کد مطلب: 418
تاریخ درج مطلب: دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۱
ملا عبدالله شوشتری( 997ق) شهید بخارا | محمد علی نجفی
عالم بزرگ و مجتهد کبیر مرحوم علامه شهاب الدین عبدالله بن محمود شوشتری خراسانی معروف به «ملا عبدالله شوشتری» و «شهید ثالث»، پرآوازه ترین دانشمند خراسان در نیمه ی دوم قرن دهم هجری محسوب می شود.

اشاره:

عالم بزرگ و مجتهد کبیر مرحوم علامه شهاب الدین عبدالله بن محمود شوشتری خراسانی معروف به «ملا عبدالله شوشتری» و «شهید ثالث»، پرآوازه ترین دانشمند خراسان در نیمه ی دوم قرن دهم هجری محسوب می شود. وی که جامع علوم منقول و معقول بود سالیان سال در مشهد مقدس رضوی به تدریس علوم و تربیت شاگرد پرداخت و عاقبت در راه دفاع از عقیده ی مذهب بر حق شیعه و بر اثر تعصب و کورانگاری نادانان روزگار، به وضع وحشتناکی کشته شده و به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد. در این نوشتار مقداری از اوضاع زمانه ی او و  برخی فضایلش را بیان خواهیم نمود.

 

تولد و موطن:

شهر شوش از شهرهای کهن تاریخ است. در نزدیکی این شهر منطقه ای وجود دارد که بعد از شوش ساخته شده و آن را از شوش بهتر دانسته اند لذا نامش را شوشتر[1] نهاده اند. این ناحیه در قسمت جنوب غربی ایران قرار دارد و در طول تاریخ اسلام[2] دانشمندان و بزرگان بسیاری از آن برخاسته اند که هر کدام در عرصه های مختلف از مفاخر تشیع به شمار می آیند. بزرگانی چون شهید ملا عبدالله شوشتری، شیخ عبدالله شوشتری و پسرش ملا حسن­علی شوشتری، قاضی نورالله شوشتری صاحب مجالس المومنین، سید نعمت الله جزایری صاحب الانوار النعمانیه، سید عبدالله شوشتری نوه ی سید نعمت الله و صاحب الاجازه الکبیره، شیخ مرتضی انصاری[3]، سید علی شوشتری[4]، شیخ جعفر شوشتری واعظ شهیر و در این اواخر شیخ محمد تقی شوشتری صاحب قاموس الرجال( رضوان الله علیهم). کاملا هویداست که این منطقه بسیار عالم پرور بوده و مردم شوشتر باید به بزرگان شهر خود افتخار نمایند. در قرن دهم و یازدهم تعداد علمای منتسب به این شهر به حد بسیار زیادی بوده و دو تن از آنها که از ارکان امامیه در مشهد و اصفهان بوده اند عبدالله نام داشته و برای تفکیک آنها باید همراه با نام پدر آنها را یاد نمود. ملا عبدالله شوشتری مستشهد به سال 997 قمری و هم­عصر وی شیخ عبدالله شوشتری متوفای به سال 1021 قمری. مقاله ی حاضر درصدد بیان شرح احوال شهید شوشتری است.[5] طرفه اینکه از همین شوشتر و در این زمان یک دانشمند بلند مرتبه ی دیگر نیز وجود داشته که در هند ساکن بوده و دارای تألیفات ارزنده ی بسیار است. کسی که او هم شرف شهادت را یافته و به سال 1019 ق در هندوستان شهید می شود. وی کسی نیست جز قاضی نورالله مرعشی شوشتری.

ملا عبدالله که متقدم بر دو عالم دیگر شوشتری هم زمانش است به احتمال قوی در حوالی سال 920 و 930 دیده به جهان گشوده است. محل تولد وی شهر زیبای شوشتر است و نام کامل او اینچنین می باشد: عبدالله بن محمود بن سعید بن یوسف شوشتری. لقب وی شهاب الدین بوده و به علت اینکه نیمه ی دوم زندگانی اش را در مشهد مقدس خراسان گذرانده، وی را در موارد فراوانی شهاب الدین خراسانی یا شهاب الدین مشهدی و یا ملا عبدالله شوشتری خراسانی خوانده اند. شایان ذکر است که عرب زبان ها معمولا در استعمال کلمات و الفاظ غیر عربی عادت ایراد کلمه را به صورت اصلی خود ندارند و اغلب آن را تغییر داده و سپس استعمال میکنند. این شیوه اگر چه در بین عرب معاصر رو به ضعف است و آنها کلمات را معمولا بدون تغییر به کار می برند ولی رسم رایج در طول تاریخ بر همان تغییر بوده و شوشتر نیز از کلماتی است که اغلب به صورت تُستَر استعمال شده، از این رو ملا عبدالله شوشتری را در مواضع بسیاری به صورت تستری نیز ذکر کرده اند. ملا عبدالله را حمامی و قصاب[6] (یا عُقاب) گفته اند که وجه تسمیه اینها معلوم نشده است.

