کد مطلب: 4961
تاریخ درج مطلب: یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶
خاطراتي از علامه طباطبايي
نوشتاري از استاد آيت‌الله محمدكريم پارسا

بسم الله الرّحمن الرّحيم. 
الحمد لله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي سيّدنا محمّد و آله الطيّبين الطاهرين المعصومين المکرّمين المنتجبين المقرّبين
در مذاکراتي که در محضر برادر ارجمند، جناب آقاي محمّدتقي انصاريان خوانساري (زاد الله عزّه و توفيقه) ـ که از دوستان ايقاني و برادران ايماني و مواليان اهل بيت نبوّت (عليهم‌السلام) مي‌باشند ـ داشتيم معظّمٌ له از اين بندة ناچيز محمّدکريم پارسا، درخواست نمودند که در زمينة ولاء آل عصمت (عليهم‌صلوات‌الله) برخي از قضايايي که از اساتيد معنوي خودم در خاطر يا مکتوب دارم، براي ايشان بنويسم. چون اجابت دعوت ايشان را بر خود لازم دانستم اين مقاله را به درخواست جناب ايشان تنظيم، و به همين مناسبت به «مقاله انصاريه» مُعَنوَن نمودم.
فائده 
مرحوم سيّد عبدالغفّار مازندراني (رضوان‌الله‌ سبحانه‌ وتعالي‌عليه) يک داستاني دارند که اين ناچيز محمّدکريم پارسا از شيخ بزرگوار حقائق شناس 
آيت‌الله العظمي شيخ محمّدتقي بهجت شنيدم ، که او ظاهراً از فرزند سيّد عبدالغفّار نقل مي‌کرد.
و نيز اين ناچيز همين داستان را و داستان‌هاي ديگري را از فرزند برومند آسيّد عبدالغفّار شنيده‌ام. و اين سيّد عبدالغفّار استاد فقه و اخلاق آيت الله العظمي ميلاني و آيت الله العظمي خوئي بودند. و از حضرت علاّمه طباطبائي (رضوان‌الله‌ سبحانه‌ وتعالي‌عليه) شنيدم که فرمودند : «ما يک استاد اخلاقي غير از آقاي قاضي داشتيم که اسمش را يادم رفته». بنده [پارسا] اسم يک شيخي را بردم، گفتم : فلان شيخ نبوده؟ حضرت علاّمه لبخندي زدند و فرمودند : «نه بابا ! سيّد بود». بعد فرمودند : «سيّد عبدالغفّار مازندراني». إلي آخر ما قال (قدّس‌سرّه).
و آن داستان اين است که سيّد عبدالغفّار مازندراني مي‌فرمود : من به حضرت أباعبدالله الحسين (سلام الله عليه) توسّل پيدا کردم براي سه حاجت؛ يکي اينکه آيا من سيّدم ؟ دوّم اينکه بنده يک منزل مي‌خواهم. سوّم اينکه من راحت از دنيا بروم، مرگم آسان باشد. در خواب خدمت آقا سيّدالشهداء رسيدم فرمودند : «فرزندم! شما در دنيا خانه‌ دار نمي‌شويد». فهميدم که سيّد هستم.
آقازاده ايشان مي‌گفت : لهذا در زمان مرحوم سيّد ابوالحسن اصفهاني، بعضي از شاگردان پدرم به او 
مي‌گفتند : برويم به سيّد بگوئيم يک منزلي به شما بدهند. پدرم مي‌گفت : چشمتان را به خدا بگذاريد، نظرتان به خدا باشد و بدانيد من در دنيا خانه‌ دار نمي‌شوم.
