کد مطلب: 4976
تاریخ درج مطلب: چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۶
مرجع ماندگار
به قلم دکتر احمدمهدوی دامغانی و دکتر محمد مسجدجامعی

چند ماه پیش مؤسسه محترم مطبوعاتی و انتشاراتی «انصاریان» در قم کتابی را که محتوی مقالاتی بود که به پیشنهاد جناب آقای حاج محمدتقی انصاریان ـ مدیر گرامی آن مؤسسه دامت عزّته و سعادته ـ درباره مناقب و فضایل و کرائم اخلاقی و علمی مرحوم خُلدآشیان حضرت مستطاب آیت‌الله‌العظمی حاج سیداحمد خوانساری (رضوان‌الله تعالی علیه و حشره مع اجداده الطّاهرین) نویسندگان آن مقالات نوشته بودند، منتشر کرد که در آن کتاب مستطاب بیش از یکصد نفر از ارادتمندان و مقلدان و اخلاص‌مندان و معاصران و معاشران و مستفیدان از آن وجود مقدس، مراتب علاقه‌مندی و ارادت‌ورزی و تقدیم احترام خود را نوشته‌اند و در مجموع بسیاربسیار کتاب جامع نافعی درباره آن فقیهِ راشد و فقید سعید که قطعاً «نظیر خود بنگذاشت و بگذشت»، می‌باشد. نام کتاب «مَرجع متّقین» است و حاوی ۷۹۹ صفحه است. این حقیر بی‌مقدار نیز برای آنکه سعادتی ببرم، در آن مجموعه عرض ارادتی و به تعبیر حافظ: «در جمع زَردوزان بوریابافی» کرده است.
دو هفته پیش دوست عزیز محترم این‌بنده، حاج‌آقا ناصر اولیائی که در گذشته از ارکان و معتمدین بازار تهران و از جملة کسانی که اخیراً به آنها «خیّرین» اطلاق می‌شود، می‌بود و به نمایندگی از بازار تهران عضو انجمن شهر بود و بعدها نیز سمت نمایندگی مجلس را داشت و ضمناً از صدیق‌ترین مخلصان مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوانساری(قدّس سرّه) بود و از وسائط ابلاغ اوامر و ارشادات آن بزرگوار به دولتیان و مسئولان امر و سایرِ طبقات اجتماع به شمار می‌رفت و خداش سلامت بدارد و اخیراً این کتاب شریف را خوانده است، به تذکّر و کمی هم سرزنش، به این‌بنده تلفن کرد که:
خیلی عجیب است که با آنکه در آن کتاب فصلی زیر عنوان «احداث مساجد، حسینیّه‌ها، مهدیّه‌ها و مراکز فرهنگی» آمده است، هیچ‌کس حتی تو (یعنی من‌بنده مهدوی ‌دامغانی) که از خدمت عظیم حضرت آیت‌الله العظمی خوانساری در باب «بهشت زهرا(ع)» اطلاع داشتی، ذکری نکرده است و این خدمت عظیم آن ‌مرحوم مغفور را به یاد خواننده آن کتاب نیاورده است و از آنجا که از آن کسانی که دست‌اندرکار ایجاد بهشت زهرا بوده‌اند، شاید کسی جز من (یعنی آقای اولیائی) باقی نمانده است که آن مسأله و مطلب مهم را بازگو کند و به معاصران و اهالی محترم تهران آن خدمت مهم را یادآوری کند که این عمل خیر فراموش نشود و چگونه شده است که حتی حضرت حجت‌الاسلام والمسلمین آقای حاج‌آقا جعفر خوانساری ـ دامت برکاته ـ آن را به آن بزرگوار نیز در موقع تألیف و تدوین آن کتاب و خود آقای حاج محمدتقی انصاریان به این مسأله مهم توجّه نفرموده‌اند، مناسب است که تو چیزی بنویسی و به روزنامه اطلاعات تقدیم کنی که حق مطلب ادا شود.دیدم حرف درستی می‌گوید و کاش این موضوع در آن کتاب نیز مذکور می‌شد.