با اینکه از نام پدر و دو جد وی اطلاع داریم ولی بر ما پوشیده است که آیا خاندان او نیز دانشمندی دیگری را در خود داشته و یا نه؟ چنانکه از مباحث دیگر مرتبط به خاندان او اعم از برادر و اولاد چیزی نمی دانیم. فقط چون پدرش به مولا محمود یا مولانا محمود وصف شده معلوم می شود که در زمره ی عالمان دین بوده است.

در هر حال این عالم بزرگوار ابتدا مدتی در شوشتر زیسته و سپس به شیراز می رود. شیراز این زمان محلی بوده که بزرگانی در طبقه ی شاگردان علامه ملا جلال الدین دوانی(ره) و سید دشتکی به تدریس و افاضه مشغول بوده اند. کلا یکی از ادوار مبهم تاریخ فلسفه دوره ی پس از مرحوم خواجه نصر طوسی(ره) تا زمان ظهور میرداماد و ملاصدراست. این مقطع به عنوان یک دوره ی فترت نام برده می شد تا اینکه در این اواخر به حق اسنادی کشف گشته که اثبات می کند سیر حرکت فلسفه و حکمت ایران از مشائیت و اشراقیت به سمت حکمت متعالیه می رفته و قرعه ی فال در این بین به نام یک شیرازی گرانقدر به نام حکیم محمد بن ابراهیم شیرازی مشهور به ملاصدرا می افتد. خلاصه اینکه مکتب شیراز یک مکتب فلسفی مشهور بوده و اینکه برخی متوهم به اینند که این حوزه چندان اثر برجسته ای در فلسفه بروز نداده و صرفا حاشیه نگاری و رد و ابرام کتب رواج داشته ناصحیح می باشد. از اساتید ملا عبدالله شوشتری چیزی در تواریخی که ما بدانها رجوع کرده ایم ذکر نشده و نمی دانیم اساتیدش کیانند. ملا عبدالله چندین سال در شیراز مانده و تحصیلات خود را تکمیل می نماید. سپس به عزم درک محضر بزرگان عتبات عالیات عراق و نیز علمای دیار شام و لبنان بدان صوب شتافته است.[7] ظن قوی بر این استوار است که او در نجف و جبل عامل بیشتر دروس منقول را از بزرگان فرا گرفته و به درجه ی اجتهاد نائل امده است. در آینده از برخی اساتید و شاگردان وی و مجیزان و مجازان از او یاد می نماییم. نکته ای که در اینجا قابلیت ذکر دارد این است که با ظهور دولت صفویه علمای بسیاری از مناطق عرب زبان شیعه نشین به سمت ایران آمدند و آهسته آهسته به عنوان مهمترین عالمان شیعه در دولت صفویه و مناطق مختلف این امپراطوری مشغول انجام وظیفه گشته و عناوینی چون شیخ الاسلام کل یا شیخ الاسلام منطقه ای را دارا می شوند. شیخ السلام از مناصب اهل سنت است ولی چون شیعه مذهب خود را دقیق ترین و کم خدشه ترین مذهب در بین مذاهب و فرق اسلام می بیند از اطلاق شیخ الاسلام بر علمای خود بخصوص پس از عهد صفوی تا اواخر عهد قاجار دریغی ندارد. این خیل عظیم علمای عرب زبان یک زیان هم برای تشیع داشت و آن ترویج بیش از حد عنایت به حدیث محوری و ظاهر گرایی اشعری گونه و قشری مآبانه بود به حدی که زمینه را برای ایجاد مکتب اخباریه مهیا نمود و به مدت یک و نیم تا دو قرن اجتهاد به حد زیادی از حوره ها رخت بربست و مجتهدین اندک این دوره در سختی بودند. ملا عبدالله شوشتری مجتهد است و از اخباری گری بدور است. او با اینکه در نزد علمای عرب عتبات و شام تحصیل نموده ولی مذاق اجتهادی داشته و بر عکس شخصیت دیگر معاصر و هم نامش- شیخ عبدالله بن حسین شوشتری[8]- که اخباری مسلک بوده وی اجتهاد مدار است. هر دوی این بزرگواران به «جامع منقول و معقول» توصیف شده اند در حالی که شأنیت راستین این لقب و وصف را ملاعبدالله شوشتری داراست نه شیخ عبدالله شوشتری. البته چون شیخ نیز به کلام دانا بوده و برخی دانایی نسبت به کلام را معقول دانی می دانند و می خوانند وی به آن وصف موصوف گشته است. وصف و لقب دیگری که برای ملا عبدالله شوشتری به کار رفته است«خاتم المجتهدین» یعنی آخرین مجتهد است. این لقب اگر چه تسامح دارد و در زمان ملا عبدالله برخی مجتهدین همچون میرداماد و شیخ بهائی و... بوده اند و بعدها نیز صدها مجتهد در مکتب تشیع ظهور می کنند ولی به علت اینکه ایشان در اواخر دوره ی رواج اجتهاد ما قبل از ظهور اخباری گری زیسته او را خاتم مجتهدان نام داده اند. در این اواخر نیز شیخ انصاری دزفولی شوشتری را «خاتم مجتهدان» نام داده اند که باز با تسامح همراه است.

