کد مطلب: 5030
تاریخ درج مطلب: شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶
مكتب اجتهادي قم
گفتگو با آيت‌الله دكتر سيد مصطفي محقق داماد - بخش اول

اشاره: يك سال از درگذشت فقيه مجاهد، مرحوم آيت‌الله‌العظمي عبدالكريم موسوي اردبيلي مي‌گذرد. بدين مناسبت پنج‌شنبة گذشته مطالبي به چاپ رسيد و اكنون نيز در همان راستا، گفتگويي با استاد محقق داماد كه 20 مهر 1390 در مركز نشر علوم اسلامي صورت گرفته، از نظر خوانندگان گرامي مي‌گذرد. با آرزوي علو درجات آن فقيه فقيد و تندرستي و توفيق آيت‌الله محقق داماد.
لطفا زندگي‌نامة‌ مختصري در معرفي خودتان بفرماييد.
سيدمصطفي محقق داماد، متولد سال 1324ش در قم، از يك خانوادة روحاني. پدرم از فقهاي بنام زمان خودش بود. تا روزي كه شناسنامه در كار نبود، ايشان سيدمحمد موسوي يزدي امضا مي‌كردند. زمان صدور شناسنامه، به دليل شهرتشان در تحقيق، ايشان را محقق ناميدند و بعد از اينكه داماد مرحوم آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري ـ مؤسس حوزة علمية قم شدند ـ به «محقق داماد» معروف شدند؛ بنابراين بنده نوة مؤسس حوزة علمية قم هم هستم.
بعد از ششم ابتدايي وارد حوزة علمية قم شدم و بي‌درنگ تحصيلات حوزوي را پيش استاداني كه پدر و برادرم معرفي فرمودند، ادامه دادم. سطوح عاليه را نزد شخصيت‌هاي برازنده‌اي به پايان رساندم؛ نزد بزرگواراني همچون آيات عظام و حجج اسلام: ستوده، اراكي، موسوي اردبيلي، امجدي، مشكيني، شهيد بهشتي (آن‌وقت ايشان در قم دبير مدرسه هم بودند؛ ولي به خواهش بنده و توصية پدرم، درس مكاسب را براي ما شروع كردند)، سلطاني و منتظري گذراندم. در سال 1338، مشغول علوم جديد شدم و از طريق امتحانات متفرقه در سال 1341ـ42 ديپلم متوسطه گرفتم. همزمان با تحصيل در حوزة علمية قم، وارد دانشگاه شدم و مدارج تحصيلي دانشگاهي را طي كردم. همان زمان مقداري نيز فلسفه خواندم. بعد از اينكه مرحوم استاد علامه طباطبايي، اواسط تدريس كتاب اسفار، به كسالت قلبي دچار و درسشان تعطيل شد، خدمت مرحوم استاد مطهري رسيدم و دورة كامل حكمت و فلسفة اسلامي را خواندم.
در رشته‌هاي مختلف حقوق اسلامي و فلسفه، دورة دانشگاهي را ادامه دادم تا اينكه علاقه‌مند شدم دوره‌هاي حقوق بين‌الملل را در دانشگاه‌هاي معتبر اروپا بگذرانم. با امتحانات و كنفرانس‌هايي كه دادم، در دانشگاه لوون بلژيك1 به عنوان دانشجوي دكتري پذيرفته شدم و بعد از هفت سال، رسالة دكتري‌ام را با عنوان «حمايت از افراد غيرنظامي در دوران جنگ مسلحانه از ديدگاه حقوق اسلام و حقوق بين‌الملل» نوشتم. در جلسة‌ دفاع از رساله، امتياز بسيار عالي گرفتم و چون امتيازش بسيار عالي بود، ناشري وابسته به مؤسسه دانشگاه كلمبيا در نيويورك، آن را منتشر كرد و الان چاپ سومش در دست انتشار است.
در سال 1359 به دعوت مرحوم آيت‌الله بهشتي، همكاري با ايشان را براي تنظيم كميسيون‌هاي تدوين قوانين، تغيير قوانين و اسلامي كردن دادگستري آغاز كردم. در محضر برادر بزرگوارم آيت‌الله سيدعلي محقق داماد به تهران مي‌آمديم و آيين دادرسي را بازنويسي مي‌كرديم؛ مواد اسلامي‌اش را با اظهار نظر اخوي و دوستان، حقوقدان‌هاي بزرگ و با ملاحظات اسلامي نوشتيم؛ ولي براي تصويب با مشكلاتي روبرو شد.
