کد مطلب: 5057
تاریخ درج مطلب: شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶
ميرزا محمد تقى شيرازى قدس‏ سره (م 1338)
اعلم كيست؟



اعلم كيست؟
حاج آقا رضا زنجانى مى‏گفت: شيخ ابراهيم جبل عاملى ـ كه از آقايان قم بود و نواده‏ هايش الآن هستند و شايد پسرش هم در قيد حيات باشد ـ مى‏گفته كه پيش مرحوم آميرزا محمد تقى رفتم و گفتم: از جبل عامل به من نامه نوشته‏اند كه تحقيق كنم آسيد محمد كاظم اعلم است يا آميرزا محمد تقى؟ هر كدام را كه من تعيين كردم، اعلام كنم تا آنجا از وى تقليد كنند. شما اعلميد يا آقاى آسيد محمد كاظم؟
ميرزا محمد تقى گفت: ترجيحى به نظر خودتان نرسيده است؟
گفتم: نه. گفت: «إذاً فتخيّر».
گفت: پيش مرحوم آسيد محمد كاظم رفتم و گفتم: شما اعلميد يا آميرزا محمد تقى؟
يك قرآن آورد و گفت: به اين قرآن قسم بخور كه هر چه من مى‏گويم، آنجا خواهى گفت!
قسم خوردم.
گفت: من اعلم هستم.
گفت: ما هم نوشتيم كه ايشان اعلم است و از ايشان تقليد كنيد.
مرحوم حاج آقا رضا زنجانى مى‏گفت: من گفتم: «آقا، خدا حجت را بر شما تمام كرده بود  كه براى تقليد چه كسى را معرفى كنى، ولى تو نفهميدى!»
آميرزا محمّد تقى شخص عجيبى بود! (13/3/1387 ش)

مشروطه و منش كريمانه ميرزا
در نجف مرحوم آسيد محمدكاظم (رضوان اللّه‏ عليه) مقام اوّل فقهى را داشت و احاطه‏ اش به فقه قابل انكار نبود و در اين جهت خيلى فوق العادگى داشت، ولى با طلبه‏ ها رفيق نبود، به عكس مرحوم آخوند كه طرفين به هم عشق مى‏ ورزيدند؛ هم او به طلبه‏ها و هم طلبه ‏ها به او. ولى مرحوم آسيد محمد كاظم  با طلبه ‏ها خيلى گرم نبود، و به اين جهات، چندان مورد علاقه طلاّب هم نبود. آسيد محمد كاظم را عمدةً عربها و عشاير حفظ مى‏كنند؛ چون عدّه‏اى خيلى ايشان را اذيت كرده بودند. شنيدم ايشان توى عشاير رفته و گفته بود كه من جانم در خطر است و آنها او را حفظ كرده بودند. متأسفانه يك مشت افراد بى تقوا بودند كه پاى‏بند نبودند.
سؤال: از چه جهت جان مرحوم سيد در خطر بود؟
جواب: چون در محيط آنجا جريانات مشروطه و مستبد بود و ايشان در مقابل آن ايستادگى كرده بود. خلاصه، بعضى بى بند و بار مى‏شوند و باك ندارند كه توهين كنند.
سؤال: در مشروطه ميان علما موافق و مخالف بود؟
جواب: بله! شَديد، شَديد، شَديد!
مرحوم آخوند ـ كه محبوب بود و همه به او عشق مى‏ورزيدند ـ و حاج ميرزا حسين خليلى و حاج شيخ عبداللّه‏ مازندرانى ـ كه همه اينها فوق ‏العاده مورد ارادت طلبه ‏ها بودند ـ اينها همه طرفدار مشروطه بودند.
مرحوم آسيد محمدكاظم كه مورد ارادت طلبه‏ها نبود، مخالف بود. البته بعد هم معلوم شد كه حق با مرحوم آسيد محمد كاظم است كه ايستادگى مى‏ كرد. اينهاهم از روى عواطفشان و احساس وظيفه شرعى، تشخيص داده بودند كه بايد اين كار را كرد؛ مثلاً حاكم قوچان به مردم فشار آورده بود، گندم مى‏خواست و آن سال هم باران نيامده بود. آنها هم بايد به جاى آن در مقابلش پول مى‏دادند. لذا مجبور مى‏شوند دخترانشان را به تركمنها بفروشند و از آنها پول بگيرند!