مقصود اینکه ملا عبدالله در علوم معقول و منقول چیره دست شده و بار علمی فراوانی جمع نموده و سپس به سمت ایران حرکت می کند. مدتی به لشگرگاه سلطان راه یافته و در تقویت حکومت می کوشد. اتصال علمای شیعه به دربار در عین حالی که حکومت سلاطین شیعه را غصبی می دانستند برای این بود که از انحرافات دربارها بکاهند و احقاق حق مظلومین نموده و در ترویج مذهب شیعه تلاش نمایند. لذا نقد برخی ها همچون دکتر علی شریعتی که بر علمای شیعه ی مرتبط با دربارها می تازد از روی ناآگاهی است و بر غافلان حرجی نیست!

ملا عبدالله پس از مدتی عزم زیارت خراسان نموده و برای همیشه در این بهشت زمینی سکونت اختیار کرده و علاوه بر انجام وظایف خویش اعم از تبلیغ و ارشاد و وعظ و خطابه و تربیت شاگردان و اداره ی حوزه، به بهره گیری از فیوضات بی حد و حصر آستان مقدس حضرت علی بن موسی الرضا( علیه آلاف السلام و الثنا) مشغول بوده و آیینه ی جان را با عبادت و زیارت و اتصال به انوار ملکوتی روضه ی منوره صیقل می بخشیده است. او در امر به معروف کوشا بود و حتی شاه را نصیحت می کرد. شاه عباس در 994 توسط وی کمربندی شاهی را در کوه سنگی مشهد بر کمر می بندد[9] و با این بیان کلام مرحوم افندی که ابتدای بیانات خودش در شرح حال وی را مظنونا متعلق به شیخ عبدالله بن حسین شوشتری می داند رد می گردد.

مشایخ و شاگردان:

از اسامی اساتید وی در شیراز و عتبات و شام اسمی ذکر نشده فقط شیخ ابراهیم عاملی[10] از مشایخ روایی اوست و بایزید بسطامی ثانی، شیخ لطف الله میسی[11]، شیخ عامر جزایری[12] و شیخ علی استرآبادی[13] از اجازه دارندگان از وی هستند. ملا محمد رستمداری هم طبق برخی اقوال استاد وی است ولی چنانکه برخی گفته اند امر به عکس می نماید و او شاگرد شوشتری است. طبق تصریح منشی قمی، مشکک بیست سال در مشهد و در حرم امام رضا به تدریس علوم پرداخته است.[14] از این رو وی حداقل در سال 977 وارد این شهر مقدس شده و اگر فرض را بر استاد بودن ملا عبدالله نسبت به وی بگیریم و اینکه استاد قبل از وی در این شهر بوده زمان حضور شوشتری در مشهد به قبل از 977 باز می گردد. محتمل است از کلام احمد امین رازی که خواجه کمال الدین محمود شیرازی[15] را استاد برخی بزرگان از جمله ملاعبدالله شوشتری دانسته کشف نمود که او استاد ملا عبدالله شهید شوشتری بن محمود بن سعید بن یوسف است نه شیخ عبدالله شوشتری بن حسین متوفای 1021.

در اینجا اجازه ی شیخ ابومحمد بسطامی مشهور به بایزید ثانی به سید حسین کرکی را ذکر می کنیم تا سلسله روایت ملا عبدالله معلوم شود:

الحمد لله الذي أسلکنا سبيل الهدى ، و وفقنا للميز بين طريق الصواب و ّ الخطا ، و الصلاة و السلام على محمد المصطفى ، و أهل بيته و عترته مصابيح الدجي .

ّ أما بعد فقد طلب مني السيد الاجل الافضل الاورع زبدة أولاد سيد المرسلين خلاصة أحفاد خير النبيين السيد حسين بن السيد حيدر الكركي أبقاء الله تعالى ، و ّ وفقه لمرضاته ، إجارة رواية ما صح روايته من الاحاديث المروية عن النبي صلى الله عليه و اله و سلم ّ و الائمة المعصومين ، التي جمعها أصحابنا رضوان الله عليهم من الكتب المعتبرة ، ّ بالطرق المعروفة .

ّ فاستخرت الله تعالى و أجزت له لفظا و رواية و كتابة رواية ما رويتها من ذلك ، ّ لا سيما عن الفقية الجليل النبيه الشهيد الثالث تغمده الله بغفرانه ، مولانا عبد الله بن ّ محمود الشوشتري .

و عن الشيخ الاجل الافقه الاورع ، أسكنه الله أعلى غرف ّ جنانه الشيخ حسين بن عبد الصمد الحارثي ، و غيرهما من العلماء الموثوق بهم ، ّ بالطرق المحفوظة عند السيد المشار إليه على التفصيل إلى العلماء المصنفين ، للكتب ّ المعمولة في الحديث ، لا سيما الاصول الاربعة : التهذيب ، و الاستبصار ، و كتاب ّ الكافي ، و من لا يحضره الفقية . ّ و كذلك أجزت له رواية ما ألفه و صنفه هذا الضعيف مثل كتاب معارج التحقيق ّ في الفقة ، و كتاب الانصاف في معرفة الاسلاف ، فيما يتعلق بمبحث الامامة و غيرهما.