در قانون اساسي، سازماني به نام «سازمان بازرسي كل كشور» پيش‌بيني شده بود. قانونش را خودمان نوشته بوديم و تنظيم كرده بوديم. بعد از اينكه در مجلس تصويب شد، آيت‌الله موسوي اردبيلي از من خواستند مسئوليت سازمان بازرسي كل كشور را در تهران بپذيرم. آن زمان اعضاي «شوراي عالي قضائي» عبارت بودند از: آيت‌الله موسوي اردبيلي، مرحوم آيت‌الله رباني املشي و آيت‌الله جوادي آملي. بنده تا سالي كه آيت‌الله موسوي اردبيلي در مقام رياست ديوان عالي كشور بودند، در خدمت‌شان باقي ماندم و رئيس قوة قضائيه بعدي را هم چند سالي همراهي كردم؛ سپس به انتخاب خودم فرد ديگري را معرفي و استعفا كردم و امروز استاد تمام‌پاية 23 دانشكدة حقوق تهران هستم.
اولين آشنايي شما با آيت‌الله موسوي اردبيلي به چه سالي برمي‌گردد و از چه منظري با اين شخصيت آشنا شديد؟
آيت‌الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي تحصيل‌كردة مكتب قم و يكي از مجتهدان خرّيط حوزة علميه قم است. ايشان تقريبا تمام درسشان را نزد پدر من، مرحوم آيت‌الله سيدمحمد محقق داماد خواندند. آشنايي بنده از دوراني است كه ايشان شاگرد پدرم بودند و همراه دوستانشان به خانة ما رفت و آمد مي‌كردند. سالهاي بعد، برادر بزرگم در مسجد امام، در درس مكاسب ايشان شركت مي‌كردند و من هم گاهي در خدمتشان بودم. مرحوم پدرم نسبت به ايشان جملات محبت‌آميزي مي‌گفتند و به مقام علمي‌شان ارج مي‌نهادند. وقتي به اروميه رفتند، هرچند وقت يك‌بار به قم مي‌آمدند و در اولين فرصت با استادشان مرحوم پدرم ديدار مي‌كردند؛ لذا با ايشان انس بسياري داشتيم. ما علاقه‌مند بوديم كه ايشان را ببينيم و صحبت كنيم؛ به‌خصوص اينكه عضو گروه روشنفكري قم بودند. مرحوم آيت‌الله دكتر سيدمحمد بهشتي و ايشان و آيت‌الله مكارم شيرازي و دوستان ديگرشان مجلة «مكتب‌ اسلام» را منتشر كرده و از نظر جامعيت، نويسندگي و روشنفكري براي ما طلبه‌هاي جوان الگو بودند.
زماني ايشان كتابي منتشر كردند عليه بهائيت با نام «جمال ابهي». كتابشان را به پدرم نشان دادند. من هم در جلسه نشسته بودم. به والد عرض كردم: «شما اين كتاب را نمي‌خوانيد، و ايشان هم كتاب را به من اهدا كرده‌اند.» آن كتاب هنوز در كتابخانة من هست. سپس از اروميه به تهران آمدند و در خيابان اميرآباد در مسجدي امام جماعت شدند. من در دانشگاه تهران سالهاي آخر را مي‌گذراندم. هر وقت در آن اطراف بودم، وقت نماز مي‌رفتم در مسجدي كه ايشان نماز مي‌خواندند. عادت داشتند بعد از نماز، تفسير قرآن مي‌گفتند. من هم مي‌نشستم تا پس از تفسير، ايشان را ببينم. به هرحال آشنايي ما بسيار عميق و گسترده بود. بعد هم نوشتن قانون در دادگستري شروع شد و روابطمان عميق‌تر گشت و تا امروز ادامه دارد.
شما در كتاب «تحولات فقه شيعه» دربارة مكتب قم توضيح داده‌ايد و آيت‌الله موسوي را هم متعلق به همين مكتب دانسته‌ايد. در اين باره بيشتر توضيح بفرماييد.
