا رضا شعله‌ور ساخت که جز با ترور شاه خاموش نمی‌شد و همین آتشِ زیرِ خاکستر، بعداً  کار ناصرالدین شاه را یکسره کرد!

البته این را هم بگویم که ترور ناصرالدین‌شاه به لحاظ سیاسی قابل دفاع نیست؛ چون سدّ استبداد را شکست ولی متأسفانه سیلابِ غرب‌زدگی به صورت تشکیل و تکثیرِ انجمن‌ها‌ی ماسونی در کشور به راه افتاد. به هر حال ناصرالدین‌شاه از بقیۀ شاهان قاجار در کشورداری و حفظ موازنۀ خارجی موفق‌تر بود. لذا حاجی ملک‌التجار _ که از فعالان سیاسی در جنبش تنباکو است _ وقتی در زندان به ملاقات میرزا رضا کرمانی می‌رود، با اشاره به بیماری و کم‌تجربگی مظفرالدین‌شاه، از میرزا رضا می‌پرسد: «تو کدام انوشیروان عادل را پشت دروازۀ تهران سراغ داشتی که ناصرالدین شاه را کشتی؟!»؛ میرزا رضا که حالا تازه متوجه شده که ناصرالدین‌شاه، ده‌ها پله از فرزندِ بیمارش (مظفرالدین‌شاه) جلوتر بود، چاره‌ای جز تصدیق ملک التجار نداشت!

* با توجه به آنچه فرمودید، اختلاف رویّۀ میرزای شیرازی با سید جمال‌الدین اسدآبادی، دقیقاً در کجاست؟

9. ملاحظات علما در پیکار با استعمار

همان‌طور که گفتم، سید جمال‌الدین اسدآبادی در آن مقطع از اصلاح و تعدیلِ حکومت مرکزی و شخص شاه کاملاً ناامید بود و به جلبِ افکار عمومی ‌اروپا و شخصیت‌های سیاسی آن در ضدیت با ناصرالدین‌شاه می‌اندیشید اما شیوۀ میرزای شیرازی در جنبش تنباکو بسیار دقیق و حساب شده است.

میرزای شیرازی مسیر نهضت را ماهرانه از ابتدا تا انتهای آن به این صورت انتخاب می‌کند که ضربه‌اش اولاً و مستقیماً به فرق کمپانی انگلیس بخورد و با اینکه فتوایش، ضربۀ سختی به استبداد زد، ولی مراقب بود تا از برخی آثار سوئی که در تضعیف قدرتِ مرکزی است، پرهیز کند؛ زیرا قدرت مرکزی ایران در آن زمان، با همه معایبی که دارا بود، بالاخره مسئولیت دفاع از مرزهای کشور در برابر تجاوزات خارجی و تأمین امنیت در قبال هرج‌ومرج طلبان و آشوبگران داخلی را به عهده داشت.

ما این شیوۀ پخته را در رفتار میرزای شیرازی و سایر رهبران جنبش مثل میرزای آشتیانی می‌بینیم؛ زیرا این‌ها علاوه بر مشاهدۀ خبط‌ها‌ و خطاهای حکومت قاجار مثل «خودکامگی و استبداد» یا «قراردادهای استعماری و استقلال سوز» و «گرفتن وام‌ها‌ی کمرشکن»، به پاره‌ای از نقاط مثبت قاجار مثل «بهره‌گیری از تضادّ قدرت‌های خارجی به سود کشور برای تعدیل و تقلیلِ نفوذ روس و انگلیس» توجه داشتند. این یکی از حربه‌ها‌یی بود که دولتمردان وطن‌خواه و مستقلِ ایران، برای رهایی از نفوذ استعمار از آن استفاده می‌کردند؛ یعنی تضاد سیاسی بین دولت‌های استعمارگر را تشدید می‌کردند. سلاطین قاجار مخصوصاً ناصرالدین‌شاه، دست‌کم برای حفظ استقلال و تاج و تخت خود، از دستبرد روس و انگلیس، از این سیاست غافل نبودند.

علاوه بر این، اگر علما در خطاهای فاحش قاجار، دستِ عناصر غرب‌زده و وابسته مثل میرزا ملکم خان، میرزا حسین‌خان سپهسالار و دیگران را دخیل می‌دیدند، باز از این نکته غافل نبودند که در طول حکومت قاجار، رجالی مثل امیرکبیر، میرزا سعیدخان مؤتمن‌الملک، عباس‌میرزا، قائم‌مقام فراهانی، علیقلی‌خان مخبرالدوله، مرتضی قلی‌خان صنیع‌الدوله، میرزا رضاخان گرانمایۀ مؤیّد‌السلطنه، رضا قلی‌خان نظام‌السلطنۀ مافی، میرزا محمودخان احتشام‌السلطنه، امیرنظام‌زنگنه، برادران پیرنیا (مؤتمن‌الملک و مشیرالدوله) و میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک در عرصۀ سیاست ایران حاضرند؛ این‌ها رجالی هستند که در مجموع از خیرالموجودین‌ها‌ هستند و نوعاً عناصری هستند مستقل و هوادار تعالیِ معنوی و مادی کشور و همچنین رهایی ایران از یوغ استعمار. پس توجه داشته باشید که قاجاریه بافت استبدادی داشتند، اما مثل خاندان پهلوی، بافت استعماری نداشتند؛ یعنی گاه مقاومتک‌ها‌یی نیز در برابر همسایگان سلطه‌جوی ایران از خودشان نشان می‌دادند.

البته روحانیت مستقل و بیدارِ شیعه، هر جا و هر وقت که در عرصۀ سیاست خارجی، اشکال و انحراف فاحشی از سوی دستگاه حکومتی می‌دید، از راه‌ها‌ی مختلف برای تذکر، اصلاح و اتمام‌حجت و بالاخره اقدامِ قهرآمیز مضایقه نمی‌کرد. در همین ماجرا هم دیدیم که چگونه در برابر زیاده‌خواهی‌ها‌ ایستادند؛ لذا ناصرالدین‌شاه به صدراعظم عاقدِ قرارداد رژى یعنی امین السلطان، یک نامۀ مهمی نوشته که در منابع تاریخی موجود است؛ در آنجا شاه تصریح می‌کند که نهضت تنباکو «یک شورش و نافرمانىِ ساکت و پنهان» بود (اسناد سیاسى دوران قاجاریه، گردآورى ابراهیم صفائى، ص 29).

بنابراین، معتقدم نگاه میرزا و علما، یک نگاه جامع و دقیق است. درست است که نهضت تنباکو سرِ خودکامگى شاه را به دیوار کوبید اما رهبران نهضت مواظب بودند تا حیثیّت و اعتبار سیاسی حکومت ایران در سطح افکار عمومی‌ جهان حفظ شود. میرزا و علما در اصل، ضربه را به فرقِ انگلستان زدند؛ حتی می‌خواستند با این نهضت، تمهید مناسبی را برای خودداریِ موجّه و محکمه‌پسندِ دولت در مقابل وعده‌ها‌یی که به کمپانی فرنگی داده بود فراهم کنند ولی راضی به نابودی یا تضعیف بی‌رویّۀ قدرت مرکزی ایران نبودند؛ لذا وقتی که در پایان قیامشان، احساس کردند دست‌های مشکوکی _ که نه اعتقاد به دین دارند و نه به دولت _ در کار است تا از آبِ گل آلود ماهی بگیرد، به التیام کوشیدند. من در خلال سخن، باز هم به این بحث برمی‌گردم.

* از نظر شما، نهضت تنباکو، چه نقشی در رشد قدرت سیاسی _ اجتماعی روحانیت داشت؟

10. گسترش قدرت سیاسی _ اجتماعی روحانیت در ایران

نهضت تحریم،  فرصت خوبى را براى علما فراهم کرد تا با کمک ملت ایران به علاجِ مفاسدِ سیاسىِ موجود برخیزند و با این هدف، در صددِ «مهارِ اساسىِ خودکامگی‌ها‌ و وطن‌فروشی‌های حال و آیندۀ دولتمردان» باشند. در همین زمینه، ادوارد براون، از شجاعت و جسارت علما در مجلسی سخن می‌گوید که در حضور امین‌السلطان (صدراعظم عاقد قرارداد)، آشکارا از رشوت‌ستانی برخی دولتمردان انتقاد کرده‌اند. او می‌نویسد: «آقایان علما جسورتر شده و در مجمعی که برای غوررسی در موضوع تاوانی که می‌بایستی برای فسخ امتیاز به شرکت پرداخته شود، تشکیل داده بود، یکی از آقایان، صدراعظم را مخاطب ساخته گفت: آن‌هایی که رشوه گرفتند و رضایت شاه را در این امر به دست آوردند (و نام آنان را برد) باید اول به زور از حلق منحوسشان بیرون کشیده شود»! (انقلاب ایران، ادوارد براون، ترجمه و حواشى احمد پژوه، ص 51). اهمیت این سخن زمانی روشن می‌شود که بدانیم، امین‌السلطان خودش از کسانی است که به رشوه‌گرفتن از انگلیسی‌ها متهم بود.

