کد مطلب: 4973
تاریخ درج مطلب: سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶
شهيد صدر نابغه بود
آيت الله سيد محمد باقر صدر از زبان آيت الله علي اصغر مسلمي كاشاني

اشاره: مرحوم آيت‌الله علي‌اصغر مسلمي کاشاني از تبار عالمان آزاده و آزادمنش بود. رجوع به زندگي علمي و اجتماعي ايشان و احترام به بزرگان و اساتيد گوياي روشني بر اين مدعاست. با وجود فضل فراوان، در دروس همه بزرگان و اساتيد بنام شرکت مي‌کرد و متواضعانه مي‌آموخت. آنچه در پي مي‌آيد، دو گفتگوي مجزاست. در مصاحبة نخست كه پيشترها با آيت‌الله مسلمي کاشاني درباره آيت‌الله سيد محمدباقر صدر شده، ضمن بيان احوال شهيدصدر، نيم‌نگاهي نيز به زندگي خود اين عالم تازه‌درگذشته شده است. گفتگوي دوم نيز با يكي از شاگردان آيت‌الله مسلمي صورت گرفته و نشريه «حريم امام» (هفته‌نامه آستان امام خميني(ره)) به مناسبت چهلمين روز درگذشت آن مرحوم، اقدام به نشر آنها كرده است كه در اينجا با مقداري تلخيص در دسترس خوانندگان گرامي قرار مي‌گيرد.
مختصري از خودتان بگوييد. از کجا شروع کرديد و اساتيدتان چه کساني بودند؟
اولين استادم آيت‌الله آقاي سيد محمدحسين رضوي بود که هم‌مباحث آقاجمال گلپايگاني در نجف بود. آقاي رضوي من را در هفده‌سالگي معمم كرد. تقريبا سه سال در کاشان بوديم و بعد به قم مشرف شديم. پنج سال در قم بودم. از حضرت معصومه خواستم که به زيارت کربلا مشرف شوم که بعد به همراه پدرم به عتبات رفتيم؛ ايشان يک ماه آنجا ماندند و بعد به ايران برگشتند و من 23 سال در نجف اشرف مشرف بودم.
چند سال درس مرحوم شهيدصدر شرکت داشتيد؟
از اين 23 سال، نه سالش را به درس شهيدصدر رفتم. قدرت نداشتم که در دو درس ايشان شرکت کنم، ولي يک درسشان را رفتم و الفاظ ايشان را نوشتم. ايشان فوق نابغه بود. آنقدر قوي بود که سه حلقه شاگرد داشت و من به اين پيرمردي جزو حلقه سوم ايشان بودم. از خود آقاي صدر پرسيدم: «اين حلقات را (سه دوره را) که چهار جلد کتاب است، در چه مدت نوشته‌ايد؟» فرمود: «در ده ماه.» گفتم: هر کتابي به آقاي خوئي مي‌دهند، ايشان مي‌گويد: «من بدون مطالعه نگاه کردم؛ اما کتاب اسس‌المنطقيه را بايد مطالعه کنم و همين طوري متوجه نمي‌شوم»، آن را در چه مدت نوشتيد؟ فرمود: «هفت سال.» گفتم: «چطور آن چهار جلد، ده ماه و اين يک جلد هفت سال طول کشيد؟» گفت: «آقا سيد محمدعلي شاگرد من بود؛ در طول تأليف اين کتاب هر روز اشکالاتي مي‌کرد؛ تا به اين اشکالات جواب دهم، هفت سال طول کشيد.»
مرحوم صدر چه‌ مدت درس داشت؟
حدود پانزده سال يا شايد کمي هم بيشتر. کفايه را که دو جلد است، براي آقاي سيد عبدالحسين لاله‌زاري و براي آقاي سيدباقر حکيم گفته بود. بعد هم درس خارج را شروع کرد و سيزده چهارده سال هم دوره اصولش بود که من نه سالش را درک کردم.
