کد مطلب: 6092
تاریخ درج مطلب: پنج شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷
حكايت آخوند و ميرزا على اكبر نوقانى
سالگشت ارتحال آیت اله حاج میرزا علی اکبر نوقانی 1370 ق

میرزا علی اکبر نوقانی از شاگردان آیت الله میرزا مهدی اصفهانی جزو پیشگامان دفاع از حقاید حقه در برابر مادیگرایی است که متقدم از فضلای حوزه علمیه قم به این مهم پرداخته است و حدود ۹۰ سال از انتشار کتاب وی در رد ماتریالیسم می گذرد

میرزا علی اکبر نوقانی در سال 1300 قمری بدنیا آمد و چون مدتی از سنین اویل عمر را در محله نوقان مشهد سکونت داشت به میرزای نوقانی معروف گردید. در سال 1327ق برای کسب تحصیلات عالیه دینی به نجف اشرف مشرف شد. سال 1330ق به مشهد بازگشت و به ارشاد مردم و تعلیم و تربیت طلبه ها پرداخت. وی از پیشگامان دفاع از حقاید حقه در برابر مکاتب مادی است که حدود 90 سال از انتشار کتب وی در این موضوع می گذرد. مرحوم نوقانی شخصیتی بسیار محترم بود. وی زندگی ساده، و اخلاص و صداقتی پردامنه داشت و در هر سال فقط چند بار منبر می‌رفت،آن هم بطور عمده در منزل خویش. او نمونه‌ یک عالم متعهد بیدار بود و در مناظره استادی داشت. وی در خطابه و منبر کم مانند و در منبر و تربیت و تبلیغ، «سمت رشید»ی - که‌ ابن سینا در واعظ و مبلغ و مربی اخلاقی شرط می‌داند- در او وجود داشت. یکی از اقدامات مهم ایشان تاکید بر یاد گیری علم المناظره و گفتگوی بین ادیان بوده است و به همین منظور جلسه هایی را با حضور طلاب تشکیل می داده اند و در این میان هر طلبه نمایندگی یکی از ادیان یا مسلک ها را به عهده گرفته و با یکدیگر بحث می کردند