آری، پس از پیروزى نهضت تحریم، اعتمادالسلطنه، وزیر و ندیم ناصرالدین‌شاه، واسطۀ آشتى میان امین‏السلطان و رهبران نهضت در تهران بود. وى در شرح ماجرا، از شیخ و میرزاى آشتیانى به‌عنوان «علماى مجاهد»ى یاد مى‏کند که صدراعظم شکست خورده، در پى آشتى با آنان بود. او به تاریخ 7 جمادى الثانى 1309 ق در این باره می‌نویسد:

«... عصر منزل امین‏السلطان رفتم ... بعد از طىّ تعارفات برخاست خیابان ممتدّى را پیش گرفت و با من صحبت این هنگامه را مى‏کرد. جناب ایشان در این مکالمه با من حالت شیر گلستان را داشتند. هم مى‏ترسید و هم مى‏ترسانْد و هم میانجى مى‏طلبید ... در کمال زرنگى حُسن طلب نمود که بلکه اسباب اصلاح مابین او و میرزاى آشتیانى را فراهم بیاورم. از آنجا خانه آمدم، شیخ مهدى شمس‌العلما را خواسته با هزار وعد و وعید نزد علماى مجاهد مثل میرزا حسن آشتیانى و آقا على‌اکبر بروجردى و شیخ فضل‏اللّه‏ نورى فرستادم» (روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار، ص 788).

به گفته اعتمادالسلطنه:

زمانى هم که اعلامیۀ کوبندۀ سید جمال‏الدین اسدآبادى بر ضدّ شاه به تهران رسید، شاه براى رفع و رجوع قضیه متوسل به میرزا و شیخ شد.(همان، ص 810).

از سوی دیگر، شیخ حسن کربلایی که از مورخین معتبر جنبش تنباکو است،  در کتاب تاریخ دخانیه (ص 223) به ملاقات علماى تهران _ که شیخ فضل‌اللّه‏ نورى هم در بین آنان حضور داشته _ با ناصرالدین شاه اشاره می‌کند. شاه در این دیدار _ که پس از پیروزی جنبش صورت گرفته _ می‌گوید:

سابق بر این رسم بود که علما در کارهاى بزرگ مملکت، طرفِ مشورت دولت مى‏بوده‏اند. این رسم از میان رفته، خوب وضعى نشده. از این به بعد باید کارهاى عمده دولت، به مشورت و صوابدید علما تمام شود. امتیاز، دیگر به خارجه نخواهیم داد... .

بنابراین، پیروزى نهضت، به طور طبیعى، نفوذ و قدرت علماى دین را در کشورمان گسترش داد. افزایش این قدرت، همراه با احساس خطر گستردۀ آن‌ها نسبت به سرنوشت مسلمین (و به عبارت دیگر: نگرانىِ بجاىِ آن‌ها از خبط‌ها و خیانت‌هاى دولتمردانِ مرعوب یا مجذوبِ اجنبى) موجب شد تا نظارت دقیق و هشیارانۀ علما، بر امور سیاسى ـ اجتماعى به مثابۀ یک «ضرورتِ حیاتى و اَهَم» مطرح شود که نتیجۀ آن، توسعۀ چشمگیر حضور روحانیت در عرصۀ اجراى احکام الهى، و جدیت آن‌ها براى جلوگیرى از اقدامات سوء دولتمردان بود.

در نتیجه، تدریجاً کار به جایی رسید که مظفرالدین‌شاه مجبور شد، مقامات بلند پایۀ دولتى مثل «امین‌الدوله» و «امین‌السلطان» را برکنار کند، که در این میان آیةالله حاج شیخ فضل‏اللّه‏ نورى، به‌عنوان برجسته‌ترین عالم پایتخت پس از میرزاى آشتیانى، در برکنارى امین‌السلطان سهم بزرگی داشت.

یکی از ایرادهای اصلى کار امین‌السلطان در چشم مخالفین، همان قرض‏هاى کمرشکن دولت از روسیه بود که مورّخان، از آن به‌عنوان «حرکتى ناموس‌شکنانه» یاد کرده‏اند زیرا این کار، توازن نسبى موجود در سیاست خارجى ایران را به سود روسها به هم زد و منشأ آثار زیانبارى براى کشورمان شد و در نتیجه، خشم و عکس‌العمل شدید مردم و روحانیت را برانگیخت. یعنی روحانیت در دومین مرحله از مبارزات پیگیر خود، برای اصلاح نسبى امور، با رجال سیاسى وطن‌خواه و مردم‌دوست کشور همراه شد و به عزل عناصر فاسد یا افسدِ حاکم و زمینه‌سازى جهت روى کار آمدن بهترین رجال دولتىِ وقت پرداخت.

* جناب استاد منذر! شما در این گفت‌وشنود، تاکنون چند جریان را در ماجرای نهضت تنباکو مورد بحث قرار دادید. با این حساب، اگر بخواهیم یک جریان‌شناسی از نیروهای حاضر در صحنۀ سیاسی آن روزگار داشته باشیم باید این نیروها را به جریان داخلی و خارجی تقسیم کنیم. جریان خارجی و برون‌مرزی که در بحث ما همان استعمار انگلیس است. و دیگری جریان داخلی و درون‌مرزی است که گویا خودش از چند طیف گوناگون تشکیل می‌شود: اول «روحانیت و مرجعیت شیعه» به زعامت میرزای شیرازی که رهبری نهضت تنباکو را در دست داشت و مردم پشت سر ایشان حرکت می‌کردند و فتوای ایشان حتی حرم‌سرای شاه را تحت تأثیر قرار داد. جریان دوم «سلطنت و دربار» است که عمدتاً در آغاز به درگیری با مرجعیت شیعه و منافع ملی و همراهی با استعمار انگلیس پرداخت اما بعداً مجبور به عقب‌نشینی و تسلیم شد. یک جریان هم حول سید جمال‌الدین اسدآبادی و همفکران او شکل می‌گیرد که شما به تمایزات این جریان با رویکرد میرزای شیرازی و حرکت کلان نهضت تنباکو اشاره فرمودید. اما فارغ از گروه‌های فوق، شما در خلال سخن، به یک جریان مرموز دیگری نیز اشاره داشتید. یعنی از دست‌های مشکوکی سخن گفتید که می‌خواستند پس از پیروزی نهضت تحریم، به اصطلاح، از آبِ گل‌آلود ماهی بگیرند. اساساً این گروه چه هدفی را دنبال می‌کردند و افراد شاخص آنچه کسانی بودند؟ آیا میرزای شیرازی توطئه آن‌ها را فهمیده بود و اگر پاسخ مثبت است، چه سیاستی برای دیپلماسی بین‌المللی ایران در نظر داشت؟

11. راهبرد روحانیت در نهضت تحریم، مادّۀ درسی برای دیپلماسی ایران

با این سؤال شما، بحث ما وارد لایه‌های عمیق‌تری از نهضت تنباکو می‌شود. ببینید، بعد از شکست قرارداد رژی، روحانیّت پیروز شد و برخی این دیدگاه را مطرح کردند که حالا وقت آن رسیده تا علما، ناصرالدین‌شاه را برکنار کنند و خودشان، زمام امر را در دست بگیرند. در بین افرادی که این پیشنهاد را مطرح می‌کردند، شاید بعضاً افراد دلسوزی نیز باشند که بر اساس اقتضائاتِ فقه انقلاب‌سازِ شیعه پیش می‌رفتند، اما عده‌ای هم بودند که به دنبال سرنگونی حکومت قاجار بودند تا حکومت نیم‌بندِ اسلامی قاجاریه را به یک حکومتِ سکولارِ تمام‌عیار و ضد اسلامی تبدیل کنند.

میرزا ملکم‌خان ارمنی (بنیانگذارِ فراموشخانۀ فراماسونری در ایران) از افرادی بود که در همین خط حرکت می‌کرد. استعمار هم به‌طورکلی، در همین مسیر، یعنی انقراض قاجاریه، گام برمی‌داشت که بعدها به شکلی در مشروطه هدفش را محقق کرد. چنانکه قبلاً اشاره کردیم، حکومت قاجار مستبد بود و بافت استبدادی داشت اما برخلاف پهلوی، دارای بافت استعماری به صورت وطن‌فروشی عمدی نبود و ثانیاً، به قول امام خمینی؟ره؟، درصددِ برچیدن اساس اسلام نبود. این دو خصوصیت، مانع پیشرفت سریع استعمار بود و کودتای 1299 برای خاتمه‌دادن به این مسئله صورت گرفت.