شيوه درسي ايشان چگونه بود؟
ايشان آنقدر مسلط بود که با تسبيح بازي مي‌کرد و مطلب مي‌گفت و اصلا فراموشي نداشت. من از حاشيه منظومه سبزواري چيزي را پرسيدم که از حفظ جواب داد؛ گفتم: «چه زماني اينها را حفظ کرديد؟» گفت: «سر هر غذايي که مي‌نشينم، دو مشکل علمي را که در کتب ذکر شده است و درست هم حل نکرده‌اند، با بيان خودم حل مي‌کنم و از سر غذا بلند مي‌شوم.» ايشان حتي در يک غذاخوردن، خالي از فکر علمي نبود. از سامرا به کاظمين مي‌رفتيم؛ در قطار کسي از من در مورد آقاي صدر پرسيد: «ايشان چگونه است؟» گفتم: «به ايشان چه کار داريد؟» (البته دولتي بود) گفت: «ما مي‌دانيم که ايشان مجتهد هستند، لکن در اعلميت ايشان سؤال داريم.» گفتم: «ايشان همه چيز را بلد هستند، اما آيا اعلم است يا نه، بايد با ايشان صحبت کنم.» بعد به ايشان گفتم: «آقايي از اعلميت شما از من پرسيد؛ شما اصلا در دوره فقه استنباط فرموده‌ايد؟» گفت: «بله.» گفتم: «دوره فقه بيست سال طول مي‌کشد؛ شما از كي شروع کرده‌ايد؟» فرمود: «بيست سال است که شروع کرده‌ام؛ بيست سال است که کتاب دايي‌ام (آل‌ياسين) را حاشيه مي‌زنم؛ تاريخش را ببينيد.» گفتم: «شما آن وقت طلبه بوديد و درس آقاي خوئي مي‌رفتيد!» به عربي گفت: «حضرتُ بحضور استشکال، لا حضور تفهم. قبل از آنکه به درسشان بروم، حرفهاي ايشان را مي‌دانستم.» امام موسي صدر در مورد ايشان گفته بود: «ما چند نفر که در بحثشان حاضر مي‌شويم، مانند گنجشک هستيم و او مانند باز شکاري است؛ يک پنجه روي سر هر کس بگذارد، نمي‌تواند تکان بخورد».
از روش تدريس آقاي صدر مي‌فرموديد.
در فقه هم درس مي‌گفت. در راه که مي‌آمد تا به محل درس برسد، کتاب رسائل را مطالعه مي‌کرد. يک شب مباحثه‌اي بين ايشان با آقاي خوئي واقع شده بود و در آنجا ادعا شده بود چنين روايتي داريم يا نداريم؛ ايشان يک يا دو شب تمام روايات وسائل را ديده بود و کنار گذاشته بود. يک بار به آقاي خوئي گفتم: «شما در فلان مسئله چه مي‌فرماييد؟» گفت: «اين چنين مي‌گويم» گفتم: «افضل شاگردان شما اين‌طور گفته‌اند.» گفت: «افضل شاگردان من چه کسي است؟» گفتم: «آقا سيدباقر صدر» گفت: «آقا سيدباقر صدر شهيد را مي‌گوييد؟» و اعتراف کرد که افضل شاگردان است.
مي‌گويند يک شب آقاي خوئي از درس بلند مي‌شود و آقا سيدباقر هم به دنبالشان مي‌رود و مطلبي را ايشان مي‌گويد؛ اشکال اول را مي‌گويد و آقاي خوئي جواب مي‌دهد؛ اشکال دوم را مي‌گويد، دوباره آقاي خوئي جواب مي‌دهد تا هفت اشکال. بعد آقاي خوئي مي‌گويد بايد مطالعه کنم. يک مرتبه آقاي صدر به من فرمود: «آقاي خوئي نابغه است».