آخرین کسانی که از آن دست‌اندرکاران بودند، یکی مرحوم حاج حسین حقیقت است که سال گذشته به رحمت خدا رفت و دیگری مرحوم مهندس سیدجواد شهرستانی ـ وزیر اسبق راه و شهردار اسبق تهران ـ است که ماه پیش به اجدادش ملحق شد. این‌بنده مهدوی ‌دامغانی به مناسبتی از جریان تملک آن اراضی توسط شهرداری مطلّع بودم و مختصر فعالیتی در آن باره داشتم.
دیروز در یکی از روزنامه‌های تهران خواندم که بهای «قبرها» در بعضی نقاط «بهشت زهرا(س)» خیلی سنگین شده است؛ لذا فکر کردم شاید مناسب باشد که مختصر اطلاعی که خود حقیر از ایجاد «بهشت زهرا(س)» دارم، با کسب اطلاع بیشتری در آن باره از آقای اولیائی، چند سطری به عنوان «استدراکِ» آنچه در آن کتاب نیامده و برای آگاهی تهرانی‌های عزیز بنویسم.
خاصّه آنکه در جریده فریده اطلاعات در روز دوشنبه یازدهم مرداد از قول یکی از مقامات صاحب‌نظر آمده است که: هفتاد درصد ایرانیان را طبقات میانسال و جوان تشکیل می‌دهد و طبیعی است که اکثریت اهالی تهران و حتی اکثر آن سی‌درصد بقیّه قطعاً از این جریان بی‌خبر باشند و فی‌الواقع این امر، یعنی قلّت اطلاع این هفتاد درصد جمعیت ایران از آنچه در چهل پنجاه سال پیش از این در جامعه ایرانی می‌گذشته است، مایة تأسف است.
بنده می‌بینم وقتی که دو سال قبل از این در هنگامی که مراسمی برای تکریم و ادای احترام به مناسبت صدسالگی جناب آقای پروفسور رضا ـ آدام‌الله تعالی عُمره و عزّه و افاضاته ـ در تهران برگزار شد و این ناچیز نیز ادای احترامی با تحریر مقاله‌ای به آن‌ جناب اظهار ارادت کرده بودم و در آن مقالة مختصر از دو سه نفر از بزرگترین دانشمندان ریاضی مملکت، یعنی مرحومان مغفوران عبدالرّزاق بُغایری و غلامحسین رهنما و ضیاءالدین هشترودی (رحمه‌الله علیهم) نام برده بودم، چند روز بعد از آن، سه نفر از دوستان این ‌بنده که سنشان میان شصت و هفتاد سالگی است، به من تلفن فرمودند که: مهدوی، در ذکر نام کوچک مرحومان رهنما و هشترودی اشتباه کرده‌ای و به جای زین‌العابدین و محسن، غلامحسین و ضیاءالدّین نوشته‌ای! (فی‌الواقع خیلی جای تأسف است که این سه دانشمند بنام بسیار عالم در فنّ خود این‌چنین مجهول‌القدر مانده‌اند، درحالی که هریک از آنان در اوایل و اواسط قرن گذشته منحصر در فن و علم خود بودند؛ خداشان بیامرزاد.)
اجازه می‌خواهم چند سطری درباره گورستان «بهشت زهرا(س)» به عرض علاقه‌مندان برساندکه جوانان و میانسالان این ایام از سابقة آن آگاه شوند.
آرامستان جدید
از اوایل دهة ۴۰ ـ کمبود جا در گورستان مسگرآباد و نیز در امامزاده عبدالله و ابن‌بابویه ـ اطاب‌الله ثراهماـ به صورت مشکلی اجتماعی درآمده بود؛ زیرا امکان گسترش هیچ‌یک از این سه محل فراهم نبود و لذا شهرداری تهران و انجمن شهر و بازاریان متدین و متمکن در فکر ایجاد گورستانی برای جایگزینی مسگرآباد بودند و انجمن شهر و مرحوم مهندس سیدجواد شهرستانی (تازه گذشته
رحمه‌الله علیه) در سال ۱۳۴۵ به خریداری و تملک اراضیی که اکنون «بهشت‌زهرا(س)»ست، از مالکان آن اقدام کردند و آن‌ را به جای «مسگرآباد»، به عنوان گورستان در نظر گرفتند.