حالا در شرایطی که از سوی غرب‌گرایان، بحث سرنگونی قاجار مطرح می‌شد، میرزا آقاخان کرمانی به میرزا ملکم‌خان یک نامۀ خصوصی می‌نویسد که خواندنی است. سخن اصلی میرزا آقاخان در نامۀ مزبور این است که علما از این نگرانند که اگر ناصرالدین‌شاه سرنگون شود و تغییراتی در اوضاع رخ دهد، ممکن است در برابر مشکلات خارجی کشور، نتوانند مقاومت کنند و در این صورت اجانب مسلط می‌شوند. در ادامه به میرزا ملکم‌خان پیشنهاد می‌دهد که شما در روزنامۀ قانون، علما را از وحشت بیرون بیاورید تا وارد عالم سیاست بشوند. چرا که علم و دیانت و حُبّ ملیّت که در علما هست، سرمایۀ بزرگی است که موجب توانایی آن‌ها بر همه کار می‌شود. بعد می‌گوید: اگر هر یک از این ذوات محترم، مدتی در امور سیاسی داخل شوند، نه تنها از مسئولان فعلی بهتر عمل می‌کنند، بلکه از «پرنس بیسمارک» و «لرد سالیسبوری» هم گوی سبقت را خواهند ربود!

این نامه را فردی می‌نویسد که به گرایشات بابی، ازلی و ضد اسلامی متهم است. نامه هم خصوصی است اما به دو نکته اعتراف کرده است: 1. دیانت، تقوا، علم و درایت و وطن‌خواهی علمای وقت شیعه 2. جوهرۀ استعداد و هوشمندی علما در صورتی که وارد عرصۀ سیاست شوند. البته این اعترافات، کاملاً برخلاف سخنانی که خود منورالفکران دربارۀ روحانیت مطرح می‌کردند، سخنان جالبی است. بر اساس مدارک تاریخی به نظر می‌رسد، مدیریتی که میرزا در نهضت تحریم تنباکو از خود نشان داد، دقیقاً مؤید اعترافات میرزا آقاخان است.

وقتی ما کارنامۀ حرکت میرزا در نهضت تحریم را ورق می‌زنیم، می‌بینیم ایشان تنها به صورت سلبی با یک قراردادی به نام قرارداد امتیاز رژی مخالفت نکرده است. بله، مخالفت هم کرد و آن را کنار زد ولی موضوع خیلی بالاتر و عمیق‌تر از این مسائل است.

به نظر من، میرزا با تشکیل نهضت تحریم، برای حکومت ایران (به‌ویژه شخص ناصرالدین‌ شاه) کلاس تدریسِ سیاست گذاشت. برای توضیح این مسئله، جلسات مختلفی لازم است تا در آینۀ سخنانی که بین میرزا و دولتمردان قاجار صورت گرفته و حوادث گوناگون و پیامدهای آن، به طور شفاف این نکته را روشن سازم اما فعلاً ناچارم قدری تلگرافی صحبت کنم و از کنارش عبور کنم.

ببینید، از زمانی که میرزای شیرازی، اولین تلگرافش را در 27 ذی‌حجۀ 1308ق و تلگراف بعدی را در سال 1309ق می‌زند و در نتیجه بعداً حرکت‌ها، تحریم‌ها و مبارزاتی به راه می‌افتد، دستگاه سلطنت و مرجعیت با هم تقابل پیدا می‌کنند تا اینکه درگیری به نقطۀ غلیان و جوش می‌رسد؛ یعنی اوج تقابل، حدوداً در اواخر جمادی‌الأولی 1309.

کار به جایی می‌رسد که ناصرالدین‌شاه نامۀ بسیار تندی را به میرزای آشتیانی می‌نویسد و متقابلاً میرزا در جواب خیلی با ادبیّات مظلومانه و تأثیرگذار توضیح می‌دهد که: فکر نکنی روش مبارزاتی ما با قرارداد رژی، بی‌حساب و کتاب بود، خیر؛ ما روی این نقشه خوب فکر کردیم.

در حقیقت، روحانیت در ماجرای نهضت تحریم خودش را با دو محظور روبرو می‌دید. مشکل اول، مسئله قرارداد رژی بود که اجرای آن به معنای نابودی منافع ایران اسلامی بود، لذا سکوت را جایز نمی‌دید. مشکل دوم تضعیف حکومت مرکزی بود که با همۀ عیوب مانع قدرت خارجی قلمداد می‌شد. روس و انگلیس، دنبال نابودی حکومت مرکزی بودند. همان‌طور که قبلاً گفتم، این حکومت باید عیوبش اصلاح می‌شد اما تضعیف و تخریب بی‌رویّۀ آن صلاح نبود. این همان سیاستی است که حاج شیخ‌ فضل‌الله نوری هم در مشروطه معتقد بود.

حالا بین این دو محظور روحانیت چه راهبردی را پیش گرفت؟ میرزای آشتیانی - که در نهضت تحریم، یاور بزرگ میرزای شیرازی است - در نامه‌ به شاه می‌گوید: ما خیلی فکر کردیم و برنامه‌ را به گونه‌ای در نظر گرفتیم، که ضربه را درست به فرق کمپانی رژی بزنیم.

تنها راهِ این مسئله هم تحریم بود. چون نهضت تحریم، موجودیت و فعالیت کمپانی در ایران را سالبۀ به انتفاء موضوع می‌کرد. البته این حرکت عظیم پا روی دُمِ شاه هم ‌گذاشت اما این هدف مستقیم نبود، بلکه اثر وضعی آن بود، چون کمپانی فرنگی به دروازۀ استعمار تبدیل شده بود.

علاوه بر این، میرزای شیرازی در اولین تلگرام به ناصرالدین‌شاه، کلید حلّ مشکل را در اختیارش گذاشت. میرزا روی این نکته تأکید دارد که:«به اتّفاق کلمۀ ملّت، متعذّر شوید»؛ یعنی این قرارداد، یک قراداد جهانی و بین‌المللی است و یک‌طرفه قابل لغو شدن نیست. این مسئله پیامدهایی در دنیا خواهد داشت. از سویی ممکن است برای تهدید، خسارت زیادی را برای شما بتراشند و از سوی دیگر، افکار عمومی دنیا را بر ضد شما بشورانند. حالا که این قرارداد ضرربار را امضاء کردید، راهش این است که توجیهِ محکمه‌پسندِ جهانی پیدا کنید و راه آن تحریم استعمال تنباکو است.

در نهضت ملی نفت هم منطق ایران همین بود. ایران حرفش این بود که هرچند با شرکت «بریتیش پترولیوم» قرارداد بسته شده است اما چون ملّت برای منافع ملی خود، ‌احساس خطر کرده است، حق دارد که بر ضد آن اقدام کند. میرزا اگر می‌گفت به اتفاق کلمۀ ملت متعذّر شوید و این‌گونه استدلال کنید، این نکته را خوب فهمیده بود؛ اما ناصرالدین‌شاه اول این را نفهمید و احیاناً لجبازی نشان داد؛ ولی بعداً با فشار مردم و راهکار مرجعیت، در نامه‌اش نوشت: نظر به اینکه ملت زیر بار نمی‌رود، من امتیاز را در داخل و خارج لغو می‌کنم. این نکته در تحلیل حرکت روحانیت شیعه به رهبری میرزای شیرازی، منظر جدیدی را فراروی ما قرار می‌دهد اما متأسفانه مغفول واقع شده و من ندیدم کسی به طور شفاف آن را مطرح کند.

اساساً کلیت حرکت روحانیت در نهضت تنباکو، باید تبدیل به مادّۀ درسی برای دیپلماسی ایران و دنیا گردد تا روشن شود که چگونه مرجعیت استوار شیعه به کمک امام عصر؟عج؟ با بهترین شیوه، لُرد سالیسبوری و دولت مقتدرش را در صفحۀ سیاست جهانی مات کرد. البته این بحث مستندات زیادی دارد و مجالِ گسترده‌ای می‌خواهد که فعلاً طلبتان باشد.