بله. من در كتاب «تحولات فقه شيعه» دربارة مكتب اجتهادي قم تحقيق مفصلي ارائه دادم. آيت‌الله العظمي موسوي اردبيلي هم فارغ‌التحصيل همين مكتب است. مكاتب فقهي، مختلف است و حداقل سه مكتب حوزوي در قلمرو فقه و فرهنگ فقاهت وجود دارد: «مكتب نجف»، «مكتب سامرا» و «مكتب قم». متد فقهي و عملي مكتب قم، خاص خودش است و تمايز بسيار عميقي با مكتب‌هاي اجتهادي ديگر دارد. درست است كه حوزة قم فرزند حوزة سامراست، اما با روش اجتهادي سامرا متفاوت است. مكتب قم با مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري، آغاز شد و بعد به دست علماي ثلاث و سپس مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي پرورش يافت. آيت‌الله العظمي بروجردي متد مخصوص به خودشان را داشتند؛ هرچند كه مقيد بودند از چارچوب و متدي كه از مرحوم حائري يزدي به جاي مانده بود، چندان تجاوز نكنند. يكي از روشهاي اجتهادي مكتب قم، توجه خاص به قرآن است؛ يعني در روش فقهي، بيش از مكتب‌هاي ديگر از قرآن بهره مي‌گيرد و در مباحث فقهي به قرآن، بيشتر استدلال مي‌كند. اين روش را در آثار آيت‌الله موسوي اردبيلي، مرحوم دكتر بهشتي، آيت‌الله منتظري، آيت‌الله مكارم شيرازي و آيت‌الله سبحاني مي‌بينيد. وقتي در مسائل فقهي، بيشتر از مكتب‌هاي ديگر، از آيات قرآن بهره مي‌گيرند و به قرآن استدلال مي‌كنند، ناگزير گاهي به نتايج متفاوتي هم مي‌رسند. در تأسيس اصل، استدلالات فني اصولي و فهم روايي و كاربست روشهاي استنباطي و صدور فتوا، روش قم متفاوت است و مسير خاصي است.
همچنين مكتب قم برون‌گراتر است. فارغ‌التحصيلان قم اين خصوصيت را دارند كه در كنار فعاليت‌هاي علمي، به درد مردم و مشكلات آنان هم توجه مي‌كنند. از اين‌روست كه مؤسس حوزة علمية قم در كنار مرجعيت، بيمارستان هم مي‌سازد و دارالايتام و... آيت‌الله العظمي گلپايگاني (رحمت‌الله عليه) بيمارستان ساخت و سراسر جهان تشيع را زير نظر داشت.
آيت‌الله موسوي اردبيلي هر جا رفته‌اند، از اروميه تا تهران، كارهاي بسيار ارزشمندي كرده‌اند و همة اين كارها در كنار فعاليت‌هاي علمي‌شان بوده است. ايشان از نسل روشنفكري و آزادانديشي حوزه هستند. در تهران،‌ «كانون توحيد» و «مؤسسة مفيد»، دبستان‌ها و دبيرستان‌هاي به سبك روز و بسيار عالي را بنيان گذاشت كه در زمان خودش پيشرفته‌ترين مؤسسه‌هاي فرهنگي در تهران به شمار مي‌آمدند. همين كانون توحيد كه به دست ايشان تأسيس شد، تنها يك مسجد سنتي نبود؛ در كنار مسجد، تالار سخنراني، كتابخانه و مركز پاسخ به سؤالات هم بود. به هرحال كارهاي ابتكاري و به‌روز هم در تهران كردند كه آثارش هنوز باقي است. اين برون‌گرايي و فعاليت‌هاي مردم‌گرايانه، از ويژگي‌هاي حوزة قم و روش اجتهادي مكتب قم است كه آقاي موسوي اردبيلي هم به آن پايبند و حتي در آن شاخص بودند.