از آنجا که در آن ایام مردم و ملت اعتماد کلی بر دولت و دولتیان نداشتند و به هر اقدام جدیدی که از طرف دولت صورت می‌گرفت، با دیده تردید و سوءظن می‌نگریستند، لذا چند نفر از معتمدین بازار و انجمن شهر صلاح در آن دیدند که از حضور حضرت آیت‌الله‌العظمی خوانساری‌(قدّس‌سرّه) در این باره استمداد و نظرخواهی کنند و لذا هیأتی مرکب از مرحومان مغفوران: حاج‌آقا بزرگ ابوحسین و حاج فرج موحدی و حاج میرزا عباسعلی اسلامی (سبزه‌میدان) و حاج سیدمهدی خرازی (والد محترم حضرت آیت‌الله آقای حاج‌آقا محسن خرازی دامت برکاته و حضرت سیدالوزراء دکتر کمال خرّازی دامت معالیه) و حاج ابراهیم زنجانی و حاج اسدالله مهدوی و حاج مهدی عظیمی‌پور و حاج حسین حقیقت و حاج احمد‌آقا کاشانی و حاج کریم حسینی و حاج قاسم همدانی(و خدا رحمت کند این مرحوم حاج قاسم همدانی را که از اخیار و ابرار زمان بود و در هر کار خیری پیشقدم. از آثار خیر آن مرحوم یکی تزئین و طلاکاری بقعه منسوب به جناب رقیّه(رض) در مرکز شهر دمشق و دیگری اهدای همه آهنهایی که در ساختمان مسجد ارگ به کار رفته است، می‌باشد. آن‌ مرحوم بلاعقب بود) و حاج ناصر اولیائی و چند نفر دیگر به حضور معظّم‌له شرفیاب شدند و از محضر مبارکشان استدعای رسیدگی و حل این مشکل را نمودند.
حضرت آقای خوانساری به آنان فرمودند که: «من باید اولاً مطمئن شوم که آیا مالکان آن اراضی آن ‌را به طوع و رغبت به شهرداری واگذار کرده‌اند یا اینکه شهرداری به استناد بعضی قوانین آن اراضی را تملک کرده است؟» از این‌رو با زحمت زیادی یک‌یک از مالکان سابق آن اراضی به حضور حضرت آقای خوانساری شرفیاب شدند و مراتب رضایت خود را از اینکه آن اراضی را به شهرداری فروخته‌اند، به عرضشان رساندند و پس از آن حضرت آیت‌الله خوانساری به آن اراضی تشریف بردند و آن ‌را مشاهده فرمودند و نام «بهشت زهرا(س)» را بر آن نهادند و همان هیأت تجّار و معتمدان بازار را برای ایجاد غسالخانه و دیگر لوازم شرعی و عرفی آن گورستان معیّن و ملزم فرمودند و برای آنکه نظارت خودشان بر آن محل کامل و مستمرّ باشد، مرحوم حجت‌الاسلام آقای حاج سراج انصاری
(رحمه‌الله علیه) را به نمایندگی خود معرفی فرمودند و بعدها این سمت را به مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین آقای آقانجفی شهرستانی رحمه‌الله علیه و حشره‌الله مع اجداده واگذاردند (انشاءالله آقای حاج‌آقا نورالدین شهرستانی آقازاده ایشان سلامت و موفق باشند).
این است شرح مختصری از کیفیّت ایجاد «بهشت زهرا(س)» که به عرض رسید تا خوانندگان بدانند که حضرت آیت‌الله العظمی خوانساری (قدّس‌الله تُربته و رَفع فی العلیّیّن رُتبتَه) از عوامل اصلی آن می‌باشند.