* به نظر حضرت‌عالی، میرزای شیرازی، برای شکست امپراطوری بزرگ بریتانیا _ که ابرقدرت آن دوران بود _ از چه حربه‌ای استفاده کرد و دامنۀ نفوذ فتوای ایشان تا کجا رفت؟ لطفاً با مستندات تاریخی که در اختیار دارید، بازتاب‌ فتوای میرزا را بر جامعۀ آن روز بیان فرمایید.

12. نفوذ عمیق فتوای میرزا در بین مردم

شما فکر می‌کنید حربۀ میرزای شیرازی در ستیز با کمپانى رژى و در واقع، با استعمار بریتانیا چه بود؟ هیچ! یک حکم کوتاه 5/1 سطرى که ملت ایران _ از زن و مرد و پیر و جوان و عالم و عامى، حتى ملکۀ دربار _ یکپارچه خود را موظّف به اجراى آن مى‌دانست:

«بسم اللّه‏ الرّحمن الرحیم، الیوم استعمال تنباکو و توتون بأىّ نحوٍ کان در حکم محاربه با امام زمان است عجّل اللّه‏ فرجه»!

به قول امام خمینی؟ره؟: همان نصف سطرِ میرزای شیرازی، رضوان الله علیه، مملکت ما را از حلقوم خارجی‌ها بیرون کشید.

فتوای میرزا برای تودۀ مردم حتی لوطی‌ها‌ی کوچه و بازار که محترم بود هیچ؛ شخص شاه که به‌عنوان اعلی‌حضرت، خاقان بن خاقان، سلطان بن سلطان و قدرقدرت و قوی‌ شوکت ناصرالدین‌شاه قاجار! مطرح بود وقتی در حرم‌سرای خودش وارد می‌شود و می‌گوید قلیان بیاورید، می‌گویند قلیان‌ها‌ را جمع کردند و ممنوع شده است. حتی همسرش فاطمه انیس الدوله که سوگلی دربار است، جلوی او می‌ایستد.

در یادداشت اعتمادالسلطنه، به تاریخ 7 جمادى الاولى 1309 (ص 781) آمده است:

طورى مسئله تمباکو مهم است که حتى اندرون خود شاه به‌هیچ‌وجه نمى‏کشند. شنیدم شاه فرموده بود به زن‌های خودش که کى قلیان را حرام کرده؟ بِکشید، این‌ها چه حرفى است؟! یکى از خانم‌های آبرومند عرض کرده بود همان کس که ماها را به شما حلال کرده، همان کس قلیان ‏را، تا در اداره خارج مذهب [=غربی‌ها] است، به ما حرام کرده. شاه فرموده بود من مى‏کشم، شما هم بکشید. یکى از زن‌های دیگر گفته بود شما دو خواهر هم با هم گرفتید! تکلیف مردم که نیست تقلید شما را بکنند. خلاصه عجالتاً احدى از خانه‏ها و کوچه‌ها‌ قلیان نمى‏کشند. غیر از شاه و امین‌‏السلطان و امین‌اقدس [یکى از همسران شاه].

و به قول میرزا على‌خان امین‌الدوله (منشى ناصرالدین‌شاه و صدراعظم مظفرالدین‌شاه): شاه «در دربار و حرم‌خانۀ پادشاهى، حُکم میرزاى شیرازى را به حکم خود، مقدّم مى‏دید».[2]

میرزا جواد ناطق، سخنگوى مشروطه در تبریز، داستان عجیبى از برخورد پدرش با منیرالسلطنه (همسر ناصرالدین‌شاه، و مادر کامران میرزا نایب‌السلطنه) نقل مى‏کند. پدر ناطق، که با منیرالسلطنه قرابت نزدیک داشته، در خلال نهضت تحریم، به دیدار همسر شاه در قصر منیریه مى‏رود و در سالن انتظار، دستور مى‏دهد چپقى برایش چاق کرده و بیاورند. دقایقى پس از کشیدن و کنارگذاردن چپق، منیرالسلطنه وارد مى‏شود. بوى توتون، به مشام همسر شاه مى‏رسد و قضیه را جویا مى‏شود. وقتى ماجرا را مى‏شنود به این عمل اعتراض کرده و مى‏گوید: «میرزا، استعمال توتون را حرام فرموده» است، و توجیهات پدر میرزا جواد نیز براى «اقناع» وى به جایى نمى‏رسد! (یغما، سال 12، ش 8، ص 366).

همین نکته را با جزئیات دیگری، در روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه می‌بینیم. اعتمادالسلطنه بعد از اشاره به حمایت مردم از تحریم تنباکو، از اینکه احدی از مردم، سیگار و چپق نمی‌کشیده، اظهار شگفتی می‌کند:

 ... خانه طلوزان رفتم نبود. از آنجا خانه دکتر فوریه رفتم. از آنجا که بیرون آمدم درست ملتفت نبودم که مسئله استعمال توتون و تنباکو به این درجه سخت است. بقیه سیگاری که در خانه دکتر فوریه می‌کشیدم به لبم بود که بیرون آمدم. شخص مجللی با سرداری خز می‌گذشت. همین که دید من سیگار می‌کشم بنا کرد به فحش ‌دادن ... عصر که من مراجعت به دوشان تپه می‌کردم، البته قریب 30 هزار نفر مردم [که] به تماشای اسب‌دوانی رفته بودند و مراجعت می‌کردند. احدی را ندیدم که سیگار یا چپق بکشد (روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار،  ص 780).

پیداست ملت ایران، به صورت یکپارچه خود را مقید به رعایت فتوای تحریم می‌دانست و حتی افرادی که تقیدات مذهبی کمتری داشتند، از فتوای میرزا حمایت می‌کردند و غیرت دینی خود را به طرز عجیبی به نمایش ‌می‌گذاشتند. در اینجا بد نیست به یک گزارش جالب دربارۀ واکنش مشتی‌‌ها و لوطی‌ها توجه کنید:

بعضی به اصطلاح مشتی‌ها که از هیچ کس باکی [در ارتکاب] هیچ‌گونه معاصی و مناهی ندارند؛ به غیرت اسلامیت چپق‌ها را یکسره شکسته و شکسته چپق‌ها را در اداره کمپانی امتیاز انداختند. از جماعت مشتیان این کلمه به فزونی شنیده می‌شود که عرق را علانیه و برملا می‌خورم و از هیچ کس هم باکی ندارم، ولی چپق را تا حضرت آیة‌الله شیرازی حلال نکند، لب نمی‌زنم (تحریم تنباکو، محمدرضا زنجانى، ص102).

* جناب استاد، این فتوای میرزا _ که به قول حضرت‌عالی، یک حکم کوتاه 5/1 سطرى بود _ چگونه دارای چنین نفوذ عمیقی بین آحاد مردم شد و حتی درون دربار را متحول کرد؟

13. عنایات آشکار امام عصر؟عج؟ به آزادى و استقلال ایران

بنده معتقدم جنبش تحریم تنباکو که پنجه در پنجۀ کمپانى رژى، و در حقیقت، قوی‌ترین امپراتورى متجاوز زمانش انداخت و با توانایى پشت آن را به خاک رسانید، جلوه‏اى از عنایات حضرت ولی‌عصر ؟عج؟ بود که ایران را در برابر توطئه‏ بسیار خطرناک استعمار انگلیس بیمه کرد.

اگر خوب دقت کنید، می‌بینید، لحنِ خاصّ حکم تحریم _ که از قلم یک فقیه کهن‌سال از تبارِ پیامبر ؟ص؟ صادر شده _ برخلاف فتاوى و احکامِ معمولِ علما، به جاى «حرام است» و امثال این تعابیر، شخص مرتکب را «محارب با امام عصر؟عج؟» معرفی می‌کند. علاوه بر این، نفوذ گسترده و حیرت‏انگیز آن که تا اعماق حرم‌سراى شاه هم رفت و لات‌ها‌ى محل و فرنگى‌مآبانِ لااُبالى را هم، مثل دین‌داران، به رعایت حکم مرجع تقلید واداشت، حالت غیر عادى و عجیبی داشت و نشان مى‏داد که پشت پردۀ این ماجرا، خبرها است.

