کد مطلب: 4962
تاریخ درج مطلب: یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶
خاطرات فصوص
حكيم الهي‌قمشه‌اي به قلم استاد ‌ثبوت



شرط تدريس فصوص
از استاد درس فصوص خواستم. ايشان آن را مشروط به اجراي يك برنامة‌ نسبتاً سنگين عبادي كردند، علاوه بر اختصاصِ دو روز از هفته به خدمت به ضعفا. به اين صورت كه از صبح تا غروب را در ميدان شوش و حوالي آن بگذرانم و منهاي دو وقت نماز ظهر و عصر ـ جدا جدا ـ بقية وقت را براي كمك به كساني اختصاص دهم كه يا راهنمايي لازم دارند، يا مي‌خواهند از خيابان يا جوي آب رد شوند، يا به تنهايي از عهدة حمل بار خود برنمي‌آيند و از اين قبيل. پس از چهل روز از آغاز برنامه، فرمودند: 
«چون دانشجوي حقوق هستي، از اين پس تا دو اربعين، به جاي ميدان شوش، محل خدمت تو دور و اطراف دادگستري است. برو و در حدّ توان به كساني كه به آنجا مراجعه مي‌كنند، كمك كن.»
اثرگذاري و اثرپذيري در ميان عارفان
در «فصّ آدمي» عباراتي از اين دست را مي‌خوانديم:
«لمّا شاء الحّق... ان يري عينه في‌ كوْن جامع ينحصر الامر كلّه... و يظهر به سرّه اليه... و قد كان الحقّ سبحانه اوجد العالم... فكان كمرآه غير مجلوّه... فاقتضي الامر جلاء مرآه‌العالم، فكان آدم عين جلاء تلك ‌المرآه و روح تلك ‌الصّوره و كانت ‌الملائكة من بعض قوي تلك‌ الصّوره التي هي صوره‌ العالم ‌المسمّي بالانسان ‌الكبير فكانت ‌الملائكه له كالقوي ‌الروحانيه و الحسّيّه الّتي في ‌النّشأه الانسانيّه... فسمّي هذا المذكور انسانا و خليفه... 
فظهر جميع‌ ما في‌ الصّور الالهيّه من ‌الاسماء في هذه ‌النّشأه الانسانيّه، فحازت رتبة الاحاطه... و به قامت ‌الحجّه للّه ‌تعالي علي ‌‌الملائكه... و ليس للملائكه جمعيّة آدم... و عند آدم من الاسماء الالهيّه ما لم تكن الملائكه عليها... لمّا كان ‌الامر من ‌ظهوره (الحق) بصورته (الانسان) احالنا تعالي في ‌العلم به علي‌ النّظر في ‌الحادث، فما وصفناه بوصف الا كنّا نحن ذلك‌ الوصف الا ‌الوجوب‌ الخاصّ‌ الذاتي. 
استاد گفتند: آنچه دربارة تأثير و تأثّرهاي عرفا از يكديگر گفته مي‌شود، و اصولاً شيوة تحليلگران جديد كه در معرفيِ هر عارف، همة ‌تكيه‌شان بر روي اين است كه «از كه گرفته و كه از او گرفته؟»‌ چندان استوار نيست؛ و اين شيوه‌هاي تحليلي، در تحليل آراي فيلسوفان و علماي ظاهري كارساز است، نه در تحليل يافته‌هاي عرفا كه از منبع فيوضات روحاني و معنوي است؛ و آنچه عارف از اسلاف و متقدّمان خود مي‌گيرد، زباني است كه يافته‌هاي روحاني خود را با آن‌ عرضه مي‌دارد، نه اصل آنچه عرضه مي‌دارد، و اين سخنان در مورد شيخ اكبر (ابن‌عربي) و كساني كه پيرو او شناخته شده‌اند، نيز درست است‌، بي‌آنكه بخواهيم نقش بي‌نظير او را در پرداختن و پروردنِ زباني كه عرفا براي بيان يافته‌هاي خود به كار گرفتند، منكر شويم و جايگاه استثنايي او در عالم انديشه و عرفان را نديده بگيريم.
چرا كه دربارة‌ تأثير بلكه سيطرة شيخ اكبر بر كلّ جريان عرفان و بلكه تفكر اسلامي،‌ برخي غلوّ كرده‌اند و برخي نيز به انگيزه‌هاي مذهبي و غيره در فروكاستن از جايگاه او كوشيده‌اند،‌ و حق آن است كه هر دو فريق از جادة‌ عدالت و واقع‌‌بيني به دور افتاده‌اند. 