فليرو جميع ذلك كيف شاء محتاطا مراعيا للشرايط المحفوظة في الاصول و المرجو أن ّ يذكرني في صالح دعواته ، و يخطرني بالبال في بعض خلواته، و كتب هذه الكلمات بيده الجانية على طريق الاستعجال ، في وقت الترحال ّ العبد الاقل أبو محمد بن عناية الله الشهير ببايزيد البسطامي عفى الله عنهما في تأريخ أواسط ّ شهر محرم الحرام سنة ألف و أربع.[16] .

مرحوم مجلسی نیز به شوشتری متصل می شود و در جایی که صحیفه ی سجادیه را روایت می کند از مرحوم شوشتری به عنوان یکی از مشایخ باواسطه ی خود نام می برد:

إعلم أنا نروي الصحيفة الشريفة السجادية صلوات الله على المتفوه بها وسلامه بالاسناد المتقدم عن السيد حسين المفتي الكركي، عن السيد شجاع الدين محمود بن علي الحسيني المازندراني، عن الشيخ حسين بن عبد الحميد والمولى كريم الدين الشيرازي، عن الشيخ المحقق إبراهيم بن سليمان القطيفي والمولى المحقق مولانا محمود الجابلقي والسيد عبد الحي الاستر ابادي، جميعا، عن الشيخ الفهامة علي بن عبد العالي الكركي. وبالاسناد عن السيد المفتي، عن السيد حيدر بن علاء الدين الحسيني التبريزي، عن الشيخ حسين بن عبد الصمد الحارثي. و بالاسناد عن المفتي، عن الشيخ محمد بن أحمد الاردكاني، عن جماعة منهم: الشيخ عبد العالي، والسيد علي الصائغ، والسيد علي بن أبي الحسن، والشيخ حسين بن روح جميعا، عن الشهيد الثاني قدس الله أرواحهم. وبالاسناد عن المفتي، عن المولى أبي محمد بن عناية الله الشهير بأبي يزيد البسطامي، عن الشيخ حسين بن عبد الصمد الحارثي، والشهيد الثالث المولى عبد الله بن محمود التستري بحق روايتهما، عن الشيخ إبراهيم، عن والده الجليل علي بن عبد العالي الميسي. وبالاسناد عن المفتي عن الفاضل الصالح.[17]

تألیفات:

سنت اربعین نویسی از سنت های قدیمی در بین عالمان دین است و اربعین ها و چهل حدیث های بسیاری در این زمینه نگاشته شده است. برخی از این چهل حدیث ها مربوط به فضایل بی حد و حصر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام است و مرحوم شوشتری کتابی به نام الاربعین فی فضایل امیرالمومنین علیه السلام نوشته و به علاوه رساله ای در امامت هم از آثار وی است. محتمل است حواشی بر کشاف هم داشته باشد.[18] صاحب امل الامل تصریح می کند که ملا عبدالله دارای تالیفات بسیار[19] است.

هجوم ازبکان به مشهد مقدس

ملا عبدالله شوشتری رئیس علمای خراسان بود. این را ازبک ها و سنیان نیز می دانستند. ازبک ها از اوایل عهد صفوی اقدام به حمله های بسیار به نقاطی مرکزی ایران و قسمت های غربی و جنوبی خراسان نموده و بخصوص شهرهای شیعه نشین را قتل عام می کردند. از اولین برخوردهای مهم ازبک ها با صفویان مربوط به شیبک خان ازبک بود. وی بسیار قلدر و بی رحم بود ولی در جنگی که بین شیعه و ازبک در گرفت به به سزای دنیوی اعمالش رسید و کشته شد و وزیرش خواجه محمود که شیعه بود نجات یافت. مدتی خراسان امن بود تا اینکه در اواخر قرن دهم یعنی سالها ی 980 تا 1000 مقداری حکومت صفویه متزلزل شده بود و یکی از شاه های صفوی سنی شده بود. شاه سنی را کشتند و مدتی بعد شاه محمد خدابنده بر سر کار امد. ولی نیز ضعیف بود و از این جهت ازبک ها بر دامنه تعرضاتشان افزودند و حتی گاه تا نیشابور و سبزوار آمده و شهرها را غارت و شیعیان مظلوم را می کشتند. در سال 997 ق یکی از مهلک ترین حملات انها صورت گرفت. این مغول صفتان چنگیز منش[20] به بهانه ی الحاد شیعیان و کافر بودنشان به شهرهای شیعه نشین چون هرات و مشهد و سبزوار هجمه می اوردند. مشهد را در این زمان به محاصره در آوردند و باروی شهر و مقاومت مردم مانع از ورود آنها به شهر شد. چند ماه محاصره طول کشید و حکومت وقت هم ضعیف بود و نمی توانست به مدد مشهدی ها بیاید. قحطی روی داد و چاره ای ارتباط نبود. یکی از فضلای مشهد نامه ای به عبدالمومن ازبک که با امر پدر ستمگرش اقدام به قتل عام شیعیان می کرد و خودش از پدرش هم خونخوار تر بود نوشت و گفت به کدام دلیل و برهان شیعیان با ایمان مشهد را که اغلبشان نیز سید و از نسل رسول الله هستند قتل عام می کنید؟ شیعیان کافر نیستند و اگر هم بعضا سب و لعنی صورت می گیرد توسط عوام شیعه است و علماء این کار را تجویز نمی کنند. بر فرض هم که شیعه، کافر باشد الان ماه رجب است و این ماه جزو ماه های حرام است و در این ماه حتی کفار را هم نمی کشند.