در همین زمینه، حکایت مستند و معتبری هست که پرده از راز بزرگ ماجرا برمى‏دارد. فرزند برومند مؤسس حوزۀ علمیه قم و فقیه برجسته و وارسته، مرحوم آیةالله حاج شیخ مرتضى حائرى یزدى، در زندگینامه جُنگ مانند پدر خود _ مرحوم آیةالله حاج شیخ عبدالکریم حائرى _ (نسخۀ خطى، ص 29 _ 31) مرقوم داشته‏اند:

مرحوم آقاى سید حسین حائرى فشارکى، که علی‌الظاهر اخوى ‏زاده مرحوم آقاى سید محمد فشارکى استاد [مرحوم حاج شیخ عبدالکریم] بود و مرد صالح و فقیه روشن ضمیرى بود و... بسیار سید باصفا و شیرین و دوست‌داشتنی بود... نقل مى‏کردند که: در داستان تنباکو، مرحوم میرزاى شیرازى، فضلاى شاگردان خود را شب‌ها در بیرونى جمع مى‏کرده است و آن‌ها در موضوع تنباکو، از لحاظ مصالح حکم تحریم و لوازم محتمله غیر مطلوب آن بحث مى‏کردند و به صورت مکتوبى درمی‌آمده است و مرحوم میرزا مى‏برده است به اتاق خود و مطالعه مى‏کرده است و گاهى حاشیه مى‏نوشته است. مطلب به اینجا مى‏رسد که مى‏ترسیم به واسطه حکم تحریم، جان میرزا ؟ره؟ در خطر باشد، چون دست خارجی‌ها _ که طالب این امتیاز هستند _  قوى است و باید براى این جهت نیز جوابى نزد خدا داشته باشیم.

مرحوم فشارکى، که عموى حائرى ناقل است، جداً معتقد بوده است که در قبال این مصلحت مذهبى، جان مرحوم میرزا اهمیتى ندارد. لذا خود تنها مى‏رود اندرون خدمت میرزا، پس از تعارفات عرض مى‏کند که شما حق استادى و تعلیم و تربیت و سایر حقوق بر من دارید، ولى خواهش مى‏کنم به اندازه چند دقیقه مثلاً از حقوق خود صرف‌نظر فرمایید که من آزاد صحبت کنم.

آقاى میرزا، که خیلى مرد مؤدبى بوده است، مى‏گوید: آقا بفرمایید. مرحوم فشارکى به طور آزاد مى‏گوید: سید، چرا معطلى؟ مى‏ترسى که جانت در خطر بیفتد؟! چه بهتر که بعد از خدمت به اسلام و تربیت علمى عده‏اى، به سعادت شهادت برسى؛ موجب سعادت شما و افتخار ماست. مرحوم میرزا مى‏فرماید: بلى آقا، من هم همین عقیده را داشتم ولى مى‏خواستم به دست دیگرى نوشته شود، و امروز به سرداب مطهر رفتم و این حالت دست داد و نوشتم و فرستادم.

30 سال بعد از پیروزى جنبش تنباکو (به رهبرى میرزاى شیرازى اول) قیام دیگرى بر ضدّ استعمار انگلیس در عراق برپا شد که پرچم‌داری آن نیز به دست فردى همنام میرزا (یعنى میرزا محمدتقى حائرى شیرازى مشهور به میرزاى دوم) قرار داشت و اتفاقاً او هم (نظیر میرزاى اول) سال‌ها در شهر سامّرا کمر به خدمت اسلام و تشیع بسته بود. قیام میرزاى دوم، که در تاریخ معاصر به «ثوره عشرین» یا انقلاب 1920 عراق شهرت دارد، توطئه قیمومیت انگلیس (پس از جنگ جهانى اول) بر سرزمین بین‏النهرین (و در واقع: مقدمات سیطره صهیونیزم بر نیل تا فرات) را درهم شکست، و شگفتا که در این قیام بزرگ نیز، دست غیبى الهى بیکار نبود.

حجةالاسلام حاج شیخ محمدعلى جاودان (از فضلاى مقیم تهران، و صاحب آثار و مقالات علمى مختلف) در اوایل تیر 1374 نقل کردند: مرحوم حاج شیخ ذبیح‌اللّه‏ محلاتى، نویسندۀ آثار علمى و تاریخى گوناگون نظیر تاریخ سامرّا و اخبار غیبیّه امیرالمؤمنین؟ع؟، در دهه 1340 شمسى تعریف کرد: به میرزاى شیرازى دوم (رهبر انقلاب ضد انگلیسى 1920 عراق) اعتراض کردند که، میرزاى بزرگ (رهبر نهضت تحریم) با همه سطوت و مرجعیت تامه و قدرت فوق‌العاده‌ای که پس از پیروزى قیام تنباکو به دست آورد، به جنگ با انگلستان برنخاست، شما چطور با انگلستان درافتادید؟

میرزاى دوم چیزى نگفت، فقط فرمود:

_ دست دیگرى هم هست!

من قبلاً در شماره 27 ماهنامۀ موعود _ که ظاهراً در تابستان سال 1380 منتشر شد _ بحث جالبی را دربارۀ عنایات حضرت حجت؟عج؟ در نهضت تنباکو به ایران اسلامی مطرح کرده‌ام که علاقه‌مندان را به آن مقاله ارجاع می‌دهم.

* از عنایات غیبی به کشور ایران و شیعیان که بگذریم، به نظر حضرت‌عالی، مدیریت نهضت تحریم به رهبری میرزای شیرازی، از چه ظرفیت‌هایی برخوردار بود که به چنین پیروزی شکوهمندی دست یافت؟

14. رمز موفقیّت میرزای شیرازی در مدیریت نهضت تنباکو

اگر نظر بنده را دربارۀ مدیریّت جنبش تحریم می‌پرسید، باید بدون تعارف خدمتتان عرض کنم که رهبرى میرزا در نهضت تنباکو، در قیاس با دیگر رهبری‌هاى مبارزات تاریخ ملتمان در طول قرن 19 میلادى _ از جنگ‌هاى ایران و روس گرفته تا قیام مشروطه _ اصیل‌ترین، طبیعى‌ترین و موفق‌ترین رهبری‌هاست.

در این زمینه، باید توجه داشته باشیم که عمده‏ترین، یا لااقل بخش عمده‏اى از بار سنگین رهبرى نهضت‌هاى تاریخ ایران در قرن 13 قمری/ 19 میلادی، بر دوش مراجع تقلید نجف قرار داشت. سهم عمده و تعیین‌کنندۀ شخصیت‌هایى نظیر «شیخ محمّدجعفر کاشف‌الغطاء» و «سید محمّد مجاهد» در جنگ‌هاى ایران و روس و همچنین «آخوند خراسانى» در نهضت مشروطه، که همگى در نجف مى‏زیستند، هرگز قابل انکار نیست. جنبش تنباکو هم که بارِ رهبرىِ آن بر دوش «میرزاى شیرازى» بود، از سامرّا در «خارج از ایران»، هدایت مى‏شد.

با توجه به این نکتۀ اساسى، طبعاً مهم‌ترین مشکلى که پیش روى چنین رهبری‌هایی وجود داشت، دورى و فاصلۀ بسیار زیادى بود که بین «پایگاه رهبرى» (= نجف یا سامرا) با «آوردگاه نهضت» (= ایران و تهران) وجود داشت. زیرا رهبرى قیام باید در متن حوادث و مسائل آن حضور داشته باشد و دائماً در جریان کلیۀ اخبار و اطلاعات صحیح و ناب و دست اوّل قرار گیرد تا بتواند پیوسته از توطئه‏هاى سازمان‌یافته و مرموز دشمن مطلع شود، و بر اساس موادّ خام اطلاعاتى، بدون فوت وقت تصمیم‌گیرى کند، طرح و برنامه بدهد، تصمیمات را به‌موقع به اجرا گذارد و بالأخره نهضت را از سنگلاخِ توطئه‏ها و کارشکنی‌هاىِ مداومِ دشمن، به سرمنزل پیروزى هدایت کند.

بنابراین وجود فاصلۀ زیاد بین «پایگاه رهبرى» و «آوردگاه نهضت»، مهم‌ترین مشکلى است که مى‏تواند به شکل کاملاً تعیین کننده، در سرنوشت رهبرىِ نهضت، تأثیر سوء بگذارد. در چنین شرایطى، بار سنگین پرکردن این فاصله، صرف نظر از درایت و هشیارىِ خود رهبر، عمدتاً بر دوشِ «سیم‌هاى رابط» و «منابع اطلاعاتى»یى است که در حکمِ «چشم» و «عقل منفصلِ» رهبرى عمل مى‏کنند؛ یعنی رهبر از آن‌ها «تغذیۀ اطلاعاتى» مى‏کند و مهم‌تر از این، به مثابۀ اهرمى در جهت رفعِ مشکلات و موانع نهضت، و اتخاذ تاکتیک‌هاى لازم سیاسى و تبلیغاتى، از آن‌ها بهره مى‏گیرد.

