کد مطلب: 5053
تاریخ درج مطلب: یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶
ابعاد شخصيت شيخ انصارى
بُعد علمى شيخ انصارى

مايل نبودم درباره خاتم المجتهدين ، شيخ انصارى سخن بگويم ؛ چون اطلاعاتم ، بخصوص در مورد شيخ ، بسيار محدود و ناچيز است . مانند شيخ را كسى بايد معرّفى كند كه اطلاعات بسيار وسيعى داشته باشد . شيخ انصارى شخصيّت كوچكى نيست كه با اطلاعات مختصرى بتوان او را معرفى كرد.
به هر حال ، من مقدار مختصرى درباره شيخ عرض مى‏كنم كه برخى از آنها را با سند شنيده ‏ام و برخى ديگر معروف بوده است و من آنها را در نقل قولها شنيده ‏ام.
شيخ اعظم انصارى ، ابعاد مختلفى دارد: بعد علمى ، بعد زهد و تقوا ، بعد سلوك و معارف و بعد سياسى و اجتماعى.

بُعد علمى شيخ انصارى
از وفات شيخ تا الآن (1414 ق) 133 سال مى‏گذرد . اگر فرض كنيم كه شيخ از سى سال قبل از وفاتش مدرّس عالى‏ مقامى بوده است ، اكنون تقريباً 160 سال از آن زمان مى‏ گذرد . در طول اين مدت تمام افكارى كه در مجامع علمى و حوزه‏ هاى شيعه مطرح و مدار بحث بوده ، يا سخنان شيخ بوده و يا از سخنان ايشان الهام گرفته است . اين مطلبى است كه قابل انكار نيست و براى همه ما ملموس است و هر كس وارد حوزه‏  ها بشود ، آن را مى‏ فهمد . در اين مدت ، افكار علما و فقها روى هم آمده ، تبادل فكرى شده ، آرا نضج يافته ، در مطالب علمى حك و اصلاح شده ، ولى با اين همه با گذشت 160 سال هنوز آرا و نظريات فقهى و اصولى شيخ مقام اول را داراست.
در حال حاضر ، تحقيقات شيخ در هر مسأله‏اى جزء تحقيقات درجه اول است و اين گونه نيست كه بگوييم اكنون علما 160 سال تحقيق كرده ‏اند و به آراى بهترى از آراى شيخ دست يافته‏اند و نظريات اصولى و فقهى شيخ ديگر كهنه شده است ، بلكه درست بر عكس است و چنين به نظر مى‏رسد كه آراى شيخ مرحله نهايى را طى كرده و پس از وى تنزّل آغاز شده است . در همين ايّام ، ما مباحثه ‏اى درمبحث تعادل و تراجيح داشتيم . به نظر مى‏رسيد كه مطالب متأخرين در سطح پايين ‏ترى از مطالب شيخ است ، با آنكه شيخ آن سخنها را 160 سال قبل گفته و متأخرين حرفهاى شيخ را ديده‏اند.
اين جهتى است كه براى ما ملموس است ، امّا برخى مطالب را كه بزرگان درباره شيخ اعظم انصارى نقل كرده ‏اند و ما هم شنيده ‏ايم ، بيان مى‏كنيم:
مرحوم شيخ آقا بزرگ ، در شرح حال حاج ميرزا حبيب الله رشتى درنقباء البشر (ج 1 ، ص 357) مى‏نويسد:
حاج ميرزا حبيب الله مدتى در اطراف رشت تحصيل مى‏كند و سپس به قزوين كه حوزه علميه مهمى داشته ، مى ‏آيد . استاد ايشان در قزوين آخوند ملاعبدالكريم ايروانى بود كه از نوادر عصر به شمار مى‏رفت ، پس از تحصيل در نزد ايشان و دريافت اجازه اجتهاد از وى به قصد ادامه تحصيل به نجف مى‏آيد و در درس صاحب جواهر حاضر مى‏شود . در بحث اشكالى به نظرش مى‏آيد ، آن را مطرح مى‏كند ، ولى جوابى دريافت نمى‏كند . پس از آن به وى مى‏گويند: اشكالات تو در درس شيخ مرتضى انصارى حل مى‏شود.
ميرزا حبيب الله به نزد شيخ انصارى مى‏رود و اشكال را طرح مى‏كند . شيخ در پاسخ فرق حكومت و ورود را عنوان مى‏كند . ميرزا حبيب الله از اين اصطلاحات تعجّب مى‏كند . شيخ مرتضى انصارى مى‏گويد: براى حل اشكال لااقل مى‏ بايست دو ماه در درس من حاضر شوى . ميرزا حبيب الله كه عازم بازگشت بوده است ، در درس شيخ حاضر مى‏شود . او را دريايى مى‏بيند كه به عمق آن نمى‏توان رسيد . در نتيجه «عزم رحيلش بدل مى‏شود به اقامت» و تصميم مى‏گيرد كه در نجف بماند و از محضر شيخ استفاده كند.
از مرحوم حاج آقا روح الله خاتمى اردكانى ، امام جمعه يزد ، شنيدم كه از آقا سيد على نجف آبادى ساكن اصفهان كه از علماى طراز اول بوده ، نقل مى‏فرمود:
مطالب و آراى آقا ميرزا محمد تقى شيرزاى از مطالب آخوند خراسانى و آقا سيد محمد كاظم يزدى به شيخ انصارى نزديك‏تر است . اين سه شخصيت هر سه بر مكاسب شيخ حاشيه زده ‏اند ، ولى حواشى آقا ميرزا محمد تقى به مبانى شيخ نزديك‏تر است و حواشى آن دو بيشتر فاصله دارد.
مرحوم آقا سيد على نجف آبادى مى‏ فرموده است:
منشأ اين تفاوت اين است كه ميرزا محمد تقى شيرازى از شاگردان دوره سامرّاى ميرزاى شيرازى بزرگ بوده است و مرحوم آخوند خراسانى و آقا سيد محمد كاظم يزدى هر دو شاگردان دوره نجف ميرزاى بزرگ بوده‏اند . هنگامى كه ميرزا درسال 1291 ق به سامرّا مى ‏آيند ، اينها همراه وى به سامرا مهاجرت نمى‏كنند ؛ بنابراين تنها شاگرد دوره نجف ميرزاى شيرازى بوده اند . ميرزاى بزرگ اوايل امر مناقشاتى بر آراى شيخ داشته ، ولى در اين اواخر از اين مناقشات بر مى‏گردد و با شيخ موافق و يا نظرش به نظريات شيخ نزديك مى‏شود . در نتيجه ميرزا محمد تقى شيرازى كه دوره اخير درس ميرزاى شيرازى بزرگ را درك كرده ، نظرياتش به مبانى شيخ نزديك‏تر است ، به خلاف آخوند خراسانى و آقا سيد محمد كاظم يزدى كه تنها جزء اصحاب نجف بوده‏ اند و در دوره اخير و دوره تكامل ميرزاى بزرگ كه دوره عدول از مبانى سابق و موافقت با آراى شيخ بوده ، در درس ميرزا حاضر نبوده ‏اند.
من اين مطلب را براى آقاى آقا رضى شيرازى  ـ  كه از علماى بزرگ تهران و نتيجه ميرزاى شيرازى است  ـ  نقل كردم . ايشان فرمود:
ميرزا مسأله ‏اى را بحث و در پايان هفته آن را تمام مى ‏كرد و بر خلاف شيخ نظر مى‏داد ؛ ولى روز شنبه كه قرار بود بحث جديدى را آغاز كند ، مى‏فرمود: ما بر خلاف نظر شيخ نظر داده بوديم ، ولى حال مى‏بينيم كه نمى‏شود از مطالب شيخ عدول كرد . به شاگردان مى‏فرمود كه شما شيخ را درك نكرده‏ ايد ؛ سر و كارتان تنها با كتابهاى شيخ است . ما حيات شيخ را هم درك كرديم و مى‏دانيم كه شيخ كسى نيست كه بتوان به راحتى از نظرياتش گذشت.
كسانى چون ميرزاى شيرازى كه از شاگردان متفكر درجه اول و از نوابغ علمى بودند ، اين گونه در مقابل مقام علمى شيخ انصارى رحمه ‏الله خضوع داشتند.