آقازاده سيّد عبدالغفّار مي گفت : من طلبه بودم ، ديدم امور نمي چرخد؛ من هم طلبگي را ترک نموده، در اداره مشروع (يعني اداره سازمان آب) در شهر کوفه، مشغول به کار شدم. يک روز صبح خبر دادند به من که پدرت فوت کرده! من آمدم نجف، و علماء و طلاّب، پدرم را تشييع کردند و دفن نمودند. روز بعد خواهرم تلگرافي از تهران به ما زد و خانواده را به سبب فوت پدر، تسليت گفت!! ما بايد به او خبر مي داديم ولي او به ما تلگراف زده ، تسليت گفت. و بعد از يک هفته نامه خواهرم رسيد که : من فهميدم فلان وقت از فلان شب، پدرم فوت کرده ؛ زيرا پدرم را در خواب ديدم، دراز کشيده و چهارده معصوم (سلام‌الله‌عليهم) دور پدرم نشسته‌اند. امام حسين (سلام‌الله‌عليه) يک دستي به سينه پدرم کشيد؛ پدرم به آقا امام حسين (سلام‌الله‌عليه) گفت: أنا ميتٌ؟! امام حسين (سلام‌الله‌عليه) فرمودند:نَعَم. آقا امام حسين (سلام‌الله‌عليه) به پدرم فرمود : هذا حسنٌ؟ پدرم عرض کرد : نَعَم.
فائده 
شبي در خدمت آية الله شيخ محمّدجواد تهراني فرزند مرحوم حجّة الاسلام شيخ احمد تهراني ـ که فرزند مرحوم آية الله شيخ عبّاس تهراني بود ـ با بعضي از دوستان، مشرّف شديم به مجلس روضه مرحوم آسيّد محمّد چاووشي که از منبري هاي معروف قم بودند. و روضه به مناسبت شهادت حضرت صدّيقه کبري (سلام‌الله‌عليها) به پا داشته شده بود. و چون آن ايّام آقاي چاووشي مريض بودند ـ که در ادامه همان مرض طولاني وفات کردند ـ بنده جلوي تخت ايشان با دوستان نشسته بودم. بعد از چند دقيقه که گذشت و ايشان صحبت مي‌فرمودند ، دقّت کردند به بنده و گفتند: خيلي مدّتِ شما را نديده‌ام. عرض کردم : مسافرت بودم. بعد رو کردند به بنده و فرمودند : پدر من منبري بود و من از هفت سالگي در عزاداري، کاه به سر مردم مي ريختم ، به رسم آن زمان، براي اظهار حزن و اندوه و مصيبت. حاصل، مرحوم آقاي چاووشي از کودکي در دستگاه سيّدالشهداء مشغول خدمت بود. 
فرمودند : روز عيدي رفتم خدمت علاّمه بزرگوار طباطبائي (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) و او به من گفت: «قدر اين نوکري خودت را بدان» ! و داستاني برايم نقل کرد. و آن داستان اين است که فرمودند : يک دسته‌اي از يک شهري، در زمان مرجع عاليقدر اسلام و تشيّع، شيخ مرتضي انصاري (رضوان‌الله سبحانه‌وتعالي‌عليه) به عتبات عاليات، براي زيارت، مشرّف شدند ، و در نجف يک هم‌ شهري داشتند که عالم بود ؛ به او اصرار کردند که در شهرمان عالم نيست، و شما درسهايتان را تکميل کرده‌ايد، تشريف بياوريد به شهر ما و عالم شهر باشيد. آن عالم 
گفت : من مي خواهم در نجف بمانم و همين جا بميرم. خيلي اصرار کردند به او. او گفت : من نمي آيم مگر اينکه آشيخ مرتضي انصاري حکم بکند.
اين دسته رفتند خدمت شيخ مرتضي انصاري و از او خواستند که حکم بکند. شيخ مرتضي انصاري (رضوان الله سبحانه و تعالي عليه) آن عالم را خواستند و به او حکم کردند برگردد به ايران و شهر خود و عالمِ آنجا باشد. اين دسته براي خداحافظي با حضرت سيّدالشهداء عازم کربلا شدند و آن عالم هم همراهشان بود. يک سوّم راه را که طي کردند ، شب در خان اول بيتوته و استراحت نمودند که صبح حرکت کنند رو به کربلا. صبح که شد و مي‌خواستند حرکت کنند، آن عالم، حاضر به حرکت با آن‌ها نشد ؛ به او گفتند : مگر شيخ حکم نفرمود؟ در جواب آن‌ها گفت : من ديشب خوابي ديدم و به واسطه آن خواب، ديگر با شما نمي آيم. 