فقیر فانی، احمد مهدوی ‌دامغانی

آیت‌الله خوانساری و زمانه‌اش
حجت‌الاسلام دکتر محمد مسجدجامعی
مرحوم پدرم ارادتی خالصانه به آیت‌الله‌العظمی خوانساری داشت و با توجه به موقعیت ممتاز و شناخته شده‌شان در تهران آن روزگار و مراجعات مختلف، در عموم موارد از ایشان کسب اجازه می‌کرد و می‌توان گفت همگی اعضای سببی و نسبی خانواده ما که اکثرشان در کسوت روحانیت بودند، چنین بودند و این جانب نیز چنین بود. اگرچه مرور زمان و تجربه ایام و به‌ویژه آشنایی‌ام با شاهکار فقهی ایشان (جامع المدارک) و فضائل و ملکات اخلاقی‌شان، به عمق این ارادت می‌افزود. ذیلا به اجمال نکاتی را یادآور می‌شود.
…آن چنان‌که از شواهد و نقلهای موثق و متواتر برمی‌آید، انقلاب مشروطه، اعم از مقدمات وپیامدهایش، دیدگاه‌های آیت‌الله خوانساری را عمیقا تحت تأثیر قرار داد. خصوصا که ایشان یک سال قبل از فوت مرحوم آخوند خراسانی به نجف می‌رود و از نزدیک شاهد حوادث پس از اعدام مظلومانة حاج شیخ فضل‌الله نوری بوده است و اینکه موقعیت موافقان و مخالفان مشروطه چگونه و تا چه مقدار دگرگون و بلکه معکوس می‌شود، تجربه‌ای است که مهمترین عامل در شکل‌دهی به مشی دینی و رفتار اجتماعی و سیاسی ایشان بوده است.
ایشان در ۱۳۳۵ قمری، نجف را ترک می‌گوید و نزدیک یک سال در دزفول نزد عالمی بزرگ، مرحوم معزّی دزفولی، متوقف می‌شود و سپس به اراک می‌رود و در حلقه فضلای درس مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری درمی‌آید و مدتی بعد به همراه ایشان به قم عزیمت می‌کند. در اراک و قم عمدتاً و بلکه کلاً به مطالعه و تحقیق و تدریس می‌پردازد.
حاج‌شیخ در ۱۳۵۵قر۱۳۱۵ش، زندگی را بدرود گفت و وضعیت برای جامعه مذهبی و حوزه قم سخت‌تر شد. اوضاع به معنای دقیق کلمه پلیسی و امنیتی شده بود. همه از یکدیگر می‌ترسیدند و در این میان مخالفی وجود نداشت که رژیم برای مقابله با او بخواهد از دین و طبقات متدین کمک بگیرد، آن‌چنان‌که پس از شهریور ۱۳۲۰ اتفاق افتاد. گویی همه درها خصوصا بر روی طبقات مذهبی، بسته شده بود.
این همه را فاضل جوان ما می‌دید و احساس می‌کرد که این «وضعیت قسری» چندان قابل دوام نیست. او کماکان به درس و بحث ادامه می‌داد. اعم از فقه و اصول و کلام و فلسفه. به نظر می‌آید روش فهم ایشان از مسائل علمی و کیفیت القای درس تنها می‌توانست برای طلاب نخبه جاذبه داشته باشد و نه برای عموم. این دو نکته را می‌توان از کتاب «جامع‌المدارک» به دست آورد و شاید به همین علت بود که شاگردانشان در رشته‌های مختلف اگرچه معدود، اما همه نخبه بودند؛ اعم از فقه و اصول و یا فلسفه و کلام.
