کد مطلب: 4507
تاریخ درج مطلب: شنبه ۷ آذر ۱۳۹۴
مدرس در کلام حضرت آیت الله شبیری زنجانی
پیوست کتاب سرگذشت ، افکارو آثار آیة الله شهید سید حسن مدرس

 

 

چه خوردند كه خاموش شدند؟

مدرّس را خودم درك نكردم، ولى با واسطه چيزهايى شنيده‏ام. يك مطلب از مرحوم والد شنيدم. ايشان مى ‏فرمود: مرحوم مدرّس مجلس رفته بود و صحبت مى‏كرد. شعر معروفى راجع به مرده‏ هاست كه مى‏ گويد:

آنان كه به صد زبان سخن مى‏گفتند

 آيا چه شنيدند كه خاموش شدند؟

مدرّس راجع به مخالفينش كه خيلى نطّاقى مى‏كردند و قبلاً همراه مدرس بودند ولى بعداً برگشتند، مى‏گفت: «آنان كه به صد زبان سخن مى‏ گفتند، آيا چه شنيدند، چه ديدند، چه گرفتند، چه خوردند كه خاموش شدند؟!».

همكارى كن!

والد ما مى‏ فرمود: ايشان زنجان آمده بود. مدرسه سيّد آمد. مدرسه گنبد بزرگى داشت. يك‏دفعه ديديم مدرّس بالاى گنبد مدرسه رفته و دور گنبد را نگاه مى‏كند و مى‏خواست خصوصيات گنبد را در نظر بگيرد. در اين مسائل خيلى عادى بود؛ در حالى كه با چقدر تشريفات به استقبالش رفته بودند.

حاج شيخ محمّد امين خويى[1] ـ پسر امام جمعه خوى[2] ـ همراه مدرّس بود. سلام و صلوات براى مدرّس مى‏ فرستادند و دست او را مى‏ بوسيدند. الآن دقيق يادم نيست، ولى مدرّس شبيه به اين عبارت مى‏ گفت: «حاج شيخ محمد امين، همكارى كن[3]!».

اين شخص بايد زندان ببيند!

حاج ميرزا فخرالدين جزايرى نقل مى‏ كرد، مى‏گفت كه: تشك و مانند آن زير خودش نمى‏ انداخت. عمامه‏ اش را به جاى بالش زير سر مى‏ گذاشت و روى زمين مى‏ خوابيد و عباى خودش را روى خودش مى‏ كشيد و آن هم لحافش بود. مى ‏گفت: اين شخص بايد زندان ببيند. اگر قرار بشود كه روى تشك و امثال اينها بخوابد، نمى‏تواند زندان را تحمّل كند!

مى‏ خواهم كه تو نباشى!

معروف است كه رضاخان گفته بود كه: از من چى مى‏خواهى؟

مدرس گفته بود كه: مى‏ خواهم كه تو نباشى!    (11/3/1387 ش)

بى اعتنايى به اروپا رفته ها

حاج ميرزا فخرالدين جزايرى نقل مى ‏كرد، گفت: مدرّس به اين اروپا رفته‏ ها خيلى بى ‏اعتنا بود. منزلش منزل محقّرى بود، يك كرسى و چيزهاى خيلى ساده‏اى داشت؛ مثلاً به مشيرالدوله _ نخست وزير _ مى‏ گفت: مشيرالدوله! اين كرسى را هم بزن[4]. او هم مجبور بود كه اطاعت كند.         (11/3/1387 ش)

 