آيا حواشى مرحوم ميرزاى شيرازى بر كتب شيخ انصارى الآن موجود است؟
نه ؛ چون ميرزاى شيرازى دستور داده بود كه تمام نوشته ‏هاى او را در شط بريزند و تلف كنند ؛ چون خيلى در نظرياتش تجديد نظر مى‏كرد ، اجازه چاپ آنها را نمى‏داد . البته برخى از تقريرات ميرزاى شيرازى باقى مانده . شاگردان ميرزاى شيرازى هم مطالب بسيارى گفته ‏اند كه خيلى از آنها ، مطالب ميرزاى شيرازى است.
اينها مطالبى بودند كه به طور مستند شنيده‏ام.
از مطالبى كه مشهور است ، اين است كه ميرزاى شيرازى در اصفهان نزد آقا شيخ محمد تقى ، صاحب حاشيه ، تحصيل كرده ، سپس به نجف آمده ، در درس صاحب جواهر شركت مى‏كند ، ولى اين درس ايشان را اقناع نمى‏كند . گويا به اشاره بعضى در درس عمومى شيخ مرتضى انصارى شركت مى‏كند كه آن هم او را اقناع نمى‏كند . به همين جهت تصميم به مراجعت مى‏گيرد . به شيخ عرض مى‏كنند كه اين طلبه شخص فاضلى است ، درس شما و نجف او را قانع نكرده ، مى‏خواهد برگردد . شيخ مى‏گويد به او بگوييد كه بيايد من او را ببينم . ميرزاى شيرازى به ديدن شيخ انصارى مى‏رود . شيخ مسأله ‏اى از مسائل بيع فضولى را مطرح كرده ، نظر ميرزا را سؤال مى‏كند.
ميرزا مطلبى را بيان مى‏كند . شيخ مى‏فرمايد: مثلاً اگر با اين بيان قائل به كشف باشيم ، چگونه است؟ ميرزا مى‏گويد: حرف درستى است . شيخ مى‏گويد: ولى اين مطلب اين اشكال را دارد . ميرزا مى‏گويد: بلى ، اين اشكال وارد است . بعد شيخ مى‏گويد: حال اگر اين اشكال را چنين جواب دهيم ، چطور است؟ ميرزا مى‏بيند جوابش هم قانع كننده است . شيخ بر آن جواب هم اشكال مى‏كند و ميرزا اشكال را تصديق مى‏كند . خلاصه هفت مرتبه شيخ استدلال و سپس اشكال مى‏كند . در تمام مراحل ميرزا با آن فكر و نبوغ و فهم تصديق مى‏كند.
ميرزا مى‏بيند شيخ كسى نيست كه بتوان از او گذشت . شيخ هم كه فضل ميرزا را مى‏بيند ، به او مى‏گويد: شما در درس خصوصى شركت كنيد . ميرزا در اين درس شركت مى‏كند ، مى‏بيند كه شيخ دريايى از فكر و علم است . آن گاه مرحوم شيخ انصارى مى‏فرمايد: آن درس ، درس عمومى بود . من بايد در سطح عموم حرف بزنم و اين درس ، درس خصوصى است و براى يك عدّه خاصى است و به همين جهت سطح دو درس فرق دارد.
به هر حال تفوّق علمى شيخ در يك قرن و نيم گذشته ، «قولى است كه جملگى بر آن‏اند» . شما رسائل را با كتابهاى ديگر مقايسه كنيد! ببينيد ، چقدر فكر بالاست! همين مسأله انسداد را نگاه كنيد ، انسان را مبهوت مى‏كند! ما اين مباحث انسداد را چند مرتبه مطالعه و بحث كرديم ، ولى هر بار پس از مدتى كه مراجعه مجدّد مى‏كنيم ، احساس مى‏كنيم كه سخنهاى تازه‏ اى دارد كه گويا تا كنون آنها را نشنيده‏ايم.
تعبيرى را كه درباره شيخ گفته ‏اند: «آيه ‏الله البارى الشيخ المرتضى الانصارى» ، واقعاً على وجه الاستحقاق شايسته ايشان است.
از مرحوم آقاى والد شنيدم كه ايشان مى‏فرمود:
آقاى حاج شيخ (عبدالكريم حائرى) در درس به شيخ انصارى اشكالاتى كرده بود ، ولى سالها بعد از آنها عدول كرده بود و مى‏فرمود: آن وقتى كه ما دندان عقل در نياورده بوديم ، به شيخ اشكالاتى مى‏كرديم ، ولى بعد فهميديم كه اين اشكالات وارد نيست.
او واقعاً «شيخ على‏ الاطلاق» است و كسى نمى‏تواند موقعيت علمى شيخ را انكار كند . البته من اين نكته را عرض كنم كه شيخ در علم فقه و اصول در درجه اول قرار دارد ، هم در مكاسب و هم در رسائل تأسيسات بسيارى دارد ، ولى من به ساير مباحث كارى ندارم ، در فقه و اصول بالاتر از شيخ كسى نيست.

تعبير شيخ‏ المتأخرين درباره شيخ انصارى به چه معناست؟
اين تعبير در مقابل اطلاق كلمه «شيخ» است كه قدما به طور مطلق به شيخ طوسى مى‏گفته‏ اند . در ميان متأخرين هم كلمه «شيخ» به شيخ انصارى اطلاق مى‏شود.

آيا شيخ را مى‏توان به عنوان يك صاحب مكتب در فقه و اصول قلمداد كرد؟
بدون ترديد شيخ صاحب مكتب است ، مخصوصاً در اصول . اصول قبل از زمان شيخ با بعد از زمان شيخ خيلى فاصله دارد . در فقه هم تحقيقات شيخ در سطح بسيار بالايى است ، ولى در اصول ، كاملاً مؤسس است.
شيخ انصارى بر تمام حوزه‏هاى علمى و تمام مجتهدين پس از خود ، حق عظيمى دارد.
شما هيچ كتابى را در اين 150 سال اخير نمى‏توانيد پيدا كنيد كه از نظريات شيخ متأثر نباشد.