مجارى ارتباطى و منابع اطلاعاتى، می‌توانند به صورت دوگانه نقش‌آفرینی کنند؛ یعنی هم مى‏توانند اطلاعات درست و به‌موقع از واقعیت رویدادها و جریانات پشت پرده را به رهبران برسانند و با تقویت آگاهى آنان، موجبات پیروزى نهضت را فراهم آورند؛ و هم مى‏توانند در جهت «اغفالِ» رهبران از مصالح و مشکلات واقعىِ «نهضت»، و توطئه‏هاى موذیانۀ دشمن، عمل کنند. با این حساب، مسئلۀ سلامت و صلابت رهبرى، امر بسیار مهمی است که دقت و توجه ویژه به ماهیت «اطرافیان» (به‌ویژه عوامل نفوذى) را طلب می‌کند.

مرحوم سید مجاهد رهبر بزرگ مذهبی در جنگ ایران و روس، این مشکل را با مهاجرتش به ایران و حضور در متن جبهۀ مبارزه با دشمن، یعنی تبریز برطرف کرد.

15. تفاوت سرنوشت‌ساز بین رهبری جنبش مشروطه و نهضت تنباکو

اما اگر بخواهیم سرنوشت مشروطیت را از این منظر تحلیل و بررسی کنیم، عمده‏ترین علتِ شکست و ناکامى نهضت مشروطه، «اختلافى» است که میان رهبران مذهبى رخ داد و این «اختلاف» هم (گذشته از جهات دیگر) عمدتاً از ناحیۀ همین «مجارىِ ارتباطى» و «منابع اطلاعاتى» سرچشمه مى‏گرفت. مخصوصاً اینکه، مهم‌ترین وسیلۀ مبادلۀ اطلاعاتى در آن روز بین ایران و عراق، ادارۀ «پست» و «تلگراف‌خانه» بود که در حقیقت یکى از مهم‌ترین بنگاه‌ها و پایگاه‌هاى آن روزىِ استعمار انگلیس در کشورمان بود و (در کنار عوامل نفوذى)، مهم‌ترین نقش را در جهت سانسور یا جعل و تحریف اخبار ایفا مى‏کرد. لذا خیلی تعجب نکنید، اگر لرد کرزن (مهرۀ مشهور دیپلماسى انگلیس)، از «پست» و «تلگراف‌خانه»، به‌عنوان «بنگاه‌هاى اروپایى ایران» _ یعنى در حقیقت: پایگاه‌هاى استعمارى غرب در ایران _ نام مى‏برد. (ایران و مسئله ایران، لرد کرزن، ترجمه علی جواهر کلام، ص 107_ 108).

این، تنها ادعای بنده یا پاره‌ای از تاریخ‌نگاران ایرانی نیست. اگر می‌خواهید با نفوذ و کنترلى که استعمار انگلیس بر ادارات «پست» و «تلگراف‌خانه» داشته، آشنا شوید، بایستی به گزارش لاسلز، سفیر انگلیس در ایران، توجه کنید.

گزارش لاسلز، مربوط به زمانى است که دولت، امتیاز رژى را لغو کرده است، ولى میرزا، هنوز با ارسال تلگراف‌هاى مختلف به علماى بلاد، در مقام استفسار از حقیقت مسئله بود. لاسلز در 11 فوریه به لندن گزارش می‌دهد: «...پس از رسیدن این تلگراف‌ها به تلگراف‌خانۀ تهران، مجدداً آن‌ها را نزد امین‌السلطان بردند و او آن‌ها را محرمانه به نظر من رساند و از من پرسید که به نظر من بایستى این تلگراف‌ها به صاحبانشان تحویل شود یا خیر؟...» (تحریم تنباکو در  ایران، نیکى ر. کدى، ترجمه قائم مقامى، ص 147).

پس بی‌جهت نیست که مرحوم شیخ رضا دهخوارقانى، وکیل ضدّ استعمار آذربایجان در مجلس شوراى دوم، وقتی که از تلگراف «ناصر الملک» (نایب السلطنۀ انگلوفیل احمدشاه) و اعوانش به سپهدار سخن مى‏گوید، تصریح مى‏کند که: سیم تلگراف‌خانه، «در دست آدم‌های خودشان» است! (ر.ک: وقایع ناصرى و توضیح مرام، دهخوارقانى، ص 50).

بنابراین، افرادی که فقط منافعشان را در تشدید اختلاف بین طبقات علما و صفوف ملت، و ماهى‌گرفتن از آب گل‏آلود مى‏دیدند، تا مى‏توانستند با جوسازى‏ها، شایعه‌پراکنی‌ها، تهدیدها و ترورها، اوضاع را در عصر مشروطه، آشفته و روابط را تیره کردند و هر اقدام دلسوزانه برای التیام روابط بین آحاد و طبقات جامعه را از علما گرفته تا ملت و دولت، بر هم زدند. طبعاً با وجود ضعف «مجارىِ ارتباطى» و «منابع اطلاعاتى» در حوادث مشروطه، بین «پایگاه رهبرى: نجف» و «آوردگاه نهضت: تهران» برای کسانی که در کانون وقایع و متن رخدادهای ایران حضور نداشتند، شناخت رجال سیاسی و دینی و دسته‌بندی‌های حزبی و گروهی موجود و همچنین کشف تبانی‌های پشت پرده و ترفندهای رنگارنگ ایادی استعمار دشوار شد و خلاصه فرصت‌طلبان از این موقعیت سوء استفاده کردند و در نهایت، هم شیخ فضل‌الله نوری به قتل رسید و هم سید عبداللّه‏ بهبهانى ترور شد و هم آخوند خراسانى به مرگ مشکوک درگذشت و  با طرد ستارخان‌ها و طباطبایی‌ها، کرسى‌نشینانِ لژ بیدارى ایران، برندۀ این بازى شدند.

لذا شکاف عظیم و عمده‌ای که بین شخصیت‌هایی مثل آخوند خراسانی و میرزا حسین تهرانی با شیخ فضل‌الله نوری و سید محمدکاظم طباطبایی رخ داد و نهایتاً ریشه‌ای‌ترین علت شکست نهضت و ناکامی هر دو جناح (= مشروطه‌خواهانِ اسلام‌گرا و مشروعه‌خواهان) را فراهم ساخت، تا حدود زیادی به همین «مجارىِ ارتباطى» و «کانال‌های اطلاعاتی» برمی‌گردد. یعنی بعد از اعدام شیخ نوری و ترور بهبهانی، تازه معلوم شد که شیخ شهید چه می‌گفت و به دنبال چه می‌گشت؟ استعمار، با همین ترفند و با نفوذ در کانال‌های اطلاعاتی، اهداف پشت پردۀ مشروطه‌خواهان سکولار را مخفی کرد و متأسفانه شد آنچه شد ... .

اما در نهضت تحریم، داستان متفاوت بود. با این تحلیل و مقایسه، نقش حساس کانال‌هاى ارتباطى و اطلاعاتىِ میرزاى شیرازى در نهضت تنباکو، مخصوصاً سهم عمدۀ میرزای آشتیانی و شیخ فضل‌اللّه‏ نوری (رضوان الله علیهم) به‌عنوان «عمده‏ترین مجراى ارتباط و منبع اطلاعاتِ رهبر نهضت در پایتخت» روشن می‌شود. این نکته وقتی برای ما آشکار می‌گردد که روند جنبش را از آغاز تا انتها بررسی کنیم. حالا بد نیست، با هم از همین زاویه، به جنبش تحریم، نگاه کنیم:

اساساً نهضت تنباکو، در آغاز، صورت اعتراض‌هاى پراکنده‏اى را داشت که علیه خبط‌ها و خودفروشی‌هاى عناصر دستگاه استبداد و عمدتاً بر محور مبارزه با قرارداد رژى، ایجاد شده بود. این اعتراض‌ها، ابتدا، بیشتر جنبۀ موضعى و موقعى داشت و از یک رهبرى واحد _ که همۀ این جرقه‏هاى پراکنده را در حوزۀ رهبرى عامّ خود به آتش قیامى سراسرى مبدل کند _ برخوردار نبود؛ لذا دستگاه استبداد به آسانى مى‏توانست یکایک آن‌ها را جداجدا سرکوب کند و خفه سازد. چنانچه «سید جمال‌الدین اسدآبادى» را با آن تبعید وحشیانه، «سید على‏اکبر فال اسیرى» مجتهد شیراز را با آن ربودن غافلگیرانه، و بالأخره «مردم تبریز» را به طور مزوّرانه و از طریق جلوگیرى موقت از کار کمپانى در آن منطقه، متوقف کرد.