مطالب را دسته‌بندي القا مي‌کرد؟
بله، القا و دسته‌بندي مي‌کرد؛ قسم اول، قسم ثاني، قسم ثالث و پشت سر هم؛ و اين قسم چگونه است و چند حالت دارد. کسي که اين‌گونه مسلط باشد، از دسته‌بندي عاجز نيست. دويست شاگرد داشت.
از سلوک معنوي ايشان هم بگوييد؟
اگر بگويم که کارها و بزرگواري‌اش شبيه يکي از امامزاده‌هاي دسته اول بود، شايد باور نکنيد. برادر آقاي سيد عبدالأعلي سبزواري به نجف آمده بود، ما به ديدن آقاي صدر رفتيم؛ آقاي سيدعبدالأعلي از ايشان پرسيد: «اگر ما يک خبري را شنيديم و شک داريم که خبر صدق است يا کذب است، مثلا اگر زيد وارد اين خانه شده و ما شک داريم که اين خبر صدق است يا کذب، نه مي‌توانيم بگوييم زيد در خانه آمده است و نه مي‌توانيم بگوييم نيامده است.» بدون تأمل گفت: «علم اجمالي داريد؛ يا خودش دروغ است يا نقيضش.» آقاي سبزواري سکوت کرد. ايشان کأنما تمام مطالب علمي مربوط به اجتهاد و علم را، هرچه مي‌گفتند، جواب را حاضر و آماده در مجلس پاسخ مي‌داد و فروگذار نمي‌کرد.
چرا حکومت عراق با ايشان مخالف بود؟
چون به صدام گفت: «تو مخالف اسلام هستي.» شهيدصدر شجاع بود.
خصوصيات حلقات ايشان و ويژگي‌هاي اصولي‌اش چه بود؟
حلقات شهيد صدر عصارة اصول است.
آيا به طلبه‌ها کمک مي‌کرد و مساعدت داشت؟
به همه طلاب کمک مي‌کرد و شهريه قرار داده بود: طلاب هندي، افغان و عرب که قسم ثالثشان عرب بودند. اينها دنبال ما مي‌آمدند که شهريه آقاي صدر را برايشان درست کنيم؛ ايشان فرمود: «چند نفر هستند؟» گفتم: «حدود چهل، پنجاه نفر» و اتفاقا وقتي رفتيم دفتر را باز کرديم، حدود سيصد نفر بودند. من هم مقسّم سه طايفه بودم.
جايگاه اجتماعي و محبوبيتش در بين مردم چگونه بود؟
همه چيز ايشان خوب بود و همه دوستش داشتند.
در حال حاضر تدريس داريد؟
يک درس؛ همان حلقات شهيد صدر.
***

شناسنامه علما بود
گفتگو با سيدجمال‌الدين ضيايي
حجت‌الاسلام والمسلمين سيد جمال‌الدين ضيايي از شاگردان باسابقه و صميمي آيت‌الله مسلمي کاشاني،‌ ضمن توصيف ابعاد شخصيت علمي و اخلاقي ايشان، از روابط خانوادگي با آن مرحوم در نجف اشرف و خاطرات استاد خود سخن به ميان آوردند.
بفرماييد با آيت‌الله مسلمي کاشاني چگونه و کجا آشنا شديد؟
آقاي معرفت در شارع‌الرسول [نجف اشرف] خانه‌اي داشت و چون در سال 49 به ايران آمد، خانه خود را در اختيار پدرم گذاشت. همسايه روبروي منزل ما آيت‌الله مسلمي کاشاني بود. از آنجا بود که پدرم با ايشان آشنا شد؛ يعني آشنايي ايشان با پدرم قريب پنجاه سال است. در سال 57 که صدام ايرانيان را از عراق بيرون کرد، ما جزو آنها بوديم و پدرم در همان سال به قم آمد. يکي از دلايل آشنايي ما با آقاي مسلمي اين بود که خواهرانم دوست داشتند قالي‌بافي ياد بگيرند. پدرم دوست نداشت و برايش سخت بود که آنها به منزل ديگران بروند. چون آقاي مسلمي با وجود آنکه درجه علميت داشت و در منزل قالي مي‌بافت، به منزل او رفتم تا اين هنر را ياد بگيرم و به خواهرانم ياد بدهم.