غير از مسأله حكومت ، از ابتكارات شيخ در اصول نمونه هايى را مى‏توانيد ذكر كنيد؟
ابتكارات شيخ در مسائل اصولى بسيار است: در اصل سببى و مسببّى ، در اصل مُثبت ، درباره استصحاب تعليقى ، درباره اشتغال ، و در هر بحثى ايشان ابتكار دارند . آنقدر ابتكارات مرحوم شيخ زياد است كه نمى‏توان آنها را فهرست كرد.

بُعد زهد و تقواى شيخ
درباره زهد و تقواى شيخ انصارى داستان مرجعيّت او كافى است.
صاحب جواهر ، مرجع تقليد عصر خود ، به صراحت مى‏گويد: «بايد بعد از من از شيخ تقليد كرد» ، و پس از وفات صاحب جواهر حوزه نجف و علما همه مى‏پذيرند كه او بايد مرجع تقليد عام شود ، ولى خود شيخ امتناع مى‏كند و مى‏گويد: «سعيدالعلماء ، در بابل مازندران از من اعلم است» . مى‏گويند: اينجا حوزه نجف است و مركز علما است و بايد مرجعيت در اينجا باشد ، ولى باز شيخ مى‏گويد: «در مازندران كسى هست و با بودن او ، من رساله نمى‏نويسم» . اگر زهد و تقوا و معنويت كامل وجود نداشته باشد ، هيچ‏وقت اين مطالب به ذهن خطور نمى‏كند.
به سعيدالعلماء نامه نوشتند . چند ماه طول كشيد تا آن نامه از نجف به مازندران رسيد . سعيدالعلماء در جواب نامه نوشت: بلى ، من در درس شريف العلماء بر شيخ مقدم بودم ؛ ولى الآن با سابق فرق مى‏كند ، شيخ در حوزه علميه است و سروكارش با مجتهدين و بزرگان است و روز به روز ترقى كرده ، ولى من روز به روز تنزل كرده‏ام . بنابراين الآن بايد شيخ اعلم باشد و مى‏بايست از او تقليد كرد . سعيدالعلماء در اين اواخر هم جزء نادره ‏ها بود . او تنزّل نكرده بود ، بلكه شيخ را مى‏شناخته و مى‏دانسته كه اكنون بايد به چه مرحله‏اى رسيده باشد . درباره سعيد العلماء مرحوم حاج شيخ مهدى مازندرانى از حاجى اشرفى نقل كرد كه مى‏گفت:
من به درس سعيد العلماء رفتم . درسش را نپسنديدم . به سعيد العلماء گفتند كه اين شخصى كه آمده،شخص فاضلى است ، ولى درس شما را نپسنديده . گويا سعيد العلماء اشاره مى‏كند كه فردا هم بيايد . حاجى اشرفى مى‏گويد: من فردا رفتم ، ديدم او دريايى است و من مانند يك پر كاهم كه موج دريا هر طرف كه مى‏خواهد ، آن راپرتاب مى‏كند . پس از تمام شدن درس خدمت ايشان رفتم . فرمود: درس امروز را براى تو گفتم ؛ اما درس روزهاى قبل را براى ديگران.
با آنكه حاجى اشرفى خود از مراجع بزرگ تقليد بود ، ولى در مقابل سعيدالعلماء چنين بود و سعيدالعلماء هم مرجعيت را به شيخ انصارى ارجاع مى‏دهد.
مطلب ديگرى را از آقاى حاج سيد محمد على سبط (متوفّى 1366ش) در تهران شنيدم كه البته ايشان سند آن را ذكر نكردند . آقاى سبط ، نوه شيخ انصارى است . ايشان مى‏گفت:
شيخ انصارى يك زمان درس را تعطيل مى‏كند ، شاگردان از اين تعطيلى نابهنگام ناراحت مى‏شوند كه آنها را از فيض باز داشته است . دو نفر نزد شيخ مقرّب بودند كه ايشان حرف آنها را رد نمى‏كرد: يكى آقا سيد على شوشترى و ديگرى ميرزاى شيرازى . شاگردان مناسب مى‏دانند كه نزد ميرزاى شيرازى رفته ، از ايشان بخواهند كه با شيخ صحبت كرده ، شيخ را راضى كند كه دوباره براى درس تشريف بياورند . ميرزا خدمت شيخ مى‏رسد و مى‏گويد: الآن وقت تعطيلى نيست و الحمدالله وجود شريف حضرت عالى سالم است ؛ چرا درس را تعطيل كرده‏ ايد؟
شيخ مى‏فرمايد: نوشتجات من به دست يكى از علما رسيد ، آنها را مطالعه كرده ، نقدهايى بر آنها نوشته و برايم فرستاده است . من اين نقدها را كه مطالعه كردم ، ديدم آن اشكالات به حرفهاى من ، به هيچ وجه وارد نيست و ارتباطى به بحثهاى من ندارد . اين ماجرا باعث شد تا من فكر كنم كه نكند آن ايرادهايى كه ما به سابقين وارد مى‏كنيم ، از اين قبيل باشند . ممكن است كه محقق و علامه و مانند آنها اگر زنده بودند ، مى‏گفتند اشكالات شما به حرفهاى ما نمى‏خورد ، محلّ نفى و اثبات دوجاست ، ما سخنى مى‏گوييم ، شما به سخن ديگرى اشكال مى‏كنيد ، گاهى اصطلاحات در طول زمان مختلف مى‏گردد . انسان حرف گذشتگان را  بر مصطلحى كه با آن آشناست ، حمل مى‏كند ؛ در حالى كه حرف آنها واقعاً معناى ديگر داشته است.
خلاصه ، شيخ مى‏فرمايد ممكن است ايرادهاى ما به سابقين از قبيل ايرادهاى اين آقا به من باشد . ما هر روز اين بزرگان را به محاكمه مى‏كشيم و آنها را محكوم مى‏كنيم و من مى‏ترسم كه از ناحيه ما درحق آنها ظلمى شده باشد و آنها هم نيستند كه از خود دفاع كنند . ما به قدرى كه طلبه‏ها در مباحث علمى رشدى پيدا كنند و ذهنشان باز شود ، درس گفته‏ايم ، بيشتر از اين را مى‏ترسم مسؤول باشم.
ميرزا مى‏گويد: بين شما و آن آقا فرق است ؛ آن آقا مطالب شما را مطالعه كرده و بر روى آن به تنهايى فكر كرده ، اشكالى به نظرش آمده و براى شما فرستاده است ، امّا شما مدّتها فكر مى‏كنيد و بعد اشكالات را در مجمع مجتهدين طرح مى‏كنيد  ـ  سپس ميرزا شاگردهاى مجتهد شيخ را يك به يك اسم مى‏برد  ـ  و همه اين مجتهدين مدافعين غايبين هستند . اين افراد همه در فكرند كه اگر اشكال شما نقطه ضعفى داشت و بشود از گذشتگان دريك جا هم دفاع كنند ، از آنها دفاع خواهند كرد ، و اگر مطلبى تصويب شد تنها به نظر شما نيست ، بلكه به تصويب تمام اين مجتهدين رسيده است.
شيخ مى‏فرمايد: بلى ، اين تفاوت هست ؛ فردا براى درس مى‏آيم.
در اين ماجرا دقت كنيد ، اصلاً تنبه به اين مطلب خيلى مهم است كه «شايد از ناحيه ما ظلمى به ديگران شده باشد» . تا انسان از افراد عادى بسيار بالاتر نباشد ، به اين مطلب نمى‏رسد.
اين مطلب را من براى آقاى سبط ، نوه شيخ انصارى ، در قم نقل كردم . گفتم: شما اين مطلب را شنيده ‏ايد؟ ايشان گفت: من از پدرم شنيدم كه شيخ اشكالات آن آقا را كه مطالعه مى‏كند ، شروع به گريه مى‏كند . مى‏گويند: چرا گريه مى‏كنى؟ ايشان به شما ايراد كرده ، مطلب مهمى نيست! مى‏گويد: نه من براى ايراد كردن ايشان گريه نمى‏كنم . ايراد بايد بشود ، بلكه گريه من براى ايرادهاى خود من به ديگران است كه مبادا ما ظلم كرده باشيم.
زهد و ورع شيخ در حدى بوده است كه شنيده‏ ام در نزد سنيها نيز مثل شده بود . درباره زهد شيخ مطالب بسيار است ؛ مثلاً از بعضى بزرگان شنيدم كه در اواخر زمان صاحب جواهر ، عقيده خيلى از خواص اين بوده كه شيخ انصارى مقدم بر صاحب جواهر است.
البته به يك معنا هم تقدّم شيخ قابل انكار نيست ؛ بدون ترديد شيخ در اصول بر صاحب جواهر مقدم بود و اصلاً قابل مقايسه نيستند و فاصله آنها بسيار است . همچنين قطعى است كه در مطالب فكرى فقه و قدرت استدلال ، شيخ مقدم است . انسان با مقايسه آثار آنها اين مطلب را به راحتى مى‏فهمد . صاحب جواهر از جهت حفظ فقه و استحضار فقهى تقدّم دارد ، اما از جهت قوّت نظر وسعه تفكر ، شيخ مقدّم است . با وجود اينكه بسيارى از خواصّ شيخ را بر صاحب  جواهر مقدّم مى‏دانسته‏اند ، ولى هر چه سراغ شيخ مى‏روند كه رساله بنويسد ، او مى‏گويد كه صاحب جواهر هست و به خودش اجازه نمى‏داده كه عرض اندام كند و در مقابل صاحب جواهر يك موجوديتى براى خود قائل شود . اين مطلب ، هم بر عقل فوق‏ العاده دلالت دارد و هم بر تقواى فوق العاده.
ممكن است عقل فوق العاده باشد ، ولى اگر تقوا در سطح بالا نباشد ، به اين حرفها اعتنا نمى‏كند و مى‏گويد: من با اين مقام علمى ، چرا اظهار وجود نكنم.
از ماجراهايى كه هم بر تقواى شيخ دلالت دارد و هم از عقل شيخ و توجهش به مسائل شيعه حكايت مى‏كند ، اين ماجراست كه من شنيدم يكى از اعيان مهم تهران كه از درباريها بوده ، خدمت شيخ انصارى مى‏رود و وضع زهد شيخ را كه مى‏بيند ، ضمن تجليل بسيار از شيخ ، انتقادى از حاج ملاّ على كنى مى‏كند و مى‏گويد: او متموّل است و با شما خيلى فرق دارد . شيخ انصارى خيلى ناراحت مى‏شود و مى‏گويد:
بايد از اين حرف استغفار كنى ، بين من و او خيلى فاصله است . من سروكارم با طلبه هاست . من اگر بخواهم وضع مرفه داشته باشم ، براى طلبه درس خواندن مشكل مى‏شود و او به درس خواندن تن در نمى‏دهد . من بايد سطحم را با آنها منطبق كنم ، ولى حاج ملا على كنى سرو كارش با شماست ، سر و كارش با سلاطين و اعيان و اشراف و امثال اينهاست . او بايد آن گونه زندگى كند و من بايد زندگى ام اين گونه باشد . اگر او مانند من باشد ، مورد اشكال قرار مى‏گيرد . من هم اگر مثل او باشم ، به من اشكال وارد است . شما بايد از اين سوءظن و جسارتى كه به يك شخصيت عظيم الشأن كردى ، استغفار كنى.
شيخ از نظر مالى هم زاهد بود و با آنهمه ثروت كه به دستش مى‏رسيد ، بين خودش با پايين‏ترين طلبه ، كوچك‏ترين فرفى نمى‏گذاشت . براى خريد مايحتاج خودش و بچه هايش دستور مى‏داد ارزان‏ترين چيز را تهيه كنند . نمى‏گفته من رئيسم و بزرگم ، بايد وضعم مرفه باشد . اين حرفها در دستگاه شيخ نبود . اين حالت شيخ به اطرافيانش هم سرايت كرده بود ؛ نوكرى داشته به نام رحمت الله كه مشابه خودش بود.