قطعا ایشان با ریاضیات و نجوم قدیم آشنایی کامل داشت. اصولا «مکتب اصفهان» چنین بود. در دوران شکوه و اشتهارش نه تنها دروس مرسوم حوزوی، که علوم دیگر را نیز تدریس می‌کردند، از طب گرفته تا ریاضیات. آثار زیبا و بدیع این شهر نشان‌دهنده آن است که معمارانش شعبه‌های مختلف ریاضیات و هندسه و فیزیک نور و صدا را به‌خوبی می‌دانسته‌اند. این آثار به واقع در ردیف هماهنگ‌‌ترین‌ها و چشم‌نوازترین‌های جهان است که اکثریت قریب به اتفاق بینندگان، خصوصا غیر ایرانی را، مجذوب و مسحور می‌کند.
شهریور ۱۳۲۰ نقطه عطف بزرگی در تاریخ اجتماعی و سیاسی و نیز دینی ایران است. حوزه قم و جامعه مذهبی ایران نیز تحت تأثیر قرار گرفت. اگرچه قم و حوزه قم به علت انزوایش در آن ایام در وضعی نبود که این حادثه تحول بزرگی را در او موجب شود. عملا نقطه عطف آن به آمدن آیت‌الله بروجردی و مرجعیت مطلقه ایشان راجع می‌گردد.
آیت‌الله خوانساری مورد احترام و اعتماد خاص مرجع جدید بود؛ چنان‌که زعامت حوزوی و دینی ایشان، فقیه ما را خوش می‌آمد. احساس می‌کرد که همان مشی استادش مرحوم حاج‌شیخ است که با تفاوت‌هایی که ناشی از ضرورت‌های زمان بود، ادامه دارد. کم و بیش برای نخستین بار بود که مرجعیت عامه در ایران، و بلکه جهان تشیع، به قم انتقال می‌یافت. آن هم در زمانی که در عموم شهرهای این سرزمین، و نیز در نجف و سایر قلمروهای شیعی، فقهای بزرگ و فحلی می‌زیستند. عوامل فراوانی به این جریان کمک کرد که بدون شک مهمترینش، شایستگی علمی و تقوایی و زیرکی و فطانت آن مرد بزرگ و نیز تقوا و دنیاگریزی سایر فقیهان نامداری بود که در برابر مرجع جدید، عقب نشستند و لذا مرجعیت در ایشان تمرکز یافت.
گرانیگاه بازار تهران
تهران پایتخت بود و بازار آن روزگارش مهمترین رکن اجتماعی اقتصادی دینی جامعه ایران که هویتی مستقل، ریشه‌دار و نیرومند داشت. مسئله صرفا این نبود که بخش مهمی از وجوهات شرعیه از آنجا تأمین می‌شد، مهمترین اهرمی بود که مرجعیت با کمک آن می‌توانست در برابر حکومت بایستد و لذا اهمیت فراوانی داشت؛ به ویژه که بازار تهران، عملا مادر بازارهای شهرهای بزرگ و کوچک دیگر بود. گرانیگاه بازار عملا مساجد بزرگ آن بود و بازار تهران هم مساجد بزرگ فراوانی داشت و از مهمترین‌هایش مسجد معروف «حاج سید عزیرالله» بود که در سال ۱۳۳۰ شمسی امام جماعت معروف و محبوبش را از دست داد و این جریان رقابت سخیف گروه‌های مختلف را که پیوسته در جوامع سنتی ما وجود داشته ‌است، به همراه آورد. لازم بود مرجعیت به این وضع اسف‌انگیز پایان دهد و گویا از ایشان هم کمک خواسته بودند.
با توجه به آنچه گفته آمد و نکاتی به مراتب بیشتر که توضیحش به طول می‌انجامد، مسئله تنها معرفی یک امام جماعت نبود. در این میان آیت‌الله خوانساری انتخاب شد که انتخابی به‌واقع شایسته و بایسته بود. ایشان عملا به مثابه نماینده رسمی مرجعیت در پایتخت و در مجموع بازار بود. آن هم در شهری که عالمان بزرگ و کهنسال معروفی داشت. حضرات آیات حاج شیخ محمدرضا تنکابنی، میرزا محمدتقی آملی، میرزا احمد آشتیانی، شیخ محمدتقی بروجردی و دیگرانی که امکان بازشماری‌شان نیست. در این میان بودند عالمان دیگری که دارای موقعیت اجتماعی و دینی ممتازی بودند اگرچه برجستگی علمی فقهای نامبرده را نداشتند و در رأسشان حضرات آیات سیدابوالقاسم کاشانی، میرزا عبدالله تهرانی و حاج سیدمحمد بهبهانی قرار داشتند. اینان عموما شاگردان برجسته آخوند خراسانی، محقق یزدی (مؤلف عروه‌الوثقی) و حضرات نائینی و آقاضیاء عراقی بودند.