تقريبا دو سه ماه خدمت ايشان بودم. تمام کارهاي قالي (ريشه، نقشه زدن، پود و...) را به من آموزش داد. در مدتي که آنجا بودم، ايشان توانست يک قالي را به اتمام برساند. سپس به منزل پدرم آمد و براي ما يک دار قالي زد و تمام کارهاي اوليه‌اش را انجام داد و من اين هنر را به خواهرانم آموزش دادم. ايشان با دسترنج خودش امرار معاش مي‌کرد. پس از چند سال تصميم گرفتم درس طلبگي بخوانم. در قم خدمت هر کسي که مي‌رفتم و مي‌گفتم مي‌خواهم به صورت آزاد درس طلبگي بخوانم، قبول نمي‌کرد به من درس بدهد؛ درنتيجه موضوع را با پدرم در ميان گذاشتم و او پيشنهاد کرد خدمت آقاي مسلمي بروم و از ايشان بخواهم تا شخصي را به من معرفي کند. ايشان خيلي سريع فرمود: «خودم اين کار را به عهده مي‌گيرم و به شما درس مي‌دهم»؛ يعني يک شخصيت علمي و آيت‌الله‌ بيايد به من جامع المقدمات، امثله و درسهاي ابتدايي را آموزش بدهد! اين تواضع ايشان را نشان مي‌دهد. خيلي کم پيدا مي‌شوند کساني که اين‌گونه باشند. بيشتر آقايان به دنبال تدريس درسهاي مکاتب، رسائل و بالاتر هستند؛ ولي ايشان سريعا گفت: «خودم درس مي‌دهم.» روبروي دفتر آيت‌الله صافي حجره‌اي بود، آنجا را گرفت و شروع به درسهاي اوليه به من و برادرم کرد. هر روز ساعت هشت صبح در همان حجره با هم قرار داشتيم و به ما درس مي‌داد. از او زياد مي‌پرسيدند که چرا کتابهاي اولية درس دستشان است! آقاي مسلمي در درس دادن خيلي مصمم، محقق و از لحاظ روش واقعا اصولي، فقه و خيلي اديب بود.
مي‌دانيد كه در حوزه بعضي از درسهاي مربوط به جامع‌المقدمات را نمي‌خوانند؛ ولي او تمام کتاب را به‌ طور کامل براي ما بيان و تدريس مي‌کرد. در هيچ روزي از سال حتي ايام تابستان و جمعه‌ها درسش تعطيل نمي‌شد. زماني که درس لمعه به پايان رسيد، برادرم به دنبال اساتيد ديگري رفت؛ ولي من با ايشان باقي ماندم. کتابهاي جامع‌المقدمات، سيوطي و مغني را که هشت باب است و در حوزه‌ فقط دو بابش درس داده مي‌شود، به طور کامل در محضر ايشان فرا گرفتم. منطق، فقه، لمعتين، رسائل و کفايتين را به طور کامل به ما آموزش داد. در اين بين شاگردان زياد ديگري هم مي‌آمدند و مي‌رفتند؛ ولي شاگرد ثابتشان من بودم. در سالهاي پاياني عمرشان فقط کتاب «اصول کافي» مانده بود که ايشان براي ما مي‌خواند.
تحصيل شما نزد ايشان از آغاز تا پايان چه ميزان طول کشيد؟
از سال 67 درس خواندن من خدمت ايشان شروع شد؛ ولي در اين بين چون تدريس بعضي از درسها، مانند کفايه را براي ديگران که تازه آمده بودند، تکرار مي‌کرد، من نمي‌رفتم. زماني که متوجه شدم اصول کافي را شروع کرده است، دوباره به خدمتشان رفتم. از سال 67 تا قبل از عيد امسال از محضر آيت‌الله مسلمي کاشاني استفاده کردم.