و آن خواب عبارت از اين بود که : در عالم رؤيا يک باغ عجيب و غريبي را ديدم که مثل آن باغ در بزرگي و خوبي هرگز نديده بودم ؛ در اين باغ عجيب سير کردم و گفتم : اين باغ از چه کسي است؟ 
گفتند : از شيخ انصاري است. از اين باغ بيرون آمدم، رفتم به يک باغ ديگري که آنچه در آن باغ اوّل ديده بودم از عجائب و غرائب، در اين باغ بيشتر ديدم ؛ اين باغ عظمتش از باغ اوّل بيشتر بود. گفتم: اين باغ، باغ کيست؟ گفتند : اين باغ، باغ دربندي است. گفتم : شيخ انصاري اعلم از دربندي است! گفتند: اين باغ را آقا سيّدالشهداء به دربندي داده است. بعد از آن رفتم به باغ سوّمي که خيلي باغ خوبي بود ولي به عظمت باغ اوّل و باغ دوّم نمي‌رسيد. گفتم : اين باغ کيست؟ گفتند : اين باغ شماست و سه روز ديگر شما به اين باغ مي‌آييد.
ديگر من با شما نمي‌آيم ؛ اگر تا سه روز ديگر نمُردم همراهتان مي‌آيم. و بعد از سه روز، اين عالم جليل القدر فوت کرد (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه).
فائده :
اين ناچيز زماني که دستورالعمل‌هاي سيروسلوکي از حضرت علاّمه طباطبائي (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) دريافت مي کردم، يک روز هفتم يا هشتم محرّم بود، رفتم منزل علاّمه دقّ الباب کردم، گفتند : آقا تشريف ندارند.
برگشتم سر کوچه ديدم حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) از تاکسي مي خواهند پياده بشوند.
پياده شدند، بنده هم در خدمتشان آمدم تا نزديک درِ منزلشان ايستادند، تکيه به عصا زده نگاه خاصي کردند و فرمودند: «بيا ببينم حالت چه طور است»! نزديک شدم. بعد از صحبت‌هايي، دستور زيارت عاشورا خواندن را به اين بنده دادند و فرمودند : «از روز عاشورا تا روز اربعين، وارد شده است زيارت عاشورا خواندن».
اين ناچيز مي گويد : از شيخ بزرگوار 
حقائق شناس آيت‌الله بهجت شنيدم : «زيارت عاشورا خواندن، با امام حسين بودن است».
و از ايشان شنيدم : «اشک ريختن بر سيّدالشهداء از مراتب شهادت است».
فائده 
روزي به قصد استفاده، منزل علاّمه طباطبائي (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) را دقّ الباب کردم. ايشان آمدند در حالي که لباس‌هايشان را پوشيده بودند، فرمودند : «مي خواهم روضه مشرّف بشوم».
(آري به مجالس روضه رفتن شرافت حاصل شدن است براي تمام مسلمان‌ها بي استثناء ، عالم و جاهل و علاّمه. شرافت است براي اهل علم و اهل عمل و جامع بين علم و عمل).
فائده
در مشهد مقدّس حضرت علاّمه که به حرم مشرّف مي شدند مکرّر ديدم که در رواق، پايشان به مُهر نماز مي خورد و مُهر نماز دو سه متر دور مي‌شد؛ حضرت علاّمه مُهر را برمي داشت و مي بوسيد و جلوي نمازگزار مي گذاشت.
فائده
در مشهد مقدّس شخصي بود کارمند بازنشستة فرهنگ ؛ شخص بسيار موقّر و باحيائي بود. و مکرّر او را در منزل حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) مي ديدم. يک روزي او مي‌گفت : حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) اقتداء مي کردند در نماز مغرب و عشاء به آية الله ميلاني. يک روز بعد از نماز مغرب و عشاء شخصي به علاّمه گفت : آقا پيشاني شما خاکي است از اثر مُهر. حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) فرمودند : «افتخار ما به همين است».
فائده
در مشهد مقدّس، در منزل علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي عليه) صحبت سيد ... ـ که ضدّ ولايت اهل بيت بود ـ شد؛ حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) فرمودند‌: «شخص بدجنسي است».