حكايت آخوند و ميرزا على اكبر نوقانى
طلبه‏اى مى‏گويد: من با همسرم به نجف رفتيم. تازه وارد شده بوديم و دو روز از ورودمان به نجف گذشته بود. هيچ جا و هيچ كسى را نمى‏شناختيم. همسرم حامله بود. من خدا خدا مى‏كردم كه وضع حملش تأخير بيفتد. دردش گرفت و من هيچ راهى بلد نبودم. نه منزل قابله را بلد بودم و نه كسى را مى‏شناختم كه بروم و از او بپرسم كه كجا بروم. فقط منزل مرحوم آخوند را بلد بودم. از باب ناچارى با خود گفتم كه آنجا بروم تا يكى از گماشته‏هاى مرحوم آخوند راهنماى ما شود تا منزل قابله را پيدا كنيم. به حكم ضرورت، بعد از نصف شب با كمال خجالت ـ كه الآن وقت رفتن به خانه مرجع نيست ـ رفتم و در زدم. صدا آمد كه: كيستى؟ فهميدم كسى بيدار است. گفتم: عرضى دارم. قدرى زمان گذشت. يكى با چراغ از پلّه‏ها بالا آمد.از چراغ به «فنر» تعبير مى‏كند. ديدم خود مرحوم آخوند است. مى‏گفت: من خشكم زد. حالا به مرحوم آخوند چه بگويم؟ مرحوم آخوند وقتى ديد كه من اين طور مانده‏ام، دست مرا گرفت و گفت: فرزندم! بيا ببينم چه گرفتارى و مشكلى دارى؟ خيلى با محبّت و عطوفت با ما مشى كرد و من زبانم باز شد. گفتم: من تازه وارد شده‏ام و جايى را بلد نيستم. مى‏خواستم يكى از گماشتگان شما با من بيايد و منزل قابله را به من نشان بدهد.
مرحوم آخوند اسم ما و خصوصيت جاى ما را هم پرسيد ـ و شايد بعداً مى‏پرسد ـ و گفت برويم. درست يادم نيست كه رفت و لباس پوشيد يا نه. خودش آمد و چراغ يا فنر را خودش دست گرفت. خواستم چراغ را از ايشان بگيرم، گفت: نه چراغ را خودم مى‏آورم. خودش جلو افتاد و من پشت سرش بودم. درِ منزل ماما رفتيم. ايشان در زد و مرد جوانى آمد. وقتى ديد كه مرحوم آخوند است، فورى گفت كه آقا بفرماييد تو. آخوند فرمود: نه، برو به ننه بگو بيايد. عجله دارم. زود بگو بيايد.
قدرى گذشت، پيرزن چابكى آمد. ايشان فرمود كه: ننه! الآن عيال اين آقا مى‏خواهد وضع حمل بكند. تو خدمت اين آقا منزل برو و تا وقتى كه خوب نشده و به كارهاى خودش نرسيده، پيشش باش. وقتى كه توانست به كارهاى خودش برسد، آن موقع بيا. گفت: با هم آمديم. رسيديم به جايى كه مرحوم آخوند بايد به منزل خودش برود و ما هم به منزل برويم. آخوند به ماما گفت كه شما ايشان را تا فلان محلّ مى‏برى و چراغ را هم به ما داد و گفت: من راه را بلدم، احتياج به چراغ ندارم. آن وقتها، صد سال پيشتر چراغ نبود. همه جا تاريك بود، و فرمود: من تا صبح بيدارم. نتيجه وضع حمل هر چه شد، به من خبر بدهيد. يك وقت خيال نكنيد كه من خوابم. پولى را هم به من داد. من گفتم كه من احتياج ندارم. ايشان فرمود: نه اين را بگير، داشته باش. به ماما گفته بود كه اين مريض ماست و تا آخر هم به حساب ما.
گفت: سحر بچه به دنيا آمد و پسر بود. ايشان مى‏گفت: من خجالت كشيدم به مرحوم آخوند خبر بدهم. فردا طرف غروب آسيد ابوالقاسم كه پيش ايشان بود، آمد و گفت كه آقا نگران وضع شما بود كه فلان كس جريانش چطور شد؟ خدمت مرحوم آخوند رفتم. پرسيد كه از آن وقت نگران شما بودم. چرا خبر نياوردى؟ او هم عذرخواهى كرده بود. آخوند گفت: نو قدم چى بود؟ گفتم: پسر. گفت: خُب. پس اسمش را «محمد كاظم» بگذاريد، يادگارى از ما باشد.
در شرح حال مرحوم آخوند ـ كه چاپ شده ـ ننوشته بود كه آن شخص چه كسى بود. من اين را شنيده بودم كه مرحوم آقاى نوقانى تازه با عيالش به نجف رفته بود. البته اين جزئيات را كه اسمش را «محمد كاظم» بگذاريد، نشنيده بودم.
در آن نقل كه ما قبلاً شنيده بوديم، مرحوم آقاى نوقانى فقط آميرزا مهدى كفايى ـ پسر مرحوم آخوند ـ را مى‏شناخته. با خود مى‏گويد: مى‏روم از او كمك بگيرم. اين در نقل آقاى آشيخ على اكبر نوقانى است. بعد مى‏رود و مرحوم آخوند خودش مى‏آيد و مى‏گويد: چه فرمايشى است؟ مى‏گويد: من مى‏خواستم كه آميرزا مهدى راهنمايى كند. ايشان مى‏فرمايد: او خواب است. من خودم مى‏آيم راهنمايتان مى‏شوم و خود مرحوم آخوند مى‏آيد و همراهش به آنجا مى‏رود و مى‏گويد اين مريض ماست و تا آخر هم به حساب ما. در آن كتابى كه من ديدم، تعيين نكرده بود كه آن شخص كيست، ولى شفاهى سابقاً شنيده بودم كه از مرحوم آشيخ على اكبر نوقانى نقل  شده و ايشان اين قصه را راجع به خودش مى‏گفته است. آشيخ على اكبر صاحب سه رساله نوقانى را من ديده‏ام.
(شب دوم ماه رمضان 1429)
در قسمتى ازآن كتاب آقا عبدالرضا ـ نواده مرحوم آخوند پسر آقاى حاج ميرزا احمد كفايى ـ راجع به مرحوم آخوند مطالبى نقل كرده كه خيلى خوب و جمع و جور است

سرانجام پس از یک عمر خدمت به اسلام و مسلمانان میرزا علی اکبر نوقانی در شب دهم جمادی الاولی 1370 هـ . ق مطابق با 28 بهمن ماه 1329 در اثر سکته قلبی دعوت حق را لبیک گفت و روحش به سرای جاوید شتافت، پیکرش پس از تشییع با شکوهی در پایین پای مبارک حضرت رضا ـ علیه السلام ـ «دارالسعاده» به خاک سپرده شد.

 


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
شیخ ابوالقاسم کبیر
مدیر مؤسسه کتابشناسی شیعه، در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد
امام موسی صدر در ساحت علم و سیاست
یادی از آیت‌الله حاج شیخ «علی‌محمد ابن‌العلم» از علمای قرآنی خوزستان
سید العلماء لکهنوی
حكايت آخوند و ميرزا على اكبر نوقانى
سالگشت ارتحال آیة الله محمد نهاوندی
شخصیت، آثار و زمانه سید مرتضی
"یک قصه از حیات" | رضا مختاری
تطورّات مرجعیت در سده اخیر
دربارۀ کتاب «شرح الرسالة» از سید مرتضی| رضا مختاری
تکملۀ مأخذشناسى آيت الله‏ ميرزا جواد آقا تهرانى | هادی ربانی
آيت الله روحاني، نياز امروز و فرداي حوزه هـا | رضا مختاري
پژوهش های در دست انجام
نابغه ای در علوم عقلیه و نقلیه
گُلِ بى خار
علامه سید ناصر حسین هندی
گزیدۀ مهمترین مقالات دربارۀ شیخ بهایی
کتابخانه آیه الله چهارسوقی
گزارشی از کتاب گزیده دانشوران و رجال اصفهان
میرزا صادق مجتهد تبریزی از منظر تراجم نگاران
اعمال خالده و خدمات اجتماعى حضرت آیت الله چهارسوقی
ولايت فقهاى جامع الشرايط
مقدمۀ اصول دین
گزارش انتقادی از منابع شرح‌ حال شیخ بهایی
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top