لطفا از سجاياي علمي و تسلط‌ ايشان به مفاهيم درسي بفرماييد.
يکي از خصوصيات بارز ايشان، تواضع علمي بود؛ به طوري که حاضر مي‌شد از مطالب ابتدايي مثل شرح امثله تدريس کند. تواضع ديگرشان اين بود که در کلاس درس تمام علما شرکت مي‌کرد و کاري نداشت که اين عالم همسن، کوچکتر يا بزرگتر از خودش است. من مي‌گفتم ايشان شناسنامه علماست. همه علما را کامل مي‌شناخت. در خلال درسها از خاطرات علما تعريف مي‌کرد. از استاد اول خود، آيت‌الله رضوي تعريف مي‌کرد تا آيات عظام: صدر، خويي، سيد عبدالعلي و سبزواري. همه را مي‌شناخت و در تمام درسهاي آنها شرکت مي‌کرد؛ چه در زماني که در نجف اشرف بود و چه در زماني که در قم حضور داشت.
ايشان چون در درس آيت‌الله صدر و خويي شرکت کرده بود و واقعا تبحر زيادي در اصول داشت. در اوايل طلبگي ما، در درس آيت‌الله وحيد هم شرکت مي‌کرد و جزو مستشکلين بود؛ يعني اگر اشکالي مي‌گرفت، آيت‌الله وحيد روي آن موضوع به طور کامل فکر مي‌کرد و علاقه بسياري به ايشان داشت. چون اديب بود، در درس ادبيات واقعا مهارت داشت. در بحث علمي و فقه هم مهارت خاصي داشت. از اعتبارات خود براي ديگران استفاده مي‌کرد.
ايشان چون جزو اساتيد و به نوعي جزو وکلاي آيت‌الله خويي بود، اعتبار زيادي داشت. اگر کسي نامه‌اي براي شهريه مي‌خواست، حتما مي‌داد و اگر فرداي آن روز مي‌آمد و مي‌گفت که اهميتي داده نشده، خودش شخصا مراجعه مي‌کرد و به کار او رسيدگي مي‌کرد. به دفاتر مي‌رفت که چرا شهريه آن شخص را نداده‌اند. براي خودش شهريه‌اي نمي‌گرفت، ولي از اعتبار خود براي ديگران طلب شهريه مي‌کرد.
يعني شأن و مقامي براي خودش قائل نبود.
بله. همين‌طور است. در برابر اهل بيت(ع) تواضع زيادي داشت و هر زمان اسمي از آنان برده مي‌شد، گريه مي‌کرد و با تمام وجود مي‌گفت: «روحي و ارواح العالمين لهم الفداء». هميشه از ياد وقايع سيدالشهدا گريه مي‌کرد. ساده‌زيستي ايشان واقعا بي‌تکلف بود. از منزل تا محل درس پياده مي‌آمد و همه فکر مي‌کردند ايشان طلبه‌اي معمولي است. لباس‌هاي تميز و خوب مي‌پوشيد. براي خودش شخصا خريد مي‌کرد. زهد و عبادتش واقعي بود. به مال دنيا علاقه‌اي نداشت. حتي‌الامکان نافله‌ها را انجام مي‌داد. پدرم تعريف مي‌کرد در مسجد بروجردي شهر نجف، شبي در نيمة شعبان يا ماه رجب که اعمال مخصوصي دارد، ايشان آن اعمال مخصوص طولاني را که از روي مفاتيح خوانده مي‌شد، تماما مي‌خواند. در حين خواندن برق رفت و تاريک شد. حدود بيست دقيقه ايشان همان‌طور سرپا ايستاده بود تا برق بيايد و دوباره شروع به مابقي اعمال کرد. نماز که تمام شد، پدرم گفت: «در اين بيست دقيقه مي‌نشستيد تا برق‌ بيايد و بعد باقي اعمال را به جا مي‌آوريد.» ايشان گفت: «مشغول ذکر گفتن شدم.» تلاوت قرآنشان هيچ وقت ترک نمي‌شد و هر شب يک جزء مي‌خواند. به ديگران زياد کمک مي‌کرد. به غير از اينکه شهريه طلبه‌ها را درست مي‌کرد، کمک‌هاي زيادي در حد توان خود به طلبه‌ها مي‌کرد. اگر کسي اظهار نداري مي‌کرد، در حد توان خود کمک مي‌کرد. حتي در اين اواخر يکي که به علت امور مالي به زندان افتاد، شخصا رفت و کمک مالي کرد و او را از زندان بيرون آورد.