فائده
از حضرت استاد بزرگوار، حضرت آية الله شيخ مجتبي لنکراني (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) شنيدم که مي فرمودند : در تابستاني نزد آقاي ميلاني بودم، آقاي علاّمه طباطبائي هم بودند. به آقاي ميلاني گفتم : خطّ شما زيباتر است يا خطّ آقاي خوئي؟ آقاي علاّمه گفت: «من به آقاي خوئي خطّ ياد دادم».
اين ناچيز گويد : روزي خدمت علاّمه طباطبائي (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) بودم ، سؤالاتم که تمام شد به ايشان عرض کردم : آقاي خوئي خطّ را از چه کسي ياد گرفته اند؟
فرمودند : «ما يک ماه رمضاني در نجف به طلبه‌ها خطّ نسخ و نستعليق را ياد مي داديم و در حالي که با انگشت سبّابه‌شان به سمت جلو و نزديک اشاره مي‌کردند فرمودند: آقاي خوئي هم اينجا مي‌نشست».
فائده
حضرت آية الله بهجت (رضوان‌الله ‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) ـ که در علم و عمل کامل بودند ـ روزي در مجلس درس رو به اين ناچيز کرده و فرمودند : «آقاي طباطبائي فقه‌اش از حکمتش بيشتر بود. زهدش مانع فتوي دادن بود، و تعدّد اساتيدش در نجف، در فقه و اصول بود، نه در حکمت».
با اينکه حضرت آية الله بهجت بعضي از کساني را که حدود چهل سال رساله عمليه نوشته بودند و مرجع بودند، اصل اجتهادشان را قبول نداشت و آن‌ها را مجتهد نمي دانست، ولي نسبت به علاّمه 
مي‌فرمودند : «آقاي طباطبائي در جامعيت اگر بي‌نظير نبود، کم‌نظير بود؛ چون فقه داشت، اصول داشت، حکمت داشت، نجوم داشت، ماشاء الله چه استادهايي!»
اين ناچيز گويد : در تفسير شريف «الميزان» حضرت علاّمه هر اشکالي از طرف کفّار و مادّيين و زنادقه به اديان الهي و به دين مبين اسلام وارد شده ، با استدلال عقليِ صحيح ردّ کرده‌اند. و در هرجا اشکالي از طرف فِرق اسلام به مذهب حقّة اثناعشريه وارد کرده‌اند بدون هيچگونه تعصّب، ردّ کرده‌اند.
و در کتاب «عقائد و دستورهاي ديني» و همچنين در کتاب «شيعه در اسلام» چه وصفي از پيغمبر اکرم و آل طيّبين او کرده و تاريخ زندگيشان را به نحوي آورده که اين ناچيز بالاتر از او نديده‌ام !
امّا در زمان ما، بعضي از آقايان که عنوان روضه‌خواني داشتند و مي‌بايست همان کار شريف را ادامه دهند، خود را مسمّي به «آية الله» نموده و روي منابر برمي‌جهند و در هر علمي نظر مي دهند و ساده‌ لوحاني را که مايه علمي ندارند فريب داده، در مشهدمقدّس و غير مشهدمقدّس ، و صحبت‌هائي نموده، و علاّمه طباطبائي را نزد جهّال به بدي نام برده‌اند. مريدان اين نوع منبري ها مثل خوارجي بوده‌اند که به حضرت اميرالمؤمنين جاهلانه و ندانسته سبّ و لعن مي کردند ؛ نعوذ بالله من شرور الشياطين و من شرور أنفسنا.
مرحوم استاد بزرگوار، محمّدتقي اديب نيشابوري (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) قبل از سال هزار و سيصد و پنجاه و پنج شمسي که در درسش شرکت مي کردم متعرّض اين آيه شريفه شدند «و الشجرة الملعونة في القرآن» و فرمودند : «پيغمبر اکرم خواب ديدند که بوزينه‌ها بعد از او روي منبرش مي‌روند ، و تفسير شده به بني اميّه». بعد مرحوم اديب نيشابوري فرمودند : «الآن هم روي منبر مي‌روند!» (شِقشِقةٌ هدرَتْ ثمّ قَرَّت)
فائده
حضرت علاّمه وجود شريفشان را وقف خداوند (سبحانه‌وتعالي) کرده بودند. لذا با تمام وسعشان به اندازه‌اي که شرع اجازه مي داد و با حالت شريفه تقيّه ـ که دين خدا بر آن مبتني است، دين اماميّه بر آن مبتني است، «إلاّ أَن تَتَّقوا مِنهُم تُقاةً»و «التقيّةُ ديني و دين آبائي» ـ از دين و مذهب دفاع مي کردند. ولي حضرتشان و بقيه علماء، محاط بودند به کفّار و بي دين‌ها و دنياطلبان و جهّال؛ لذا مي‌بينيم چه طور نسبت‌هاي ناروا به اين‌ها مي دهند.