بُعد سلوك و عرفان شيخ
مقام شيخ را از جهت معارف از اين داستان مى‏توان فهميد . در بعضى كتب نقل شده كه وفايىِ شاعر مى‏گويد: «در مشهد به حضرت رضا عليه‏ السلام متوسّل شدم كه حضرت يك مرشد معنوى به من ارائه دهد تا با ارشاداتش هدايت شوم . در حالت خاصى به من القا كردند كه مرشد تو در نجف است (بين خواب و بيدارى ، يا در خواب بوده يا به گونه ديگر ، نمى‏دانم)».
خيال مى‏كند مقصود يكى از صوفيهاى بكتاشى است كه آن زمان در نجف دستگاهى براى خود پهن كرده بود . وفايى به طرف نجف حركت مى‏كند . وارد نجف كه مى‏شود ، هنگام سحر حمام مى‏رود ، غسل مى‏كند كه به حرم برود و بعد سراغ همان مرشد بكتاشى رفته ، تا تصفيه باطنى خود را شروع كند . حوالى اذان صبح از جلو منزل آقا سيد على شوشترى مى‏گذرد . درِ منزل باز مى‏شود ، خادم در را باز مى‏كند ، به ايشان مى‏گويد: بياييد ، آقا با شما كار دارند . وفايى وارد خانه مى‏شود . آقا سيد على مى‏گويد: «مرشد تو شيخ انصارى است» . از اينجا وفايى به شيخ اتّصال پيدا مى‏كند.
از مرحوم حاج ميرزا احمد كفايى شنيدم كه از مرحوم آخوند مطلبى را نقل مى‏كرد . در اينجا ابتدا بايد عرض كنم كه مرحوم آخوند شاگرد شيخ انصارى بود و تقريباً دو سال درس شيخ را درك كرد و بعد از شيخ هم دو سالى كه آقا سيد على شوشترى زنده بود ، به حسب توصيه شيخ درس آقا سيد على شوشترى مى‏رفت . آقا سيد على مربّى اخلاق شيخ هم به شمار مى‏رفت و معروف بود كه با حضرت ولىّ عصر (عج) اتّصال دارد و خدمت حضرت مشرّف مى‏شود . مرحوم آخوند كه شاگرد هر دو بود ، درباره رابطه آنها با هم مى‏ فرمود: «مريد و مراد ، معلوم نبود».
مرحوم كفايى از پدرش نقل مى‏كرد كه آقا سيد على شوشترى وقتى كه شيخ انصارى را در قبر گذاشت ، اين جمله را خطاب به شيخ  فرمود: «افسوس از اين عالم رفتى و هيچ كس را قابل تحمّل اسرار ندانستى و آنها را با خود بردى».
آقا سيد على ، شاگرد فقه و اصول شيخ بود . شاگردان شيخ نمى‏دانستند كه او اهل فضل است ؛ خيال مى‏كردند كه تنها سيّد مقدسى است و به خاطر تقدسش و پيرمردى و سيادتش ، شيخ به او احترام مى‏گذارد ، ولى شيخ توصيه مى‏كند كه آقا سيد على بعد از او كرسى درس وى را اداره كند و به شاگردان مى‏گويد كه در درس ايشان شركت كنند . شاگردان با تعجب به درس وى حاضر مى‏شوند ، مى‏بينند كه مثل شيخ ، كرسى درس را اداره مى‏كند . آن وقت است كه مى‏فهمند آقا سيد على دريايى است از فضل . شاگردان شيخ مى‏گفتند عجب متانت و تواضعى داشته كه در اين مدت بروز نداده كه من اهل فضل ‏ام . ايشان با آن مقام معنوى راجع به شيخ گفته كه كسى را براى حمل اسرار صالح ندانستى.
داستان ديگرى نقل شده كه ارتباط مرحوم شيخ و مرحوم آقا سيد على شوشترى را مى‏رساند و مقام اخلاقى و معنوى شيخ از آن معلوم مى‏گردد:
نقل كرده‏اند كه شيخ انصارى و آقا سيد على شوشترى با هم در راه نجف و كربلا بودند . آنها از راه شطّ مى‏رفتند و بر قايقى سوار بودند ، مرد عربى به شيخ جسارت مى‏كرده و دائم در جاى تنگ قايق به شيخ فشار وارد مى ‏آورده ، ولى شيخ ساكت بوده و هيچ جوابى نمى‏داده است . مرحوم آقا سيد على به شيخ مى‏گويد: چيزى در جواب اين مرد بگو ، ولى شيخ پاسخى نمى‏دهد . آن مرد عرب مدام به شيخ اهانت مى‏كرده است . در نزديكى مقصد ناگهان آن مرد سياه مى‏شود و از دنيا مى‏رود . آقا سيد على مى‏گويد: من از همين مى‏ترسيدم ، از شما خواستم كه جوابى دهيد تا از گناه اين مرد كاسته شود و به اين مجازات مبتلا نشود.
خلاصه ، از جهت معارف هم ، شيخ انصارى در مرتبه خيلى فوق العاده و نادر بوده است.