درس فقه و اصول در اوج مبارزات سياسى

مرحوم مدرّس خيلى عجيب بود و فوق العادگى داشت. در تمام مدّتى كه مملكت با حرفهاى او مى‏ چرخيد، دو تا درس فقه و اصول مى‏ گفت و تعطيل نمى‏ شد. به نظرم از آقاى داماد[5] شنيدم، او هم از آشيخ محمد رضا مسجد شاهى[6]، حالا او بى ‏واسطه شنيده بود يا با واسطه، نمى‏ دانم. آشيخ محمد رضا مى‏ گفت ما در نجف كه بوديم، دو قبيله از قبايل عرب: به نام «شِمِرتْ» و «زِگُرْت» از زمان شيخ جعفر كاشف الغطاء[7] تا اين اواخر درگيرى داشتند[8] و گاهى در ميانشان آدم‏كشى و بكُش بكُش در مى‏ گرفت. يكى از همان ايّام كه در صحن حضرت امير(سلام‌اللـه عليه) گلوله مى‏ ريخت، ما در پستوى حجرات مخفى شده بوديم؛ ولى مرحوم مدرّس در ايوان حرم مشغول بود و تقريرات درس مرحوم آخوند قدس ‏سره را مى ‏نوشت. يكى از آن گلوله ‏ها هم روى كاغذهايش مى ‏افتد. آن را مى ‏اندازد آن طرف و باز مشغول مى ‏شود. از اين چيزها قلبش هيچ تكان نمى‏ خورد و ترس و وحشتى نداشت.

ايشان ملاّ و عالم تراز اوّل بود. جزء مدرّسين خارج در تهران بود كه دو درس خارج مى‏گفت.

موقوفه براى طلبه درس خوان

از آقاى حاج ميرزا هاشم آملى شنيدم: توليت مدرسه سپهسالار كه نصيب مدرس شد، همه اشخاص گردن كلفت را كه حجرات آنجا را اشغال كرده بودند، بيرون كرد. بيرون كردن آنها خيلى قدرت مى‏ خواست! در بعضى كتب ديدم كه ايشان براى مدرسه سپهسالار برنامه تدوين كرده بود و طلاّب هفته به هفته بايد امتحان مى‏ دادند، تا موقوفه مدرسه به آنان پرداخت شود. يكى از طلبه‏ هاى آنجا براى انتخاب ايشان در انتخابات مجلس فعاليت مى‏ كرد و نتوانسته بود كه در امتحان آن هفته شركت كند.

به مدرّس گفته بودند كه به او از درآمد موقوفه بدهيد. گفته بود: نه، من بيشتر از اين هم حاضرم بدهم؛ اما از اين موقوفه، نه. موقوفه مال كسانى است كه درس بخوانند؛ او درس نخوانده. گفتند: براى شما مشغول فعاليت بود. گفت: اينها فايده ‏اى ندارد. از جاى ديگر اشكال ندارد بدهم، اما اين براى درس‏خوان است و شرطش درس است. او اين هفته درس نبوده. حالا مى‏خواهد براى ما وقت صرف كرده باشد يا نكرده باشد. خلاصه، مدرّس حاضر نمى‏شود، حتى وقتى مى‏ خواستند براى پسر مدرّس حكم بدهند، مى‏ گويد: صلاحيت ندارد و قبول نمى‏كند!   (11/3/1387 ش)

صرف پول رضا خان در راه مخالفت با رضا خان!

حاج ميرزا فخرالدّين جزايرى مى‏گفت: زمانى كه مدرس هنوز زندان نرفته و از ناحيه رضاخان تحت نظر بود، بابقّالى كه نزديك منزلش بود، قرار گذاشته بوديم. كسى كه تحت نظر است، گاهى زياد تحت مراقبت است و گاهى كم. مراقبت شُل و سِفت مى‏شود. موقعى كه مراقبت خيلى شديد بود، رمزى بين ما و آن بقّال بود كه با آن رمز بفهماند كه الآن وقت مناسبى براى ديدار مدرّس نيست.