از ديگر ويژگي‌هاي مكتب قم، اهتمام بيشتر به امر تبليغ است. يك طلبه در قم، هم بايد كار فقهي و علمي بكند و هم در كنارش بايد منبر برود، به روستاها سفر كند، مساجد را رونق بدهد و... طلاب نجف معمولا منبر نمي‌روند؛ فقط درس مي‌خوانند. در اوقات فراغت، مي‌روند زيارت يا كارهاي ديگر. كار تبليغي ندارند. طلاب نجف بيشتر يا در خانه مطالعه مي‌كنند يا مشغول زيارت‌اند و به امور عبادي مي‌پردازند و يا در حال درس و بحث و اين‌گونه امورند؛ ولي در حوزة قم، تعطيل دروس به معناي شروع برنامه‌هاي تبليغي است. بيشتر مراجع قم روزي منبري‌هاي بزرگ ايران بودند. آقاي مكارم در آبادان و اهواز منبر مي‌رفتند؛ آقاي سبحاني در حسينية بني‌فاطمه تهران منبر مي‌رفتند؛ آقاي موسوي اردبيلي در مسجد اميرآباد منبر مي‌رفتند؛ آقاي وحيد خراساني در كويت برنامه‌هاي تبليغي داشتند و آنجا براي مردم سخنراني مي‌كردند.
از خاطرات‌تان با آقاي موسوي اردبيلي هم بفرماييد.
به خاطر دارم كه روزي آيت‌الله موسوي اردبيلي آمدند به خانه ما براي ديدار با پدر. تازه از اروميه آمده بودند. روحيه بسيار شادي داشتند و دائم از پدرم سؤال مي‌كردند. صداي آقاي موسوي اردبيلي را از بيرون اتاق مي‌شنيدم كه دارند مباحثه مي‌كنند و مي‌پرسند. هر وقت ايشان را مي‌ديدم، همين طور بودند. وقتشان را تلف نمي‌كردند. هميشه آماده بحث و گفتگو بودند و از هر فرصتي براي طرح سوالات استفاده مي‌كردند. در جلسات، يا سؤال مي‌كردند يا طرح مسئله داشتند يا گزارش علمي مي‌دادند. واقعا بحّاث عميقي بودند.
فراموش نمي‌كنم كه مرحوم والد ماجد ما، به حالت اعتراض به ايشان گفتند: «فلاني چرا نمي‌آيي قم كه كارت را ادامه بدهي؟ چرا اروميه ماندي؟ ماندن تو در اروميه واقعا لازم است؟ اگر نباشي، مشكلي پيش مي‌آيد؟ چرا نمي‌آيي قم؟ تدريس تو در قم با اقبال طلاب روبرو شد. براي چه رفته‌اي اروميه و آنجا مانده‌اي؟ چرا آنجا را ترجيح مي‌دهي؟» اينها را به عنوان اعتراض بيان كردند. بعد گفتند: «به هر حال زندگي مي‌گذرد. ما هم مانديم در قم و ادامه داديم، آسان نگذشت ولي گذشت. بر شما هم كه قم را رها كرديد و به امور ديگر مي‌پردازيد، مي‌گذرد.» گويا منظور پدر اين بود كه اگر براي خلاصي از مشكلات قم، هجرت كرده‌ايد، بدانيد كه مشكلات تمام مي‌شود و نبايد تسليم آنها شد. بعد فرمودند: «درست است كه شما آنجا خدمت مي‌كنيد، مفيد هستيد و مردم از شما استفاده مي‌كنند؛ ولي حوزه قم به شما و امثال شما بيشتر نيازمند است.»
مرحوم آقاي داماد نسبت به تدريس ايشان بسيار مبتهج بودند و مي‌دانستند كه ايشان مدرس بنامي هستند. همان موقع افرادي در عرض ايشان مكاسب و رسائل مي‌گفتند؛ اما والد ما چون شخص بسيار صريحي بودند، به ما كه جوان بوديم، مي‌گفتند: «درس آنها نرويد، آنها عمق مكاسب و رسائل را نمي‌فهمند، وقتتان را پيش آنها تلف نكنيد! آقا سيدكريم مكاسب را خوب مي‌فهمد، فقه را خوب درك مي‌كند، باهوش است، با استعداد است، خوش‌بيان است.» همچنين از مرحوم بهشتي و آيت‌الله منتظري تعريف مي‌كردند و مي‌گفتند: «برويد پيش اينها درس بخوانيد.» زماني كه آيت‌الله موسوي اردبيلي مكاسب مي‌گفتند، من مكاسب‌خوان نبودم، برادرم درس ايشان مي‌رفت. من هنوز شرح لعمه مي‌خواندم؛ ولي بعد كه خواستم مكاسب بخوانم، خود ايشان به من گفت: «برو پيش آيت‌الله منتظري يا پيش آقاي بهشتي.» آن وقت خودشان قم نبودند. غرضم اين است كه انس آقاي اردبيلي با استادشان، انس فرزندي با پدر بود. بسيار به هم علاقه‌مند بودند و سعي مي‌كردند اين روابط دوستانه و مهربانانه را همواره حفظ كنند.