فرموديد آقا سيد على مربّى اخلاق شيخ بوده . لطفاً در اين مورد بيشتر توضيح دهيد.
شيخ انصارى در هفته يك روز براى درس اخلاق و استماع موعظه به درس آقا سيد على شوشترى مى‏رفت . مرحوم آخوند ملا على معصومى همدانى با واسطه از آخوند ملا حسينقلى همدانى شوندى درجزينى نقل مى‏كرد كه ايشان گفته بود: من متوجه شدم كه شيخ انصارى هفته ‏اى يك ساعت به منزلى مى‏رود . اين مسأله توجه مرا جلب كرد وبا خودم گفتم كه اين موضوع نبايد بى حساب باشد ؛ حتماً نكته ‏اى در آن هست . آن منزل ، منزل آقا سيد على بوده . مى‏گويد: به بهانه استخاره در زدم ، گفتم استخاره مى‏خواهم . آقا سيد على فرمود: بگوييد بيايد تو . داخل شدم ، ديدم آقا سيد على موعظه مى‏كند ، شيخ هم مشغول گوش دادن به وعظ اوست . جلسه كه تمام شد ، آقا سيد على بلند شد و شيخ را بدرقه كرد . من خيلى مجذوب آن صحبتها شدم . از آقا سيد على خواستم كه اجازه دهد من هم شركت كنم . آقا سيد على فرمود: آقا رئيس هستند ، فرصتى ندارند ، وقتشان خيلى محدود است ، شما هر وقت بياييد مانعى نيست . آخوند ملاحسينقلى مى‏گفت: خدمت آقا سيد على رفتم ، ديدم اصحاب خاصى دارد و بدين ترتيب ملاحسينقلى به آقا سيد على متّصل مى‏شود.
خلاصه ، سالكان و عارفان و اهل معناى درجه اول ، شيخ انصارى را قبول كرده بودند و خيلى مورد احترام آنها بود.

بُعد سياسى و اجتماعى شيخ
در هندوستان موقوفه ‏اى براى علماى ساكن عتبات عاليات بوده است كه ظاهراً بايد آن را در حوزه علميه به مصرف مى‏رساندند . اين موقوفه را نزد شيخ مى‏آورند . شيخ متوجه مى‏شود كه اين موقوفه در دست انگليسى هاست ؛ چون آن زمان هندوستان در قبضه انگليسيها بوده است . لذا از قبول آن امتناع مى‏كند ، ولى برخى علماى ديگر قبول مى‏كنند . شيخ انصارى بسيار مقيّد بود كه به حيثيت جامعه شيعه لطمه ‏اى وارد نشود . از اين رو ، درباره اين موقوفه مى ‏انديشيد كه شايد قبول آن مسأله ساز باشد . لذا آن را قبول نمى‏كند.
قضيه ديگرى كه از جهتى مربوط به عقل و درك سياسى است و از جهت ديگر مربوط به تقواست و هر دو در آن سهم دارد ، ماجراى استفتايى است كه از مرحوم شيخ انصارى درباره مولوى مى‏كنند كه مولوى چگونه آدمى است؟
شيخ مى‏خواهد از روى موازين حرف بزند ، در پاسخ  ـ  چنان كه شنيده‏ ام  ـ  مى‏نويسد: من كتاب مثنوى را كم مطالعه كرده‏ ام ، ولى در جوانى قدرى آن را ديده‏ام . اين شعر از آن زمان در نظرم مانده است كه مولوى مى‏گويد:
هر كسى از ظنّ خود شد يار من
 از درون من نجست اسرار منوقتى مولوى درباره معاصرين خود در ششصد سال قبل مى‏گويد كه اينها تشخيص نمى‏دهند كه من چكاره‏ام ، من چگونه درباره او قضاوت كنم؟
مرحوم شيخ به گونه‏اى جواب مى‏دهد كه مسؤوليت شرعى نداشته باشد و اگر تأييد و يا تكذيب مى‏كرد ، مى‏ترسيد اشكال شرعى داشته باشد.
شيخ انصارى شوخيهاى جالبى داشته است كه با متانت و ذوق خاص توأم بوده است.
مى‏گويند: فاضل دربندى ، ملاى باسواد معاصر شيخ بوده است و هر دو ، شاگرد شريف‏العلماء بوده ‏اند . فاضل دربندى ملاى جامع و در عين حال ساده بوده و خودش را از شيخ هم اعلم مى‏دانسته است . روزى در حرم حضرت امير عليه ‏السلام خطاب به شيخ مى‏گويد: به خدا قسم ، يا به صاحب اين قبّه قسم ، من اعلم از شما هستم!
شيخ مى‏گويد: آقا شما چرا قسم مى‏خوريد؟ قسم خوردن وظيفه منكر است.