حضرت علاّمه در «الميزان» هرجا از ناحيه زنادقه و کفّار، به دين مبين اسلام إشکالي شده باشد ، يا اهل کتاب ايرادي کرده باشند، دفاع از دين مبين اسلام نموده. هرجا که صاحبان مذاهب و فِرق غيراثناعشريه، بر اين مذهب حقّ اثناعشري ايرادي کرده‌اند ، با اينکه بسيار متصلّب در مذهب بود، از راه عقل و استدلال عقلي و از راه شرع، از اين مذهب دفاع فرموده، حقّانيت اين مذهب و مباني اين مذهب را روشن و آشکار فرموده. و از علماء اين مذهب نيز دفاع مي‌فرمودند؛ اين ناچيز از حضرت علاّمه شنيدم که : «چه وضعي شده است! منبري رفته بالاي منبر، اسم آقاي بروجردي را بُرده، مي‌گويد : حيفم مي‌آيد رضوان الله تعالي عليه بگويم!».
حضرت علاّمه ديندار بودند. و دشمن 
بي دينان و بدعت‌ گذاران در دين بودند. حشره الله مع أجداده الطاهرين بحقّ محمّد و آله الطيّبين الطاهرين المعصومين المقرّبين.
فائده 
حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) بعض ابيات غزلي از خواجه حافظ شيرازي را تخميس فرموده‌اند و اين مخمّس در رثاي سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين (سلام‌الله‌تعالي‌عليه) است ، عنوانش :
«لمحرّره محمّدحسين الطباطبائي»
من حسيـنم که بلا مي رسـد از هـر سـويم
بـا جـوانــان خـودم راه فـنــا مي پـويـم
دست همّت ز سراب دو جهـان مي‌شـويم
«شورِيعقوب‌کُنان يوسفِ خود مي جويم
که کمان شد ز‌ غمش قامت چون شمشادم»
گفت هرچـنـد عطش کنـده بُن و بنيـادم
زيـر شـمـشـيـرم و در دام بلا افـتـــادم
هدف تيرم و چـون فـاخـتـه پـَر بگـشـادم
«فاش مي گويم و از گفتـة خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم»
من بـه ميـدان بلا روز ازل بودم طـاق
کشـتـه يارم و با هسـتي او بسـتـه وثاق
منِ دلرفته کجا را و کجا دشت عراق
«طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در اين دامگه حادثه چون افتادم»
تا در اين بزم بـتـابـيـد مـهِ طلعتِ يار
من کنم خـونِ دل و يار کند تير نثـار
پرده بدريده و سرگرم به ديدار نگار
«نيست در لوح دلم جز الف قامت يار
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم»
تشـنـه وصلِ وِيَم ، آتـشِ دل کارم سـاخت
شربت مرگ همي خواهم و جـانم بگـداخت
از چه از کوي توام دست قضا دور انداخت
«کوکب طالـع من هـيـچ منـجـّم نشـنـاخت
يا رب از مادر گيتي به چه طالع زادم»
لوحـة سـيـنـه من گر شکـنـد سُمّ سـتـور
ور سرم تحفه رود شهر به شهر از رهِ دور
باک نبوَد که مرا نيست بجز شوق حضور
«سايـه طوبي و غلمان و قصور و قـَدِ حور
به هواي سر کوي تو برفت از يادم»
فائده
روزي خواستم دست آقاي علاّمه را ـ که مصافحه مي کردند ـ ببوسم ؛ دست مبارکشان را کشيدند و فرمودند : «به جدّم خوشم نمياد».
فائده :
از حضرت علاّمه شنيدم که به اين ناچيز مي‌فرمودند: «ما غير از شريعت، چيزي نداريم».