کيفيت تدريس، بيان و القاي مطلب و نحوه ورودشان به مباحث درسي چگونه بود؟
ايشان زماني که مي‌خواست کتابي را درس بدهد، تمام کتابهايي را که درباره آن و حواشي آن بود، کاملا مطالعه مي‌کرد. مي‌گفت: «قبلا حافظه‌ام خيلي قوي بود؛ تا اينکه در نجف با شخصي کشتي گرفتم. در حين کشتي سرم به زمين خورد و از آن زمان حس کردم، حافظه‌ام کم شده است.» به همين علت براي اينکه مطالب از يادش نرود، يادداشت برمي‌داشت. هر آنچه مطالب خاص بود، به ما مي‌گفت؛ حتي اگر در روزهاي ديگر متوجه مي‌شد مطلبي را فراموش کرده و نگفته است، سريعا به ما
مي‌گفت.
در ايام تعطيلي، مرحوم آقاي شيخ محمد شاه‌آبادي در پارک سالاريه فلسفه درس مي‌داد. ايشان هم شرکت مي‌کرد و به من مي‌گفت شما هم بيا، ضرري ندارد. من هم مي‌رفتم. آقاي شاه‌آبادي گهگاه برنامه اردويي ترتيب مي‌داد؛ يك بار به همدان رفتيم. آشپزي اين گروه را آقاي مسلمي انجام مي‌داد و اين از تواضعشان بود. آيت‌اللهي که عمري درس خوانده، بيايد براي يک جمع غذا درست کند! من هم به ايشان کمک مي‌کردم. از علماي ديگر خاطرات زيادي مي‌گفت و من حسرت مي‌خورم که کاش وقتي ايشان اينها را بيان مي‌کرد، من مي‌نوشتم.
بيشتر متمايل به چه کدام يک از بزرگان بود؟
بيشتر از آيت‌الله صدر تعريف مي‌کرد و در درس اصول هم، بيشتر از اصول ايشان تدريس مي‌کرد.
ايشان را عالمي منزوي مي‌دانستند. چرا؟
آن‌طور که خودش تعريف مي‌کرد، در زماني که نجف بود و امام به آنجا رفت، ايشان جزو افرادي بود که به بدرقه امام رفت. بعد از پيروزي انقلاب، حضرت امام از آقاي مسلمي خواست تا مسئوليتي قبول کند؛ ولي ايشان گفت: «مي‌خواهم تدريس کنم.» امام هم قبول کردند. علت ديگر، تواضع ايشان بود. با آنکه علم زيادي داشت، ولي اين‌گونه نبود که آن را بيان کند و طوري نبود که بخواهد مشهور بشود.
ارتباطشان با علما و بزرگان چگونه بود؟
به همه دفاتر مي‌رفت و به همه علما سر مي‌زد. حتي رهبري هم با ايشان آشنايي کامل داشت، تا چه برسد به علماي ديگر.
ايشان به شاگردپروري تا چه ميزان اهميت مي‌داد؟
ايشان شاگردان زيادي پرورش داد. زماني که در خدمتشان بودم، خيلي‌ها در درس ايشان شرکت مي‌کردند و مي‌رفتند. حتي شاگرداني را سراغ دارم که در حال حاضر جزو اساتيد خوانسار و گلپايگان هستند.