آثار شيخ انصارى

از ملاحظه رسائل چنين به نظر مى‏رسد كه مربوط به چند دوره باشد . آيا اين مطلب صحيح است؟
آرى ، از نكات جالب رسائل همين است كه شيخ انصارى در آن تجديد نظر زياد مى‏كرده است ؛ چون فكرش جوّال بوده است . رسائل را به ميرزاى شيرزاى داده بود كه حكّ و اصلاح كند كه اين امر علامت اعتماد بسيار شيخ به ميرزاست ، و شيخ دستور داده بود كه اين كتاب با تصحيحات ميرزا چاپ شود و شايد در بعضى چاپهاى دوره اول رسائل اين كار انجام شده است . اصحّ نسخ رسائل نسخه ‏هايى است كه با تصحيح ميرزا چاپ شده است.
از يكى از بزرگان شنيدم كه مى‏فرمود: شيخ در باب اشتغال «ان قلتَ و قلتُ» زيادى دارد و بعضى جاها «ان قلتَ» با «قلتُ» نمى‏سازد . ايشان مى‏گفت: در حاشيه اوثق ، يا حاشيه آشتيانى ديدم كه منشأ اين ناموزونى اين است كه «ان قلت» مربوط به يك دوره است و «قلت» مربوط به دوره ديگر.
مى‏بايست «ان قلت» و «قلت» مربوط به دوره سابق هر دو حذف مى‏شده و «ان قلت» و «قلت» دوره جديد جاى آن قرار مى‏گرفته ؛ ولى به اشتباه «ان قلت» از يك دوره باقى مانده و «قلت» از دوره ديگر . لذا اشكال و جواب با هم نمى‏خواند . ايشان اين مطلب را در باب اشتغال از حاشيه آشتيانى يا حاشيه اوثق به طور ترديد نقل كرد . من در بحث اشتغال در هر دو حاشيه اين مطلب را نديدم ؛ هنگامى كه بحث انسداد را مطالعه مى‏كردم ، در حاشيه اوثق اين مطلب را مشاهده كردم.

آيا به نظر نمى‏رسد كه احياناً در رسائل تنظيم منطقى وجود ندارد و اين ، نياز به تهذيب را ايجاد كند؟
اين خاصيت تأسيس است . شيخ مؤسس است ؛ يعنى اول كسى است كه اين مباحث را آورده است . لذا نياز به تحرير دارد ؛ مانند خواجه طوسى كه كتابهاى دانشمندان سابق را تحرير كرده كه بسيار ذى‏قيمت است و از كتابهاى اصلى ارزش بيشترى دارد . البته خواجه طوسى براى تحرير صالح بوده است ، ولى پس از شيخ كسى كه بتواند كلمات را تحرير كند ، نيامده است.

با توجه به اينكه رسائل و كفايه دو متن سطح عالى درسى حوزه در اصول فقه ‏اند ، از جهت دقّت و اتقان كدام يك را ترجيح مى‏دهيد؟
من الآن به طورى كلى نمى‏توانم چيزى عرض كنم . تمام مباحث يكسان نيست . در بحث قطع كفايه كامل‏تر از رسائل  است و بعيد نيست از تحقيقات ميرزا گرفته شده باشد.
ظاهراً در قسمتهاى زيادى از كفايه ، از مطالب ميرزا استفاده شده است . روى هم رفته به نظر مى‏رسد رسائل اقوا باشد ، ولى بعضى ابحاث كفايه پخته‏ تر و فنّى‏ تر است ؛ مثلاً در بحث اصل مُثبت و بعضى تنبيهات استصحاب در كفايه پخته‏ تر بحث شده است.

با عنايت به اهميت رسائل ، شروح زيادى (شايد نزديك به صد شرح) بر اين كتاب نگاشته شده است . به نظر حضرت عالى از اين كتابها كدام يك از جهت بيان و توضيح كلمات شيخ ، بهتر است؟
به نظرم شرح حاج آقا رضا همدانى . وى در جايى كه مطلب شيخ را شرح مى‏دهد ، خيلى قوى است و در سطح محققين است . البته حواشى ايشان زياد نيست . حواشى مرحوم آشتيانى را به يك معنى بايد اقوا حساب كرد ؛ چون خيلى جاها را بيان كرده است ، ولى مرحوم حاج آقا رضا در مواردى كه حاشيه توضيحى دارد ، مقدّم است.
بهترين حاشيه براى طلاّب متوسط اوثق الوسائل است . براى مبتدى بهترين شرح قلائد الفرائد است كه شرح سهل التّناول و مختصرى است و شارح كلمات شيخ را فهميده است . البته حاج آقا رضا يا آشتيانى يا مرحوم آخوند مطالب شيخ را عميق‏تر فهميده ‏اند ، ولى بالأخره قلائد براى مبتدى مفيد است.

در مورد تحقيق مطالب رسائل ، كدام حاشيه را توصيه مى‏كنيد؟
از جهت تحقيق و بررسى مطالب جزئى ، ريزه‏كاريهاى مرحوم آشتيانى مباحث را خوب بيان كرده است ، امّا در تحقيق مطالب اصلى و عمده رسائل ، حواشى مرحوم آخوند و حاج آقا رضا همدانى بهتر به نظر مى‏رسد.

در مورد شروح و حواشى مكاسب چه مى‏فرماييد؟
از نظر تحقيق ، بهترين و محققانه‏ترين حواشى مكاسب ، حاشيه مرحوم آخوند است كه از جهت تحقيق در لبّ مطالب خيلى مفيد است . از نظر تدقيق مطالب حاشيه ميرزا محمّد تقى شيرازى بر همه مقدم است ؛ چون ريزه كاريهاى مطالب را خيلى خوب بيان كرده است ، ولى مجموعاً بهترين و جامع‏ترين حواشى ، حاشيه مرحوم سيد محمد كاظم يزدى است ؛ زيرا در عمده مباحث ، حاشيه دارد و از نظر تتبّع بلااشكال مقدّم است.
از نظر تحقيق هم جزء كتابهاى تحقيقى است . اين حاشيه ، جنبه‏ هاى فقاهتى قوى داشته ، روايات و اقوال را درست و جالب نقل مى‏كند و بر كلمات قوم هم تسلط كافى دارد.