سالهاي آخر دهه 20 يا ميانه دهه 30، جرياني مشهور به نوگرايي و طرح شيوه‌هاي جديد در حوزه شكل مي‌گيرد. اين رويداد و تلاش‌هاي آيت‌الله موسوي اردبيلي، استاد مطهري، شهيد بهشتي، امام موسي صدر و برخي از بزرگان را كه طلايه‌دار آن بودند، چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
من به عنوان طلبه‌اي جوان و فعال، در متن جريان بودم و مي‌ديدم كه چه اتفاقاتي مي‌افتد. در حقيقت من و مانند من، محصول همان جريان هستيم. بين سالهاي 36 تا 40، سالهايي است كه طلبه جواني بودم و تمام وقتم در مدرسه فيضيه و حوزه قم مي‌گذشت، پدرم در آن زمان، نه مرجعيتي داشت و نه كار ديگري. تمام وقتش را اختصاص مي‌داد به تدريس و تحقيق. مدرس و محقق مشهوري بودند؛ اما جزو مقامات عاليرتبه حوزه محسوب نمي‌شدند. درس صبح، فقه بود و درس بعدازظهر، اصول. نسل بعد، شاگردان ايشان بودند كه براي درس به منزل ما آمد و رفت مي‌كردند.
چند كار در آن زمان انجام شد كه بسيار مهم بود: اول اينكه آيت‌الله مكارم شيرازي كتابي نوشتند به نام «فيلسوف‌نماها» كه رديه‌اي بود بر افكار ماركسيستي و توده‌اي‌ها. سال 1336 ايشان طلبه‌اي سي ساله بودند و ما طلبه هفده هجده ساله كه ناظر اين جريان بوديم. صدايش پيچيد كه طلبه جواني در قم چنين كتابي نوشته و برنده بهترين كتاب سال كشور شده است. بعد از اين قضيه، دو حركت شروع شد: نخست، تدريس كلام با متد جديد بود. پيش از اين، كلام در حوزه‌ها منحصر بود به خواندن شرح تجريد و متون قدما؛ اما حالا براي اثبات صانع، از مسائل طبيعي، خورشيدشناسي، آسمان، زمين و اين‌گونه مسائل هم بحث مي‌شد. آيت‌‌الله مكارم شيرازي و آيت‌‌الله موسوي اردبيلي از افرادي بودند كه اين مسائل را وارد مباحث كلامي كردند.
يادم است كه مقارن اين قضيه، مجله «مكتب اسلام»2 چاپ شد. شايد باورتان نشود؛ ولي آن زمان رسم نبود كه فضلاي حوزه به زبان فارسي بنويسند، طلاب هرچه مي‌نوشتند، عربي بود. درس استادشان را به عربي تقرير مي‌كردند؛ مثلا آيت‌الله منتظري درس آيت‌الله‌العظمي بروجردي را به عربي تقرير كرده بود. در نجف همه درسهاي علماي نجف به عربي تقرير شده است. اصلا فارسي‌نويسي در قم رايج نبود. نوشتن به زبان فارسي، افت داشت؛ خلاف زي طلبگي محسوب مي‌شد!
شهيدمطهري كه او هم از شاگردان پدرم بود، آن موقع در راديو تهران صحبت مي‌كرد، در دانشگاه تهران هم درس مي‌داد. دو نفر از قم رفته بودند به تهران: يكي استاد مرتضي مطهري و ديگري استاد مهدي حائري يزدي، پسر بزرگ مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري. واعظ‌زاده خراساني هم از قم رفته بود مشهد. آن سالها سيدجلال‌الدين آشتياني هم رفته بود تهران؛ اما پيشكسوت، آن دو نفر اول بودند كه آمدند به دانشگاه تهران. آن موقع، آقاي مفتح دانشجو بود. هنوز استاد نشده بود. آقاي مطهري و آقاي حائري يزدي هم نگارش‌هاي فارسي داشتند؛ ولي در قم سابقة مجلة اين چنيني نبود.