اما بعداً صدور حکم تحریم از سوى میرزاى شیرازى و حضور رهبرى عامّ او در عرصۀ مبارزه، علماى بلاد را در «بدنه» و «قاعدۀ هرمى» که «نقطۀ رأس» آن را میرزا تشکیل مى‏داد، هماهنگ کرد و به طور طبیعى هسته‏اى متشکل و فعال از روحانیت مجاهد را _ مخصوصاً در تهران _ ایجاد کرد. در نتیجه، آن جرقه‏هاى پراکنده، ناگهان به شرارۀ سوزان قیامى فراگیر تبدیل شد و نهضتى گسترده، سراسر کشور را فراگرفت و بار سنگین رهبرىِ «درونْ مرزىِ» آن را عمدتاً هستۀ متشکل روحانیتِ پایتخت بر دوش مى‏کشید که از نزدیک، پنجه در پنجه رأسِ هِرَمِ استبداد (دولت و دربار) افکنده بود. در این هنگامه، طبعاً بزرگانی نظیر میرزای آشتیانی و شیخ فضل‏اللّه‏ نورى به دلیل ارتباط مخصوصشان با میرزا از یک‌سو و رابطه با هستۀ متشکل مزبور از سوى دیگر، نقش حساسی را بر عهده داشتند. آن‌ها به‌عنوان اصلی‌ترین «سیم رابط» بین مردم و علما با رهبرِ عامّ جنبش: «میرزاى شیرازى» نقش خطیری را ایفا کردند و به صورت یک «مجراى ارتباطى» ظاهر شدند که میرزا، علاوه بر کسب اخبار و اطلاعات، گاه از فکر آنان در برنامه‌ریزی‌هاى مبارزاتى نیز بهره مى‏گرفت.

علاوه بر این، در خنثى‌سازی تبلیغات سوئى که از طرف ایادى حکومت و کمپانى، بر ضدّ نهضت اعمال مى‌شد، سهم خطیری داشتند؛ مخصوصاً وقتی که مخالفینِ جنبش تنباکو، می‌خواستند با پخش شایعۀ «جعلى‌بودنِ» حکم تحریمِ میرزا، به حیثیت و مشروعیتِ نهضت ضربه بزنند و اعتبار آن را در اذهان عمومى مخدوش کنند، و نتیجتاً رهبران را به انزوا و نهضت را به شکست بکشانند؛ در اینجا نیز، همین بزرگان بودند که تبلیغات سوء را خنثی ‌کردند.

به‌عنوان نمونه‌ای‌ از نقش ارزندۀ کانال‌های اطلاعاتی میرزا، بد نیست نکته‌ای را از نوادۀ میرزاى شیرازى، آیةالله ‏آقا رضى شیرازى، بشنوید. حاج‌آقا رضى نقل می‌کند: در اوایل دهۀ 1350 شمسى با آیةالله سیدعلى سیستانى (مرجع معظّم تقلید کنونى) در نجف دیدارى داشتم و جناب سیستانى نامه‏اى از مرحوم نورى در اختیارم گذاشت «که از تهران براى مرحوم میرزا فرستاده بوده است». آقا رضى مى‏افزاید:

این نامه زرد شده بود و آثار پوسیدگى داشت. مرحوم نورى در این نامه، تمامى جریاناتى که در رابطه با تحریم تنباکو اتفاق افتاده بود، به گونه خیلى فشرده، در یک صفحه براى میرزا نوشته بود ... .

آنچه این نامه گویاى آن بود این بود که: نه تنها میرزا خود اقدام کننده بوده است، بلکه کسانى هم بوده‏اند که میرزا را از کمّ و کیف قضایا، پس از صدور فتوا، باخبر مى‏ساخته‏اند. مرحوم ... نورى، طاب‌ثراه، مبعوثِ مرحوم میرزا به همین منظور به تهران بود (مجله حوزه، ش 50 - 51، خرداد _ شهریور 1371ش، ص 43 - 44).

البته حاج آقا رضى، نام نویسندۀ نامه را «میرزا حسین نورى» و مبدأ ارسال آن را هم «تهران» قید کرده و میرزا حسین را «مبعوث مرحوم میرزا... به تهران» شمرده است، درحالی‌که حاجى نورى در جریان نهضت تنباکو در ایران نبوده و سال‌ها پیش از آن تاریخ به عراق هجرت کرده بود، و فرستاده میرزا به تهران نیز شیخ فضل‌اللّه‏ نورى بود. بنابراین، گزارشگر جریانات تهران در خلال نهضت تحریم به میرزا، با فامیلى «نورى»، کسى جز شیخ فضل‌اللّه‏ نمى‏تواند باشد، و ذکر نام حاجى نورى، سهواللسانى از سوى آقا رضى یا پیاده کننده نوار مصاحبۀ ایشان بیش نیست.

همین‌جا اشاره ‌کنم که این‌جانب کتابی با عنوان: «تحلیلی از نقش سه‌گانۀ شیخ ‌شهید در نهضت تحریم تنباکو» دارم و در آنجا به تفصیل شرح داده‌ام که شیخ‌ فضل‌الله نوری، چگونه در نهضت تحریم، از یک طرف، نقش حلقۀ اتصال میان میرزا با علما و مردم تهران را عهده‌دار بود و از سوی دیگر، تبلیغات سوء دستگاه حاکم علیه این نهضت را خنثی می‌کرد و همچنین نسبت به تبیین فلسفۀ نهضت و مشروعیت دینی آن اهتمام داشت. علاقه‌مندان، می‌توانند این بحث را در همان کتاب دنبال کنند.

* جناب استاد ابوالحسنی، به‌عنوان آخرین سؤال لطفاً بفرمایید نهضت تنباکو، چه پیامی را برای استعمار انگلیس به همراه داشت و در نتیجه، انگلیسی‌ها، برای آیندۀ ایران، چه سیاستی را در دستور کار قرار دادند؟

16. پیام روشن نهضت تنباکو برای بریتانیا

 چنانچه گفتیم، نهضت تنباکو، رشته‌‏هاى تلاش چندین سالۀ استعمار انگلیس را پنبه کرد و ترفندِ عمیقِ دیپلماسى لندن را در سلطه بر اقتصاد و سیاست و فرهنگِ کشورمان نقش بر آب ساخت؛ یعنی توطئه عمیق و همه ‏جانبۀ  بریتانیا بر ضد استقلال و آزادى ایران اسلامى را درهم شکست و براى سال‌ها‌ى طولانى به تأخیر انداخت. اما استعمار انگلیس، در عوض، به نطفۀ نهضتى اصیل و مستقل در میان ملت ما پى برد و سال‌ها قبل از مشروطه، فهمید که رشد این نهضت، پایه‌ها‌ى لرزان نظام استبدادى حاکم و استعمار مهاجم را، در آینده‌اى نه‌چندان دور، فرومی‌ریزد و بنیادهاى نوین یک نظام مردمى _ اسلامى را پى‌ریزى خواهد کرد.

حتى «نیکى. آر. کدى» _‌ که یک پژوهشگر غربى است ‌_ در کتابش می‌نویسد:

...احساسات مذهبى ضد دولتى در طى قرن نوزدهم آشکارا شدّت گرفته بود. دلایل این امر تاکنون بررسى نشده، امّا روشن است که قاجاریه هرگز از آن شمّ مذهبى یا تسلّط بر طبقات مذهبى که از ویژگی‌های صفویه به شمار می‌رود که مذهب تشیع دوازده‌امامی را مذهب رسمى ایران ساختند، برخوردار نبودند. گرایش باطنى این مذهب، مبنى بر اینکه حکومت شرعى، تا زمان رجعت امام دوازدهم، توسط آن دسته از پیشوایان علما که صلاحیت تفسیر و تعبیر خواست‌های امام را دارند قابل اجرا است، در قرن نوزدهم آشکار شده بود... (تحریم تنباکو در ایران، ترجمه شاهرخ قائم مقامى، ص 14).

17. سیاست انگلیسی‌ها پس از شکست در نهضت تنباکو

بنابراین، یکی از تصمیماتی که انگلستان پس از شکست در جنبش تحریم و پیش از فرارسیدن نهضت مشروطه، اتخاذ کرد این بود که به دست افرادی مثل میرزا حسین‌خان سپهسالار، جریان کاذبى را ایجاد کند که آن جریان اصیلِ رو به تکوین را در نطفۀ شروع، در خود «جذب» و سپس «هضم» و «مستهلک» سازد و در صدر مشروطه هم، اگر آغوش پر مهر خودش را در «مدرسۀ قنسولخانه»! _ یعنى سفارت انگلیس _ به روى آزادی‌خواهان ساده‌بین گشود، برای همین بود تا به خیال خود به موانعی مثل نفوذ استعمارشکن شیخ شهید نورى پایان دهد و جلوى اصل «بسیار خطرناک» نظارت فقها بر مصوّبات مجلس را گرفته باشد!