حاشيه مرحوم ايروانى چگونه است؟
من حاشيه مرحوم ايروانى را كم مطالعه كرده ‏ام . او هم در مباحث صاحب نظر است ، ولى‏اتقان و احاطه فقهى يا قوّت فكرى حاشيه‏ هاى قبلى را ندارد . البته مرحوم ايروانى ذهن سيّالى دارد ، تنبّهات زيادى دارد ، ولى ممكن است آدم عميق و با فكر براى اشكالات او جواب تهيه كند.

از تقريرات شيخ كدام يك بهتر است؟
من كتابهايى را كه عنوان تقرير دارد نه حاشيه ، نديده‏ام ؛ تنها مطارح الانظار و قوامع الفضول را ديده‏ ام . فضلا ، مطارح را بيشتر قبول كرده‏اند . در آخر مطارح درباره دو بحث تقليد ميّت و تقليد اعلم ، پس از تقريرات كلانتر در اين دو بحث تقريرات درس شيخ به قلم غير كلانتر چاپ شده است . اين تقريرات از تقريرات كلانتر در اين دو مسأله كمتر نيست.

شيخ انصارى و معاصران

درباره ارتباط شيخ با علماى معاصر ، به خصوص فاضل اردكانى ، اگر مطلب جالبى در نظر حضرت عالى است ، بيان فرماييد.
يكى از آقايان نقل مى‏كرد كه وقتى فاضل اردكانى از كربلا به نجف آمد و در تشييع جنازه‏ اى حاضر شد ، قرار بود تشييع جنازه از منزلى انجام گيرد و چون منزل خيلى كوچك‏ بود ، ايشان و شيخ انصارى هر دو در كوچه بودندو منتظر آوردن جنازه مى‏شوند . فاضل اردكانى كه پير بود نيم‏ خيز نشسته ، ولى شيخ انصارى روى زمين نشسته بود . شيخ انصارى مى‏پرسد: شما چرا روى زمين نمى‏ نشينيد؟ فاضل كه خود از زهاد بوده ، مى‏گويد: اين  قبا از سهم امام تهيه شده و اگر من روى زمين بنشينم ، كثيف مى‏شود و بايد آن را با صابون و نظير آن شست . قبا هم كه شسته شود ، زودتر پاره مى‏شود . سهم امام را هم تا يقين به رضايت امام زمان عليه‏السلام نباشد ، نمى‏شود تصرّف كرد و من چنين يقينى ندارم ؛ لذا نيم خيز نشسته ‏ام . بر سر اين موضع بحث بين مرحوم شيخ و فاضل اردكانى در مى‏گيرد . مدتى با هم بحث مى‏كنند . در اثناى بحث مى‏بينند كه شيخ نيم‏ خيز شد و مى‏گويند كه تا آخر عمر ديگر شيخ روى زمين ننشست.
قضيه ديگر اين است كه فاضل اردكانى خيلى شوخ بود و حرفهايش را به طور مخصوصى تعبير مى‏ كرد است (مرحوم حاج آقا مرتضى حائرى مى‏فرمود: از خصوصيات اردكانيها ، شوخيهاى صريح است) . فاضل اردكانى گفت: «حرفهاى ملاّ مرتضى مثل ميخ مى‏ ماند . هر چه انسان بيشتر بجنبد ، بيشتر به آدم فرو مى ‏رود».
مطلب ديگر اينكه شنيده‏ ام: ميرزاى شيرازى به درس فاضل اردكانى مى‏ رفت (شايد شيخ او را فرستاده بود) . روزى فاضل در بحث استصحاب كلى قسم ثالث كلام شيخ را عنوان و اشكال مى‏كند . مرحوم ميرزا در هنگامى كه به همراه مرحوم شيخ در راه كربلا و نجف بوده ‏اند ، آن اشكال را طرح مى‏كند . شيخ در راه هر چه فكر مى‏كند ، جوابى براى آن اشكال پيدا نمى‏كند . لذا آن را تصديق مى‏كند . در بحث استصحاب كلى قسم ثالث در رسائل آمده كه در برخى موارد عرف استصحاب كلى قسم ثالث را از استصحاب فرد مى‏داند كه هر چند با دقت عقلى  ـ  در فرض وجود كلى در زمان دوم  ـ  فردى به فرد ديگر تبديل شده ، ولى به نظر عرف فرد مستصحب باقى است و حالاتش زايل شده . مى‏گويند اين مطلب را فاضل اردكانى گفته است . البته فاضل اردكانى هم خيلى فوق‏ العاده بوده و شيخ هم مطلب او را تصديق كرده ؛ چون حرف حق را پذيرا بوده است . همين فاضل اردكانى درباره شيخ مى‏ گفته كه حرفهاى او مثل ميخ مى‏ماند.

شاگردان شيخ انصارى

در ميان شاگردان شيخ كدام يك از همه مهم‏تر بوده ‏اند؟
آن گونه كه مجموعاً استفاده مى‏شود ، شاگردان درجه اول شيخ چهار نفر بوده‏اند: ميرزاى شيرازى ، ميرازى رشتى ، آقا حسن نجم آبادى و آقا سيد حسين كوه كمرى.
نقل مى‏كنند كه آقا سيد حسين كوه كمرى هر روز قبل از درسِ شيخ ، حوزه درس داشته است . يك روز زودتر براى درس مى‏آيد . شيخ انصارى خارج قوانين تدريس مى‏كرده است (قبل از رسائل در اصول ، خارج قوانين تدريس مى‏شده است) . حاج سيد حسين مى‏بيند كه شيخى نشسته ، براى چند نفر تدريس مى‏كند: اول مطلب قوانين را با دقّت بيان مى‏دارد و بعد اشكال قوى مى‏كند . فردا مقدارى زودتر مى‏رود تا ببيند اين شيخ كيست؟ باز مى‏بيند كه شيخ مطلب ميرزاى قمى را طرح و اشكال ديگرى كرد كه اشكال قوى بود . خلاصه ، چند روز همين مسأله ادامه پيدا مى‏كند . حاج سيد حسين كوه كمرى مى‏بيند كه اين شيخ سطحش خيلى بالاتر از سطح خودش است . از ايشان مى‏خواهد كه شما بياييد حوزه ما را اداره كنيد و خودش با شاگردانش پاى درس شيخ مى‏نشينند و شيخ براى آنها تدريس مى‏كند . ايشان يكى از شاگردان درجه اول شيخ بود كه مرجعيت مطلقه ميرزا بعد از وفات او شروع مى‏شود.
ميرزا در سال 1291 ق به سامره  رفت و سيد حسين كوه كمرى در سال 1299 ق وفات كرد.
مرحوم شيخ آقا بزرگ ، در شرح حال ميرزاى شيرازى در نقباء البشر نوشته كه از جمعى از اعاظم مشايخ شنيدم كه مرحوم شيخ مكرّر مى‏ فرمود:
إنّى اباحث لثلاثة: الميرزا محمد حسن الشيرازى والميرزا حبيب الله الرشتى والآقا حسن الطهرانى.
آقا سيد حسين را اسم نبرده و شايد به علت كهولت ، آقا سيد حسين بعداً در درس شركت نمى‏كرده . به هر حال ، اين چهار نفر شاگردان مسلّم درجه اول شيخ بودند.

