کد مطلب: 5083
تاریخ درج مطلب: شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷
گُلِ بى خار
سید عبدالهادی شیرازی در گفتار آیه الله زنجانی در جرعه ای از دریا


بى ‏هوايى آيه ‏الله سيد عبدالهادى
آسيد عبدالهادى خيلى بى ‏هوا بود . آقاى آشيخ محمد هادى معرفت مى‏گفت: يكى از شهرهاى عراق از آسيد عبدالهادى مبلّغ خواستند . ايشان به پسر عموى ما وكالت داد و گفت: من به شرطى شما را به عنوان وكيل خودم مى‏فرستم كه اگر كسى از ديگرى تقليد مى‏كند، به تقليد از من عدول ندهيد . اگر چنين كارى بكنيد، از وكالت معزول هستيد! اگر از شما مسأله پرسيدند، به فتواى مجتهد خودش جواب بدهيد .

اساتيد
آسيد عبدالهادى شاگرد مرحوم آخوند و احتمالاً شاگرد آقاى شريعت هم بود . در درس آميرزا على آقا شيرازى هم شركت مى‏ كرد، ولى معلوم نيست براى استفاده بوده باشد و طبق گفته آقاى اخوان مرعشى آن مرحوم آقاى سيدابوالحسن اصفهانى را استاد خود حساب مى‏ كرده. به نظرم آقاى آقا رضى شيرازى اظهار مى‏كرد كه پيش مرحوم آشيخ محمد كاظم شيرازى در سامرا رسائل يا مكاسب (ترديد از اينجانب است) خوانده بود و آقا شيخ محمد كاظم كه به استعداد جالب او واقف شده بود، وى را به مهاجرت به نجف ترغيب نموده بود.

گُلِ بى خار
آسيد عبدالهادى شيرازى از نظر علمى فوق العاده بود و از آن مهم‏تر جنبه ‏هاى روحى و اخلاقى ممتازى داشت . ايشان مرد نجيبِ شريف و گُلِ بى خار و در بى‏ هوايى و گذشت ممتاز بود . معمولاً ماها به هواى نفس مبتلا هستيم، ولى ايشان تارك هوا بود . رضوان الله عليه .
(شب سيزدهم محرم 1432)

مقايسه آسيد عبدالهادى با آقاى خويى
در نجف پرسيدم: دو نفر كه مورد وثوق علماى نجف و در علم و تقوا مورد قبول باشند، چه كسانى هستند؟ دو نفر را معرفى كردند: يكى مرحوم حاج ميرزا حسن يزدى كه آقاى داماد هم از نظر معنويت و اخلاق خيلى به ايشان معتقد بود و ديگرى آقاى آسيد على بهشتى . از حاج ميرزا حسن پرسيدم: احتياطات آقاى بروجردى را به چه كسى مراجعه كنم؟ در جواب گفت: اگر از من نقل نمى‏كنى، من بگويم؟ گفتم: نه، نقل نمى‏كنم (البته مرادش در زمان حياتش بود) گفت: آسيد عبدالهادى .
چند وقت بعد از آن به آسيد عبدالكريم موسوى اردبيلى گفتم: از آقايى از علماى درجه دو مسلّم العدالة پرسيدم... تا اين را گفتم، آسيد عبدالكريم تطبيق كرد و گفت: او آقاى حاج ميرزا حسن بود . من نمى ‏دانستم آسيد عبدالكريم تطبيق مى‏كند .
خدمت آقاى بهشتى رفتم و از ايشان پرسيدم: در احتياطات آقاى بروجردى به چه كسى مراجعه كنم؟ گفت: من از غير آسيد عبدالهادى منقطع هستم؛ ولو بعضيها از جهات ديگر ترجيح دارند .
گفتم: چه كسى؟ گفت: آقاى خويى . ايشان توضيح نداد و چون من احتمال دادم كه آسيد على در عدالت آقاى خويى شبهه دارد، لذا توضيح نخواستم . بعداً شنيدم آسيد على مأمومِ مرتّب آقاى خويى است و پشت سر آقاى خويى نماز مى‏ خواند، حتى يك بار شنيدم آقاى خويى نيامده و آسيد على مشغول نماز خودش شده بود و همه مأمومين به آسيد على اقتدا كرده بودند . وقتى متوجه شد، براى نماز دوم كفشش را برداشته و رفته بود . فهميدم شبهه آسيد على درباره عدالت آقاى خويى نيست .
آسيد على چند سال بعد به قم تشريف آورد . دوباره از ايشان پرسيدم: در احتياطات آقاى بروجردى، به چه كسى مراجعه كنم؟ گفت: آقاى آسيد عبدالهادى؛ ولو آقاى خويى در بعضى جهات بر ايشان ترجيح دارد . گفتم: مراد شما از بعضى جهات چيست؟ گفت: از نظر فهم . آقاى خويى از نظر سرعت انتقال و فهم ترجيح دارد، ولى ملاك فقاهت را در آسيد عبدالهادى بيشتر مى‏بينم .
آقاى آشيخ محمد غروى مى‏گفت: آقاى آسيد على بهشتى در منزل آقاى آسيد عبدالهادى بود . ديدم صداى آسيد عبدالهادى خيلى بلند شد و با لهجه غليظ عربى مى‏گفت: «حق با شماست، حق با شماست» . گويا اختلاف نظرى بود و آسيد عبدالهادى ديده بود كه حق با آقاى بهشتى است .
(روز خاك سپارى شيخ محمد غروى، ربيع الآخر 1432)