مجله ديگري هم در قم منتشر مي‌شد به نام «حكمت». مرحوم سيديحيي برقعي آن را منتشر مي‌كرد يا پشتيبان علمي آن بود. در نشرية حكمت مقالاتي از خود آقاي برقعي چاپ مي‌شد. افرادي ديگر از روحانيون قم هم در آن مي‌نوشتند، ولي شهرت و مقبوليت نيافت؛ برخلاف مجله مكتب اسلام كه زود فراگير شد و هر شمارة آن كه چاپ مي‌شد، به مثابه يك رويداد علمي و فرهنگي در كشور بود. هيچ مجله‌اي چنين سابقه و شمارگان و تاريخچة پرافتخاري ندارد. دست كم در منشورات ديني، من مجله‌اي را نمي‌شناسم كه به لحاظ گستره تأثيرگذاري به پاي مجله مكتب اسلام برسد. البته الان ديگر آن فروغ را ندارد.
مجله «درسهايي از مكتب اسلام»، نخست با موافقت مرحوم آ‌يت‌الله بروجردي و به صاحب امتيازي آيت‌الله مكارم شيرازي منتشر شد. اولين شماره كه منتشر شد، خيلي صدا كرد؛ واقعا خيلي عجيب بود. نويسندگان بنام و زبردست و افرادي كه مقاله داشتند. آيت‌الله موسوي اردبيلي، مرحوم بهشتي، آيت‌الله مكارم شيرازي، آيت‌الله سبحاني، امام موسي صدر و سيد مرتضي جزايري، همگي شاگردان مرحوم آقاي محقق داماد بودند. امام موسي صدر دوست صميمي و همدوره آيت‌الله موسوي اردبيلي نيز بود؛ اما مدتي بعد آنها را ترك كرد و آمد به تهران تا دوره حقوق اقتصادي دانشگاه تهران را بگذراند. بعد هم كه به لبنان رفت. خلاصه حركت اين گروه نيز زاييده مكتب قم بود؛ مكتبي كه فقط در گوشه حجره و فقاهت و دور از دنياي امروز منحصر نشد. در قم روزنامه‌خواني طلاب، آنقدر عجيب نبود كه در نجف خلاف مروت محسوب مي‌شد! طلبه‌ها با روزنامه و مجله‌هاي روز سر و كار داشتند، با افكاري كه عليه ‌اسلام منتشر مي‌شد، آشنا بودند؛ آنها را مي‌خواندند و سعي مي‌كردند كه پاسخ بدهند. كتاب «كشف اسرار» امام خميني، محصول اين نگرش و روش است.3
دومين رويداد، حوادث منطقه‌اي بود. خاورميانه تحت تأثير تفكر و فعاليت گروه‌هاي چپ قرار داشت. فعاليت نويسندگان چپ‌گرا و ماركسيست، حوزه قم و حوزه نجف را به حركت واداشت؛ بنابراين ابتدا در قم و بعد در نجف، روحانيون در برابر توده‌اي‌ها و چپ‌گراها دست به قلم شدند. شهيد صدر كتاب «فلسفتنا» و «اقتصادنا» را نوشتند. در اين دوران، نبايد از نقش مهاجرت علامه طباطبايي از تبريز به قم غافل شد. ايشان دستي توانا در علوم عقلي داشت و اسلام‌شناس به تمام معنا بود و از طرفي به زبان فارسي هم قلم مي‌زدند و كتاب مستطاب «اصول فلسفه يا روش رئاليسم» را نوشت و شهيد مطهري با پاورقي آن را منتشر كرد. علامه طباطبايي مقداري هم با حركت روشنفكري ايران انس داشت. آقايان هم دور ايشان جمع شدند، دست به دست هم دادند و حركت روشنگري و روشنفكري ديني و تحول فكري در قم آغاز شد.