درباره آقا سيد على شوشترى چه مى‏فرماييد؟
شايد خود آقا سيد على هم نمى‏خواسته كه شيخ او را معرفى كند . ممكن است در خيلى جاها آقا سيد على خودش را مستغنى مى‏دانسته و شايد روى ارادتى كه به شيخ داشته ، در درس او شركت مى‏كرده است . بنابراين نظر شيخ در جنبه تعليمى به اين سه نفر بوده است . در بين اين سه نفر هم گويا آقا حسن بر آن دو نفر مقدّم بوده است.
در مقدّمه تحرير العقلاء ابوالحسن فروغى ديدم كه بعد از شيخ انصارى ، علما جلسه ‏اى براى تعيين مرجع تقليدِ پس از شيخ تشكيل مى ‏دهند . به اتفاق آرا آقا حسن نجم آبادى تهرانى را تعيين مى‏كنند ، ولى او مى‏گويد من صلاحيت حمل اين بار سنگين را ندارم . فردى را كه از هر جهت صالح مى‏دانم ، او ميرزاى شيرازى است . ديگران هم همه تصديق مى‏كنند . ايشان رو به ميرزاى شيرازى مى‏كند كه من در جواب مسائل حاضرم به شما كمك كنم ، ولى شما بايد زعيم باشيد.

مى‏گويند شيخ به ميرزاى شيرازى عنايت ويژه ‏اى داشته است . در اين مورد چه مى ‏فرماييد؟
بلى ، رابطه شيخ و ميرزا از همان قصه ‏اى كه درباره تعطيل بى ‏موقع درس شيخ نقل كردم ، معلوم مى‏شود ؛ چون هم از نظر علمى به او معترف بوده و هم از نظر تقوا و خيرخواهى از اين بالاتر نمى‏شود كه شيخ با آن همه تشكيكات در مطالب علمى ، رسائل را به ميرزاى شيرازى داده بود تا تصحيح كند.
آقاى حاج آقا عزّالدين زنجانى  ـ  كه الآن ساكن مشهد هستند  ـ  از قول مرحوم پدرشان نقل كردند كه مى‏فرمود: روزى به منزل آقا سيد احمد سبط رفتم . ايشان گفت: مايليد رسائل را كه به خط شيخ است ، ببينيد؟ گفتم: كمال علاقه ‏مندى را دارم . بعد ايشان رسائل را آورد ، ديدم: به خط خيلى ممتاز بعضى موارد يك سطر ، دو سطر و گاه بيشتر خط زده و در حاشيه نوشته شده بود . آقا سيد احمد گفت: اين خط ، خط ميرزاى شيرازى است كه رسائل را اين گونه تصحيح كرده است . شيخ هم دستور داده بود كه رسائل را مطابق همين نسخه تصحيح شده ، چاپ كنند.
آقا شيخ محمّد على كاظمى در بحث اصالة الصحه تقريرات مرحوم آقاى نائينى (فوائد الاصول ، ج 4 ، ص 671) مى‏گويد: نسخ در اين مقام مختلف اند: در بعضى نسخ كلام شيخ در متن است و ميرزا در حاشيه مطلبى آورده است . در برخى نسخ كلام ميرزا در متن است و كلام شيخ در حاشيه ، و در بعضى نسخه‏ ها نيز كلام شيخ و ميرزا هر دو در متن وارده شده است.
ايشان مى‏گويد: در نسخه مصحَّح ، كلام شيخ در حاشيه است و كلام ميرزا در متن قرار دارد.
ضمن تقدير و تشكر از اينكه لطف كرديد و وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد . به عنوان آخرين سؤال بفرماييد: در مورد كتابهاى شيخ چه تحقيقاتى مناسب است انجام شود؟
من خيال مى‏كنم مناسب است در مورد رسائل بحثهاى مختلفش را با بحثهاى كتابهاى متقدم مقايسه كنيم ببينيم كه شيخ چقدر حرف جديد زده است . به طور نمونه ، ايشان در بحث شبهه محصوره شايد سى صفحه بحث كرده باشد ، ولى همه مطالب و نوشته‏ هاى متقدم شايد دو  ـ  سه صفحه بيشتر نبوده است . اگر رسائل را با كتب متقدم چون قوانين و فصول و حاشيه آقا شيخ محمد تقى مقايسه كنيم ، نقش تأسيسى شيخ به خوبى معلوم مى‏شود . البته عمده تحقيقات شيخ در مباحث عقليه اصول است . در مباحث الفاظ شنيده‏ ام كه شيخ به آقا شيخ محمّد تقى خيلى معتقد بوده است.


جرعه ای از دریا


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
مروری اجمالی بر تطور فقه فتوایی
سیّد جعفر کشفی دارابی بروجردی (1189-1267ق) : سید حجّت کشفی
اشتباه تنقيح المقال درباره مدفن فخرالمحققين
ميرزا محمد تقى شيرازى قدس‏ سره (م 1338)
ذکر شریف "یا فاطمه" سلام الله علیها
آيه‏ اللّه‏ ميرزا محمد حسين نائينى قدس ‏سره (م 1355)
ناراحتى حضرت زهرا عليهاالسلام
ابعاد شخصيت شيخ انصارى
یادنامه مرحوم حضرت آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی
انتشار شماره 11- 12 کتاب شیعه
شماره ششم کتاب شیعه منتشر شد .
حكيم جهانگيرخان قشقايى قدس ‏سره (م 1328)
سید صدرالدین صدر
شيخ محمد فاضل شربيانى قدس‏ سره (م 1322)
الصحف المطهره منتشر شد
سرگذشت ميرزا صادق آقا به قلم واعظ خيابانى
‌فضل بن شاذان در «‌الكافی»
ماجراى ملاقات با محمدرضا شاه
آیین گرامیداشت حجت الاسلام علی صدرایی خویی
انتشار کشف البراهین؛ جدیدترین اثر کلامی ابن ابی جمهور
شاگردان میر فندرسکی
ملاّى سى سال قبل، به درد امروز نمى‏ خورد
تأسیس الشیعة الکرام لفنون الإسلام
نگاهی به فعالیت های پژوهشی موسسه کتابشناسی شیعه
يكي از عجايب عصر!
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
علی اکبر زمانی نژاد
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top