حكّام از اين كارها مى‏كردند. مرحوم آخوند و حاج ميرزا حسين خليلى و حاج شيخ عبداللّه‏ مازندرانى نمى‏توانستند چنين چيزهايى را تحمل كنند. خلاصه اينها روى جنبه‏هاى عواطف انسانى و امثال اينها چنين كردند. گاهى چيزهايى پشت پرده است، ولى اشخاص خبر ندارند. در ايران هم نبودند تا مطلع شوند كه چه كسى يا چه كسانى عَلَم‏دار اين كارها و مخالفين آنها چه كسانى هستند. فقط آن طرف شلوغ كاريهاى آنها گزارش داده مى‏شد. قهراً اين جورى بوده است. اما طرفين روى جنبه‏هاى خدايى و وظيفه الهى اين كار را مى‏كردند. هيچ كدامشان از سر هواى نفس اقدام نمى‏ كردند.
مرحوم آخوند هم اواخر پشيمان مى‏شود. مى‏بيند آن اهدافى كه آنها مى‏خواهند، تأمين نشد. مى‏خواست ايران بيايد و بگويد كه اين كارها را نمى‏خواستيم؛ زيرا ديده بود كه اينها به كارهاى غيراسلامى سوق پيدا كردند. مى‏ خواست بيايد ايران كه سكته مى‏كند.
طلبه‏ ها با مرحوم آسيد محمد كاظم گرم نبودند. مرحوم آسيد محمد كاظم هم خيلى سخت گرفته بود؛ به گونه‏اى كه آسيد ابوالحسن اصفهانى پولِ اجاره نداشته و مجبور شده بود كه با زن و بچه‏اش توى مسجد كوفه زندگى كند. آسيد محمد كاظم همه چيزها را پس گرفته بود و اينها را خيلى تحت منگه گذاشته بود، خيلى شديد! آن وقت طلبه‏ ها سراغ آميرزا محمد تقى شيرازى كه در كربلا بود، رفته و از ايشان خواهش كرده بودند كه حداقلّ براى زيارت به نجف برويد و اشخاص ديگر شما را زيارت كنند. ايشان از كربلا به نجف مى‏آيد و قصد اقامه مى‏كند. منظور اين بود كه ايشان را نگه دارند و در حقيقت قصدشان اين بود كه سيّد را در نظرها خُرد كنند؛ چون از دست آسيد محمد كاظم به تنگ آمده بودند و با او نمى ‏توانستند كنار بيايند.
آميرزا محمد تقى از اوتاد بود. از نظر اخلاق و تقوا و معنويت و جهات روحى خيلى فوق العاده بود و مورد ارادت كلّ اينها بود. ايشان مى‏آيد و در حرم نماز جماعتى اقامه مى‏كند. در حرم چند نماز خوانده مى‏شد. همه ائمه جماعات صحن مطّهر نمازهايشان را تعطيل مى‏كنند و در نماز مرحوم آميرزا محمد تقى شركت مى‏كنند. مرحوم آسيد محمد كاظم با چند نفر آن عقب نماز مى‏خوانده. خلاصه، شب اوّل جمعيّت زيادى شركت مى‏كنند. شب دوم هم جمعيّت جمع شده و منتظر بودند كه آميرزا محمد تقى بيايد. يك‏دفعه مى‏آيند و خبر مى‏دهند كه ايشان به كربلا مراجعت كرده. همه ناراحت مى‏شوند. بعد معلوم مى‏شود كه مرحوم آسيد محمد كاظم به ايشان پيغام داده بود كه شما به اينجا آمده‏ايد كه شقّ عصاى مسلمين بكنيد؟! آميرزا محمد تقى هم كه آدم وارسته‏اى بود، متوجه مى‏شود كه اينجا نقشه است و طبيعى نيست. با اينكه قصد اقامه كرده بود، برمى‏گردد.
خلاصه آن وقت، شهريه نبود. اول  كسى كه بناى شهريه را گذاشت، حاج شيخ عبدالكريم در قم بود و بعد ديگران از او تبعيت كردند. اول كسى كه نان مقررّ كرد، مرحوم آسيد محمد كاظم بود.