مهمتر از همه، خود آيت‌الله بروجردي بود. ايشان يك مرجع عادي نبود، بلكه مرجعي روشنفكر بود. در جهان اسلام و تاريخ شيعه، اولين مرجعي بود كه به اروپا و آمريكا نماينده فرستاد. من از آيت‌الله بروجردي در اسناد دايي‌ام مرحوم حاج آقا مهدي حائري كه از طرف ايشان به واشنگتن رفتند، نامه‌ها و دستخط‌هايي به شخص ايشان ديدم كه نمايانگر و معرف نحوه تفكر آيت‌الله بروجردي است. اين بزرگوار از سال 1323 تا سال 1340، هفده سال، علم مرجعيت جهاني شيعه را در قم به دوش كشيد و حوزه قم را متحول كرد. هنوز حوزه بر سفره ايشان و شاگردانشان نشسته است. جهان‌بيني و نگرش آقاي بروجردي بسيار جلوتر از زمان بود. اگر فضاي عمومي حوزه و جامعه، قدري بازتر بود، ايشان دست به اصلاحات اساسي‌تري هم مي‌زدند؛ اما در جايگاهي كه ايشان بودند، پيش از اين ممكن نبود.
يكي از فعاليت‌هاي آيت‌الله موسوي اردبيلي در دوره جواني، مبارزه با گروه‌هاي انحرافي، فرقه‌گرايي و فرقه بهائيت بود و كتاب «جمال ابهي» را در اين‌باره، اولين ‌بار به پدر شما هديه كردند. چه ارزيابي و تحليلي از فعاليت‌هاي ايشان در اين زمينه داريد؟
به نظر مي‌رسد كه اين مسئله دنبال همان موضوعي است كه به طور كلي عرض كردم. مكتب قم ويژگي‌اش اين است كه فارغ‌التحصيلانش گوشه‌گير نيستند. در حجره يا گوشه كتابخانه نمي‌نشينند و تماشاگر نيستند. طلبه قم نمي‌گويد من وظيفه‌ام درس‌خواندن و فتوادادن است و لازم نيست نگاهي به بيرون خودم داشته باشم، ببينم بر جهان اسلام چه مي‌گذرد. نسل فارغ‌التحصيلان دوره اول قم، يعني آيات عظام: گلپايگاني، امام‌خميني، محقق داماد، حوزه گلخانه‌اي را قبول نداشتند. بعد از آنها، آيت‌الله منتظري، آيت‌الله مكارم شيرازي، آيت‌الله موسوي شبيري زنجاني، امام موسي صدر، آيت‌الله موسوي اردبيلي، فارغ‌التحصيلان نسل دوم هستند. 
نسلهاي بعد از ايشان نيز همين‌طورند، هيچ‌وقت به خودشان اجازه نمي‌دهند كه بنشينند و تماشا كنند و فقط درس بخوانند. هميشه به بيرون هم نگاه مي‌كردند كه ببينند چه خبر است و در پيرامون آنها چه مي‌گذرد. انتشار مجله و فعاليت‌هاي ديگر، همه ناشي از همان طرز تفكر است كه عرض كردم و روي آن هم خيلي اصرار دارم.
سراغ فرقه‌هاي انحرافي رفتن و پاسخ‌دادن به شبهات آنها، مسئوليتي است كه هر طلبة فارغ‌التحصيل قم احساس مي‌كرد. طلبة فارغ‌التحصيل قم مانند آقاي مكارم با كمونيست‌ها برخورد مي‌كرد؛ مثل آقاي موسوي اردبيلي با بهايي‌ها برخورد مي‌كرد. اين افراد به دليل شيوة تربيتي و آموزشي كه در قم ديده بودند، به اين امور اهميت مي‌دادند. آن ايام افرادي از فرقة بهائيت در شهرستان‌ها فعال شده بودند و ايشان «جمال ابهي» را به همين دليل نوشتند؛ اما دربارة محتواي اين كتاب عرض كنم كه آقاي موسوي اردبيلي در اين اثر، شعار نداده‌اند و چيزهايي نگفته‌اند كه بهايي‌ها بتوانند تكذيب كنند؛ يعني از اسلوب‌هاي جديد تحقيق استفاده كرده و گفتگويي را برقرار ساخته‌اند. آن زمان به‌شدت به چنين نوشته‌هايي نياز بود. جوان‌ها در معرض خطر بودند و اگر صداي منطقي اسلام به گوششان نمي‌رسيد، فجايعي به بار مي‌‌آمد.