پس از در گذشت آیت‌الله بروجردی، جامعه مذهبی ایران دچار مشکلات و نوساناتی می‌شود. این مشکلات صرفا سیاسی نبود، ‌بعضا اجتماعی و فکری و فرهنگی بود که عموما ریشه در نوسازی و بلکه بازسازی اندیشه دینی داشت. با توجه به اوضاع داخلی و ویژگی‌های خاص ایرانیان و تجربیات انقلابی موجود در منطقه و به‌ویژه در آمریکای لاتین، برخی از این نارضایتی‌ها در نهایت شکل سیاسی و حتی مسلحانه ‌یافت. در کنار این همه، نباید تحولات اجتماعی و اقتصادی جامعه آن روز ایران را نادیده انگاشت. نسل جوان برآمده از درون این دگرگونی‌ها، تصورات و انتظاراتی متفاوت با پدران خود داشت، خصوصا در آنجا که به دین مربوط می‌شد.
ثقل این تحولات از اواسط دهه ۴۰ به بعد در تهران بود. آخرین حصارهای جامعه مذهبی شکسته می‌شد و طبقات متدین وارد زندگانی فعال اجتماعی می‌شدند. این جریان با سرعت فزاینده‌ای، به‌ویژه از اواخر دهه ۴۰، به پیش می‌رود و مشکلات نوظهوری را موجب می‌شود که اندیشه و جامعه دینی را هم تحت فشار قرار می‌دهد.
نکته دیگر درگذشت روحانیون طراز اول تهران در طول دهه ۴۰ است. در پایان این دهه عملا آیت‌الله خوانساری در جایگاه معتبرترین روحانی تهران قرار می‌گیرد. از این به بعد چشمها متوجه ایشان است، خصوصا که موقعیت ایشان از جانب همگان ـ اعم از رسمی و غیر رسمی ـ به رسمیت پذیرفته می‌شود.
عملا از این پس است که ایشان با مسائل مختلف درگیر می‌شود، اما هیچ‌گاه خط‌مشی خود را تغییر نمی‌دهد و تحت تأثیر احساسات و مسائل روزمره قرار نمی‌گیرد، حال آنکه عموم همتایان ایشان چنین نبودند. مهمتر آنکه پیامدهای ناشی از ثبات فکری و عملی خویش را تحمل می‌کند. کسانی که از نزدیک با زندگانی ایشان در طی آن سالها آشنا هستند، می‌دانند که ایشان تا چه مقدار اهانت و زخم زبان و مشکلات دیگری را که شایسته گفتن نیست، تحمل کردند.
جایگاه علمی ناشناخته
۴ـ این استقامت در رأی و مشی به احتمال فراوان ناشی از دو ویژگی بود: ویژگی اول به تجربه ایشان از فراز و نشیب‌های دوران مشروطیت و حوادث پس از آن بازمی‌گشت، و ویژگی دوم به مبانی مستحکم فقهی ایشان. معظم‌له فقیهی بی‌بدیل بود. صرف نظر از جامعیت علمی، ابواب مختلف فقه را با نهایت دقت و متانت بررسی کرده بود و رفتارشان در زمینه‌های مختلف فردی و اجتماعی، عمیقا متأثر از فقهشان بود و بدین علت، تحت تأثیر عوامل روزمره و گرایش‌های زودگذر قرار نمی‌گرفت.