نان خيلي ها كه در اين كارها فعاليت داشتند، قطع مى‏شود. يكى از اينها پيش مرحوم آميرزا محمد تقى مى‏رود كه ايشان به مرحوم سيد نامه مى‏نويسد و خواهش مى‏كند كه نان اين شخص را بدهيد. آن شخص نامه را مى‏برد و گويا سيد بى‏اعتنايى مى‏كند. آن شخص مى‏آيد كه جريان را گزارش بدهد.
آميرزا محمد تقى هم رسمش اين بوده كه بعد از خواندن نماز صبح در حرم، كنار شطّ فرات مى‏رفته و زيارت عاشورا را مى‏خوانده و بعضى اشخاص ديگر هم مى‏آمدند و در آنجا به وى ملحق مى‏شدند. او در كنار شط مشغول زيارت بود و بعضى از اصحابش هم بودند. آن شخص ـ كه توصيه شده بود و سيد ترتيب اثر نداده بود ـ مى‏آيد و گزارش مى‏دهد. وقتى مطلب را نقل مى‏كند، تعبير اهانت آميز سبكى را درباره مرحوم آسيد محمد كاظم به كار مى‏برد. اين را كه مى‏گويد، مرحوم آميرزا محمد تقى ـ كه مجسمه اخلاق است ـ رويش رابه طرف ديگر برمى گرداند. آن شخص روى دست و پاى ايشان مى‏افتد كه آقا من چيزى نگفتم و فكر مى‏كند كه الآن اصحاب ميرزا خيال مى‏كنند كه او كفرى گفته است.
ميرزا مى‏گويد كه آقا، يك كسى كه عَلَم اسلام به دوش اوست، وظيفه من و شما تأييد كردن اوست. ايشان چيزى را صلاح ندانسته و انجام نداده است، جهت ندارد كه ما مخالفت كنيم.
اين را آسيد على لواسانى نقل كرد.
ازآقاى حاج آقا عزّالدين زنجانى شنيدم كه مرحوم آميرزا محمد تقى نامه ‏اى با القاب درجه اول كه براى مراجع درجه اول نوشته مى‏شود، براى مرحوم آقاى آسيد محمد كاظم مى‏نويسد. او هم در جواب او نامه‏اى با القاب سبكى مى‏نويسد. اصحاب ميرزا خيلى ناراحت مى‏شوند كه چرا اين جور نوشته است؟ خود ميرزا مى‏گويد:« آقا بهتر مى ‏دانند و مى‏ شناسند. يااللّه‏ كه اين تعبير درباره من صحيح باشد!» يعنى اگر ما خيلى هنر كنيم، شايد اين تعبير درباره ما صحيح باشد. ايشان بهتر مى‏دانند.
ميرزا محمد تقى خيلى عجيب بود.


...
ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
اعمال خالده و خدمات اجتماعى حضرت آیت الله چهارسوقی
ولايت فقهاى جامع الشرايط
مقدمۀ اصول دین
گزارش انتقادی از منابع شرح‌ حال شیخ بهایی
مجموعۀ جباعی
فوائدی پراکنده از شیخ بهایی در آثار سیدنعمةاللـه جزائری
شرح حال آیةاللـه آقاى حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى| علامه روضاتی
روضاتی نامه| محمد حسین تسبیحی (رها)
مقدمه بحر المعارف
اتقان و پختگى در نگارش
اساسنامه موسسه کتابشناسی شیعه
کتابیات 1 | محسن صادقی
حدیث نصر
درنگی برکرامتی از « میرزاطاهرتنکابنی» | علی حسن بگی
معرفی کتاب :زندگانی آیة الله چهارسوقی
شناخت نامه آیت الله حاج شیخ محمد حسین احمدی گلپایگانی|علی حسن بگی
معرفی "احوال و آثار بهاء الدین عاملی معروف به شیخ بهایی"
مروری اجمالی بر تطور فقه فتوایی
سیّد جعفر کشفی دارابی بروجردی (1189-1267ق) : سید حجّت کشفی
اشتباه تنقيح المقال درباره مدفن فخرالمحققين
ميرزا محمد تقى شيرازى قدس‏ سره (م 1338)
ذکر شریف "یا فاطمه" سلام الله علیها
آيه‏ اللّه‏ ميرزا محمد حسين نائينى قدس ‏سره (م 1355)
ناراحتى حضرت زهرا عليهاالسلام
ابعاد شخصيت شيخ انصارى
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top