تعدادی از علمای متعصب ماوراء النهر در اردوی شاه بودند و جوابی ننگین به مشهدی ها داده و گفتند: سب و لعن صحابه و عایشه که توسط شیعیان انجام می گیرد باعث مهدور الدم شدنشان است! چه اینکه ابوبکر صاحب و یار غار پیغمبر بوده و او و عثمان و عمر دارای فضایل بسیارند! و در مدحشان آیات و رویات صادر شده! و شیعیان لعن اینها که ارکان ایمانند می نمایند و علمای شیعه هم با توانایی بر منع، آنها را منع نمی کنند و حرمت ماه رجب هم از منسوخات است. بهتر است شیعیان مذهب خود را ترک کنند و از سلف پیروی کنند. و «اگر کسی را سخنی باشد، باید که رئیس خود عبدالله[ شوشتری] را بیرون فرستند تا امان داده با بعضی از ملازمان رکاب همایون، مناظره نماید که مذهب حق بر همه کس ظاهر گردد»

علمای مشهد چون این جواب سبکسرانه را دیدند یک نامه ی مفصل ومستدل و حکیمانه[21] توسط مرحوم رستمداری(ره) با مراعات جانب احترام نسبت به بزرگان سنی ها نوشته و فرستادند. هدف اینان این بود که از غضب و تعصب طرف مقابل بکاهند و انها را متوجه اشتباهشان بنمایند. نامه را علامه ملا محمد رستمدار مازندرانی نوشت که از مکتوبات نفیس قرن دهم محسوب می شود.  وی نوشت من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم و خواه پند بگیر و یا خواه ملول شو. ولی حرف حق این است که بزرگان شیعه ، عمر و ابوبکر و عثمان و عایشه را لعن نمی کنند و نسبت فحشا به عایشه نمی دهند. برخی از مردم عوام این کار را می کنند. اینکه گفته شد مصاحب نبی بودن و یار غار بودن فضیلت است طبق قرآن و احادیث، اینها فضیلت نیست و اگر دشمنی با صحابه موجب کفر است-اگر چه بزرگانی از شما آن را هم موجب کفر نمی دانند- بسیاری از صحابه کافر خواهند بود چون با یکدیگر درگیری داشته اند.[22] سپس مطالب بسیار مفصلی و متقنی را که ناظر به اشتباه کاری ها و خباثت عده از صحابه ی مشهور و مورد اعتقاد اهل سنت است را متذکر شده و عالم نمایان ماوراء النهری را بر حذر می دارد که به سبب اغراض دنیوی دست به خون بیگناهان نشویند و از اخرت بترسند. مطالبی پیرامون عایشه و مخالفتش با قرآن و نیز قضیه ی حرمت جنگ در ماه رجب متذکر شده و درباره ی فرستادن رئیس علمای مشهد برای مناظره می نویسد که دلایل بسیار محکم بر اثبات امامت در دست است و مناظره امر خوبی است «ولیکن در خراسان مثل است که «بوسه به پیغام نمی باشد»، اگر ملازمت [یکی از علمای شیعه برای مناظره] میسر باشد معروض خواهد شد...به شرطی که بمناظره و مقدمات علمی باشد، نه به شمسیر و بوکده و قلمتراش،»