و مي فرمودند: «در طريقت استادهائي که ما ديديم، به اوضاع شريعت معتقدند و جزئيات و کلّيات را عموماً از شريعت مي گيرند ، و «طريقت» همان عمل به شريعت است کلّيّةً و جزئيّةً».
فائده
روزي بعدازظهر پشت سر حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) مي‌رفتم و ايشان به منزل تشريف مي‌بردند. نزديک منزلشان، يکي از آقايان روحانيون محترم خدمت ايشان آمد و عرض کرد : چطور است اگر ما داستان‌هاي انبياء را که در «الميزان» آورده‌ايد، به صورت يک کتاب جداگانه و مستقل بنويسيم؟
ايشان فرمودند : «خوب است».
سپس او عرض کرد : من عازم سوريه هستم، به زيارت حضرت زينب (س) مي‌روم؛ نصيحتي بفرماييد.
حضرت علاّمه (رضوان‌الله‌ سبحانه‌وتعالي‌عليه) فرمودند : «قدرِ اين مواقف را بدانيد».
(اين ناچيز مي‌گويم : با اينکه آن آقا يک زيارتگاه را مطرح کرد، اما پاسخ مرحوم علاّمه عامّ است و شامل همة زيارتگاه‌هاي اهل‌بيت (عليه السلام) و امام‌زاده‌ها مي‌شود؛ که بايد انسان، قدردان همة آنها باشد.
و بايد توجّه داشت که مردان خدا از قبيل مرحوم علاّمه (رضوان‌الله‌سبحانه‌وتعالي‌عليه) مي‌دانند در آن مکان‌هاي شريف چه خبرهاست و در آن زيارات چه معنوياتي نهفته است). 
الحمد لله أوّلاً و آخراً و ظاهراً و باطناً

اطلاعات


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
تفسـير متعاليـه| دکتر حسن بلخاري
سالگشت رحلت محمدباقر آقا نجفی اصفهانی
سالگشت رحلت ميرحامد حسين هندى قدس‏ سره (م 1306)
روایت ساخت کتابخانه «علامه میرداماد» از زبان آیت‌الله میردامادی
فقها و مكاتب فقهي درهند |سيدعلي محمدنقوي
آیت الله سید مرتضی فیروزآبادی، عالمی که دل های بسیاری را عاشق اهل بیت کرد
آيه ‏اللّه‏ سيد محمد تقى خوانسارى قدس‏ سره (م 1371)
ميرزا ابوالمعالى كلباسى اصفهانى قدس ‏سره (م 1315)
شيخ حسن كاشف الغطاء قدس‏ سره (م 1262)
تفسیر جامع و اجتهادی |حجت‌‌الاسلام والمسلمین حسین مستوفی
فقیه ماندگار و روشنایی بخش: ویژه سالگرد حضرت آیت الله العظمی خویی
حكيم الهي نگاهي از درون
قرآن، کتاب عقل / بخش پایانی
مقام علمی سید مصطفی که در ۲۷ سالگی به مقام اجتهاد رسید
آیا پیامبران ارث مالی از خود بر جای می نهند؟| ترجمه دکتر عبدالحسین طالعی
تقدير از يك پيشنهاد و توصيه‌هاي لازم | استاد دکتر احمد مهدوي‌دامغاني
از “موسوعة الامامة فی نصوص اهل السنة” رونمایی شد
درباره کتابخانه بزرگ علامه امینی در نجف اشرف
قرآن، كتاب عقل
قرآن، كتاب عقل
هجده محرم سالروز رحلت آیت الله مامقانی
امام حسين (ع) در اشعار ناصر خسرو |دكترمهدي محقق
«سید رضی» عالمی که سخنان امام علی(ع) را وارد خانه‌ها کرد
سالگشت رحلت حاج شيخ عباس قمى قدس‏ سره (م 1359)
قرآن منسوب به خط امام رضا(ع) در آستان قدس رضوی و تکمله‌های آن|مرتضی کریمی نیا
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
علی اکبر زمانی نژاد
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
ابوالفضل حافظیان
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
رونمايي از جلد اول کتاب «اطلس تاریخ اسلام»
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top