حاشيه «نجاة العباد»
آقاى اخوان مرعشى داماد آقاى آسيد عبدالهادى شيرازى بود، مطلبى از آقاى آسيد عبدالهادى نقل مى‏كرد كه براى من جالب بود . البته قسمتى از آن را ايشان نمى‏دانست؛ در حالى كه من مى‏دانستم، ولى به ايشان نگفتم . به عنوان مقدمه اين مطلب را ذكر مى‏كنم:
آقاى اخوان مرعشى مى‏گفت: از چند نفر ـ كه نامشان را ذكر كرد، ولى من نام نمى‏برم ـ استفتا كردند كه اعلم كيست، فالأعلم كيست، فالأعلمِ فالأعلم كيست؟ آنهاگفته بودند: اعلم حاج آقا حسين قمى است، فالأعلم آشيخ محمد حسين اصفهانى است، فالأعلمِ فالأعلم آسيد عبدالهادى است . اين جواب استفتا را براى آقاى آسيد ابوالحسن اصفهانى برده بودند و ايشان ديده و فرموده بود: چقدر اينها بى‏ انصاف‏اند كه اين جور شهادت داده ‏اند . آسيد عبدالهادى شاگرد من بود . من از آقاى اخوان مرعشى پرسيدم: آسيد عبدالهادى شاگرد ايشان بود يا نه؟ گفت: شاگرديش چنين بود: آسيد عبدالهادى مى‏گفت: وقتى مرحوم آخوند از دنيا رفت، من در نجف حجره داشتم . آقاى آسيد ابوالحسن به حجره من تشريف آورد و فرمود: من مشغول حاشيه زدن بر نجاة العباد هستم . آقاى آميرزا فتاح شهيدى تبريزى هم هست . دلم مى‏خواهد شما هم باشيد . آسيد عبدالهادى مى‏گفت: من خيال نمى‏كردم آسيد ابوالحسن ملا و جلسه‏اش قابل استفاده باشد؛ چون در درس مرحوم آقاى آخوند ساكت بود و سروصدا و اشكال نمى‏كرد . لذا اشخاص نوعاً از مايه علمى‏اش اطلاعى نداشتند . در بيرون درس آخوند هم سروصدايى نداشت . آدم ملايم و آرامى بود و قهراً به عنوان يك شخص محترم و وزين به وى نگاه مى‏كردند .
آسيد عبدالهادى مى‏گفت: من فكر نمى‏كردم آسيد ابوالحسن ملا باشد، ولى چون ديدم اين سيد پيرمرد به حجره‏ام آمده، از من خواهش مى‏كند، سختم آمد كه به وى جواب منفى بدهم و از طرفى هم ديدم در آن جلسه آميرزا فتّاح شهيدى هم هست و قهراً جلسه با حضور آميرزا فتاح بى‏فايده نخواهد بود . لذا پذيرفتم و آن جلسه تشكيل شد . در آن جلسه تصورم از آقاى آسيد ابوالحسن به كلى دگرگون شد . ديدم ايشان حسابى كاركرده است و بر فقه مسلّط است و من فكر نمى‏كردم چنين احاطه‏ اى داشته باشد .
در آن جلسه شخصى شركت مى‏ كرد كه صلاحيت و مايه علمى لازم را نداشت و آقاى آسيد ابوالحسن و ساير افراد نمى‏توانستند به او بگويند كه شما صلاحيت شركت در اين جلسه را نداريد . تصميم گرفتند براى اينكه آن آقا نيايد، به‏ طور موقت جلسه را تعطيل كنند .
جلسه تعطيل مى‏شود وبعد از مدتى آن جلسه بدون آن شخص در جاى ديگرى ادامه پيدا مى‏كند .
آقاى آسيد عبدالهادى نام آن شخص را به آقاى اخوان مرعشى نگفته بود؛ چون غيبت مى‏شد و ايشان مواظب زبان خودش بود . لذا آقاى اخوان مرعشى هم نمى‏دانست كه آن شخص كيست، ولى من آن شخص را شناختم، البته من هم به آقاى اخوان مرعشى نگفتم كه او كيست . علت اينكه من آن شخص را شناختم، اين بود كه در سال وفات آقاى بروجردى يعنى 1380 شخصى به منزل مرحوم حاج آقاى والد ما آمد، صحبت شد كه بعد از آقاى بروجردى از چه كسى تقليد شود يا احتياطات ايشان به چه كسى مراجعه شود و فعلاً در نجف چه كسانى صلاحيت اين مقام را دارند؟ آن آقا كه از نجفيها بود، گفت: در سنه 1330 كه مرحوم آخوند تازه وفات كرده بود، آسيد ابوالحسن بر نجاة العباد حاشيه مى‏زد و ما هم در آن جلسه بوديم . در آن جلسه آقاى آسيد عبدالهادى هم شركت مى‏كرد . آن آسيد عبدالهادى كه من در آن جلسه ديدم، اگر به همان صورت باقى مانده باشد، با بقيه قابل مقايسه نيست، ولى الآن پنجاه سال از آن تاريخ مى‏گذرد و نمى‏توانم شهادت بدهم . از اين حرف فهميدم كه آن شخص همين آقا بود . واقعاً هم صلاحيت نداشت كه در آن جلسه شركت كند . سليقه معتدلى نداشت و سوادش هم كم بود، ولى به خودش خيلى معتقد بود .
آقاى اخوان مرعشى مى‏گفت: هفت سال اين جلسه ادامه پيدا كرد . آسيد عبدالهادى مى‏گفت: در آن جلسه من خيلى از مبانى آسيد ابوالحسن را تغيير دادم و خيلى هم از او استفاده كردم .
من پرسيدم: ايشان خودش را شاگرد آسيد ابوالحسن مى‏دانست يا نه؟ گفت: بله، مى‏دانست . آسيد عبدالهادى براى حاشيه نجاة العباد، مسلّماً كمك آسيد ابوالحسن بود .
يك وقت مرحوم آقاى داماد فرمود: به آقا ضياء عراقى گفته بودند كه آسيد ابوالحسن چگونه است؟ ايشان گفته بود: اين حاشيه اگر از خودش باشد، او اعلم است! منتها آقاى داماد مى‏گفت: احتمال مى‏دادند كه از آسيد عبدالهادى كمك گرفته باشد .
آسيد عبدالهادى در موقع وفات مرحوم آخوند جوانى 25 ساله بود .
(شب سيزدهم محرم 1432)