این جواب بر مذاق علمای سنی ناگوار امد و بر تعصب خود افزوده و شاه را بیشتر ترغیب کردند تا نسل این کفار را براندازد! اما ورود به مشهد میسور نبود. در یک زمان علی موذن برای اذان با صدای خوش اقدام نمود و بر خلفا طعن زد. ماوراء النهریان عصبانی شده و خونشان به جوش آمد. یکی از مرتبطان میر سید علی استرآبادی چون خبری ناصحیح به وی رسیده بود گمان برد که لشکر صفوی به زودی برای نجاتشان می رسد. از علی موذن و کارش منع ننمود و عاقبت بر اثر استیصال مردم شهر، باروی شهر گشوده شد و ازبکان وحشی از دم مردم و علما را قتل عام کردند. دسته ی زیادی از سادات و علما در حرم مطهر بودند و  گمان می کردند این نانجیبان لااقل حرمت حرم مقدس فرزند رسول الله را نگاه دارند ولی ازبکان به مردم داخل حرم حمله برده و بسیاری را کشتند و خون در همه جا جریان یافت. یک قسمت که دارای بست بود محفوظ ماند و چند صد تن از سادات و خدام حرم و عده ای  علما در آنجا متحصن بودند. دروازه ی آنجا گشوده شد و تقریبا همه ی آنها قتل عام شدند. حتی برخی از علما و مردم در حالی که به ضریح مقدس پناه برده بودند دستهایشان بر ضریح بود که به تیغ کین ازبک ها شهید شدند. علامه رستمداری[23] که از نوابغ متکلمین و علمای عهد بود و همان نامه اش بر فضل بسیار وی شاهدی عدل است در خون خود غلطید و شیخ علی بن خاتون نیز به مانند وی شهید شد. فضل الله خراسانی توفیق شهادت یافت و میر سید علی استرآبادی که متولی حرم نیز بود بر اثر شکنجه ی بسیار برای لو دادن خزاین نفیسه ی حرم، جان سپرد و به اجداد طاهرینش پیوست. اما ملا عبدالله شوشتری را که در دارالسیاده بود زنده دستگیر کرده و نزد عبدالمومن ازبک بردند. در تواریخ نوشته اند در این حمله فقط در اطراف ضریح و داخل حرم، 5 هزار و هفتصد نفر از مردم و سادات کشته شدند و اغلب علمای مشهد در این هجوم وحشیانه به شهادت رسیدند.[24]دیگر چه تعداد در شهر مشهد، سبزوار و نیشابور کشته شدند خدا می داند. در قضیه ی مشهد ندرتا برخی ها مثل شیخ حسن داود توانستند بگریزند. شوشتری را پیش عبدالمومن که در واقع عبدالابلیس بود آوردند. شوشتری بنای تقیه آغاز کرد و در محفل مودبانه وارد شد. خان ازبک او را به بخارا مرکز حکومت فرستاد و بدین ترتیب وی به تنهایی و در غربت و مظلومیت تمام به سرزمین مخالفان قدم گذاشت. جایی که خون شیعه را راحت تر از خون کفار می ریختند و گوشی برای شنیدن برهاین و حقایق مذهب نورانی تشیع نبود و دلبستگی به برخی مذاهب اختراعی و ساختگی موج می زد.

آخرین برگ حیات

ملا عبدالله شوشتری وارد سرزمین ازبکان شد. او را نزد سلطان عبدالله ازبک[25] بردند و او برای حفظ جان خود ادعا کرد که دارای مذهب شافعی است. شافعی از بین مذاهب اربعه ی فرعی و احکامی اهل تسنن نزدیکتر به تشیع است چنانکه در بحث اصول نیز اعتزال نزدیکتر به شیعه است تا اشعریت.

علمای اهل سنت منطقه در محفل شاه گردامده و  شوشتری را متهم به رفض و بددینی نمودند. او با انها به مناظره پرداخت و با جواب های نقضی و حلی هم ادعاهای آنها را باطل نمود و هم در کاستن تعصب آنان تلاش نمود. به علاوه با ادله ی بسیار می خواست اشتباه آنها نسبت به مذهب تشیع را اثبات کند. ولی تعصب پرده ی ضخیمی بر عقل های نداشته ی این عالم نمایان ازبک انداخته بود و در هر شکست حسادت و کینه شان نسبت به شوشتری بیشتر می شد. مذهب سنی های این منطقه حنفی بود و علاوه بر دشمنی با شیعه، با شافعی ها هم درگیری بسیار داشتند. مناظرات در طی چند روز به طول انجامید و علمای حنفی چون دیدند در مقابل اقیانوس علم مرحوم شوشتری جز شکست خفت بار راه گریزی ندارند ذهن شاه را بر این مسئله استوار ساختند که بحث های وی بیهوده است. چون شاه بر حقانیت مذهب حنفی یقین دارد! و باقی مذاهب و فرقه ها بر باطند. لذا این رافضی را باید کشت. به ویژه اینکه ملا عبدالله رئیس علمای شیعه در مذهب خوانده می شد و قبلا هم رساله ای در امر امامت و حقانیت تشیع برای ماوراء النهریان فرستاده بود تا از تعصب کور خویش بکاهند و خون مظلومان را بر گردن نگیرند.