لازم به یادآوری است که ایشان نابغه‌ای بزرگ بود. در شانزده سالگی به اصفهان می‌رود و در نوزده سالگی به نجف. مکرر از ایشان نقل شده است که عمده استفاده علمی‌شان در اصفهان بوده است و نه نجف. این بدان معناست که در نوزده‌سالگی به مقام اجتهاد رسیده است، آن هم اجتهاد در مفهوم جامع و سختگیرانه قدیمش. بدون تردید دروس نجف به آبدادگی علمی ایشان منجر شد و در ۲۴سالگی به ایران بازمی‌گردد.
نکته دیگر اینکه در طی مدت تحصیل، هدف صرفا فراگیری فقه و اصول و مقدمات آن نبوده است. یک دوره فلسفه به همراه علوم دیگری چون کلام و ریاضیات و نجوم را نیز آموخته‌اند، به گونه‌ای که بعدها در قم به تدریس این علوم و آن هم برای طلاب تیزهوش و درس‌خوان و به اصطلاح مستشکل، می‌پرداخته‌اند. تسلط به این همه در اواسط دهه ۲۰ از عمر، صرفا برای افراد نابغه و پرکار میسر خواهد بود.
احتمالا بهترین وسیله برای دریافت تسلط فقهی ایشان، کتاب «جامع‌المدارک» باشد. این کتاب شرحی است بر «مختصر النافع» که به تعبیر ایشان از آن «محقق علی‌الاطلاق» است که در هفت جلد و شش مجلد به سامان آورده شده است و تنها برخی از ابوابی را که یا دیگر مورد ابتلا نیست و یا ایشان دیدگاه خاصی نسبت بدان داشته‌اند، شرح نکرده‌اند.

اطلاعات


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
كتاب نامه میرزای شیرازی|مهدی قرقانی
تأثير ابن‌سينا برجنبش‌هاي علمي و عقلي هند سيد اطهر عباس رضوي - بخش دوم - ترجمه سيد مهدي حسيني اسفيدواجاني
تأثير جنبش‌هاي علمي و عقلي هندوستان از ابن‌سينا
بند بند سرگذشتم
معرفی کتاب نهج الایمان
الغارات، کتابی ناب‌وقدیمی در شرح‌ فضائل‌ مولا (ع)
جشنواره سیدعلی خان مدنی در گفتگو با مسئول پژوهشکده ادیب فقه جواهری
با امام جمعه كرمان از دوران طلبگي تا امروز |دكتر محمدشيخ‌الرئيس كرماني
سه حكيم فقيه
آیت‌الله علی‌اصغر مروارید درگذشت
مرجع ماندگار
زيارت امام رضا (ع) در دوران شريف مرتضی
حجت الاسلام والمسلمین احمد غروی تبریزی مشهور به توتونچی، از علمای شهر تبریز درگذشت
شهيد صدر نابغه بود
نگاهی به تبیان صادق | علی اکبر صفری
از ترجمه نهج البلاغه به زبان لهستانی تا وجود ۱۱۰ رشته علمی در جامعه المصطفی
یادداشتی تازه از آیت الله مرعشی نجفی| علی اکبر صفری
سالگشت رحلت استاد کبیر آیت الله سید محمد فشارکی (م 1316)
مرثیه‌ای در سوگ علامه مجلسی که زمان رحلتش نوشته شده|رسول جعفریان
آيت الله آخوند شخصيت محبوب همدان است/ علم و تقوا دلیل کاهش رغبت آقای آخوند به دنیا
وقف‌نامه‌ای از انیس‌الدوله همسر ناصرالدین شاه قاجار
در برف پيري| مجموعه‌اي از مقالات دكتر احمد مهدوي دامغاني
غنا و موسیقی |به كوشش رضا مختارى و محسن صادقى
اخلاق؛ مهمترین درس شهید ثانی که در حوزه رو به فراموشی است|علی اکبر زمانی نژاد
خاطرات فصوص
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
علی اکبر زمانی نژاد
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
ابوالفضل حافظیان
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
رونمايي از جلد اول کتاب «اطلس تاریخ اسلام»
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top