همچنين بي‌آنكه بخواهيم مثل برخي از تحليلگران جديد به دنبال تأثيرگذاري‌ها و تأثيرپذيري‌هاي عرفا از يكديگر باشيم، مي‌توانيم بگوييم بي‌ترديد بسياري از معارفي كه در آثار شيخ اكبر عرضه شده، قبلاً در سخنان و نوشته‌هاي عرفا آمده و فضل تقدّم در طرح آن با ايشان است؛ هرچند زباني كه شيخ براي عرضة آنها اختيار كرده، بسي سَخته‌‌تر و رساتر و حتي شاعرانه‌تر از زبان آنان است. 
به عنوان نمونه، آنچه را در «فصّ آدمي» آمده و بي‌ترديد از بديع‌ترين شاهكارهاي عرفان و ادبيات اسلامي است و پاره‌اي از عبارات آن را آورديم ‌ـ نيز در ديگر بخش‌هاي آن كتاب ـ‌ سخناني مشابه پاره‌اي از بخش‌هاي آن را در كتابي از روزبهان بقلي‌شيرازي (شيخ شطّاح) كه بيش از بيست سال پيش از عرضة‌ فصوص‌الحكم در گذشته، مي‌بينيم.
در معرفي اين كتاب گفته‌اند: «كتاب العرفان في ‌خلق ‌الانسان في ‌اصله، و تركيب ‌العناصر فيه، و مشابهته بالعالم، و بيان انّه مجموعة جميع‌المخلوقات، و فيه سجية جميعها مذموماً و محموداً و امثاله، مما خصه‌الله به.» اين هم بخشي از آن: 
ان‌الله ـ ‌سبحانه و تعالي ـ جمع في ‌ظاهر الانسان و باطنه ما جمع في‌ جميع ‌العالم، و ما فيه من قوي ‌الاشياء المختلفه، و ما صنع في ‌لطائفه و صوره و اركانه من ‌الجسمانيات و الروحانيات و المصنوعات و المبدعات. و الانسان ‌العالم ‌الصغير، و هو نسخة ‌العالم ‌الكبير. و مثاله مثال‌ المرآة التي تظهر منها صوره ‌العالم...
يادآوري: ترجمة عباراتي را كه از فصوص‌الحكم نقل كرديم، در شروح و ترجمه‌هاي فارسي آن كتاب ـ از جمله شرح پارسا و خوارزمي ـ مي‌توان يافت و اين هم ترجمة آنچه از كتاب شيخ روزبهان آورديم:
خداوند پاك آنچه را در همة عالَم فراهم آورده بود، و آنچه از قواي اشياي گوناگون در آن بود، و آنچه از جسمانيّات و روحانيّات و مصنوعات و آفريده‌ها، در لطايف و صورتها و اركانِ آن نهاده شده بود، همه را در ظاهر و باطن انسان فراهم آورد. انسان عالَمِ كبير است و مثال او مثال آينه‌اي است كه چهرة جهان از آن آشكار مي‌شود.
پس هر كه به خود نظر كند و در آن بينديشد، با ديدة خِرد تمام جهان را مي‌بيند. بلكه با ديدة معرفت، آفريدگار جهان را در آن مي‌بيند؛ زيرا خداي برتر در آينة چهرة انسان رخ نموده است ـ و نه البته با حلول ـ از اين‌رو پيامبر(ص) فرمود: «هر كه مرا ديد، حق را ديده است» و «هر كه خود را شناخت، پروردگار خود را شناخته است»؛ زيرا انسان جانشين خداست. خداي برتر فرمود: «من در زمين جانشيني قرار مي‌دهم.» انسان نموداري از عالم ربوبيّت است؛ زيرا خداوندي كه آدم را آفريد، دانا، توانا، شنوا، بينا، گويا، زنده و بااراده است؛ از اين‌رو پيامبر(ص) فرمود: «خداوند آدم را بر صورت خود آفريد.» پس چون مَجمَعِ عالمِ ربوبيّت و عبوديّت (پروردگاري و بندگي) و جلوه‌گاهِ نقش مُلك و ملكوت، و آينة افعال حق در تمام آفريده‌ها، در انسان باشد، پس مختصرِ صورت انسان،‌ صورتِ عالَم است. هر چند انسان با حجم كوچك خود، از خلاصة عالَم و مغزها و برگزيدة آن و در معني عالَم كبير است. خدا او را از برگزيدة عالَم آفريد؛ زيرا از آنچه برگزيده بود، برترين بخش را برگرفت و همة آنچه را در عوالم هستي و روزگاران و پديده‌ها فراهم آورده بود، در او فراهم آورد، و از ويژگي‌هاي دانش‌ها و حكمت و معرفت خود وديعه‌هايي در او نهاد كه در جهان هستي ننهاده بود. او شريف‌ترين موجودي است كه از صحنة نيستي پا به عرصة هستي نهاده؛ زيرا تنها در اوست كه ضدها ـ از صفات روحاني و جسماني ـ فراهم آمده‌اند؛ و در جهان هستي، موجودي با اين ويژگي جز انسان نيست؛ زيرا او عين جمع است و در جهان هستي چيزي نيست كه مانند و نمونة آن در انسان نباشد. در ميان همة آنچه در انسان هست: اعتدالِ اركان و عناصر گوناگون ـ از گرمي و رطوبت و سردي و خشكي ـ است. 