حاشيه «عروه»
آقاى واعظ ‏زاده خراسانى نقل مى‏كرد: ما نزد آقاى گلپايگانى درس مى‏خوانديم . آقاى آسيد ابوالحسن در مسأله ‏اى حاشيه‏اى بر عروه زده بود، ولى وجهش روشن نشد كه اين حاشيه را براى چه زده است . آقاى واعظ ‏زاده مى‏گفت: وقتى آسيد عبدالهادى به ايران آمد، از ايشان پرسيدم ـ نمى‏دانم در قم از وى پرسيد يا مشهد ـ آسيد عبدالهادى عين آن حاشيه را از حفظ خواند، گفتم: وجهش چيست؟ گفت: كار كردن مى‏خواهد!
(شب 12 محرم الحرام 1432)

مجلس فاتحه آية الله بروجردى
وقتى آقاى بروجردى از دنيا رفت، در مدرسه آقاى بروجردى در نجف براى ايشان فاتحه گرفتند . آقاى آسيد عبدالهادى را آوردند . ايشان چشمش نمى‏ديد . وقتى وارد مدرسه شد، صداى گريه‏اش بلند شد؛ به گونه‏اى كه تمام فضاى مدرسه را فرا گرفت . نقل كردند كه تمام اهل آن مجلس براى ايشان ايستاده بودند و چون نمى‏توانست ببيند، مدّتى طول كشيد تا بنشيند و در تمام اين مدت اهل مجلس سرپا ايستاده بودند .

تشييع جنازه مرحوم مظفر
آقاى آسيد فرج الله فقيهى مى‏گفت: وقتى آشيخ محمد حسن مظفر از دنيا رفت، براى تشييع ايشان رفتيم . ناگهان شخصى با عظمت آمد كه اشخاص پشت سر او حركت مى‏كردند، متوجه شديم كه او آسيد عبدالهادى است .