یکی از برنامه‌هایی که مکمّلِ این سیاست‌ انگلیسی‌ها بود، تضعیف روحانیت شیعه است؛ زیرا جنبش تنباکو، نقش والای مذهب تشیع و روحانیت شیعه را آشکار کرد.

استعمارگران کاملاً دریافتند که ملت ایران، مردم هوشمند و متدیّنی هستند که بر بنیاد معارف عاشوراییِ تشیّع و پشت سر علمای دین، مقابل دشمن می‌ایستند و در مقاطع بحرانی، صف واحدی را در برابر استعمار تشکیل می‌دهند. لذا نقل می‌کنند که میرزاى شیرازى فرموده بود: پیروزى جنبش تحریم، مرکز ثقلِ پایدارى و مقاومتِ ملت ایران _ یعنی اسلام و روحانیت شیعه _ را به دشمنان نشان داد و من، نگرانِ انتقامِ استعمار از دین و روحانیت هستم.

شهید مدرس هم در همین زمینه، داستان جالبی را از میرزا نقل می‌کند که خیلی درس‌آموز است. ایشان در «کتاب زرد» مى‏نویسد:

وقتى به نجف رفتم و در سرَّ مَن رَأى [ سامرّا] خدمت میرزا _ که عظمتى فوق تصور داشت _ رسیدم، داستان پیروزى واقعه دخانیه را برایش تعریف نمودم، آن مرد بزرگ آثار تفکر و نگرانى در چهره‏اش پیدا شد و دیده‏اش پر از اشک گردید. علت را پرسیدم؛ زیرا انتظار داشتم مسرور و خوشحال باشد. فرمود: حالا حکومت‌هاى قاهره فهمیدند قدرت اصلى یک ملت و نقطۀ تحرّک شیعیان کجاست؟ حالا تصمیم مى‏گیرند این نقطه و این مرکز را نابود کنند. نگرانى من از آیندۀ جامعه اسلامى است». مدرس مى‏افزاید: میرزا به من گفت: سید تو نگذار چنین اتفاقى بیفتد، و با بیان او کارم سخت و صعب‌تر شد ... (بنگرید به: «مدرس و واقعه دخانیه»، على مدرسى، مندرج در: مجلس و پژوهش، سال 2، ش 7، فروردین 73، ص 190؛  و همچنین ر.ک: یاد، سال 5، ش 20، پاییز 1369، ص 115).

تو گویی میرزا مى‏دانست که نخستین قربانىِ روحانیت به دست استعمار، شاگرد برجستۀ خود او: «شیخ فضل‌‌اللّه‏ نورى» است و پس از او هم، «شهید مدرّس» به استناد مادۀ دوم متمّم قانون اساسى: نظارتِ فقهاى طرازِ اول بر مصوّبات مجلس، که با پیشنهاد و مجاهدات شیخ فضل‌اللّه‏ در قانون اساسى گنجانده شده بود، به میدان مى‏آید و پرچمِ خونین مبارزه را قاطع و استوار، تا آخرین نَفَس به دوش مى‏کشد!

پس به جرأت می‌توان گفت که استعمار انگلیس با اعدام شیخ فضل‌الله نوری، از نهضت تحریم تنباکو انتقام گرفت! به نظرم این تحلیل، تحلیل عمیقی است.

اساساً نام شیخ براى آشنایان با جنبش ضدّ استعمارى تنباکو، نامی آشناست؛ به جهت اینکه ایشان، در نهضت تحریم، نقش بسیار فعالی داشت. بی‌جهت نیست که فردی مثل احتشام‏السلطنه (چهرۀ پیشگام مشروطه، و رئیس مجلس شوراى اول) ضمن اشاره به شکوه جنبش تحریم، صراحتاً می‌نویسد: «در آن وقایع، شیخ فضل‏الله‏ نورى در طهران کبّادۀ ریاست مى‏کشید و در صف پیشوایان روحانى، مشوّق و محرّک مردم در مخالفت با امتیازنامۀ رژى بود». (خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید محمدمهدى موسوى، ص 573).

در تأیید این نکته، اجازه دهید سخنم را با اظهارات دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانى، خاتمه دهم. دکتر صاحب‌الزمانى، پس از اشاره به نظر دکتر محمداسماعیل رضوانى، مبنى بر اینکه «شیخ نورى، قربانى مبارزۀ قدرت‌هاى متخاصم شده است»، تحلیل جالبی را بازگو می‌کند. او می‌نویسد:

اعدام «شیخ نورى» را، هنگام غلبه مشروطه‌خواهان، پاره‏اى، به خاطر تضعیف قدرت خطرناک روحانیت دانسته‏اند، نه به سبب مخالفت شخص وى. ... شیخ نورى، به عقیده این گروه، در نظر استعمارگران، مظهر انعطاف‌ناپذیری قدرت تشیع در قرن اخیر جلوه مى‏نمود. آیة‏اللّه‏ «میرزا حسن شیرازى»، مفتى فتواى تحریم تنباکو، نامه‏ها و تلگراف‌های خود را به تهران، عموماً خطاب به وى [شیخ] مى‏نگاشته و مخابره مى‏کرده است... ضمناً مخالفت شیخ، هنگامى با مشروطه آغاز مى‏شود که از جمله، سفارت انگلیس را دست در کار بسط نفوذ خود در ایران، به بهانه کمک به آزادیخواهان، مى‏بیند. ازاین‌رو، سیاست ایجاد توازن قواى انگلیس، در داخل ایران نیز ایجاب مى‏کرد که از قدرت روحانیون کاسته شود. براى این مقصود، اعدام شیخ نورى، بهترین بهانه و وسیله شناخته شد. و پنهانى نیز توطئه گشت... . (دیباچه‌اى بر رهبرى، ناصرالدین صاحب الزمانی، ص 148 _ 150).

* در پایان از فرصتی که با صبر و حوصله در اختیار ما قرار دادید، تشکر می‌کنم.

من هم از شما متشکرم و برایتان از درگاه الهی طلب توفیق دارم.



[1]. تیترهای فرعی در این گفتار، از سوی ویراستار است.

[2]. خاطرات امین الدوله، ص 147 - 148. نیز روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 781.

 

 

کتاب شیعه ش 13 و 14


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
دورنمای درونمایۀ صحیفۀ سجادیه
رونمایی از کتاب زندگی‌نامه آیت‌الله العظمی بروجردی(ره)
🔰 انتشار کتاب احوال، افکار ، آثار علامه شیخ محمّد حسین کاشف الغطاء (م1373)
ضرورت گریزناپذیر اجازه ،شیخ آقابزرگ تهرانی |ترجمه عبدالحسین طالعی
برگى از زندگى سيد جمال الدين اسدآبادى نوشته: علامه شيخ على كاشف الغطاء (م 1306) تصحيح: رضا مختارى
زندگینامه خودنوشت آیة اللـه سیداحمد زنجانی (م ۱۳۹۳ ق)
عظمت مجلسى ره
امام سجاد علیه السلام و بینش صحیح اسلامی از منظر صحیفه سجادیه| دکتر احمد راسم النفیس ترجمه عبدالحسین طالعی
کتاب‌شناسی و نقد «الصحیح من سیره الامام علی علیه‌السلام»| حسین نعیم آبادی
اجازات شیخ نعمة غول العاملی المیسی | محمد سمامی حائری
احضار ارواح
چرا همه اسناد کافی حجت است؟| محمد فایزی
معرفی میراث فقهی رویت هلال
مؤيدات تحريف فهرست نجاشى درباره ابويعلى
بازمانده هایی از میراث کهن حدیثی امامیّه| امین حسین پوری
سیاست استعمار انگلیس در ایرانِ عصر ناصرى و راهبرد میرزای شیرازی در نهضت تحریم تنباکو | به کوشش: محمدصادق ابوالحسنی
استاد سید محمد فرزان به روایت حجة الاسلام آل طه (زید عزه) | محمد جواد شعبانی مفرد
حدیث النوروز في کلام العلّامة ابن فهد الحلّي |رضا المختاری
همایش ”مدرسه کلامی - فقهی شیعه در لکهنو“
تببین جایگاه علمی مرحوم علامه غفران مآب موسس مدرسه علمی شیعه در لکهنو
کتاب شیعه به منزل ۱۳ و ۱۴ رسید + فهرست مطالب
شیخ ابوالقاسم کبیر
مدیر مؤسسه کتابشناسی شیعه، در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد
امام موسی صدر در ساحت علم و سیاست
یادی از آیت‌الله حاج شیخ «علی‌محمد ابن‌العلم» از علمای قرآنی خوزستان
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top