شاه فریب عالم نماها را خورد و حکم به قتل ملا عبدالله داد. ملا عبدالله را به میدان مشهور شهر بخارا آورده و جمعیت بسیاری هلهله کنان و با شادی جمع شده بود تا کشته شدن یک رافضی را ببیند. در اینجا نیز بحث علمی در گرفت و علمای سنی بار دیگر از شوشتری شکست خوردند و نتوانستند در لحظات آخر تاییدی از زبان او بر مذهب باطل خود و عدولی از وی را ببینند. با همان درفش و خنجر و چاقوهایی که در دست داشتند به سمت این عالم ربانی شیعه که پیرمردی سالخورده و مهذب و نحیف بود حمله بردند. او که تنها و حیران در مقابل این هجمه ی وحشیانه قرار داشت دست از حیات شست و آماده ی لقای پروردگار شد. حرامیان به جان وی افتاده و زخم های مهیب بر او وارد کردند و بدنش را تکه تکه کردند[26] اما هنوز آتش غضبشان فرو ننشسته است و تلخی شکست های مکرر از وی را در یاد دارند. لذا جسد پاک این شیخ کبیر و مجتهد بزرگ را به آتش کشیدند. اما به همین هم اکتفا نکرده و سپس خاکستر علامه ی شوشتری را بر باد دادند.[27]بهت عظیمی آسمان شهر را گرفته بود و جنایتی عظیم روی داده بود. دانشمند بزرگ خراسان را کشته و بر این امر نیز شادی و سرور به پا داشته بودند. این مسئله جز نادانی و تعصب و حماقت چیز دیگری را ثابت نمیکند. از جانب کسانیکه مدعی پیروی از قرآنند. همان قرآنی که فرموده جدال به احسن داشته باشید.

ملا عبدالله شوشتری را شهید ثالث می گویند. یعنی پس از شهید اول و شهید ثانی که شهادتی تقریبا شبیه مرحوم شوشتری داشتند وی به شهید ثالث مشهورشده است.[28] البته بعدها به قاضی نورالله شوشتری[29] و مرحوم برغانی هم شهید ثالث اطلاق شد. چنانکه میرزا مهدی شهیدی مشهدی را نیز شهید رابع گفته اند.[30] در زمان انقلاب نیز شهدای جمعه را شهید محراب اول تا پنجم خواندند. این مبحث تسمیه به نام معلم اول و ثانی و ثالث و شهید اول و ثانی و ثالث و غیره بحث مفصلی است و در جای دیگر باید بدان پرداخت.

ماه و روز دقیق شهادت ملا عبدالله شوشتری معلوم نیست. زمان حرکت از مشهد تا بخارا حدود یک ماه است و اگر وی در شوال بدانجا حرکت کرده باشد و چند روز هم به مناظره گذرانده باشد، شاید در ذی قعده یا ذی حجه ی 997ق به شهادت رسیده باشد. مزار و مدفنی برای این عالم ربانی شیعه در کار نیست و  به تعبیر حافظ: بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی...

 

______________________________

 

 

[1]. معجم البلدان یاقوت، ج...، ص...

[2]. برای قضیه ی فتح شوشتر ر.ک : البلدان و فتوحها؛ بلاذری، ص428.

[3]. دزفول و شوشتر پیوستگی بسیار به هم دارد و زیاد اتفاق می افتد که علمای هر یک از دو محل را به هم نسبت می دهند. شیخ مرتضی انصاری نیز هم شوشتری و هم دزفولی خوانده می شود. چنانکه سید عبدالحسین لاری نیز.

[4]. استاد شیخ انصاری و آخوند خراسانی.

[5]. طبقات الاعلام تهرانی، قرن 10، ص128 والفوائد الرضویه، ص248 و 256 و  ریاض العلماء، ج 3، ص186، 195 و 248؛ و روضات الجنات، ص 358( که همان مطالب افندی است).

[6]. ریاض العلماء، ج3، ص248.

[7]. علمای بزرگ شیعه از خمینی تا کلینی، ص108.

[8]. نجوم السماء، ص20. تذکره العلماء، ص117.

[9]. قصص الخاقانی، ص 126.

[10]. تکمله ی امل، ص82 و طلقات الاعلام، قرن 10، ص6.

[11]. تکمله ی امل الآمل، ص326 و ریاض العلماء افندی، ج4، ص419.

[12]. تراجم الرجال اشکوری، ج2، ص8و9.

[13]. طبقات الاعلام، ج10، ص145 و ج11، ص372.

[14]. گنجینه ی اسناد، شماره ی 82، ص 50 به نقل از خلاصه التواریخ منشی قمی، ص 899.

[15]. هفت اقلیم، ج1، ص227.

[16]. بحارج106 ص166.

[17]. بحارالانوار،ج110،ص164.

[18]. الذریعه ی مرحوم تهرانی، ج1، ص206 و 420 و ج 2، ص329.

[19]. الفوائد الرضویه، ص256.

[20]. طبق تصریح مطربی سمرقندی که از وابستگان دربار ازبک ها بوده نسل این خون آشامان بی رحم به چنگیز می رسد.

[21]. قصص الخاقانی، ص140 تا 161.

[22]. برخی مصادیق و مباحث این مسئله را ببینید در: الامام امیرالمومنین علی (ع) و مناوئوه، استاد محمد جعفر طبسی، ص57 تا 59.

[23]. طبقات الاعلام، قرن9، ص127( مربوط به قرن دهم است و به سبب لغزش غیر عمدی در این قرن ذکر شده)

[24]. صفویه در عرصه ی دین، فرهنگ و سیاست، رسول جعفریان، ج1، ص62.