خاندان شيرازى
ميرزا مهدى شيرازى (پدر آسيد محمّد و آسيد صادق) فرزند ميرزا حبيب الله، و ميرزا حبيب الله فرزند ميرزا آقا، برادر ميرزاى بزرگ است، و اينكه به او ميرزا آقا مى‏گويند، على القاعده نام جدّش را بر او گذاشته ‏اند؛ چون در قديم از جدّ به «آقا» تعبير مى ‏كردند .
از طرف ديگر، آسيد عبدالهادى شيرازى فرزند ميرزا اسماعيل، و او فرزند آميرزا رضى است، و آميرزا رضى برادر آميرزا محمود (پدر ميرزاى بزرگ) است . پس ميرزا اسماعيل پسر عموى بلاواسطه ميرزاى بزرگ است .
آقاى آسيد صادق از طرف مادر هم به ميرزاى بزرگ متّصل است . مادر ايشان، دختر ميرزا عبدالصاحب است و ميرزا عبدالصاحب، سبط ميرزاى بزرگ است؛ يعنى آسيد صادق، سبطِ سبطِ ميرزاى بزرگ است . (شب دوم صفر 1431)

تلگراف براى آزادى آية الله كاشانى
آقاى آسيد مهدى خلخالى كه مقرِّر درس آقاى خويى و ساكن مشهد است، نقل مى‏كرد: وقتى آقاى كاشانى را بازداشت كردند، جمعى تصميم گرفتيم نزد آقايان مراجع نظير آقاى حكيم، آسيد عبدالهادى شيرازى، آقاى خويى و آقاى شاهرودى برويم كه به آقاى بروجردى تلگراف كنند تا براى استخلاص آقاى كاشانى مداخله كنند .
آقاى خلخالى مى‏گفت: من و آقاى مدنىِ شهيد به منزل آقاى آسيد عبدالهادى رفتيم . اول آفتاب بود . آسيد محمد على پسربزرگ ايشان در را باز كرد . گفتيم كه مى‏خواهيم آقا را زيارت كنيم . آسيد محمد على گفت: اول آفتاب است و آقا آمادگى ندارد . گفتيم: كار لازمى است، مى‏خواهيم ايشان را ببينيم . او رفت و برگشت و گفت: آقا اجازه داد، بفرماييد . داخل منزل شديم . به نظرم گفت: نصف اتاق آسيد عبدالهادى فرش نداشت و در نصف ديگر هم لحاف كهنه‏ اى را به عنوان فرش انداخته بود . اين اتاق شخصى ايشان بود كه چون اول آفتاب رفته بودند، وارد آنجا شدند . على القاعده اتاقى براى مهمان هم داشت كه اگر وقت ديگرى مى‏رفتند، آنجا وارد مى‏شدند . آقاى خلخالى مى‏گفت: ما مسأله آقاى كاشانى را مطرح كرديم و گفتيم: خواهشى هم داريم كه اين كار را به امضاى آقاى ديگر معلّق نفرمايند كه اگر فلان آقا امضا كند، من امضا مى‏كنم .
آقاى آسيد عبدالهادى فرمود: منِ طلبه در تلگراف به رئيس مسلمين، درباره استخلاص يك عالم بزرگ تأمّل داشته باشم؟! اين، جاى ترديد نيست تا بخواهم آن را تعليق به امضاى ديگرى كنم .
(شبِ 7/11/1388 ش)



جرعه ای از دریا


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
پژوهش های در دست انجام
نابغه ای در علوم عقلیه و نقلیه
گُلِ بى خار
علامه سید ناصر حسین هندی
گزیدۀ مهمترین مقالات دربارۀ شیخ بهایی
کتابخانه آیه الله چهارسوقی
گزارشی از کتاب گزیده دانشوران و رجال اصفهان
میرزا صادق مجتهد تبریزی از منظر تراجم نگاران
اعمال خالده و خدمات اجتماعى حضرت آیت الله چهارسوقی
ولايت فقهاى جامع الشرايط
مقدمۀ اصول دین
گزارش انتقادی از منابع شرح‌ حال شیخ بهایی
مجموعۀ جباعی
فوائدی پراکنده از شیخ بهایی در آثار سیدنعمةاللـه جزائری
شرح حال آیةاللـه آقاى حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى| علامه روضاتی
روضاتی نامه| محمد حسین تسبیحی (رها)
مقدمه بحر المعارف
اتقان و پختگى در نگارش
اساسنامه موسسه کتابشناسی شیعه
کتابیات 1 | محسن صادقی
حدیث نصر
درنگی برکرامتی از « میرزاطاهرتنکابنی» | علی حسن بگی
معرفی کتاب :زندگانی آیة الله چهارسوقی
شناخت نامه آیت الله حاج شیخ محمد حسین احمدی گلپایگانی|علی حسن بگی
معرفی "احوال و آثار بهاء الدین عاملی معروف به شیخ بهایی"
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top