روش ايشان در شاگردپروري چگونه بود؟ آيا درسي که مي‌داد فردا از آنها مي‌خواست و تعقيب مي‌کرد؟
بله. از آنها کار مي‌خواست. در اين اواخر خيلي از کارها را به من سپرده بود. اصول کافي که مي‌خوانديم، به من مي‌گفت: «نکات ادبي آن پاي شماست و شما بايد فردا اين کارها را انجام بدهي.» صبح هم که در کلاس حاضر مي‌شدم، حتما مي‌پرسيد که مثلا اين چه صيغه‌اي است؟ يا اين کلمه ترکيبش چه مي‌شود؟ درس را کاملا پيگيري مي‌کرد و از طلبه‌ها سؤال مي‌پرسيد. پشتکار زيادي در تدريس داشت و مطالعه نکرده سر کلاس حاضر نمي‌شد و هر کتابي در مورد آن موضوع بود، مطالعه و در کلاس بيان مي‌کرد. ما هر چه داريم، از ايشان است. يکي از خصلت‌هاي ايشان اين بود که در هر مجلسي از کوچکترين فرصتي استفاده مي‌کرد و بحث علمي را پيش مي‌کشيد.
اطلاع داريد هم‌مباحثه‌اي‌هاي ايشان در نجف کدام يک از بزرگان بودند؟
از پدرم شنيدم که آقامصطفي خميني به منزل آقاي مسلمي بسيار مي‌آمد و با ايشان مباحثه علمي مي‌کرد. آقاي مسلمي همسايه خيلي خوبي بود.

اطلاعات


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
كتاب نامه میرزای شیرازی|مهدی قرقانی
تأثير ابن‌سينا برجنبش‌هاي علمي و عقلي هند سيد اطهر عباس رضوي - بخش دوم - ترجمه سيد مهدي حسيني اسفيدواجاني
تأثير جنبش‌هاي علمي و عقلي هندوستان از ابن‌سينا
بند بند سرگذشتم
معرفی کتاب نهج الایمان
الغارات، کتابی ناب‌وقدیمی در شرح‌ فضائل‌ مولا (ع)
جشنواره سیدعلی خان مدنی در گفتگو با مسئول پژوهشکده ادیب فقه جواهری
با امام جمعه كرمان از دوران طلبگي تا امروز |دكتر محمدشيخ‌الرئيس كرماني
سه حكيم فقيه
آیت‌الله علی‌اصغر مروارید درگذشت
مرجع ماندگار
زيارت امام رضا (ع) در دوران شريف مرتضی
حجت الاسلام والمسلمین احمد غروی تبریزی مشهور به توتونچی، از علمای شهر تبریز درگذشت
شهيد صدر نابغه بود
نگاهی به تبیان صادق | علی اکبر صفری
از ترجمه نهج البلاغه به زبان لهستانی تا وجود ۱۱۰ رشته علمی در جامعه المصطفی
یادداشتی تازه از آیت الله مرعشی نجفی| علی اکبر صفری
سالگشت رحلت استاد کبیر آیت الله سید محمد فشارکی (م 1316)
مرثیه‌ای در سوگ علامه مجلسی که زمان رحلتش نوشته شده|رسول جعفریان
آيت الله آخوند شخصيت محبوب همدان است/ علم و تقوا دلیل کاهش رغبت آقای آخوند به دنیا
وقف‌نامه‌ای از انیس‌الدوله همسر ناصرالدین شاه قاجار
در برف پيري| مجموعه‌اي از مقالات دكتر احمد مهدوي دامغاني
غنا و موسیقی |به كوشش رضا مختارى و محسن صادقى
اخلاق؛ مهمترین درس شهید ثانی که در حوزه رو به فراموشی است|علی اکبر زمانی نژاد
خاطرات فصوص
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
علی اکبر زمانی نژاد
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
ابوالفضل حافظیان
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
رونمايي از جلد اول کتاب «اطلس تاریخ اسلام»
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top