[25]. این شاه ظالم در سال 1006 ق هلاک شد و پسرش هم 6 ماه بعد کشته شد. بعدها شکست های سرورآفرینی توسط شاه عباس کبیر بر این ملعونین دو سرا وارد آمد. تذکره ی مطربی سمرقندی، ص133و 139 و نسخه ی زیبای جهانگیر، ص121 و 127.

[26]. طبقات الاعلام، قرن 10، ص128.

[27]. شهیدان راه فضیلت، ص279 تا 281.

[28]. صاحب اعیان الشیعه می فرماید: شيخ عبدالله بن محمودالتستري الخراساني المستشهد بمشهد الرضاء(ع)!! بيد الافغانيين!! سنه 997ق لكنه لم يشتهر بذلك كالاولين.

[29]. وصرح به أيضا السيد الشهيد الثالث الشوشتري في شرحه لكشف الحق حيث قال في بحث إبطال الكسب. شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی، ج4، ص260.

[30]. یک نمونه ی دیگر را بنگرید در: ریاض الجنه ی زنوزی، ج5، ص 135.

 

منبع: مینا و زمرد


ارسال نظر
نام
ایمیل
متن
ارسال
تازه ها
پربازدید
مقالات مربرط
شیخ ابوالقاسم کبیر
مدیر مؤسسه کتابشناسی شیعه، در گفتگوی اختصاصی با شبکه اجتهاد
امام موسی صدر در ساحت علم و سیاست
یادی از آیت‌الله حاج شیخ «علی‌محمد ابن‌العلم» از علمای قرآنی خوزستان
سید العلماء لکهنوی
حكايت آخوند و ميرزا على اكبر نوقانى
سالگشت ارتحال آیة الله محمد نهاوندی
شخصیت، آثار و زمانه سید مرتضی
"یک قصه از حیات" | رضا مختاری
تطورّات مرجعیت در سده اخیر
دربارۀ کتاب «شرح الرسالة» از سید مرتضی| رضا مختاری
تکملۀ مأخذشناسى آيت الله‏ ميرزا جواد آقا تهرانى | هادی ربانی
آيت الله روحاني، نياز امروز و فرداي حوزه هـا | رضا مختاري
پژوهش های در دست انجام
نابغه ای در علوم عقلیه و نقلیه
گُلِ بى خار
علامه سید ناصر حسین هندی
گزیدۀ مهمترین مقالات دربارۀ شیخ بهایی
کتابخانه آیه الله چهارسوقی
گزارشی از کتاب گزیده دانشوران و رجال اصفهان
میرزا صادق مجتهد تبریزی از منظر تراجم نگاران
اعمال خالده و خدمات اجتماعى حضرت آیت الله چهارسوقی
ولايت فقهاى جامع الشرايط
مقدمۀ اصول دین
گزارش انتقادی از منابع شرح‌ حال شیخ بهایی
رضا مختاری
دسترسی به متن کتابهای نرم افزار مکتبه اهل بیت علیهم السلام
عبد الحسین طالعی
جرعه ای از دریا جلد اول| مقالات آیت الله شبیری زنجانی
قربان مخدومی
ترجمه های صحیفۀ سجادیه به زبانهای غیر فارسی / سید امیر حسین اصغری
همایش بزرگداشت علامه سید هبة الدین شهرستانی در دانشگاه کوفه + تکمیلی
اجازه سید حسین موسوی خوانساری به میرزای قمی و تذکر یک اشتباه | محسن صادقی
علی اکبر زمانی نژاد
نامۀ آية‏اللّه‏ العظمى مرعشى نجفى به استاد سعيد نفيسى / عبد الحسین طالعی
یادداشتی به قلم آیت الله خویی درباره تشرف شیخ محمد شوشتری کوفی
آیت الله سید محمد نبوی عالم سرشناس دزفول دعوت حق را لبیک گفت
اسرار الصلاة شهيد ثانى رحمه‏الله | علی اکبر زمانی نژاد
فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی 31 / از ابوالفضل حافظیان بابلی
احسان الله شكراللهی طالقانی
ابوالفضل حافظیان
بازدید مقام معظم رهبری از غرفه موسسه کتاب شناسی شیعه در نمایشگاه مشکات
مشروع ‏الموسوعة الكبيرة حول‏ التراث المكتوب للشيعة أوالوسيلة إلى تصانيف الشيعة
نامه هایی از و به مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی / به مناسب سالروز درگذشت دکتر شهیدی
سندی منتشر نشده از آیت الله خویی در دفاع ازانقلاب اسلامی مربوط به 48 سال پیش
گزارشی از عملکرد 6 ماهه موسسه کتاب شناسی شیعه
تحقیق و انتشار نهج‌البلاغه از روی کُهَن‌ترین نسخه‌های موجود
به مناسبت در گذشت دکتر محمود فاضل
بزرگترین کتاب‌شناس قرن اخیر +تصاویر
سندی نو یافته به خط مبارک شهید ثانی (ره) درباره خاندان شهید اول و علمای جبل عامل
نمایش فایل های ویدئویی
ابتدای سایت | Back to top