گفت: يك روز منزل مدرَّس رفتم و صد تا هزار تومانى ديدم. حاج ميرزا فخرالدين مى‏ گفت كه من تا آن موقع هزار تومانى نديده بودم، با اينكه او با اعيان و اشراف مربوط بود. آن وقتى هم كه ايشان براى ما نقل مى‏كرد، ما هم هزارتومانى هيچ نديده بوديم. هزارتومانى منحصر به سلاطين و ثروتمندان بود. مى‏ گفت: ما كه هزارتومانى هيچ وقت نديده بوديم، آنجا پيش مدرّس ديديم. گفتم: اين چيست؟ گفت كه رضاخان اين را براى ما فرستاده و گفته كه اين در اختيار تو باشد با آن هر كارى مى‏ خواهى بكنى، بكن و هر پستى هم بخواهى، ما در اختيارت مى ‏گذاريم، ولى كارى به كار ما نداشته باش و بگذار ما زندگى كنيم.

گفتم: شما چه گفتيد؟ گفت: من به آن واسطه گفتم: من با يك شرط قبول مى‏كنم و آن اين است كه اين پول را من صرف مخالفت با خود او كنم! اگر با اين شرط مى‏پذيرد، من اين را قبول مى‏كنم، و الاّ نه. واسطه رفته بود كه شرط مدرس را مطرح كند. گفت: ما آنجا بوديم كه صداى اسب آمد. آن شخص با اسب آمد و پول را برداشت و برگرداند!

مدرس خيلى عجيب بود. فوق العادگى داشت.  (11/3/1387 ش)

               

 

 



[1]. شيخ محمد امين صدر الاسلام خويى م 1367 در تهران.

 

[2]. حاج ميرزا يحيى معروف به حاج امام جمعه خويى م 1364.

 

[3]. يعنى من خسته شدم تو هم بيا جلو تا مردم دست تو را ببوسند. ش.

 

[4]. يعنى آتش كرسى را هم بزن.

 

[5]. آيه ‏اللّه‏ سيد محمد يزدى، داماد مؤسس حوزه علميه قم م 1388.

 

[6]. شيخ محمد رضا مسجد شاهى 1287_ 1362.

 

[7]. م 1328.

 

[8]. ر.ك: ماضي النجف وحاضرها، ج 1، ص 330، دار الاضواء بيروت، ص 1406.

 

بخش هائی از کتاب : سرگذشت ، افکارو آثار آیة الله شهید سید حسن مدرس ، موسسه کتابشناسی شیعه


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
مروری اجمالی بر تطور فقه فتوایی
سیّد جعفر کشفی دارابی بروجردی (1189-1267ق) : سید حجّت کشفی
اشتباه تنقيح المقال درباره مدفن فخرالمحققين
ميرزا محمد تقى شيرازى قدس‏ سره (م 1338)
ذکر شریف "یا فاطمه" سلام الله علیها
آيه‏ اللّه‏ ميرزا محمد حسين نائينى قدس ‏سره (م 1355)
ناراحتى حضرت زهرا عليهاالسلام
ابعاد شخصيت شيخ انصارى
یادنامه مرحوم حضرت آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی
انتشار شماره 11- 12 کتاب شیعه
شماره ششم کتاب شیعه منتشر شد .
حكيم جهانگيرخان قشقايى قدس ‏سره (م 1328)
سید صدرالدین صدر
شيخ محمد فاضل شربيانى قدس‏ سره (م 1322)
الصحف المطهره منتشر شد
سرگذشت ميرزا صادق آقا به قلم واعظ خيابانى
‌فضل بن شاذان در «‌الكافی»
ماجراى ملاقات با محمدرضا شاه
آیین گرامیداشت حجت الاسلام علی صدرایی خویی
انتشار کشف البراهین؛ جدیدترین اثر کلامی ابن ابی جمهور
شاگردان میر فندرسکی
ملاّى سى سال قبل، به درد امروز نمى‏ خورد
تأسیس الشیعة الکرام لفنون الإسلام
نگاهی به فعالیت های پژوهشی موسسه کتابشناسی شیعه
يكي از عجايب عصر!
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
علی اکبر زمانی نژاد
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top