در دهة 50 روحانيت مبارز تهراني جلساتي با هم داشتند كه به طور مرتب برگزار مي‌شد. دربارة نقش آيت‌الله موسوي اردبيلي در تشكيل اين جلسات و آثار آن بفرماييد.
من نمي‌توانم به اين سؤال درست پاسخ بدهم؛ چون در آن تاريخ در تهران نبودم. در سال 1359 كه به تهران منتقل شدم، انقلاب پيروز شده بود. البته سال 58 به تهران رفت‌و‌آمد مي‌كردم و از اين جلسات هم آگاهي داشتم؛ قبل از آن هم بي‌اطلاع نبودم. من چون براي حضور در جلسات خصوصي و عمومي استاد مطهري به منزل ايشان مي‌رفتم، در جريان آن جلسات قرار مي‌گرفتم؛ چون جلسه‌هاي روحانيت مبارز معمولا در خانة شهيدمطهري برگزار مي‌شد؛ اما اطلاع دقيقي از كمّ ‌و‌ كيف آن ندارم. همين‌قدر مي‌دانم كه اين جريان در روند انقلاب و پيروزي آن و سپس در مديريت كشور بسيار مؤثر بود و آيت‌الله موسوي اردبيلي هم در شكل‌گيري و ماهيت اين جمعيت روحاني، نقش محوري داشتند. ادامه دارد
پي‌نوشت‌‌ها:
1ـ. Neuve-la-Louvain-Ottignies. اين دانشگاه، قديمي‌ترين دانشگاه كشور بلژيك است كه در 30 كيلومتري شهر بروكسل واقع است. دانشگاه لوون، بزرگترين دانشگاه فرانسوي‌زبان بلژيك و در رده‌بندي دانشگاه‌هاي جهان، همواره يكي از بهترين دانشگاه‌ها محسوب شده است.
2ـ نام كامل مجله ماهيانه، درسهايي از مكتب اسلام است. اولين شماره مكتب اسلام در خرداد 1337 منتشر شد.
3ـ اين كتاب كه در سال1323ش، تأليف و منتشر شده است رديه‌اي است بر مقاله «اسرار هزارساله»، به قلم علي‌اكبر حكمي‌زاده كه در سال 1322 در هفته نامه پرچم، در نقد عقايد شيعه چاپ شد.

 

اطلاعات


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
علامه سید ناصر حسین هندی
گزیدۀ مهمترین مقالات دربارۀ شیخ بهایی
کتابخانه آیه الله چهارسوقی
گزارشی از کتاب گزیده دانشوران و رجال اصفهان
میرزا صادق مجتهد تبریزی از منظر تراجم نگاران
اعمال خالده و خدمات اجتماعى حضرت آیت الله چهارسوقی
ولايت فقهاى جامع الشرايط
مقدمۀ اصول دین
گزارش انتقادی از منابع شرح‌ حال شیخ بهایی
مجموعۀ جباعی
فوائدی پراکنده از شیخ بهایی در آثار سیدنعمةاللـه جزائری
شرح حال آیةاللـه آقاى حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى| علامه روضاتی
روضاتی نامه| محمد حسین تسبیحی (رها)
مقدمه بحر المعارف
اتقان و پختگى در نگارش
اساسنامه موسسه کتابشناسی شیعه
کتابیات 1 | محسن صادقی
حدیث نصر
درنگی برکرامتی از « میرزاطاهرتنکابنی» | علی حسن بگی
معرفی کتاب :زندگانی آیة الله چهارسوقی
شناخت نامه آیت الله حاج شیخ محمد حسین احمدی گلپایگانی|علی حسن بگی
معرفی "احوال و آثار بهاء الدین عاملی معروف به شیخ بهایی"
مروری اجمالی بر تطور فقه فتوایی
سیّد جعفر کشفی دارابی بروجردی (1189-1267ق) : سید حجّت کشفی
اشتباه تنقيح المقال درباره مدفن فخرالمحققين
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top