او جسمي مانند اجسامِ معدني و كانِ گوهرها و عرَض‌ها از جسمانيّات و روحانيّات است. هر ذرّه‌اي از انسان،‌ كانِ سودها و زيان‌هاست. او رستنگاهِ روئيدني‌هاي افعال حق است. صفات انساني و حيواني و جسماني و روحاني در او مي‌رويد. او را از جهت پرورش و خوراك، رويِش است. در او از ويژگي‌هاي بهائم، حسّ و لذت و وهم و آزمندي و سركشي و مانند آنهاست، مانند درندگان به خشم مي‌آيد و مانند شيطان، تبهكار و گمراه‌كننده است.
از ويژگي‌هاي فرشتگان نيز كه در اوست، پرستشِ خدا و فرمانبري از او و سر نهادن به امر و نهي اوست ـ به اعتبار خِرد و دانش و معرفت و زيركي و دريافت و فهمي كه خدا به او داده است. وجود انسان مانند لوح محفوظ است؛ زيرا خداوندِ برتر بر ظاهرِ او حروف افعال خود را و بر باطن او، هم حروفِ رازها و حقايق و ايمان و ايقان و برهان را نوشته است ـ خداوند برتر گويد: «در دلهاشان ايمان را نگاشته است.» ـ و هم اَشكالِ جهانِ مُلك و ملكوت و جبروت را از عوالم فُرودين تا روي زمين، بر سبيل اختصار نگاشته است. 
يكي از اهلِ حكمت گويد: راستي در بدن انسان چهارهزار حكمت است و در كل جهان، شمارِ حكمت‌ها به اين تعداد كه در نفس انسان است، نمي‌رسد. و خداوندِ برتر زبان انسان را مانند قلمي گردانيده است كه بر لوحِ سينه و دل و خرد و روح او آنچه را در آنجاست مي‌نويسد؛ و معناي غيب‌ها و نهاني‌ها در آن حاصل مي‌شود؛ جامة خيال را بر آن مي‌پوشاند و آن را از معادنِ آن به اين‌گونه به‌در مي‌آورد كه آن را مصوَّر به صورتِ‌ ادراك‌كننده مي‌گرداند. نگهباناني كه دماغ‌ها (مغز سر) هستند آن را در برگها ثبت مي‌كنند و در لوح دلها همان‌گونه نقش مي‌نمايند كه قلم، احكام الهي را در لوح محفوظ ثبت مي‌نمايد. از فراز عرش تا زمينِ خاكي هيچ چيز نمانده كه نمونة آن در انسان موجود نباشد. 
خداي برتر جهان را آفريد و سپس آدم را آفريد و آنچه را در جهان به وديعت نهاده بود، در آدم وديعت نهاد. خداوندِ برتر فرمود: «آفريدن و برانگيختنِ همة شما، همانند آفريدن يك تن بيش نيست» و اين يك تن، همان تماميِ جهان است. انسان را ويژگي‌اي است كه مانند آن ـ از حيث صورتي كه او را از ديگران متمايز مي‌نمايد ـ در همة جهان نيست همچون: قامت راست و پهناي ناخن و اعتدال در خلقت؛ نيز از حيث حقيقت مانند خنده و آزرم؛ و از حيث فطرت، پذيرش فرمان‌هاي شرع و مبدّل ساختنِ خوي‌هاي ناپسند به خوي‌هاي ستوده، و به دست آوردنِ امور والا، و پرداختن به صنعت‌هاي گوناگون، و تصور معقولات، و ادراك حقايق غيبي با مثال‌هاي مختلف عقلي و علمي؛ و از حيث حقيقت، سرشتِ باطني و سرعتِ اشتياق به جهان برين و به آوردگاه اصلي ـ از همان غيب ملكوت كه در اصل از آنها صادر شده؛ و به دست آوردن درجات برترِ اخروي به‌تدريج. و اين دانش‌ها و كارها و اخلاص و صورت و معاني گوناگون را ويژگي‌هايي فاخر است بر همة آفريدگان.
خطاي فاحش در رونويسي و چاپ فصوص
در «فصّ اسحاقي» به اين عبارات رسيديم: «كما فعل تقي بن مخلد الامام صاحب المسند... فرآه تقي بن مخلد... فصدّق تقي بن مخلد... اعتمد ابراهيم عليه‌السلام و تقي بن مخلد.»استاد گفتند: بسيار عجيب است كه در تمام نسخه‌هاي فصوص و شروح آن كه چاپ شده و من ديده‌ام، از جمله نسخه‌اي كه ابوالعلا عفيفي تصحيح و چاپ كرده، و نسخة چاپيِ شرحِ عبدالرزاق و قيصري و... نام بقيّ ‌بن مَخْلَد كه از محدّثان نامي اهل سنت و مؤلف كتابي در حديث به نام المسند بوده و در سال 276 درگذشته، به تقي تصحيف شده است. 
اشارات و شفا
يك روز كه درس فصوص تمام شد، استاد پرسيدند:
«بعد از ظهر چه درسي داريم؟» گفتم: «اشارات.» اين بيت عربي را خواندند كه محدث و فقيهِ اخباري، شيخ حرّ عاملي، در وصف معشوق سروده است:
بيـن الحـاظها كتـاب الاشارا
ت و في ريقها كتاب الشفاء
من اين بيت فارسي از سروده‌هاي استاد را خواندم: 
شرح اشاراتِ ابرويش بنگارم
غمزه و غنج نگار اگر بگذارد
نيز اين بيت كه گمان مي‌كنم از شاعري به نام ذوق هندي است:
به هر اشارة او شرح صد اشارات است
به هر حكايت او معني هزار شفاست

اطلاعات


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
سالگشت رحلت استاد کبیر آیت الله سید محمد فشارکی (م 1316)
مرثیه‌ای در سوگ علامه مجلسی که زمان رحلتش نوشته شده|رسول جعفریان
آيت الله آخوند شخصيت محبوب همدان است/ علم و تقوا دلیل کاهش رغبت آقای آخوند به دنیا
وقف‌نامه‌ای از انیس‌الدوله همسر ناصرالدین شاه قاجار
در برف پيري| مجموعه‌اي از مقالات دكتر احمد مهدوي دامغاني
غنا و موسیقی |به كوشش رضا مختارى و محسن صادقى
اخلاق؛ مهمترین درس شهید ثانی که در حوزه رو به فراموشی است|علی اکبر زمانی نژاد
خاطرات فصوص
خاطراتي از علامه طباطبايي
آخوند ملاّعباس تربتی قدس سره فضیلت فراموش نشدنی| احمد مهدوی ‌دامغانی
شخصیت شناسی علامه سید محمد قلی (والد صاحب عبقات)| ناصرالدین انصاری قمی
شمایل فعلی قبور ائمه بقیع را چه کسی ساخت؟/ مزار عالمی که زیارتش حاجت‌ می‌دهد+تصاویر
ترجمه فارسی اندرزهای آقای سیستانی (مدّ ظلّه) در پاسخ به نامه جمعی از جوانان متدین
در سوگ بزرگ استاد بزرگوار؛ غلامحسین دبیران|علی اکبر صفری
انتشار شماره 5-6 نشریه «بساتین»
نرم‌افزار مجموعه آثار آیت‌الله العظمی بروجردی تولید شد
نمایشگاه مجازی رحلت آیت الله العظمی بروجردی در آیینه مطبوعات
پرداخت ادبی به امامت؛ ابتکار علامه امینی
سالروز رحلت سيد جمال الدين اسد آبادى قدس ‏سره (م 1314)
درباره آثار شیخ صدوق|حسن انصاری
نامدگان و رفتگان |علی اشرف فتحی
عید فطر و زکات فطره در سیره علما
خاستگاه فقهی اختلاف نظر مراجع در اثبات رؤیت هلال رمضان و شوال
بیست و هفتم رمضان سالگشت شهادت سید حسن مدرس
تصحیح روز و سال درگذشت آقا جمال خوانساری
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
علی اکبر زمانی نژاد
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
ابوالفضل حافظیان
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
رونمايي از جلد اول کتاب «اطلس تاریخ اسلام»
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top